سرودهای بیمغز و بیپیوند با شاهنامه

بررسی سرودهای در شبکههای اجتماعی

Amordad Weekly Newspaper - - NEWS - نویسنده علی اکبر پدرام

چندی اســت ســرودهای با شــیوهی سرایش شاهنامه در فضای مجازی پخش و گفته شده است که: «این بخش از شاهنامه برداشته(:سانسور) شده است؛ اگر ایرانی هستی برای دیگران بفرست»! بررسی این سروده، نشان میدهد: -1 بنمایهی(:منبع) آن ناشناخته است. -2 درونمایهی آن برانگیختن جوانان و بیزار کردنشان از تازیان(:اعراب) است. -3 «اگر ایرانی هستی، برای دیگران بفرست» خواننده را برای بازپخش آن بیشتر برمیانگیزد. -4 ایــن اندیشــه را برانگیزد که: فردوســی چکامهسرایی(:شــاعری) پیورز(:متعصــب) و شاهنامه آفریدهای(:اثری) نژاد پرستانه است. با گســترش اندیشــههای رنــگ و لعابدار گســترش زیرکانهی این اندیشه که «شاهنامه کتابی نژادپرســتانه است» بســیار آسیبزا و هشداردهنده است. نوشتار پیشرو، کوششی است برای موشکافی چنین هشداری. برای بررسی بهتر این سروده آن را با سه چاپ شــاهنامه ویرایش جالل خالقی مطلق، چاپ مسکو و ویرایش فریدون جنیدی سنجیدهایم. تنها دو بیت از ســیزده بیت بیگمان سرودهی فردوسی اســت؛ یکی در نامهی رستم فرخزاد در جنگ قادسیه به برادرش که گزارش آرایش جنگی ســپاه ایران و تازیــان را میگوید: «چو با تخــت، منبــــر برابر کنند/ همه نام بوبکر و عمــر کننــد.» و دیگری بیتی اســت که از جنگهای کیکاووس با شاه هاماوران برداشت شده است: «دریغ است، ایران که ویران شود / کنام پلنگان و شیران شود.» سه بیت دیگر به بررسی پژوهشگران و به ویژه در سه شاهنامهی یادشده از بیتهای شاهنامه نیست و به دست نسخهنویســان به شاهنامه افزوده شــده است. با این همه، این بیتها هم دستکاری شدهاند: «چو بخت عرب بر عجم چیره گشت همه روز ایرانـیـان تیره گشت.» این بیت در افزودههای شاهنامهی چاپ خالقی مطلق چنین است: «که بخت عرب بر عجم چیره شد همی بخت (فر) ساسانیان تیره شد ز شیـر شتر خوردن و سوسمـار عرب را به جایی رسیدست کار که تــــاج کیـــانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون، تفو» واژهی تفو (آب دهان انداختن) در ادب و سخن فردوسی جایی ندارد. هشت بیت دیگر که بایدگفت از شاهنامه نیست و ساختگی است و با هر آرمانی که ساخته و به شــاهنامه نسبت داده باشند نادرست و در شمار خیانت ادبی و فرهنگی است. نامهی رســتم فرخزاد به بــرادرش در همهی چاپهای ارزنده(:معتبر) شاهنامه در دسترس اســت. این نامه بسیار درخور نگرش و نمونهی نگارش یک دبیر چیرهدســت اســت. سرآغاز نامه یاد خداوند است و سپاس از آفرینشهای هســتی، که بر پایهی داد و مهر است؛ سپس رســتم فرخزاد از موضع نیرومندی از سعد می پرسد که: هدف تو ازنزدیک شدن به مرز ایران و جنگ چیســت و چرا به چنین کار بیهوده و ناپسندی دست زدهای؟ بزرگی و نیروی پادشاه ایران چنان اســت که میتواند همهی نیازهای شــما را برآورد. پس از آن، هشدار کوبندهای میدهد و میگوید: «شما را به دیده درون، شرم نیست؟ ز راه خــــرد، مهر و آزرم نیست؟ بدان چهره و زاد وآن مــهر و خوی چـنین تـاج و تخت آمدت آرزوی؟ جهان، گر بر اندازه جویــی همــی سخن گــر بر اندازه گویی همی سخـــن گوی مـردی، بر مـا فـرست جــهاندیده و گــرد و زیبا فرست بدان، تا بــــگوید که رآی تو چیست به تخت کیــان رهنمای تو کیست سواری فرســتم بـــدین، نــزد شاه بخواهم ازو، هرچــه گویی، بخواه »... در سراسر نامه، ســعد وقاص و سپاهیان او مــورد خطاب رســتم فرخزاد اســت و محور ســخن سراســر روشــن به دور از کنارهگویی و کلیگویی است. درشاهنامه «عــرب» بهگونهی مطلق دشــمن ایران نبوده است. در داستان ضحاک،«مرداس» تازی و پدر ضحــاک، مردی «پاکدامن»، «دادگر»، «نیکوکار» و«پسندیده» است. فرودســی از «مرداس تازی» به نیکی یاد کرده و او را ســتایش کرده اســت، ولی برســازندهی(:جاعل) بیتهای شاهنامه از زبان فردوسی گفته است: « عرب، هر که باشد، به من دشمن است »... شــایان نگرش است که در همین داستان نامهنگاری میان رســتم فرخزاد و ســعد وقاص هنگامی اســت که «پیروز» یکی از پهلوانان ایران به عنوان پیک نزد ســعد میرود و نامهی رســتم را به وی میدهد. فردوسی «ســعد» را «آن گرانمایه مرد» میخواند و این از شگفتیهای فردوسی و شاهنامه است که چگونه از دشمن ایران، که برای جنگ پشــت مرزهای ایران اردو زده است، با چنین واژهای یاد میکند: «چو بشنید سعد، آن گرانمـایه مرد پذیره شدش با سپاهی چو گرد». چگونه ممکن است گویندهی چنین سخن وزین و استواری آن هم در همین داستان ناگهان همه چیز را فراموش کند و بگوید: عرب، هر که باشد بر من دشمن است !؟... با نگرش به اندریافت(:مفهوم) کلی شعر و بیت ســاختگی «عرب هرکه باشد بر من دشمن اســت» برآیند(:نتیجهی) نهاییای که در ذهن خواننده به ویژه جوانان پدیدار میشود این پرســش است که: امروز چرا باید انبوه کشــورهای عرب را دشمن خود بدانیــم؟ مگر مردمان کشــورهای مصر، لیبــی، الجزایر، لبنان، بحریــن، و ... با ما ســر جنگ دارند؟ چرا باید آنــان را «کژ اندیش»، « بدخوی» و«اهریمن» بدانیم؟ با حساســیتی که اینک از اندریافتهایی چــون تیرهگرایی، نژادپرســتی و ... در هازمان(:جامعه) شــکل گرفته، خواننده به آســانی چنین حسی در نهادش بیدار میشــود که شــاهنامه بوی نژادپرستی میدهد؛ پس، ارزشــی بــرای خواندن نــدارد و چنانکه در آغاز ســخن گفته شــد ایجاد چنیــن پنداری از شــاهنامه در اندیشــهی ایرانیان به شک دربارهی اندریافتها و مفـــاخر ملــی و فرهنگی خواهــد انجامیــد و رفتهرفتــه گونهای بیتفاوتی و یا دســتکم خنثی شــدن و افتــادن در دام شــعارهایی همچون «دهکدهی واحد جهانی» خواهد شــد، ناآگاه از اینکه با بهرهگیری از فرهنگ میهنی میتوان جهانی اندیشید.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.