مانی و نخستین وحی در دوازده سالگی

پژوهشی در آیین مانی یا مانویت (بخش یکم)

Amordad Weekly Newspaper - - NEWS - نویسنده علیرضا کرباسی*

در‌دو‌شــماره‌ی‌پیش‌گزارشی‌کوتاه‌در‌ باره‌ی‌زروانیســم‌و‌میتراییسم،‌دو‌آیین‌ تاثیر‌گذار‌آورده‌شــد.‌از‌این‌شماره‌به‌ آیین‌ مانی‌ پرداخته‌ می‌شــود.‌ آیینی‌ که‌ سال‌های‌ بســیاری‌ مردم‌ سرزمین‌های‌ گوناگــون‌را‌درگیر‌خود‌کرد.‌در‌آغاز‌به‌ زندگی‌نامه‌مانی‌پرداخته‌می‌شــود‌و‌در‌ شــماره‌ی‌آینده‌باورهای‌این‌آیین‌پیش‌ چشم‌ خوانندگان‌ آورده‌ می‌شود: نزدیک‌به‌سال‌۰۰۲‌میالدی‌در‌همدان،‌ پا یتخــت ‌ ما د ها ‌ شــا ه‌ز ا د ه‌ا ی‌ اشــکا نی‌ از‌ دودمــان‌ ارشــک‌ زندگــی‌ می‌کرد‌ که‌پاتک‌نام‌داشــت.‌او‌بــا‌زنی‌با‌نام‌ یهودی‌ـ‌مســیحی‌مریم،‌که‌دودمانش‌ به‌خانواده‌ی‌ َکم َســ َرکان‌از‌شاه‌زادگان‌ اشــکانی‌ می‌رســید،‌ پیوند‌ هم‌ســری‌ بست.‌ خانواده‌ی‌ کمســرکان‌ بخشی‌ از‌ خاندان‌اشــکانی‌بود‌کــه‌در‌آینده‌و‌در‌ پیشینه‌ی‌ ارمنستان‌ جایگاهی‌ ارزش‌مند‌ ‌پیدا‌کــرد.‌پاتک‌از‌همــدان‌رفت‌و‌در‌ تیســفون‌ زندگــی‌ای‌ تازه‌ آغــاز‌ کرد.‌ همه‌ی‌اندیشــه‌ی‌پاتک‌بر‌دین‌بود‌و‌او‌ نیز‌مانند‌بســیاری‌از‌هم‌روزگارانش‌خدا‌ را‌ می‌جست.‌ پــس‌از‌آن‌پاتــک‌به‌گروهــی‌که‌در‌ میســان‌ بود‌ و‌ پیــروان‌ آن‌ «کســانی‌ که‌ غســل‌ می‌کنند»‌ نامیده‌ می‌شــدند‌ پیوســت.‌پس‌از‌ایــن‌رخ‌داد‌مریم،‌زن‌ پاتک‌پســری‌زایید‌کــه‌نامش‌را‌مانی‌ گذاشتند.‌زادروز‌او‌را‌می‌توان‌۴۱‌آوریل‌ ۶۱۲‌میالدی‌دانست.‌ بــر‌پایــه‌ی‌‌گفته‌های‌خــود‌مانی‌که‌ ابوریحــان‌ بیرونــی‌ آن‌ را‌ نگاه‌بانــی‌ کــرده‌وی‌در‌ده‌«مردینــو»‌در‌بخش‌ «نهرکوتا»‌در‌شــمال‌بابل‌زاده‌شــده‌ اســت.‌ مانی‌ در‌ گروهی‌ ماندایی‌ بزرگ‌ شد‌که‌گرایش‌به‌پارسایی‌و‌پرهیزگاری‌ (:زهد‌و‌تقوی)‌داشت.‌ هنگامی‌که‌مانی‌به‌۲۱‌ســالگی‌رســید‌ نخســتین‌وحی‌به‌او‌فــرود‌آمد‌که‌از‌ او‌می‌خواســت‌از‌گروه‌خود‌جدا‌شــود.‌ ســپس‌مانی‌از‌گروه‌تعمیدی‌ای‌که‌تا‌ آن‌زمان‌به‌خواســت‌پدرش‌در‌جرگه‌ی‌ آن‌بود‌دســت‌کشــید‌و‌با‌پیــروی‌از‌ فرمان‌پیام‌رســان‌خدایــی‌هم‌چنان‌در‌ گوشه‌نشینی‌ به‌ سر ‌برد.‌ مانــی‌در‌ایــن‌زمــان‌بــه‌پژوهش‌و‌ اندیشــیدن‌در‌نوشته‌های‌دینی‌همگانی‌ در‌ تمدن‌ میان‌رودان‌ آن‌ زمان‌ پرداخت.‌ بــه‌هــر‌روی،‌نخســتین‌گام‌رســایی‌ (:تکامــل)‌دینــی‌او،‌کــه‌می‌توان‌آن‌ را‌گام‌ماندایــی‌نامیــد،‌در‌ایــن‌زمان‌ به‌ پایان‌ رسید.‌ سرانجام‌فرمان‌خدایی‌را‌که‌در‌آرزویش‌ بود‌و‌این‌که‌می‌تواند‌پیامش‌را‌در‌جهان‌ بگسترد‌ در‌ سال‌ ۰۴۲-۱۴۲‌ میالدی‌ به‌ او‌رســید.‌از‌این‌رو،‌مانی‌با‌پیام‌فرشته‌ به‌پیام‌بری‌برگزیده‌شــد.‌مانی‌گفته‌ی‌ فرشــته‌ی‌وحی‌را‌که‌بــه‌او‌فرود‌آمده‌ بــود‌را‌برای‌پــدرش‌و‌بــرای‌بزرگان‌ خاندانش‌آشکار‌کرد‌و‌آن‌ها‌را‌به‌کیش‌ خود‌درآورد.‌آغاز‌پیام‌بری‌مانی‌چنان‌که‌ روشــن‌است‌در‌میان‌رودان‌نبود‌بلکه‌از‌ هندوستان‌آغاز‌شد،‌در‌هند‌آیین‌بودایی‌ تاثیر‌بسیاری‌در‌اندیشه‌ی‌مانی‌گذاشت‌ و‌این‌اثر‌در‌ســازمان‌دینی‌او،‌هم‌چنین‌ در‌روش‌هایی‌که‌برای‌آموزش‌باورهای‌ خــود‌بــه‌تــوده‌ی‌مــردم‌برمی‌گزید،‌ دیده‌ می‌شود.‌ در‌همیــن‌ســفر‌بــود‌کــه‌مهرشــاه‌ فرمان‌روای‌ میســان،‌ که‌ برادر‌ شــاپور‌ بود‌بــه‌آیین‌وی‌گراییــد.‌مانی‌پس‌از‌ این‌رخ‌داد‌ره‌ســپار‌آشــور‌و‌بابل‌شد‌و‌ از‌آن‌جــا‌به‌ســوی‌پارت‌و‌مــاد‌رفت.‌ در‌ایــن‌میان‌و‌در‌تیســفون‌توانســت‌ با‌شــاپور‌یکم‌پادشــاه‌ایران،‌ســه‌بار‌ پی‌درپــی‌دیدار‌کند.‌مانی‌در‌نخســتین‌ دیدارش‌ نخستین‌ کتاب‌ خود،‌ شاپورگان‌ را‌به‌شــاپور‌پیش‌کش‌کرد‌که‌تنها‌اثر‌ مانی‌اســت‌که‌به‌فارســی‌میانه‌نوشته‌ شده‌اســت.‌در‌سرچشــمه‌های‌مانوی‌ چنین‌آمده‌اســت‌که‌شــاپور‌سخت‌تحت‌ تاثیر‌پیام‌مانی‌شــد‌و‌بــه‌او‌پروانه(:اجازه)‌ داد‌تا‌آزادانه‌در‌سراســر‌کشــور‌تبلیغ‌کند.‌ فرزانه‌ی‌(:فیلســوف)‌نوافالتونی،‌اســکندر‌ لوکوپولیســی،‌می‌گوید‌کــه‌مانی‌در‌زمان‌ والریــن‌زندگــی‌می‌کرد‌و‌در‌لشکرکشــی‌ شــاپور‌هم‌راه‌او‌بود‌و‌در‌کنارش‌می‌جنگید‌ (ویدن‌گرن،‌۰۹۳۱،‌رویه‌های‌۷۳-۰5). مانــی‌به‌هر‌جا‌که‌می‌رفت‌مردمانی‌را‌پیرو‌ خود‌می‌کرد.‌در‌جاهای‌گوناگون‌کشور‌سفر‌ کرد‌و‌شــاگردانش‌را‌نیز‌به‌همین‌خواست‌ روانه‌ی‌خاور‌و‌باختر(:شرق‌و‌غرب)‌کرد.‌او‌ توانســت‌حتا‌در‌زمان‌خودش‌آیینش‌را‌در‌ مصر‌بگســتراند.‌(همان،‌رویه‌های‌۰5-۱5)‌ ریشه‌ی‌اشــکانی‌مانی‌شوند‌آن‌شد‌که‌در‌ سرزمین‌اشــکانی‌و‌نیاکانی‌خود،‌خراسان،‌ پیروان‌بســیار‌خوبی‌داشته‌باشد‌و‌از‌این‌رو‌ آن‌جا‌کانون‌آیین‌مانوی‌و‌آغازگاه‌سفرهای‌ تبلیغی‌او‌به‌خاور‌شد.‌(همان،‌رویه‌ی‌۱5) شــاپور‌ در‌ میانــه‌ی‌ آوریــل‌ ســال‌ ۳۷۲‌ میالدی‌درگذشــت‌و‌پســرش‌هرمز‌یکم،‌ جانشین‌ او‌ شد.‌ مانی‌بی‌درنگ‌گرامیداشــت‌خــود‌را‌به‌او‌ پیش‌کش‌کرد.‌شــاه‌نو‌نســبت‌به‌مانی‌و‌ آیین‌او‌همان‌دید‌خوب‌پدرش‌را‌داشــت،‌ ولــی‌هرمز‌بیش‌از‌یک‌ســال‌فرمان‌روایی‌ نکرد‌و‌زمانی‌که‌مانی‌در‌بابل‌بود‌درگذشت‌ و‌برادرش،‌بهرام‌یکم،‌جانشــین‌او‌شــد‌و‌ از‌۴۷۲‌تــا‌۷۷۲‌میــالدی‌فرمانروایی‌کرد.‌ (همان،‌رویه‌۴5) مســافرت‌مانی‌تا‌بخش‌هــای‌پایینی‌دجله‌ دنبال‌شــد‌و‌در‌ایــن‌ســفر‌از‌آبادی‌هایی‌ که‌در‌پیرامون‌راهــش‌بود‌دیدن‌کرد‌و‌به‌ هرمزاردشیر‌در‌استان‌شوش‌رسید.‌خواست‌ مانــی‌از‌این‌ســفر‌پیش‌روی‌تا‌گســتره‌ی‌ کوشــانی‌بود‌که‌کابل‌و‌گندهاره‌شهرهای‌ اصلی‌آن‌بودند.‌ شــاید‌مانی‌دریافته‌بود‌که‌جانش‌در‌خطر‌ است‌و‌می‌خواســت‌به‌این‌جاها‌که‌از‌آغاز‌ توانســته‌بود‌آیین‌خود‌را‌بگستراند‌برود‌تا‌ آن‌ها‌او‌را‌پشــتیبانی‌کنند.‌درست‌در‌همین‌ زمان‌بــود‌که‌فرمــان‌شــاهی‌روا‌نبودن‌ ورودش‌به‌شــهرهای‌کوشــان‌به‌او‌رسید.‌ از‌ایــن‌رو‌‌مانی‌به‌میان‌رودان‌بازگشــت‌و‌ با‌کشــتی‌از‌راه‌دجله‌به‌شــمال‌رفت‌و‌به‌ تیسفون‌رســید.‌(همان،‌رویه‌های‌۴5-55)‌ شاید‌ بهانه‌ای‌ سیاســی‌ برای‌ دست‌گیری‌ و‌ پیگــرد‌مانی‌پدید‌آمده‌باشــد.‌در‌آن‌روزها‌ بهرام‌با‌پادشــاهان‌خــاوری‌درگیری‌هایی‌ داشــت‌و‌مانی‌گناه‌کار‌دانسته‌شده‌بود‌که‌ آن‌ها‌را‌بــه‌جدایی‌و‌سرکشــی‌برانگیخته‌ است‌(زرین‌کوب،‌۰۹۳۱،‌رویه‌ی‌۷۳۴) مغ‌ها‌نخســتین‌گام‌را‌به‌رهبری‌پیشــوای‌ خود‌برداشــتند‌و‌شاید‌با‌نوشتن‌نامه‌ای‌در‌ باره‌ی‌او‌اعالم‌جرم‌کردند‌و‌آن‌را‌به‌شــاه‌ دادند.‌این‌دادگاه‌جنجالی‌با‌باشــندگی‌شاه‌ و‌بــا‌یادآوری‌های‌مانــی‌از‌مهربانی‌هایی‌ که‌شــاپور‌و‌هرمز‌به‌او‌کرده‌بودند‌پایان‌ یافت.‌ســپس‌شاه‌دســتور‌داد‌مانی‌را‌به‌ زنجیر‌بکشــند‌و‌پس‌از‌۶۲‌روز‌درپی‌رنج‌ و‌ناتوانــی‌درگذشــت‌و‌او‌را‌در‌تیســفون‌ به‌خــاک‌ســپردند‌(ویدن‌گــرن،‌۰۹۳۱،‌ رویه‌های۹5-۰۶)

یاری‌نامه: ۱-‌زرین‌کوب،‌عبدالحســین،‌تاریخ‌مردم‌ایران(ایران‌ قبل‌از‌اسالم)،‌تهران:‌نشر‌امیرکبیر‌۰۹۳۱ ۲-‌ویدن‌گرن،‌گئو؛‌مانــی‌و‌تعلیمات‌او،‌برگردان‌از‌ دکتر‌نزهت‌صفای‌اصفهانی،‌نشر‌مرکز‌۰۹۳۱

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.