عشق

مقالهای که در پیش رو دارید میکوشد تا با توضیح دقیق انواع رابطۀ عاطفی ما با دیگر اشخاص یا پدیدهها، ابتدا تعریف دقیقی از حدود و ثغور احساسی که از آن به »عشق« تعبیر میشود بهدست دهد و سپس به واکاوی عمیق سرمنشاء علت پیدایش این احساس در آدمیان بپردازد. نویسنده

Ettelaat Hekmat va Marefat - - دفتر ماه - ترجمه زهره همت* بخش اول بنت هلم

اين مقاله بر عشق انساني، يا به معناي دقيق كلمه بر عشق نسبت به اشخاص ويژه، توجه دارد. قسمتي از كار فلسفه در فهم عشق انساني، متمايز كردن اقسام گوناگون عشق انساني است. مثال عليالظاهر شيوۀ عشقورزي من به همسرم بسيار متفاوت از شيوه عشقورزي من به مادرم، فرزندانم، و دوستانم است. اين كار فلسفي نوعا با تحليلهاي فلسفي از اين دست درخصوص اين نوع عشق انساني ادامه مييابد، تحليلهايي كه تا حدي به سؤاالت گوناگون دربارۀ عشق پاسخ ميدهند. آيا عشق ميتواند دليل داشته باشد؟ اگر چنين است، چگونه چنين چيزی امکان دارد؟ ارزش عشق انساني در چيست؟ كدام ويژگی عشق، هم بر استقالل عاشق و هم بر استقالل معشوق تاثير ميگذارد؟ ]در همين راستا، اين مقاله در بردارنده مباحث ذيل است[:

.1 تفاوتهاي مقدماتي

.2 عشق بهمنزلۀاتحاد

.3 عشق بهمنزلۀ تعلقخاطر شديد

.4 عشق بهمنزلۀ ارزش نهادن

4-1 عشق بهمنزلۀ معيار ارزش

4-2 عشق بهمنزلۀاعطاكنندۀ ارزش

4-3 يا حالتي بينابين؟

.5 ديدگاههاي ناظر به احساس

5-1 عشق بهمنزلۀ احساسي اصيل

5-2 عشق بهمنزلۀ عقده احساسي

.6 ارزش و دليل عشق

.1 تفاوتهاي مقدماتي در گفتگوهاي روزمره، اغلب چنين میگوييم:

.1 من عاشق شکالتم )يا عاشق اسکي كردنم(.

.2 من عاشق فلسفهورزيام )يا عاشق پدر شدنم(.

.3 من عاشق سگم هستم )يا عاشق گربهام هستم(.

.4 من عاشق همسرم هستم )يا عاشق مادر، يا فرزند، يا دوستانم هستم(. بههرحال، آنچه از واژه "عشق"مراد شد، از نمونهای به نمونۀ ديگر متفاوت است. از نمونۀ (1) اينچنين فهم ميشود كه من صرفا اين چيز، يا كار را بسيار دوست دارم. اشاره تلويحي نمونۀ)2( نوعا اين است كه من به كار بخصوصي وابستگي پيدا كردهام يا فرد خاصي به بخشي از هويت من تبديل شده است و بنابراين چيزي زندگي مرا، زيستني ارزشمند كرده است؛ بنابراين در اينجا بجاست كه بگويم من براي اين چيزها /ارزش/ قائلم. در مقابل، بهنظر ميرسد نمونۀ (3) (4)و نشان از حالتي از وابستگي دارد كه نميتوان آن را دقيقا به چيز ديگری مانند كرد. بنابراين، ميتوانيم آن قسم از عشق كه در اين مقاله مستقيما مد نظر است را در شمارۀ )4(بيابيم، مسئله اهميت دادن به ديگري چنانكه هست، بهخاطر خود او. )بنابراين،مثال شماره (3) ميتواند حالتي ضعيف از نوعی عشق تلقي شود كه نوعا نسبت به پديدهها قائليم(. شروح فلسفي دربارۀ عشق پيش از هر چيز بر عشق /انساني/ كه در اين مقاله در مثال

شماره)4( آورده شد تمركز دارند، چنين نوعي از عشق، در اينجا نيز محل توجه قرار خواهد گرفت.

حتي در عشق انساني هم، فالسفه از زمان يونان به بعد به شکل سنتي ميان سه مفهوم كه ميتواند به معناي دقيق كلمه "عشق" ناميده شود قائل به تمايز شدهاند يعني: اروس، آگاپه و فيليا. تمايز ميان اين سه مفهوم و سخن گفتن در اين باب كه چگونه بحثهاي معاصر نوعا اين تمايزها را بر هم ميزنند )و گاهي تعمدا چنين ميكنند(، يا از آنها بهمنظور نيل به اهداف ديگري استفاده میكنند هم سودمند خواهد بود.

"اروس" در اصل به معناي عشق در مفهوم ميل شديد نسبت به چيزي، و نوعا ميل جنسي است ‪،)liddell et al.,1940(‬ نايگرن(,a3591 Nygren )b / اروس/ را "عشق شهوانی" يا "عشق آزمندانه" و بنابراين خودخواهانه توصيف ميكند(98 ،)1953b, سوبل ‪)soble 1989, 1990(‬ نيز اروس را نوعی "خودخواهي" و بهمنزلۀ پاسخي به شايستگي معشوق - و بهويژه به خوبی/ نيکويی و حسن او، توصيف ميكند. چيزي كه در توصيف سوبل از اروس مشهود است اين است كه از جنسي بودن فاصله دارد: عشقورزي به چيزي در معناي اروتيك آن )با به كاربردن اصطالحي كه سوبل وضع كرد( به معناي عشق ورزيدن به آن چيز به شيوهاي است كه با پذيرش ارزشهاي آن باز هم، نيازمند به ادله باشد. چنين فهمي از اروس در گفتگوي افالطون در كتاب /ضيافت / تأييد شده است، جايي كه سقراط اميال جنسي را پاسخي ناكافي بهخصوص به زيبايي جسماني تلقي ميكند، پاسخي كه ناگزير به زيبايي روح اشخاص تسري پيدا ميكند و،در نهايت به شکل پاسخي به صورت زيبايی درمیآيد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.