پيشکش‌شادی‌و‌آبادانی‌برای‌هف ‌تکشور

یادی از استاد پورداوود در پنجاهمین سال درگذشت

Amordad Weekly Newspaper - - NEWS - نویسنده

اســتاد ابراهیم پورداوود پسر حاجی داود در اسفند 1264 خورشیدی، 1303 مهی برابر 1886 میالدی و در رشــت چشــم به جهان گشــود. یکی از ایرانشناسان، خاورشناسان و اوستاشناسان بنام است که در درازنای زندگانی خود کارهای شایانی برای فرهنگ این سرزمین کرده است. در کنگرههای بسیاری باشنده بود و ستایش همه را برانگیخت. او شــاگردان بسیاری را آمــوزش داد و به خواهش رابیندرانات تاگــور برای آمــوزش در ســال 1311 خورشــیدی به هند رفت و در دانشگاه شانتینیکیتان به آموزش پرداخت. اگر بخواهیم از اســتاد پورداوود سخن بگوییم باید کتابی بزرگ نوشت. بیشتر کارهای استاد بر این پایه هستند: گاتها، یشتها(دوجلد)، خردهاوستا، دومین گزارش گاتاها، بیژن و منیژه، ویسپرد، ایرانشاه، خرمشاه، سوشــیانس، پوراندختنامه، یزدگرد، شهریار، زین ابرار، گفتوشنود پارســی، فرهنگ ایران باســتان، هرمزدنامه، فریدون و شمار بسیاری گفتار و نوشتار که پنجاه گفتار آن در کتاب(آناهیتا) گرداوری شده و به چاپ رسیده است. اســتاد در بامداد روز 26 آبان ماه 1347 هنگامیکه در کتابخانهی خانهی خود ســرگرم پژوهش بود با عشق به فر و فرهنگ ایران زندگی جاوید یافت. به راستی کاری که استاد پورداوود بیش از 30 ســال برای ســرافرازی دین و فرهنگ ایران زمین کرد را باید جزو شاهکارهای این سرزمین دانست که هر هزاره یکی از آنها پدیدار میشود. یادش گرامی و روانش شاد باد. در زیر یکی از کوتاه نوشــتههای استاد که پیرامون واژهی کشور و درکتاب ویسپرد آمده اســت را بدون هیچگونه ویراستاری میآوریم تا خوانندگان با قلم استاد بیشتر آشنا شوند و ببینند که ایشان با چه باریکبینی و چه ژرفنگری واژههای باستان را واکاوی میکند:

هفت‌کشور

واژهی کشور در فرهنگها به اقلیم گردانیده شدهاست. زمخشــری نیز در مقدمه االدب آورده: «اقلیم، کشور از هفت حصهی زمین یک حصهی اقلیم.» یاقوت حموی در معجمالبلدان در ذکر اقلیم آورده: «قال ابوالریحان، قسم الفرس الممالک المطیفه بایرانشهر فی سبع کشورات و خطوا حول کل مملکه دایره و ســموها کشورا و کشخرا اشتقاقهما علی ماقیل من کشسته وهو اسمالخط فی لغلتهم...» ابوریحــان بیرونی در کتاب التفهیم از هفت اقلیم یاد میکند واژهی اقلیم که در زبان ما نیز راه یافته به جای کشور به کار میرود در اصل یونانی است: کلیمه Koima در التین *Oima کشور از واژههای بسیار کهنسال ایرانی است: ز بانگ بوق و هول کوس هزمان درافتد زلزله در هفت کشور (عنصری) اگر شاه هر هفت کشور بود چو آمیزه موشد مکدر بود (دقیقی) در اوستا هفت کشور و نامهای هریک از آن هفت پارهی زمین بسیار یاد گردیده است. در گاتها ســرودهای زرتشت که کهنترین بخش اوستاست به جای هفت کشور، هفت بــوم (بومی )bumi آمده اســت. در همین ویســپرد، در کردهی 10 پارهی 1 نامهای هفت کشور چنین آمده: ارزهی ،Are]ahi ســوهی ،6ayahi فرد ذفشو ،)rada-dhaisu وید ذفشو Vida- dhaisu ، وئورو برشتی ،Vouru-baresti وئوروجرشــتی ،Vouru-jaresti خونیرث .;Yanirawha این کشورها را بارتولومه به ترتیب کشور غربی- کشور شرقی - کشور جنوب شرقی- کشور جنوب غربی- کشور شمال غربی- کشور شمال شرقی- کشور مرکزی دانسته است. در اوســتا این کشــورها با هم هپتو کرشور Haswo-narsyar یا کرشون Karsyan خوانده شــده است. در ســنگ نپشتههای پارسی باستان که از روزگار هخامنشیان به ما رســیده این واژه به جای نمانده، بیشک اگر به جای مانده بود، بایستی همانند واژهی اوستایی «کرشور» باشد. کشور از ریشــهی کرش Kars درآمده که در فرگرد نوزدهــم وندیداد پارهی 21 با جز پئیری 3airi به کار رفته به معنی شیارکردن و شخم زدن. همین واژه در گزارش پهلوی اوستا به کیشتن Kistan = کشتن گردانیده شــده است. کشتن یعنی شــیار کردن یا با خیش (گاو آهن) خط کشیدن. از همین بنیاد است واژهی کرش Karsa که چندین بار در اوســتا آمده، چنانکه در فرگرد نهم وندیداد پارهی 10 و پــارهی 11 و فرگرد 22 پارهی 20 و جز اینها و در گزارش پهلوی گردانیده

شده به کیش .Kis اسم مفعول کرشته Karsta در فارسی کشته شده است. از واژههای کرشو Karsu که در یسنا 11 پارهی 2 آمده و کرشیونت Karsiyanw که در فرگرد 3 وندیداد پارهی 24 و کرشا Karsa که در فرگرد 9 وندیداد پارهی 12 آمــده، در همه این پارهها جایی اراده شــده که بر آن کشت کنند یا زمینی که پیرامون آن را شیار کشند، چنین جایی است که در پهلوی کیش ویچــار ‪Kish Yicar‬ و در پارسی کشتزار گوییم. یئوکرش <ao-nars که در فرگرد 3 وندیداد پارهی 3 آمده یعنی کشــت گندم (کشت جو و دانه). در سانسکریت نیز کرش Karsh به معنی شیار کردن است. نظر به این ریشه و بنیاد، «کشور» پارهای است از کرهی زمین که گرداگرد آن شیار کشیده یا به عبارت دیگر خاکی است که دور آن خطی کشیده شــده و آن را مرز شناخته و از پارهی دیگر زمین جدا ســاختهاند. این چنین، کشور پارهای است از زمین پهناور، فراخناکتر از مفهومی که در فارسی به این واژه میدهیم و به معنی مملکت میگیریم. اگر سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم (فردوسی) همانند واژهی کشور چندین واژهی دیگر هست که در فارســی مفهوم آنها تنگتر از مفهومی اســت کــه در روزگاران گذشــته در زبانهای باســتانی ایران داشــتند، از آنهاســت خشتر، ;sawhra که در پارســی باســتان و اوستا به معنی پادشاهی و شــهریاری یا مملکت است و در فارسی شــهر شده به جای بلده عربی به کار میرود چون شــهر تهران. در پارینه سراسر مرز و بوم ایران زمین بزرگ را ایرانشهر میگفتند. در واژهی شهریار که به معنی پادشاه است، مفهوم دیرینهی آن به جای مانده است. دخیو 'ahyu = دنگهــو 'anhu = دئینگهــو ،'ainhu در پارسی باستان دهیو 'ahyu به معنی کشور (به مفهوم امروزی) و مملکت است. دهیو سرزمینی بوده که بر آن یک خشترپاون ;sawrasayan = شهربان )6awrases( گماشته بود چون دهیو مصر و دهیو بابل و جز اینها. روســتاک (معرب آن رستاق و رزداق) در پارینه نام سرزمین بزرگی بوده دارای چندین ده و آبادانی و کشتزار، امروزه از آن دیه (=ده) اراده کنند: روستایی گاو در آخر ببست شیر گاوش خورد و بر جایش نشست (مثنوی) در پارسی باســتان وردن ،Vardana در اوستا ورزن ،Vere]ena در سانسکریت Vrjana به مفهوم واژهی شهر کنونی است، در فارسی برزن شده به معنی کوی و محله گرفته میشود. آمد این نوبهار توبه شکن پرنیان گشت باغ و برزن و کوی (رودکی)

یارینامه: -1 پورداوود، ابراهیم. ویسپرد. انتشارات اساتیر. تهران، .1381 -2 اوشیدری، جهانگیر. دانشــنامهی مزدیسنا. نشر مرکز، تهران، .1371

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.