گفت وگو با بهار رهادوست*

Ettelaat Hekmat va Marefat - - کتاب -

منیره پنج تنی

خانم رهادوست پیش از آنکه بهطور مستقیم کتاب و فصلهایش را بررسي کنیم، میخواهم با نقل قولی از پیش گفتار مترجم بیشتر به جایگاه این اثر، برای شما بپردازم. در پیشگفتار نوشتهاید: »چند سال پیش که این اثر خانم دارل کوئن را خواندم بهشدت مجذوب آن شدم. بعدها دانستم رابطه ای که با آن برقرار میکردم ناشی از تجربۀ رنج های شخصی و اجتماعی ام بود و این تجربه ها به نحوی با مقولۀ شر و شرارت بشر ارتباط پیدا میکرد. ص «13 پیش از اینکه با نگاه خانم کوئن به مفهوم شر آشنا شوید، برداشت و تعریف شما از این مفهوم و نقش آن در زندگی فردی و اجتماعی افراد چه بود؟

رابطۀ من با فلسفه رابطۀ یک دوستدار فلسفه است نه یک متخصص. بنابراین بهتر بود ازمن میپرسیدید چه تصویر )و نه تعریفی( از شر در ذهنم بوده است. همۀ ما حتما تصویری از شر در ذهنمان داریم اما ممکن است تعریف جامع و مانعی از آن نداشته باشیم. بههرحال من هم مثل خیلی از هموطنانم در این آب و خاک، تصویری از شر در ذهنم داشتم و این تصویر، برگرفته از ایماژهایی بود که داده های این فرهنگ به من میداد: خیلی سخت نیست به یاد بیاوریم که چقدر ضربالمثل دربارۀ خیر و شرداریم. از صبح بهخیری که می گوییم تا خالص شدن از شری که روزانه به کار می بریم، همه و همه نشانۀ نفوذ فراگیر این دوگانه در زندگی ماست و ناخودآگاه جمعی ما انباشته از این مفاهیم است. بااینحال، مفهوم شر در یک زمان خاص برایم رنگ دیگر گرفت و کامال جدی شد. درسال 1379 که باردیگر دانشجوی دانشکدۀ ادبیات شدم، تراژدی دکترفاستوس نمایشنامۀ منظوم کریستوفر مارلو را که یکی از نمایشنامه نویسان هم عصر شکسپیر است خواندم. این نمایشنامه تأثیرعجیبی بر من گذاشت و خواندن آن رازی از شر را بر من گشود: راز رابطۀ شر و نومیدی. از کودکی مدام از غرور شیطان به ما می گفتند که هزار بال و بدبختی به سر آدم آورد و من در این اثرحرف تازهای شنیدم. همین که هر چیز آزارندهای ابدی شود و امیدی به تغییرش نباشد، زمینۀ شر هموار می شود. دکترفاستوس پیمانش با شیطان را امری محتوم انگاشت و با او درنیفتاد و بهدست خودش، خود را به بزرگ ترین تاریکی ابدی یعنی نومیدی محکوم کرد. برای اینکه کسی بخواهد و بتواند تغییر کند و به نیکی بگراید، باید ابتدا امیدوار شود که می تواند تغییر کند. هرچند این تغییر هم مستلزم آگاهی است وخیلی چیزهای دیگر. یک دهه بعد از خواندن کتاب تراژدی دکتر فاستوس با

کتاب خانم کوئن آشنا شدم و این کتاب دومین اثری بود که کمکم کرد تصویرم از شر را کامل تر کنم. ویژگی آن این است که کمتر آموزگارانه و بیشتر همدالنه است. پیش از خواندن این اثر، خودم را چندان در صحنه نمیدیدم و بیشتر تماشاگر بودم و نگاه همدالنۀ خانم کوئن فراخوانی بود برای اینکه فاصلۀ بین بازیگر و تماشاگر را از بین ببرم طوریکه گاه به طنز به خودم می گفتم نقش و تأثیر کتاب خانم کوئن برخواننده مثل نقش و تأثیر برتولد برشت بر تئاتر است!

پس مشخصا اندیشیدن به مفهوم شر زمانی طوالنی همراه شما بوده است. تجربۀ رنجهای شخصی و اجتماعی شما چگونه با مفهوم شر ارتباط دارد؟ آیا شما رنج را زادۀ مفهوم شر می دانید؟

اگر با افالطون هم نظر نباشیم که "هیچکس عمدا شرارت نمیکند"، به جرأت میتوان گفت که آدمها عموما با رویکردی حق به جانب با دنیای

-

بیرونیشانروبهرومیشوند.همهمیخواهندخوشحالوخوشبختباشند و فکر می کنم نه من نه شما و نه خیلی ها هرگز نمی پذیریم که به ما بگویند شروریم، درحالی که همۀ ما اعتراف می کنیم که از شر رنج و آسیب دیده ایم. اما در پاسخ این پرسش که آیا رنج را زادۀ مفهوم شر می دانم، باید بگویم هم آری هم نه. در یک تعلیل کلی هیچ شری نیست که باعث رنج نشود. پس به این معنا رنج زادۀ شر است. اما همانطورکه عشق عشق میآفریند، رنج هم رنج می آفریند و پدیدآورنده و پدیدۀ رنج با هم درپیوندند و گاه به نظر می رسد از یک جنس اند.

کتاب »سرشت شر« چه تأثیری بر نگاه شما در مواجهه با شر داشت؟ به دیگر سخن، پس از مطالعه و ترجمۀ این اثر چه تغییری در برداشت شما و صورت بندی تان از این مفهوم حاصل شد؟

راستش این کتاب پس از نمایشنامۀ کریستوفر مارلو بیشترین تأثیر را بر زندگی فلسفی من گذاشته است. درسالهای اخیر که در زندگی شخصی و اجتماعی ام وجود شر را عمیقا احساس می کردم، خانم کوئن سنجیده ترین دوستم بود که هم آرامم میکرد و هم مرا به تأمل فرا میخواند بیآنکه نسخهای برایم بپیچد. او کمکم کرد از نزدیک با واقعیتها روبهرو شوم. از سردرگمی خالص شوم و به نتیجهگیری معقولی برسم. پس صورتبندی من از شر پس از این کتاب تغییرکرد. اما تغییری درونزاد نه دستوری و از باال به پایین.اکنونبیشترخودمراپاسخگومیبینموفکرنمیکنمجدا از دنیاییام

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.