شب چله؛ دیدار خورشيدبانو و مهربانماه

Amordad Weekly Newspaper - - News - نویسنده علیيار زارعی

مهربانمــاه همیشــه آرزو داشــت کــه خورشــیدبانو را ببیند. هر ســال شب چله برای دیدن خورشــیدبانو بیدار مینشست ولی نیمههای شــب پلكهایش ســنگین میشــد و خواب او را میربود آن ســال بر آن شــد که خورشــید بانو را ببیند ولی نمیدانســت چه کار کند که خوابش نبرد. فروزانســتاره به او نزدیك بود با خودش گفت بهتر است چارهی کار را از او بپرسم پس خرامانخرامان پیش فروزان ســتاره رفت و گفــت میخواهم خورشــیدبانو را ببینم ولی در این شب دراز نمیتوانم بیدار بمانم چه کنم؟ فروزان ســتاره گفت هفت گونــه خوردنی از میوهها همچون ســیب، گالبی و هندوانه و از آجیلها گردو، بادام، فندق و پســته فراهم کن و هرگاه خواب به چشمانت آمد، خودت را با خوردن یكی از آنها ســرگرم کن. ایــن گونه تا هنگام پگاه بیــدار میمانــی. مهربانماه گفتهی فروزانســتاره را به کار بســت و تا خواب به چشــمانش راه مییافت به سراغ یكی از خوردنیها میرفت. آن شب مهربانماه بیــدار ماند تا آن هنگام که خورشــید بانو با پرتو زرین خود جهان را روشــن کرد و مهربانماه توانست او را ببیند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.