تاریخ یهود (بخش )34

Amordad Weekly Newspaper - - News - نویسنده اردالن کوزهگر

تاریخ یهود را از «کتاب یکم سموئیل» تا آنجا پیگرفتیم که شــائول پادشاه از چشم خداوند افتاد و خداوند داوود را برای پادشــاهی در نظر گرفت. شائول آهنگ کشتن داوود را کرد ولی پس از کشاکش بسیار از خون او گذشت و در برابر از او خواهش کرد که پس از رســیدن به پادشاهی خون خاندان شائول را نریزد. اندکی پس از این رویداد ســموئیل درگذشت. داوود در ایــن زمان هنوز بــا نیروهایش که پیرامون ششصد تن بودند در آوارگی میزیست. شائول در هنگامی که دنبال کشتن داوود بود، دخترش «میکال» را که پیشــتر زن داوود بود به همســری مرد دیگــری درآورده بود. داوود جز او دو همســر دیگر هم داشت: «اخینوعم یزرعیلــی» و «ابیجایــل» که بیــوهی یک زمیندار دارا بود. داوود سرانجام پس از چندی آوارگی به «اَخیش» پادشــاه فلستینی «َجت» پناهندهشــد و اخیش فرمانروایی شهری را به نام «ِصقُلغ» را بدو ســپرد. صقلغ ( ִצ ְק ַלג) در جنوب باختری حبرون جای داشــت و در آن زمان بخشی از یهودا شمرده میشد. باری؛ داوود پنهانی به سرزمینهای زیر فرمان قبیلههای «َج ِرزی»، «عمالیقی» و «جشوری» میتاخت و ایشان را تاراج مینمود، ولی چون زن و مرد و پیر و جــوان این قبیلهها را از دم تیغ میگذراند، اخیش و دیگران از کارهای او آگاه نمیشدند، در برابر داوود وانمود میکرد که در حال تاختوتاز در سرزمینهای بنیاسراییل است. اندکاندک اخیش اعتماد بسیاری نسبت به داوود به دســت آورد و او را نگهبان ویژهی خود ساخت. کمی پس از آن فلستینیها سپاه بزرگی آراســتند و به جنگ شــائول شتافتند. اخیش داوود و نیروهایش را نیز با خود به جنگ برد، ولی رهبران فلستینی اعتراض کردند و او را از گمان خیانت عبرانیــان آگاه کردند. پس اخیش از داوود پوزش خواست و او و نیروهایش را به شهر زیر فرمانش -صقلغ- برگرداند. از آن ســوی شائول از شــمار بسیار سپاه فلستینی بیمناک شد. ولی چون نتوانست با خدا ســخن گوید به زن جادوگری پناه برد تا روح سموئیل را برای او فراخواند. جادوگر روح ســموئیل را زیر زمین بیرون آورد، ولی ســموئیل به شائول گفت که خداوند از وی رویگردان شده و شائول و هر سه پسرش کشته خواهند شد. شائول پریشان به ناچار به جنگ پرداخت، ولی بنیاسرییل به سختی شکست خوردند، هر سه پسرش -یوناتان، ابیناداب و ملکیشــوع- کشته شدند و خود شائول که نمیخواست به دست فلستینیها بیفتد دست به خودکشی زد. فلستینیان پیکر او را یافتند، ســرش را بریدنــد و پیکر او و پســرانش را از دیوارهای شهر «بیتشان» آویختند. اندکی پس از آن مردمان «یابیش جلعاد» به شوند (:دلیل) ارادتی که در گذشته بدو داشتند گروهی را فرستادند تا پیکر آنان را از دیوارهای شهر پایین آورند، آنان پیکرها را سوزاندند و استخوانها را به «یابیش» بردند و در پای درخت بلوطی به خاک ســپردند و در سوگشان هفت روز روزه گرفتند. ولی دنبالهی داستان داوود؛ او و نیروهایش که به صقلغ رسیدند دیدند که عمالیقیها شــهر را تاراج کرده و ســوزاندهاند و زن و فرزاندانشــان را با خــود بردهاند، از جمله هر دو زن داوود را نیز به بند کشــیده و با خود بردهبودند. داوود به راهنمایی خداوند به دنبال آنان روان شــد و سرانجام ایشان را یافت و به آنها شــبیخون زد و پس از کشــتار عمالیقیها بندیــان را آزاد نمود و داراییها را به صقلغ بازگرداند.

یارینامه: «کتاب مقدس فارسی»، کتاب یکم سموئیل ‪(QF\FORSHGLD -XGDLFD YRO‬

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.