آبـان و آناهـیتا

Amordad Weekly Newspaper - - NEWS - سراینده دکتر میرجاللالدین کزازی

آنگه که رسد مه ترازو از ره، خشکی فتد: آن دیِو تبْه خو، در َچْه. آنگاه که رفت مهر و آمد آبان، کژدم بگزد ورا، ز هر سو، ناگه.

آن مه چو برفت کو ترازودار است: ماهی که به مهر و چهر، نیکوکار است، بَغبانویِ آب آمد و آبادی؛ آسوده بزی؛ که او نکو خو یار است.

آبان، بنگر که چون شتابان آید! بَْغبانوِی آب هم به آبان باید. از مهر اگر بزاد آبان، زودا از بانوِی آب، مهِر تابان زاید.

آبان چو رسید، بُو که َدْروا َدْریاب: آن چشمهی چشمگان، فرو ریزد آب! ناهید که دل ز روی او شد بیتاب، باشد که به ناز، سر برآرد از خواب!

آبان رسد از راه؛ مگر آب آید! دریاب اگر آب ز دریاب آید. دریای سپهر اگر چه دروا باشد، آبی که از آن فرو رسد، ناب آید. آبان چو رسد، زماِن ناهید آید: فرخنده زمان شور و اومید آید. از مهر اگر زاد، شگفتا! ناهید زین بانوی آب نیز، خورشید آید.

بَْغبانوِی آب میرسد، با آبان، جایی به جهان، شگرف اینک یابان؛ تا بُو که ز آسمان که َدْروا دریاست، باری دگر آن مهر برآید، تابان!

زروان! مهراس زآنکه کژدم آید؛ کو را بگزد که در خودش، گم آید. آبان، َمِه آِب کار و کار آب است؛ زان، از گزَشش، پناه ما ُخم آید.

زروان! چو رسید ماه آبان، برخیز؛ شوری، چو دمید مهر تابان، انگیز. با یاد آناهیت، می و نی با هم: آن بانوی آب و ناب نابان، آمیز.

کژدم چو بدر سر از گران خواب آورد، از آب، هراسد او؛ چه سان آب آورد؟ دل شاد شود، ز کژدِم آْبآور؛ کو تفته زمین تشنه شاداب آورد.

زروان! مهراس زین کهن کژدم و زهر؛ کز زهر، ندارد این کهن کژدم بهر. زین کژدم همواره گریزان از آب، آبی بزند به رخ مگر ایرانشهر!

واژههای دشوار در آبان و آناهیتا: آب کار: ارج و آب روی کار. آناهیت: آناهیتا. بغبانو: الهه. ترازو: برج میزان. دروا: مّعلق؛ سرگشته. دریاب: دریا. کارآب: بادهنوشی. یابان: در حال یافتن.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.