پدر استارتآپهای ايران به انگلیس رفت جوانان منتظر دولت نمانند

Asre Ertebat - - گزارش - نادر نینوایی nadernei@gmail.com

چند سالي اســت که هیچ خبري از او شــنیده نميشود، هیچکدام از دو خــط موبایلش را هم جــواب نميدهد؛ از طریق تلگرام به او پیام ميدهم و معلوم ميشود که از کشور رفته و حالا ساکن انگلیس است. قرار ميگذاریم از طریق تماس صوتي واتساپ با هم صحبت کنیم. پاي صحبتش که مينشینم، با لحن خاکي و افتادهاي توضیح ميدهد دو سالي است که از ایران رفته. ميگوید: درست است که در ایران فرهنگ مردم بالا رفته اما هنوز هم براي خیلي چیزها آدم را مسخره ميکنند. صدایش را صاف کرده و اضافه ميکنــد: در ایران حمایت نشدم، درآمد آنچناني هم نداشتم اما با این وجود نوآورانه بودن کســبوکارم در کنار ایدههاي متفاوتي که استفاده کردم باعث شد که اخبار مرا در 480 رسانه جهان از جمله در نشریات بینالمللي و معتبري همچون اشپیگل آلمان و گاردین بریتانیا پوشش دهند. البته با وجود درآمد کم، او کســبوکار خود را بههیچوجه شکســت خورده نمی داند و فقط می گویــد درآمد کمی داشــت که بخشــی از آن به علت پایین بودن نرخ واکس ( 2 تا 3 هزار تومــان(، وجود برخی مشــکلات فرهنگی و همکاری نکردن نهادهای ذیربط با او بوده اســت، وگرنه او با تمام ســختیهایی که پیش پای او و کسبوکار نوپا و ناشناختهاش بود، 9 سال پشتکار داشت و ایستادگی کرد. او در ادامــه صحبتهایش تاکید میکند رفتــه تا اندکی سرمایه جمع کند و دوباره به ایران بازگردد. اینها حرفهاي کســي است که شــاید براي اولین بار در کشور در شــرایطي که حرف استارتآپ و کسبوکارهاي نوپا هنوز اصلا مطرح نشــده بود، بي ادعــا و البته با کلي ایدههاي رنگ و وارنگ خشــتهاي اولیه استارتآپها یا کسبوکارهاي نوین امروزي را بنیان نهاد. آنطور که خــودش ميگوید، از ســال 2006 براي اولین بار در ایران کســبوکار خود را بهصورت تلفني راهاندازي کرده است. البته او خیلي زود به فکر ارایه تجارتش بر بستر اینترنت هم ميافتد و مشتریانش این امکان را ميیابند تا از طریق ایمیل هم درخواست خدمت کنند. با یک حساب سرانگشتي متوجه ميشــوم 11 سال پیش که او شروع به ارایه خدمت بر بستر تلفن همراه و بعد اینترنت کرده هنوز بسیاري از کسبوکارهایی از این دســت نهتنها در ایران، چهبسا در دنیا هم راهاندازي نشده بودند. به او ميگویم شما با این حساب که از سال 85 شروع بهکار کردهاید پدر استارتآپهاي ایراني محسوب ميشوید؛ با تواضع و البته کمي دستپاچگي پاسخ ميدهد : «ما کوچیک شما هستیم .» در ســالهاي اخیر گزارشهاي بسیاري در خصوص «علي حســنخاني » یا همان «علي واکسیما »ي مشــهور منتشر شــده اســت و البته فیلمها و عکسهاي خودروي کفشمانند یا کفش غولپیکري که در خیابانهاي تهران حرکت ميکند هم در شــبکههاي اجتماعي بسیار مورد توجه قرار گرفته است. علي واکســیما درواقع اولین واکســي تلفني ایران و البته شــاید جهان بود که بهدلیل طرحهــاي نوآورانهاي که در ارایه خدمتش داشــت خیلي هم مورد توجــه قرار گرفت. بهجز طراحي جالب موتورش به شکل یک کفش غولپیکر، شهرت علي دلیلهاي بسیار زیاد دیگري هم داشت که او را بیش از پیش میتوان بهعنوان پدر استارتآپهاي ایراني مطرح کرد. علي واکسیما همیشه کتوشلوار و کراوات به تن داشت و وقتي دست به کفش ميشد، روي همان کت و شلوار یک پیشبند مرتب ميپوشید. پخش موسیقي دلخواه با پلیري که همیشه همراهش بود و عطر زدن به بند کفشها از دیگر نکاتي بودند که توجه مشتریان این واکسي مشهور تلفني و اینترنتي را به خود جلب ميکرد. آنطور که خــودش ميگوید، او هنوز هم 1700 شــماره ثبتشده از مشتریانش در ایران دارد که هر از چند گاهي از طریق شبکههاي اجتماعي با آنها در تماس است. مانند خیلي از استارتآپهاي دیگر، علي واکسیما نیز براي کسبوکار خودش یک شعار داشته : «حتي اگر لباس پاره ميپوشي، کفشهاتو واکس بزن ». جالب است بدانید آنطور که خودش ميگوید، او حتي برند علي واکسیما را با شماره ثبت 158 در ایران ثبت کرده است و قصد دارد پس از چند سال کار در انگلیس و جمع کردن پول حتي این برند را ثبت جهاني کند. موفقیت علي حسنخاني در جا انداختن برند علي واکسیما بهقدري بوده که به گفته این فعال اســتارتآپي کهنهکار سخنرانان انگیزشي همچون علیرضا آزمندیان و احمد حلت هم در خصوص چگونگي موفقیتش با او صحبت کردهاند. از دیگر نکات جالب در خصوص پدر استارتآپهاي ایراني، این بوده که مشتريهاي او هم گاه از میان ردههاي بسیار بالا بودهاند و در چند سفارتخانه هم به ارایه خدمت به سفرا و کارکنان سفارتخانهها پرداخته است. از او ميپرسم چه شد که از ایران رفتید؟ کمي تامل ميکند و بعد ميگوید: در ایران حمایت نميشدم. قصدم این بود که در کشور واکسيها را ســاماندهي کنم و پس از شرکت آنها در کلاسهاي آموزشــي که طراحي ميکنم برایشان کارت شناســایي صادر کنم تا بتوانند تحــت نظارت برند علي واکسیما کار کنند. اما برخورد مسوولان شهرداري و سایر مسوولان مرتبط خوب نبود. ميگفتند تو برو واکست را بزن. از من ميپرسد تا حالا ترکیه رفتهاي، پاسخ منفي ميدهم. ادامه ميدهد: جالب است بدانید که در ترکیه صندوقهاي خاصي هست که واکسيها باید از شهرداري اجاره کرده و با آن کار کنند؛ به این ترتیب که هرکس ميخواهد کفشش را واکــس کنــد آن را روي صندوق ميگــذارد و یک نوع ساماندهي وجود دارد که در کشور ما نیست. بر خلاف بســاطهای کلاهبرداری که این روزها به اســم برگزاری رویدادهای آموزش اســتارتآپها و منتورهای تقلبی فعالیت ميکننــد و حتی در کارنامه خود ســابقه راهاندازی یک کسبوکار کوچک هم ندارند، علي واکسیما هم خــوب صحبت ميکنــد و هم اطلاعــات خوبي دارد که نشــان از ســالها تجربه براي محقق کردن ایدههاي بلندپروازانه اوست. در حالي که در دل تحســینش ميکنم، از او ميپرسم که آیا در انگلیس هم همین کار واکسي را انجام ميدهد، پاسخ منفي داده و ميگوید: اینجا مانند ایران نیست، اگر بخواهید کنار خیابان کار کنید ابتدا بایــد از محل مورد نظر عکس گرفته و رضایت مغازههاي اطراف را جلب کنید؛ البته بعد از آن هم نیاز به پرداخت پول نیست و صدالبته که مانند ایران هم نميریزند بساطتان را به یکباره جمع کنند. الان دارم کار دیگري اینجا انجام ميدهم، امــا قصد دارم پول جمع کرده و به ایران برگردم و با قدرت بیشتري کار سابقم را در سطح جهاني ادامه دهم. برایش توضیح ميدهم که این روزهــا در ایران تب و تاب شــروع یک کســبوکار از صفر و با یک ایــده خیلي داغ شده است و جوانان بسیاري با ایدههاي جدید پا به عرصه تجارت مي گذارنــد؛ از او مي خواهم تا باتوجه به ســابقه طولاني فعالیت اســتارتآپياش راهنمایي به این جوانان داشته باشــد. صدایش را صاف کرده و لحنش را جديتر از قبل ميکند و ســپس با طمانینه ميگویــد: جوانها از دولت نخواهند براي آنها کاري کنند، بلکه کاري کنند که خودشان الگوي دولت شوند. پس از کمي مکث ادامه ميدهد: در کشور ما فضایي هست که جوانها کسر شأن خود ميدانند برخي کارها از جمله واکسزدن را انجام دهند که البته نباید اینگونه باشد. به نظرم علي واکسیما بهعنوان کسي که از صفر شروع کرده مشکلات راهاندازي یک کســبوکار نوپا را بهتر از بسیاري از بهاصطلاح منتورهاي امروزي ميداند و نقدهایش را در خصوص حمایت نکردن دولت از ایدههاي نو و بلندپروازانه و مغرور بودن جوانان کشور کاملا وارد میدانم. تصور می کنم شــاید اگــر فضــاي برخــي از کافه هاي استارتآپي فعال کشــور به جاي تبدیل شدن به محفلي براي خوردن نوشیدني، تماشــاي فیلم و ذکر صحبتهاي کلیشهاي و تکراري بهگونهاي باشد که امثال علي واکسیما هم بتوانند تجربههاي واقعي )و نه در حرف و بر کاغذ( خود را به جوانان صاحــب ایده منتقل کننــد، روزهاي آفتابي و بهتري در انتظار کســبوکارهاي نوپاي ایراني باشــد و در حالي که در همین افکار غرق شــدهام با علي واکسیما خداحافظي ميکنم.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.