تاریخ یهود (بخش نهم)

Amordad Weekly Newspaper - - News - نویسنده اردالن کوزهگر (شناسه: )36565

گزارش تورات را تا آنجا پی گرفتیم که اسحاق دو پسر کامروا داشــت. پسر بزرگ «عیسو» که کوشــا بود و پســر کوچکتر آنچنان که معنای نامش نشــان میدهــد «یعقوب» به معنای فریبکار بود ولی مادرش «ربهکا» به یعقوب دلبستگی بیشتری داشت. عیسو دو زن داشــت به نامهای «یودیه» و «بسمه». آنگونه کــه تورات میگوید ایــن دو زن با یکدیگر سر ناســازگاری داشتهاند و گویا این ناسازگاری عروسان ناخرســندی ربهکا را از عیسو بیشتر کرده بود. باری چون اســحاق به کهنســالی رســید، سوی چشــمانش فروکاهیده شد آنچنان که چهرهی پســرانش را از هم بازنمیشــناخت. روزی او به عیســو گفت که چون پیر شده و به پایان زندگیاش نزدیک است، او به بیابان برود و برای پدرش شکار کند و با گوشت آن شــکار خوراکی برای اسحاق نیز فراهم آورد تا اســحاق هم به پاس آن عیسو را «برکت» دهد. ولی ربهکا که این داستان را شنید زودتر به ســراغ پسر دلبندترش یعقوب رفت و به او گفــت که دو بز بیاورد تا ربکا از گوشــت آن بزها خوراکی بپزد و سپس یعقوب آن خوراک را به پیش اسحاق برد و خود را عیسو جا بزند تا برکت از آن او شــود. یعقوب نیز چنین کرد و خوراک را به نزد پدر برد. پدر آوای یعقوب را شــناخت، ولی چون ربهکا پشم بزها را به تن یعقوب چســبانده بود تا چون عیسو پرمو بنماید، اســحاق فریب خورد و پنداشت که او عیسو اســت و وی را برکت داد و در حق او آرزو نمود که زمینش پرباران و بار و بادهاش فراوان شــود و ملتهای بسیاری بندگی او و فرزندانش را بکنند. چون عیســو شــکاری یافت و از آن خورشی پخت و بــه نزد پدر آمد پدر دانســت که یعقوب او را فریب داده اســت. عیســو به گریه افتاد و از پدر خواست او را هم برکتی دهد، ولی اسحاق گفت که برای او برکتی نمانده است! یعقوب سرور او میشود ولی پیشبینــی نمود که عیســو میتواند او را با شمشــیرش از بندگی یعقــوب برهاند. عیســو در اندیشهی کشتن یعقوب پس از مرگ پدر افتــاد، ولی مادرش ربهکا که از اندیشــهی او آگاه شــد یعقوب را از خطر آگاهاند و از او خواســت تا به نزد داییاش «البان» در میانرودان رود و چون از زنان کنعانــی بیزار بود بــه او گفت که با دختر داییاش پیمان زناشویی بندد. یعقوب در راه میانرودان شــبی در جایی ایســتاد تا بیاساید ســنگی زیر سر نهاد و به خــواب رفت. در خــواب خداوند را دید ایســتاده بــر نردبانی کــه پایهاش روی زمین و ســرش به آســمان اســت و پیوســته فرشــتگان از آن باال و پایین میروند. خداونــد او را در خواب نوید داد که فرزندان یعقوب فراوان خواهند شد و زمیــن را میپوشــانند و مردمان زمین از تبار یعقوب برکت خواهند یافت و خداوند نیز همواره پشــتیبان او خواهد بود. چون یعقوب از خواب برخاســت، سنگی را که بر زیر سر داشت ستون سازهای نمود که «بیتایل» به معنای خانهی خدا نامیدش و پیمــان نهاد که چنانچه تندرســت به میــانرودان رود و بــه میهــن بازگردد بیتایــل را نیایشگاهی گرداند و خداوند را به سروری بپذیرد. یارینامه: تورات فارسی

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.