خاستگاهدینوروانشناسینوین

Ettelaat Hekmat va Marefat - - سخن دبيردفترماه -

دستاوردهای نوین علمی، در قرون اخير، ضرباتی غيرقابل اغماض بر پيکره باورهای سنتی انسان وارد و باب گفتوگو های جدیدی را، در تبيين رابطۀ ميان علم و دین، ایجاد کرد.

از یکسو فيزیکنوین با زیر سوال بردِن قطعيّت و موَجبيِّت ُمنبعث از فيزیک کالسيک، بنيانهای خود را بر صدفه و تصادف و احتمال بنا نهاد؛ از سوی دیگر نئوداروینيسم در تالش برای تعریف شجرهنامهای نوین برای انسان، راه خود را تا نئوداروینيسم و القاء ایده تصادفی بودن سير تکامل زیستی، تداوم بخشيد. این درحالی بود که انقالب کپرنيکی و یافتههای نوین کيهانشناسی، به تصّورِ دیریِن مرکزیّت انسان در عالِم هستی پایان داده و مقّر و جایگاه او را از مرکِز جهان به نقطهای کوچک در منظومهشمسی، تقليل بخشيده بود. سه رخداد علمی مذکور، دانشمندان، فيلسوفان و پژوهشگران حوزۀ علم و دین را به نظریهپردازی و گفتگو گستردهای وا داشت. گفتوگویی که از پيامدهاِی الهيات ِی نظریههاِی علم ِی مذکور تا تبيي ِن مدلهای ارتباطی ميان علم و دین، وسعت مییابد.

در این راستا تالش کردیم در سه پرونده با عناوین؛ فيزیک معاصر، نظریۀ تکامل و کيهانشناسی و در شمارههای ‪125 ،122‬ و ؛131 به گوشههایی از این بحث و گفتوگوی دامنهدار بپردازیم و چشماندازی را برای عالقهمندان ترسيم کنيم. اما در ادامه میتوان اذعان نمود نظریات جدید حوزۀ روانشناسی و روانکاوی، از دیگر موضوعاتی بود که باب بحث و گفتگویي نوین را گشود. که در شمارۀ حاضر، بهعنوان آخرین پرونده این چهارگانۀ علم و دین بدان خواهيم پرداخت.

دوران طالیی کشف ضمير ناخودآگاه ‪،Unconscious Mind‬ علم روانشناسی و روانکاوی را آبستن تحوالت عظيمی کرد. دو دانشمند و نظریهپرداز همعصر، کارلگوستاو یونگ و زیگموند فروید در کنار ویليام جيمز، نقش شاخص و بیبدیلی را در این تحول ماندگار ایفا کردند. هرچند مکتب یونگ در نقطهای از فروید جدایی میگزیند و سمتوسویی متفاوت اتخاذ میکند، اما درهرحال، هر دو دانشمند معتقد به وجود سطحی بالقوه از آگاهیدرورایخودآگاهبشریبودندکه)ضمير(ناخودآگاه ناميدهشد.آنچه در اینجا حائز اهميت است، تأثيری بود که این رویداد در تلّقِی از خاستگاه دین بههمراه داشت.

بیتردید همکاری مشترک ميان یونگ و فروید؛ و ارائه ایدۀ وجود این سطح از آگاهی )ناخودآگاه(، باب نظریهپردازی در باب خاستگاه دین را گشود؛ همان موضوعی که اختالفنظر بر سر آن، سرانجام سبب انفکاک و جدایی یونگ و فروید شد. اتّخاذ رویکرد طبيعتگرایانه توأم با طنين پوزیتيویستی به خاستگاه دین توسط فروید در کنار اذعاِن نهایِی یونگ به متافيزیکی بودن منشا کهنالگوها1 Archetype )در اینجا کهنالگوی خدا(، شاخصترین و کلیترین تفاوت این دو دیدگاه است. بررسی دقيق، نشان میدهد که علل و عوامل بسياری را میتوان برشمرد که در نگرش هر دو دانشمند به مقولۀ خاستگاه دین مدخليت داشته و نقشی تعيين کننده ایفا کردهاست. عواملی که به اذعان برخی صاحبنظران، صرفا در دادههای گردآوریشده در علم روانکاوی ریشه نداشته و به پيشفرضهای خود محّقق نيز تسّری مییابد.2 همان پيشفرضهایی که فروید را بر آن میدارد تا باورهای دینی را ماحصل "درماندگی خردساالنۀ انسان" تلقی کند؛ اما سبب اعتقاد یونگ به "اصالت ماهيت امر دینی" میشود. اما نکتهای که در این ميان مغفول واقع میشود، امکان یا نبود امکان اظهارنظر در باب متعَّلق امر قدسی، از گذر علم روانشناسی است. این همان نکتهای است که یونگ سرانجام بدان اذعان کرده و از رهگذر آن علم روانشناسی را ناتوان از اظهارنظر درباب ماهيت امرقدسی، توصيف میکند. در این راستا او معتقد است، موضوع روانشناسی دین اساسا دربارۀ )ماهيت( خدا نيست بلکه به عقاید انسان دربارۀ خدا مربوط میشود. هستند کسانی که عقاید و تصورات خاصی دربارۀ خدا دارند و همين عقاید و تصورات است که موضوع مطالعه و بررسی علم روانشناسی قرار میگيرد.3

امروزه پژوهشگران این عرصه، به غير از پرداختن به منشأ و خاستگاه دین و گفتوگو در باب علل و عوامل انگيزش دینی، به بررسی آثار و تبعات دینداری در عواطف انسانی و رفتار فردی نيز میپردازند. لذا گفتوگویی ميان روانشناسی و دین شکل گرفته است که در این دفتر، به ابعادی از آن میپردازیم.

در اولين نوشتار، "براد استراون" طی مصاحبهای، به توضيح ایده خود مبنی بر یکپارچهسازی الهيات و روانشناسی پرداختهاست. وی که نویسنده کتاب "مسيحيت و روانکاوی؛ گفتوگویی جدید" است، تالش دارد جایگاه و نقِش مهِم باورهای دینی را در تبيين رابطۀ ميان روانشناسی و دین تحليل کند.

در نوشتار بعدی، فریزر واتس، درصدد نشان دادن این امر است که هریک از دو حوزۀ علم )روانشناسی ( و دین میتوانند بر غنای دیگری بيفزایند. در این راستا، وی به بيان ویژگیهای گفتوگو ميان االهيات و روانشناسی پرداخته و در تالش است تا مواردی را متذکر شود که متفاوت بودن این گفتوگو، از گفتوگو االهيات با هر علم دیگری را سبب میشود.

یکپارچگیدوسویه، عنوان مقالهای است که به رابطۀ "یکپارچگی" از بين روابط چهارگانۀ متداول ميان علم و دین، میپردازد. در این مدل پيشنهادی، بهجاییکپارچگ ِیروانشناسیواالهيات،برلزومایجادیکپارچگ ِیمتقابل، ميان روانشناسان و متکلمان تأکيد شدهاست.

در مقاله "روانشناسی و دین از منظر اریکفروم" نویسنده، به وجه تمایز نگرش فروم نسبت به فروید، در باب خاستگاه دین، تأکيد میکند و نحوه نگرش وی به دین را، که در ساختار فکری، روانشناختی و جامعهشناختی او تئوریزه شدهاست، به بحث و بررسی میگذارد.

و سرانجام مقالۀ "تجربۀ دینی و خود بخشپذیر"، عنوان نوشتاری است که به ایده ویليام جيمز دربارۀ سطحی از آگاهی در روان انسان که آن را "هوشياری فراتر از گستره معمول" ناميده است میپردازد. به اعتقاد نویسندۀ مقاله، توجه به این ایده و کاربرد آن در تجربيات دینی، یکی از موضوعات یاریدهنده به مبحث مطالعۀ نظری و روششناختی دین است.

کالم آخر اینکه؛ آنچه در چهارگانۀ علم و دین ارائه شد، تنها برگی از صدها کتابی است که میتوان در این وادی به زیور طبع آراست. اميد است که این تالِش قليل، باِب توّجه و تمرکِز پژوهشی در این حوزۀ ميانرشتهای را بيش از پيش فراهم آورد.

پينوشتها

.1 يونگ معتقد بود ناخودآگاه بشر ظرف کهنالگوها، يعنی تصاوير ذهنی کهنیاند که در میان تمام انسان ها مشترکاست. // .2 ر.ک. سعدی،مريم، خاستگاه دين در نگاه يونگ و فرويد و تأثیر آن در معنای زندگی، مجموعهمقاالت چهارمین همايش بینالمللی فلسفهدينمعاصر، موسسۀ فرهنگوهنرهدايتمیزان،

انتشاراتفهم،5931 ، 336-318ص // .3 مورنو، آنتونیو، يونگ، خدايان و انسان مدرن، مترجم داريوش مهرجويی، تهران: نشر مرکز، ،1393 چاپ هشتم.

.115ص مريم سعدي

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.