زکریا هاشمی درباره ابراهیم گلستان

Bani Film - - سینمـا -

گلستان آنچه که میخواست، باید عملی میشد. به هر قیمتی که شده. می گفت؛کارنشدندارد.بایدآنکاربشودوتوقعهمداشتکهتمامکسانیکهبااوکار میکنند هم به همین شکل کوشا باشند، به همین شکل فکر کنند و همینطور کارکنند.همهافرادیکهدرکنارشبودندراهمینطورتربیتکرد.امثالبرادران میناسیان، من ...و خیلیهای دیگر. قبل از ما هم خیلی از انتلکتوئلهای مملکت باهاش کار میکردند که برای همهشان هم کالس انگلیسی گذاشت و همهشان باید به کالس میرفتند و درس میخواندند. همهشان باید زبان میدانستد. در فیلم«خشتوآینه»کاریکردکههنوزکرینفیلمبرداریدرایرانوجودنداشت. گلستان سکانس ابتدایی فیلم را که در خرابهای میگذرد که پیرزنی هست و هاشم - یعنی من - با بچه وارد میشوم و دنبال مادر بچه میگردم؛ اینجا احتیاج به کرین داشت. کار را در این قسمت تعطیل کرد و در حین کارهای جنبی شروع به طراحی کرین کرد و باالخره آن را ساخت. خودش ساخت. با قیمت خیلی زیاد. بزرگترینقالبریختهگریراآنسال،برایساختناینکرینریختندوباالخره آماده شد. البته االن هم در همان استودیو گلستان وجود دارد که تلویزیون ازش خرید. باالخره آن چیزی را که میخواست به وجود آورد. در ضمن نوع کارش با هنرپیشه، راحت و دقیق بود. با همان شکل خودشان با آدمها روبه رو میشد و آن آدمها را میساخت و روانه جلوی دوربین میکرد و تمام آدمها هم از پس رل برمیآمدند. اگر از کسانی که در فیلم «خشت و آینه» بازی میکردند، بپرسید، خواهند گفت. مثل جمشید مشایخی، محمدعلی کشاورز، منوچهر فرید... اغلب اینها از تئاتر آمده بودند و کارهای اولشان بود. حمید سمندریان اینها را به گلستان معرفی کرد. گلستان اینها را ساخت. نام نمیبرم اما موردی پیش آمد که 18 بار یک پالن تکرار شد، تا باالخره کار را درآورد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.