باشکوهترين بخش نامهى باستان

Amordad Weekly Newspaper - - NEWS - نویسنده آناهید خزیر

داستانهای حماسی و پهلوانی در شاهنامه فردوسی

کتاب «داســتانهای شــاهنامه» نوشــتهی بهرام گرگین داســتانهایی را از شاهنامه از پادشاهی کیومرث تا پادشاهی اسکندر بازگو کرده اســت. این کتاب از سوی نشر هیرمند چاپ و در دسترس دوســتداران شاهنامه و فردوسی گذاشته شده است. در ایــن کتاب داســتانهایی از پادشــاهی هوشــنگ، تهمــورث، جمشــید، ضحاک، فریــدون، منوچهر، زال و رودابه، نوذر پســر منوچهر، زو، جهانپهلوان گرشاسب، کیقباد، کیکاووس، رزم کاووس با شــاه هاماوران، سهراب، سیاوش، کیخســرو، فرود سیاوش، کاموس، خاقــان چین، اکوان دیــو، بیژن و منیــژه، دوازده رخ، جنگ بزرگ کیخســرو با افراســیاب، لهراسب، گشتاسب، هفتخوان اســفندیار، رستم و اســفندیار، رستم و شغاد، بهمن، همای چهــرزاد دخت بهمن، داراب و اسکندر آمده است. در پیشگفتــاری که بهــرام گرگین بر کتاب نوشــته چنین آمده اســت: «بیگمان کسی نیســت که با ادب پارسی آشنا باشد و اهمیت داســتانپردازی شــاهنامه را انکار کند. هنر استاد توس در جهان در درجهی واالیی جای دارد که هیچ یــک از پیروانش به او نزدیک نشــدند. او در پایان ســدهی چهــارم و آغاز ســدهی پنجم هجری به هنری دست یافت که تا این روزگار بیهمال به جا مانده اســت. اگر گفتوگوهایــی در میگیرد که دربارهی برخی از داستانها گمانهایی را برمیانگیزد بیشتر دربارهی بنمایههای(:منابع) اســتاد توس است تا شــیوهی داســتانپردازی او. مهمتریــن و دانشــیکترین(:علمی) گفتــار را زندهیــاد مهرداد بهار در جســتاری با نام "ســخنی چند دربارهی شــاهنامه" یاد کرد، آنجا که سخنی دربارهی داستان ضحاک را به میان میآورد.» بنمایهی فردوســی افزون بر نوشــتارهای بهجامانــده از روزگار ساســانی یادگارهــای میانهی باســتان اســت که در میــان مردم خاور(:شرق) ایران روایی داشته و سرآغاز آن به روزگار اشکانی میرسد که در نوشتههای ساسانی یادداشت نشده اســت. دکتر بهار با دانش شــگرف خود در این زمینه سخنهایی را بازگو میکند که تاکنون پیشــینه نداشــته اســت. همانگونه که ایشــان بازگو میکند، همهی داستانهای شــاهنامه را میتوان در شــمار داســتانهای پهلوانی جای داد، حتا آن جا که به ســوگنامه میپردازد؛ همچون داســتان ســهراب، ســیاوش و رزم رستم و اســفندیار. داستانهای عاشــقانه مانند زال و رودابــه و بیژن و منیژه نیز از این دســت هســتند. فردوســی در برخی از داســتانها بــه چکادی(:قلــهای) در هنر میرســد که رشــکبرانگیز اســت؛ مانند نبرد رســتم با اشــکبوس و پایان داستان رستم و سهراب و نبرد رستم و اسفندیار. در برخی از داستانها مانند بیژن و منیژه هم ســخنش آن شکوه را ندارد و گویا دستاورد دورهی جوانی فردوسی است. «داســتانهای شــاهنامه» از آغاز پادشاهی کیومرث تا پایان داســتان اســکندر را بازگو میکنــد. پیشتــر از برخــی پژوهشگران ادبی، شــاهنامه را به ســه بخش استورهای (از پادشــاهی کیومرث تا پادشاهی فریدون) و پهلوانی (از پادشــاهی فریدون تا پادشاهی اسکندر) و تاریخی (از پادشــاهی اسکندر تا پایان شاهنامه) بخشبندی کرده بودند، ولی آنها که نگاه موشکافانهتری به استوره دارند بخش نخست را، که از داستان کیومرث آغاز میشود و تا داستان فریدون را در برمیگیرد، استوره نمیدانند چراکه کیومرث پادشاه است و اســتوره در زمان آغازین و با کنش ایزدان ســروکار دارد. این پژوهنــدگان همهی داســتانهای شــاهنامه را پهلواننامــه برمیشــمارند، حتا بخش ســوم را که با داستان اســکندر آغاز میشود حماسهی کارهــای نامآورانه و دالورانهی پادشــاه و پهلوانــان نامدار میداننــد و کمابیش سراسر نامداران شــاهنامه همین ویژگی را دارند، حتا در بخش سوم. در این بخش فردوسی برای داستان گفتن از تاریخ ســود میبرد و تنها نمیخواهند تاریخ ایران در دورهی ساســانی را بازگو کند زیرا از دورهی اشکانی چیزی نمیداند و خود میگوید تنها نامی از آنان شــنیده اســت. شــخصیتهاي این بخش وارون بخش یکم و دوم در تاریخ مســتند نام و نشــانی دارند و مدارکی از آن به جا مانده است، ولی استدالل پژوهندگانی که عنوان تاریخی را برای این بخش نمیپذیرند این است که در این داستان از تاریخ بهره برده میشود و رخدادها شــاخوبرگی میگیرند که آنهــا را از تاریخ دور میکند، به ویژه در داستان اســکندر که سرگذشتهای او در شاهنامه و برخی بازگفتهای(:روایات) ادبی هیچ همسانیاي به شخصیت تاریخی او ندارد، نه از مقدونیه و یونان اســت و نه تبار رومی دارد، بلکه فرزند داراب، پادشاه ایران، اســت و برادر پادشاهی است که با او میجنگد. گرچه شــاهنامه در سنجش با دارابنامهی «طرسوســی» شاخوبرگ کمتــری بــه این داســتان داده اســت. گویــا همه دربارهی بخــش دوم همرآی هستند و آن را پهلوانی یا رزمي میدانند. دورهای که خاندان رســتم رخ مینمایاند و در رویدادهــا کارکردهــای پیوســته و پربار دارند. اینکه چرا از میان داســتانهای بخش سوم تنها داستان اســکندر در این کتاب آمده بــه این شــوند(:دلیل) اســت که چهرهی داســتانی و گریز از یادکرد تاریخ در این داســتان به گونهای است که هیچ نشانی از تاریخ در آن نمیبینیم. باید گفت در دیگر داســتانها که دربارهي روزگار ساسانی اســت، بیگمان به شوند بودن خداینامک داســتانها با تاریخ همسانی دارد. از ســویی دربارهی این پادشــاهان آناندازه مدارک تاریخی و باستانشناسی به دست آمده است که گفتن داستانهای پهلوانی آنها چنــدان دلربا نخواهد بود. گویی با مرگ رستم پروندهی پهلوانی در شاهنامه بسته میشود و پس از به تخت نشســتن بهمن که گویی از پادشاهی جز نابودی خاندان انگیــزهی دیگری ندارد. مرگ رستم شکوه و رنگ را در شاهنامه از میــان میبرد. در گذر از داســتان نیز چنین میشــود. بهمن جنگ با دشــمن بیگانه را به ستیز خانگی دگرگون میکند و فرو افتادن شــکوه و بزرگی ایران آغاز میشود و با آمدن اسکندر یکسره نابود میشود. به این شــوند ما این کتاب را با داستان اسکندر به پایان میبریم.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.