روانشناسیودین؛گفتوگویینوین

پروفسور برد استراون1 نویسنده کتاب "مسیحیت و روانکاوی؛ گفتوگویی جدید" در این نوشتار تالش میکند تا به تبیین، نقش مهم باورهای دینی در رابطۀ میان روانشناسی و دین بپردازد. بیتوجهی برخی روانکاوان به دین در طول درمان و بر مبنای انگارههای فرویدی، زمینهای شد تا وا

Ettelaat Hekmat va Marefat - - دفترماه - گفت وگوي گِرِگ آرنولد با بَرد اِستراون ترجمه علي اصغر احمدي*

پروفسور! شما در مرکز مطالعات الهیات فولر در پاسادینای کالیفرنیا بر روی ایده یکپارچهسازی الهیات و روانشناسی کار کردهاید. تا کنون بهطور گستردهای در زمینۀ یکپارچگی الهیات و روانشناسی نوشتهاید و در نگارش کتاب "مسیحیت و روانکاوی؛ گفتوگویی جدید" همکاری داشتهاید. از طرفی دین و از سوی دیگر روانشناسی را بررسی کردید. میخواهیم در باب ایده این گفتوگوی جدید صحبت کنیم. گفتوگوی قبلی چه بود و این گفتوگوی جدید چگونه خود را از گفتوگوی قبلی جدا کرده است؟

خب، گفتوگوهای زیادی در این حوزه در جریان است و نکتهای که این ایده دارد این است که سعی کرده خاص و ویژه باشد. برای همین ما دائما دربارۀ روانشناسی بالینی حرف نمیزنیم، بلکه در مورد روانشناسی روانکاوی یا رواندرمانی بحث میکنیم. لذا تالش نمودیم همکارانی با اعتقادات دینی حضور داشته باشند. در بین آنها معتقدان به گرایشهای مختلف مسیحیت، وجود داشت.

بله،البته. چیزی که ما از »جدید« مد نظرمان است تاریخچۀ ارتباط بین روانکاوی و دین است که با فروید آغاز شد، دین -در نگاه فروید- راهی در نظر گرفته شده که خودمان را از اضطراب سرنوشت و هجمههای کنترل ناپذیر، محافظت کنیم. در نهایت فروید همۀ اینها را در مفهوم عقدۀ اُدیپ2 جمع کرد؛ )تصور وجودِ( خدای بزرگ در آسمان، باعث بهتر شدن همه چیز میشود. همانگونه که وقتی کودکی بزرگ میشود دیگر نیاز به )حمایِت( پدر ندارد، وقتی ما نیز در کسوِت یک جامعه و یک فرهنگ، رشد و تبلور مییابیم؛ رشدمان باعث بینیازی ما از دین میشود. "علم"، به دیِن جدیِد فروید مبدل گردید؛ راهی نوین برای دانستن.

چیزی که در این ایده محل بررسی قرار گرفته؛ تغییراتی در فلسفه، الهیات و روانشناسی است که اجازه داده رابطۀ بین این حوزهها بهتر فهمیده شود. بنابراین اکنون نباید دین را آسیبشناسی کنیم، بلکه میتوانیم تصدیق کنیم که دین مسائل مهمی را در فرهنگ تکلیف کرده و حقیقتا در مواضعی، راه مناسب برای دانستن را ارائه کرده است. این ایده، اجازه میدهد گفتوگوهای جدید شکل بگیرد. این نگرش در مورد روانکاوی نیست، بلکه دربارۀ تعالی انسان، دانش انسان، ارتباطات انسان و سالمتی است. پس دین میتواند راه سالمی برای تعامل با عالم باشد.

وقتی شما مطلب را به شکل فوق تبیین میکنید؛ این نگرش در ابعادی وسیع، مویّد زمینههای مشترک میان هدف صوری روانکاوی و روانشناسی و آنچه که به صورت خوانش سنتی، از اهداف دین دریافت میکردیم یعنی تعالی و شکوفایی انسان میشود.

بله

این خوب است که بدانیم، فلسفۀ جدید زمینهساز تسهیل )گفتوگوی میان روانشناسی و دین( شده است. اما شما بر روی معیار مهمی در گفتوگوی جدید تأکید کردهاید و آن )دین( مسیحیت است. وقتی فروید میگفت؛ ما با رشد و تکامل از معبر نیاز به دین گذر کردهایم، شما چگونه سعی میکنید این تضاد را برطرف کنید؟ با کدامین ابزار یکپارچگی؟

فروید آن تصویر رایج )و خوانشهای مرسوم( از دین را به وضوح بدوی می دانست... این برای فروید سخت بود که دین را به گونهای تصّور کند که مشتمل بر مولّفههای غنی و کاملی باشد. چیزی که )بیان آن( در باب دین مفید است این است که دین دریچهای بر خوانشها و شیوههای گفتوگوی متعدد و متنوع است. اشکال تکاملی و غیرتکاملی برای تجربۀ دینی وجود دارد. اریک فروم شاگرد فروید بود، اما مسیر خیلی متفاوتی را طی کرد. او به ایدۀ ادیان تکاملیافته تمایل داشت. وینیکات3 یک متفّکر دیگر روانکاوی است که تکاملی بودن دین را درک کرده است... . من به این می اندیشم که ما چه دریافتی میتوانیم داشته باشیم؛ وقتی فلسفه، الهیات و روانشناسی اذعان میدارند که راههای متعددی برای شناخت وجود دارد. ما میتوانیم از این مطلب شیوههایی را به ودیعه بگیریم که مردم، امروزه به فرهنگ اطالق میکنند. دیرگاهی است که ما دیگر فرهنگهای پایه - با ساختار تعینیافتۀ پیشین- نداریم، ولی در عوض در خصوص ویژگیها و خصوصیات یک فرهنگ سخن میگوییم. روانشناسان بومیای که درون یک فرهنگ یا قومیت یا نژاد خاص که در شیوه جهانبینیشان تأثیرگذار است، زندگی میکنند چه؟ ما نمیخواهیم آنها را بدوی یا تکامل نیافته اطالق کنیم. ما میخواهیم بگوییم: »آنها چه چیزی به این گفتوگو اضافه کردند؟«

وقتی من با مردم بیدین حرف میزنم به آنها میگویم: »دین را شکلی از فرهنگ بدانید که برای دیدن جهان راههای خاصی را ارائه میکند و برای اشیا مفهومسازی میکند.« این درست یا غلط نیست. این فقط چیزیاست که هست. فکر میکنم این بیان به فهم درست مردم از دین کمک میکند، مخصوصا برای کسانی که بیرون از گفتوگوی دینیاند.

درمان، گفتوگویی اخالقی است منعاشقاینایدهوامگرفتنازکلما ِتدرحا ِلتحولّماندرموضوع فرهنگ، خصوصا در حرفۀ رواندرمانی، هستم. ما از دایرۀ لغات بومی بزرگی برای صحبت کردن دربارۀ فرهنگ در اتاق درمان استفاده میکنیم و میتوانیم دین را )نیز( فرهنگ در نظر بگیریم و با آن به روش مشابهی رفتار کنیم. بهنحوی مشترک، همه اینها هویتهای شکوفاشده هستند، و )لذا( صرفا یک نوع یکپارچگی بین روانشناسی و ایمان وجود ندارد، چون )خوانش واحدی( از ایمان وجود ندارد. همۀ آنها در جایگاه خود هستند. بهتر است یک قدم جلوتر برویم. آیا ما بهعنوان درمانگر میتوانیم نظر خودمان را دربارۀ دینمان یا دین مراجعهکنندگانمان بهعنوان وجهی

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.