ز خم عشق

Ettelaat Hekmat va Marefat - - دفتر ماه - ایوا ایلوز ترجمه علیرضا رضایت

چرا زنان)به طور خاص در کشورهای غربی( با وجود توانایی و استقاللی که دارند، مقهور و مبهوت اغفال گری مردان میشوند؟ چرا مردان برای زنان تبدیل به یک معما شدهاند و به شکل دغدغه هر روز آنها در آمدهاند؟ و چرا مردان و زنان گذشته عینا مانند زنان و مردان امروز، در دام عشق دست و پا میزنند؟ بخش قابل توجهی از فرهنگ پیرامونی ما به ما می آموزد که با جستجوی تاریخ پنهان کودکی ناقصمان به این پرسشها پاسخ دهیم و آشفتگی زندگی عشقیمان را با عقل ناقصمان توجیه کنیم. مقاله حاضر)که بخشی از کتابی با عنوان ‪why Love Hurts‬ است( در پی آن است تا این فرضیه غالبا مغفول مانده را به پرسش بکشد. و با برجسته کردن زمینه اجتماعی)و نه روان شناختی( مواجهه زنان و مردان، توضیح دهد که چرا عشق جانکاه است. گفتنی است که کتاب مذکور توسط نگارنده این سطور ترجمه شده و بزودی در اختیار عالقمندان قرار خواهد گرفت.

<<خوشبختی در عشق، اصل قضیه نیست: چون هر تجربه عشقی موفق جدید، و هر دوره کوتاه سرشاری، ده تجربه عشقی مخرب در پی دارد. "افسردگی"های پساعشقی طوالنی مدت غالبا منجر به نابودی فرد یا دست کم بدبینی عاطفی می شود که دوباره عاشق شدن را دشوار و حتی غیر ممکن می کند. اگر این وضعیت، ذاتی فرآیند عشق نیست، پس چرا وضع باید اینگونه باشد؟>> شوالمیت فایراستون، دیالکتیک سکس: پژوهشی در انقالب فمینیستی1 وادرینگ هایتس)7481( به سنت ادبی دیرپایی تعلق دارد که عشق را احساسی بغایت دردناک توصیف میکند.2 دو قهرمان داستانی به نام های هیتکلیف و کاترین از بچگی عاشق یکدیگر بودند، در عین حال، کاترین تصمیم گرفت با ادگار لینتون ازدواج کند؛ وصلتی که به لحاظ اجتماعی مناسبتر بود. هیتکلیف وقتی به طور اتفاقی شنید که کاترین میگوید ازدواج با او کسر شأن است، بسیار شرمنده شد و غیبش زد. کاترین در جستجویش به هر جا سر زد و وقتی او را نیافت، آنچنان بیمار شد که نزدیک بود بمیرد.

مادام بوواری)6581(، به شیوهای خندهدارتر، ازدواج ناخوشایند یک زن عاشق را با یک دکتر مهربان و در عین حال ساده و معمولی توصیف میکند که نمیتواند تخیالت اجتماعی و عشق همسرش را برآورده سازد. شخصیت اصلی این داستان تصور میکند که او قهرمانی را یافته که بارها و بارها در مورد او خوانده و در خواب او را به شکل رودولف بوالنژه، یک زمیندار و مالک فعال و پرجذبه، دیده است. آنها پس از سه سال رابطه تصمیم میگیرند که از خانه فرار کنند. در روز سرنوشت، اِما نامهای از رودولف دریافت میکند که او عهدش را شکسته است. اینجا، راوی به هنگام بیان احساسات عاشقانه قهرمان زن داستان از کنایه و شوخیهای معمولش دست بر میدارد و در عوض به توصیف درد و رنج او میپردازد:

او به کناره پنجره تکیه داده و با عصبانیت و ریشخند مجددا نامه را میخواند. اما هرچه بیشتر به نامه توجه میکند، گیجتر میشود. او دوباره وی را میبیند، صدایش را میشنود و در آغوشش میگیرد،

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.