جذابیت مرگبار؛ 30 سال بعد

Bani Film - - سینمـا - منبع:

بانی فیلم - گروه سینمای جهان - وصال روحانی:«فراموش نشدنی» نخستین ساخته بلند دنیز دی نووی بعد از سال ها پرداختن وی به حرفه تهیه کنندگی و تولید آثار سایر فیلمسازان است و در چنین فیلمی که 3 ماه و اندی از اکران جهانی آن می گذرد، روزاریو داوسون و کاترین هیگل در هیأت دو زن متفاوت ظاهر می شوند که محکوم به مبارزه با یکدیگر و حذف طرف مقابل هستند. یکی از آنها از نگاه دی نووی زنی خوب و صدیق به تصویر کشیده می شود و دیگری آدمی بسیار بد اما مسیر وقایع و اتفاقات فیلم و کارهایی که آدم های فیلم انجام می دهند شاید بینندگان را در تخمین زنی شان نسبت به این دو کاراکتر به باوری متفاوت برساند.

دی نووی این بار براساس سناریویی کار می کند که کریستینا هادسون برای این فیلم نوشته است و اینکه دو زن در مقام کارگردان و فیلمنامه نویس خط و ربط این فیلم را تعیین کرده اند، البد توجیه می کند که چرا کاراکترهای اصلی این فیلم نیز زن هستند. از طرف دیگر دی نووی در دوران طوالنی تهیه کنندگی اش فیلمی چون را هم که متمرکز بر زنان جوان بود، ساخته بود و مجموعه این تجربیات و رویکردها و افکار زنانه از «فراموش نشدنی» فیلمی ساخته که بی شباهت به «جذابیت مرگبار» فیلم جنایی- خانوادگی و پر فروش 30 سال پیش آدریان لین نیست و در عین حال به سوی کارهای مالیم تر نانسی مه یرز هم کشش دارد.

خودت را جمع و جور کن!

در کشمکشی که پیرامون دیوید کانوور (با بازی جف استالتز) به راه می افتد، جولیا بنکس با بازی جدی روزاریو داوسون به تسا کانوور (با بازی کاترین هیگل) که همسر سابق دیوید است هشدار می دهد خودش را جمع و جور کند چون بحث آنها فقط بحث تشکیل خانواده همراه با دیوید نیست. با این حال مثل بسیاری از داستان های مشابه، کاراکتر دیوید هم در این فیلم چهره ای پرنس وار نشان می دهد، صاحب یک ملک قصر مانند در جنوب ایالت کالیفرنیای آمریکا است و البته نظیر بقیه میلیاردرهای بی خیال یک آدم بی احساس و فاقد شعور و احساس جلوه می کند و آنقدر به او خوش گذشته که از بسیاری از مسائل اساسی و انسانی غافل مانده است. او ابتدا در وال استریت و مناسبات اقتصادی این مرکز بزرگ تجاری درخشیده و حاال روی پای خودش ایستاده و یک امپراتوری مبتنی بر ثروت بی حساب و به تبع آن سری داغ و پر شور دارد و عادت کرده که خیلی چیزها و منجمله فقرای پیش رویش را نبیند.

از موفقیت تا اخراج

در شروع فیلم، کاراکتر جولیا را که به وضوح کتک خورده نشان می دهد، به عنوان تنها فرد مظنون در قتل یک رفیق ناآرام و دردسرساز پیشین وی (سایمون کاسیانیدیس) تحت بازجویی پلیس و به ویژه سرکرده گروه تحقیق (رابرت ری ویزدام) می بینیم و در پی همین صحنه است که به شش ماه قبل از آن سفر می کنیم تا شرایط و اوضاع زندگی این آدم ها را در آن موقع و قبل از شروع بحران ها مشاهده کنیم. جولیا ظاهرا در زندگی شغلی اش موفق است و در یک وب سایت خبری شغل سردبیری را برعهده دارد اما یک روز رییس او که الی (ویتنی کامینگز) نام دارد، عذر وی را می خواهد. او برای از یاد بردن این واقعه تلخ و تجربه کردن شروعی تازه به شهرک نوت هیل در حومه شهر (خیالی) تونی در آمریکا سفر می کند تا آنجا با نامزدش دیوید که خیال ازدواج با او را دارد و بخصوص با دختر نوجوان وی لیلی (ایزابال کای رایس) که محصول ازدواج قبلی وی است، آشنایی بیشتری پیدا کند اما قضایا به همین سادگی نیست و ضلع سوم این مثلث که تسا نام دارد و همسر سابق دیوید است وارد ماجرا می شود و حتی از اینکه لیلی در ایام تعطیلی دبیرستانش نزد پدرش بسر می برد ابایی ندارد و در حضور وی برای جلوگیری از عروسی جولیا با دیوید وارد عمل می شود.

ساخته شده برای مبارزه

تسا با بازی محکم کاترین هیگل و البته با لباسی که «ماریان توی» طراح لباس این فیلم بر تن وی پوشانده (تا نشانگر شخصیت ویژه وی باشد) زنی است که برای مبارزه ساخته شده و با هیچکس شوخی ندارد. فیلمسازان توضیح نمی دهند ثروت چشمگیر وی از کجا آمده اما به چشم می بینیم که او به سبب نداشتن شغل و کار مشخصی وقت به اندازه کافی دارد تا صرف کامل شدن هر کاری کند که در ذهن دارد. به این ترتیب در محیط مشابه با آنچه در فیلم سال 1987 آدریان لین («جذابیت مرگبار») دیده بودیم، باید باز پرسید که آیا همکار بودن کاراکتر مرد با زنی که وارد زندگی او شده، نقش اصلی را در به هم ریختن زندگی خانوادگی آن مرد و افتادن هر چیز دیگری از چشم آن مرد ندارد و اگر چنین است، چرا آدم ها و یا اطرافیان شان از قبل طرح و راه حل و فکری برای اینگونه الزام های برخاسته از محیط های کاری ندارند.

شراره های خشم و حسادت

بسیار آسان است که براساس قصه ای که برشمردیم، بینندگان از کاراکتر کاترین هیگل نفرت کنند و او را مخل آسایش مرد و زنی بدانند که بعد از طالق رسمی دیوید از همسر سابقش درصدد تشکیل زندگی تازه ای برای خود هستند. در یک صحنه از فیلم که تسا با حسرت و خشم دوستی و همراهی جولیا با دیوید و لیلی را از نزدیک به چشم می بیند، شراره حسادتی که از چشمش می بارد، به آسانی و صراحت نشانگر صحنه های پر برخورد و عنادآمیزی است که در ادامه فیلم مقابل چشم هایمان تحقق خواهد یافت. اگر اینها هم کافی نباشد، در سناریوی کریستینا هادسون اشارات آشکاری به گذشته و پیشینه هلن مادر تسا و کارهای افراطی او صورت پذیرفته که در راستای نشان دادن دالیل و ریشه های ستیزه طلبی و روحیات تند تسا است. اینجا نیز بازی شریل لد کهنه کار در رل هلن سهم مهمی در منظوررسانی و القا و انتقال خشونت مورد بحث و ریشه های بحران در وجود تسا دارد و ایزابال کای رایس نیز در هیأت دختر تسا و نوه هلن در هنگامه این تشنج ها و در بطن درگیری ها جای دارد و وادار به تاثیرپذیری از آنها است. در گفتار هلن جمالت صریحی در این خصوص وجود دارد که چرا باید جایگاه زن در جامعه محترم شمرده شود و از چنین دیدگاهی است که می پذیریم چطور و چرا زنان اصلی این فیلم برای حذف طرف مقابل و پیروزی در این مثلث ویژه به جان یکدیگر می افتند، حتی با اینکه از نژاد یکدیگر هستند و طرف مقابل و رقیب شان، مرد نیست.

مشخصات فیلم عنوان: «فراموش نشدنی» محصول: کمپانی های رت پک دون و برادران وارنر

تهیه کنندگان: دنیز دی نووی، آلیسون گرین اسپن، راوی مهتا و لین هریس سناریست: کریستینا هادسون گارگردان: دنیز دی نووی مدیر فیلمبرداری: کالب دو شانل تدوینگر: فردریک توراوال موسیقی متن: توبی چو طول مدت: 100 دقیقه بازیگران: روزاریو داوسون، کاترین هیگل، جف استالتز، سارا برنز، ویتنی کامینگز، سایمون کاسیا نیدیس، ایزابال کای رایس، رابرت ری ویزدام، الکس کوئیجانو و شریل لد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.