نظریه و پژوهش در باب دین و سالمت روانی

Ettelaat Hekmat va Marefat - - اندیشه ونظر - هارولد جي. كوينگ ترجمه عليرضا رضايت

مقالة حاضر نمايی كلی از پژوهشهای روانی و روانپزشکی در باب دين را ارايه میدهد. نويسنده نخست به توصيف مدلهای مفهومی و نظری از دين و سالمت روانی مورد استفاده در اين حوزه میپردازد. سپس پژوهشهای تجربی انتشاريافته در اين زمينه را بهاختصار میآورد و به طور خاص يافتههای مربوط به تحقيقات اپيدمولوژی، درمانی، و اجتماعی و رفتاری را عرضه میكند. سرآخر نيز چشماندازهای نظری مربوط به شناخت پيوند دين-سالمت روانی را تشريح میكند. اين همه، البته مبتنی بر دادهها و يافتههای بيولوژيکی، روانپويشی و فراشخصی است.

مقدمه اخیرا مفهوم »پیوند دین-سالمت« به واسطة انبوه پژوهشهای صورتگرفته در این حوزه، در میان درمانگران و متخصصان بالینی جذابیت یافته است. کتابهای مرجع، دانشگاهی و عمومی در این زمینه عموما ناظر به موضوعات و مسائل اجتماعی، رفتاری، اپیدمولوژی و درمانی و بالینی هستند. این مطالعات تأثیر شاخصهای دینی بر پیامدهای سالمت روانی و ذهنی در نمونههای جمعیتی، اجتماعی و بیمارستانی را بررسی کردهاند: میزان اختالالت رفتاری، از قبیل افسردگی و اضطراب، سنجش میزان استرسهای روانی با استفاده از ابزارهای متعدد، بررسی ابعاد آرامش روانی مثل میزان رضایت از زندگی، شادی و خرسندی، الگوهای رفتار خودتخریبگر از جمله انواع اعتیاد، و بهرهمندی از سالمت روانی. بررسی این مطالعات نشان میدهد که دین به طور متوسط به عنوان محافظ برای سالمت روانی عمل میکند.

تاکنون اغلب کوششهای علمی به جمعآوری شواهد تجربی اختصاص داشته است. کمتر پژوهشی یافت میشود که این پرسش را مطرح کند که این کار چه معنایی دارد؟ دادهها بهتنهایی و بدون وجود الگوها و مدلهایی که به ما کمک کنند تا این دادهها را معنا کنیم، به افزایش شناخت ما از موضوع کمکی نمیکند. این چشماندازها شبیه دریچهها یا لنزهایی است که ما را قادر میکنند تا یافتههایی را مشاهده کنیم که چهبسا با جهانبینیهای علمی ما تناسب نداشته باشند و لذا دستکم گرفته شده یا ناچیز شمرده شوند. بنابراین شناخت چشماندازها برای توضیح و تبیین و البته تفسیر یافتههای مربوط به دین و سالمت روانی اهمیت داشته و این احتمال وجود دارد که به طور خاص در مورد یافتههای مؤثر در این زمینه دچار سوءتفاهم شویم. اینکه دین میتواند در مورد سالمت روانی، چه خوب و چه بد، حرفی داشته باشد، موضوعی حساس در حوزة روانپزشکی است که سرآغاز آن به زیگموند فروید و در کل به تاریخ روانپزشکی بازمیگردد. در سال 1994 انجمن روانپزشکی آمریکا )APA( دستورالعمل تشخیصی و آماری مربوط به اختالالت روانی را مورد بازبینی قرار داد و مقولة جدید با عنوان »مسألة دینی و روحی )روحانی(« را بدان افزود. در نسخههای قدیمیتر، تنها ارجاعات به دین عبارت بودند از آسیبشناسی روانی که خود عنوانی کلی بود برای مواردی که ناظر به نوعی عدم تعادل و انسجام شناختی بودند مثل کاتاتونی، هذیان، جادوییاندیشی، توهم و اختالالت اسکیزوئید. زمانی که این نمای کلی بهدقت بررسی شود، سازهای جدید در حوزة دستورالعمل تشخیصی و آماری مربوط به اختالالت روانی نمایان میشود که آن را میتوان وضعیتی دانست که در آن، درمان بر مسأله یا مشکل دینی و روحی متمرکز میشود. نمونههایی از این مسائل یا مشکالت دینی و روحی عبارتاند از بیایمانی یا از دستدادن ایمان، مسائل مربوط به تغییر کیش و پرسش از ارزشها و ادیان. این مقولة جدید نشان میدهد که روانپزشکان نسبت به این مفهوم حساس شدند که برخی تجلیات ایمان یا دین میتواند منبع برخی افسردگیها و درماندگیهای روانشناختی باشد. از آن زمان به بعد، تحقیقات مربوط به دین و سالمت روانی رو به افزایش نهاده است. این زمان، زمانی است که باید به عقب بازگردیم و ببینیم که کجا ایستادهایم و در مورد ارتباط بین این دو سازه یا ساختار چه میدانیم. به همین منوال، این مقاله میکوشد پیوندهای بین چشماندازهای رفتاری، فراشخصی، بیولوژیکی و روانپویشی را تبیین و تفسیر کند. هر چشمانداز راههایی را برای معنادارکردن یافتهها پیش پا میگذارد و هر یک از آنها کمک میکند تا این یافتهها را در درون بافتی گستردهتر قرار دهیم و بتوانیم شناختی بهتر از سببشناسی آنها داشته باشیم و به نحو مؤثرتری به آنها بپردازیم.

تاريخ و مدلهای نظری زمانی که پژوهشهای دین و سالمت روانی در حوزة روانپزشکی و روانشناسی مورد پذیرش قرار گرفت، این سوءتفاهم پدید آمد که این قبیل مطالعات تحولی جدید را رقم زده است. البته اینچنین نیست و گذشته از این، موضوع برای اینگونه مطالعات تازگی ندارد. تحقیق در مورد دین و اختالالت روانپزشکی به قرن نوزدهم و آثار مشهور فروید در این زمینه بازمیگردد. یکی از نمونههای کمتر شناختهشده در جنبش نوپای دینی در گذشته، اثر بنیانگذار انجمن روانپزشکی آمریکاست، عنوان این اثر عبارت است از مالحظاتی در باب تأثیر دین بر رفاه مادی و روانی و روحی بشر ‪.)Brigham, 1835(‬ نشریة پزشکی بریتانیا (1905) با لحنی خوشبینانه بر جایگاه دین در گفتمان پزشکی در آن زمان تأکید و خاطرنشان کرد که پیوند دین و سالمت روانی که هر دو حق مسلم انسان هستند، واقعیتی کالن است که همگان آن را پذیرفتهاند و بهآسانی میتوان آن را توضیح داد. از نگاه بسیاری از متخصصان بالینی و دانشمندان آن روز، دین از جمله عوامل سببشناسانه، درمانشناسانه و تسکیندهنده در رواندرمانگری بوده است. دینورزی، ایمان، باورها و تجربیات مقدس از حیث تأثیرگذاری )خواه خوشخیم و خواه بدخیم( بر سالمت روان و آرامش ذهن، مدتها مورد توجه و البته استفاده بوده است. باور به دین و خدا هرچه باشد، دستکم هیچکسی مخالف اهمیت تأثیر آنها نیست.

دو گرایش مختلف و متفاوت در گفتمان اولیه دربارة این موضوع از سوی فروید و جیمز مطرح شده است. فروید در دو کتاب آینده یک پندار (1927) و تمدن و نارضاییهای آن (1930) معتقد است دین و علم دشمنان اخالقی هستند و هر تالشی برای آشتیدادن این دو، تالشی بیتوفیق است. اعمال دینی و باور به خدا از نگاه فروید نشانههایی از روانرنجوری )نوروز( وسواسی، توهم خودشیفته و حیات کودکی هستند، از اینرو تهدیدی جدی برای روان فرد و جامعه به شمار میروند. اینها وضعیت روانشناختی ناسالمی را به وجود میآورند.

اما جیمز آنچنان بدبین نیست. او در کتاب گونههای تجربة دینی ،(1902) دو گونه از بیان یا تجلی دینی را شناسایی میکند: دین سقیمالنفسها و دین سلیمالعقلها. اولی محصول یک روان بیمار و آسیبدیده است که به صورت اضطراب یا تشویش مثبت و فعال )نوعی درد عصبی روانی کامال بیگانه با حیات سالم( است. این نوع شامل نفرت، خشم، عصبانیت، عدم اعتمادبهنفس، ناامیدی از خود، تردید، اضطراب، ترس و دلهره میشود. دومی

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.