زیباشناسیژان ژاکروسو

Ettelaat Hekmat va Marefat - - ادب وهنر - پل گایر ترجمه کاملیا عباس زاده

تاریخ زیباشناسی شاید در نگاه اول به نظر میرسد که عمدتا مشتمل بر دیدگاههای کسانی است که به طور ایجابی در بسط و توسعه مفاهیم کلی مرتبط با زیبایی و هنر گام برداشتهاند. اما نباید پنهان داشت که از منظر مورخ زیباشناسی طرح دیدگاههای کسانی که به نوعی با هنر و زیبایی مخالفت کردهاند نیز از اهمیت برخوردار است. پل گایر در این بخش از کتاب)مقاله حاضر(، با درک موضوع فوق به طرح دیدگاههای ژان ژاک روسو پرداخته است.

ژان-ژاک روسو ،(1778-1712) بدون شک تاثیرگذارترین نویسنده فرانسوی قرن هیجده میباشد که آثارش بیشترین خواننده را داشته است. او با افرادی که دارای اطالعات جامعی بودند و همین طور کسانی که در زندگی بغرنج خود با آنها روبرو میشد، رابطهای دوگانه داشت. بعد از شاگردی ناموفق برای یک حکاک و یک دفتردار، در شانزده سالگی عزم خود را جزم کرد و سالها را به سرپرستی از زنان مسن در فرانسه و ایتالیا سپری کرد. از کالوینیسم به کاتولیسم گروید و دوباره به گرایش کالوینیسم بازگشت و در این مسیر به هر طریقی آموزشهای قابل توجهی کسب کرد. در طول

دهه0471، به عنوان یک استاد و دبیر، همت نمود تا نام خود را در موسیقی مطرح کند، کتاب "طرحی برای نت نویسی موزیکال نوین" (1742) را به چاپ رساند، مقالههایی در زمینه آالت موسیقی برای دایرةالمعارف نوشت، که بعدها آنها را در" لغتنامه موسیقی")7671( خود قرار داد، اپراهای زیادی را تنظیم نمود که در نهایت با موفقیت قطعه" فالبین دهکده" در سال 1752 به اوج خود رسید. آثار روسو در زمینه موسیقی که نتایج آن در "مقالهای در باب سرچشمه زبان" -1753) چاپ شده بعد از مرگ روسو( دیده شد، باالترین نقطه ارتباط روسو با داالمبر و دیدرو بود. ولی روسو راجع به این موضوع که رشد هنرها و علوم به جای ترقی نشانهای از انحطاط است، مباحثه میکرد. بنابراین در کتاب "مباحثه در باب هنر و (1751)"ملع عقیده بنیادی روشن فکری را رد کرد، و قطع ارتباط او با افراد دارای اطالعات جامع و " نامهای به داالمبر راجع به (1758)"رتائت اشتباه جبرانناپذیری بود. او در این نامه نگرش روشنفکری متعارف درباره مزیتهای اخالقی هنر را به کلی رد کرد. از آثار تاثیرگذار باقی مانده از روسو، نوشتههای سیاسی او است، به خصوص "قرارداد اجتماعی" (1762) و رساله رمان گونه او در زمینه آموزش " امیلی")

(1762 که شامل نظریات فلسفی اصلی روسو است، مثل بخش "اعتقاد کشیش ساوی". بعد از توضیحی درباره "امیلی" بحث ما درباره نگرشهای موسیقی و زبان که روسو در "مقالهای در باب سرچشمه زبان" بیان کرده و حمله او به هنرها در "مباحثه" و " نامهای به داالمبر" خواهد بود.1

توجه به تمام افکار روسو درباره هنرها، رد نمودن این ایده است که تجربه زیباشناسی یک کنش آزاد از نیروی فکری ماست که نیاز به هیچ توجیهی فراتر از لذت بخش بودن آن ندارد. در مقابل، روسو به سرسپاری به ایدههای قدیمی معتقد است؛ به اینکه تجربه زیباشناسی فقط زمانی قابل توجیه است که برای حقیقت یک گونه تهیه شده باشد، یعنی حقیقت مهم درباره فطرت انسان و اخالقیات. بنابراین روسو در قرن هیجدهم برای رسیدن به رویکرد کهن از زیباشناسی، بازگشت به گذشته را مطرح میکند و در مباحثه تند خود با دوست سابق خود داالمبر در مقاله انتقادی خود از معرفتشناسی و نیز شایستگی اخالقِی بیشتر اجرای تئاتری و داستانی، جانب افالطون را میگیرد، و تابعیت خود از اصطالحات تاریخی در زیباشناسی را مطرح میکند.

روسو معتقد است که شاگردش باید برای طراحی کردن آموزش داده شود، "نه صرفا برای خود هنر"، بلکه "برای تمرکز چشم و منعطف شدن دست". او تقلید از طبیعت را به عنوان خاستگاه مواد و مصالح که میتواند برای برانگیختن کنش آزاد تخیل موجب لذت هنرمند و مخاطبان او شود، نادیده میگرفت و آن را فقط به عنوان یک مفهموم برای ادراک حقیقت میپنداشت:

میخواهم او هیچ استادی غیر از طبیعت و هیچ مدلی غیر از اشیاء نداشته باشد. میخواهم اصالت چیزی را در مقابل چشم خود ببیند نه تصویری که بر کاغذ ارائه شده است، یعنی برای تصویرگری خانه، از یک خانه، برای تصویرگری درخت از یک درخت، برای تصویرگری انسان از یک انسان طرح بگیرد، پس به مشاهده بهتر افراد و خصوصیات ظاهری آنها خو میگیرد و برای تقلید صحیح، تصاویر مصنوعی و قراردادی نخواهد ساخت. حتی او را از تصویرگری اجسامی که به خاطر سپرده، در صورت عدم وجود شئی، منع کردم مگر تا زمانی که فرم دقیق آنها در تخیل او نقش ببندند. به موجب ترسی که توسط بدل کردن شکلهای واهی و خیالی به چیزهای حقیقی برای او ایجاد میشود، دانش قیاس کردن و ذوق زیباییهای طبیعی را از دست خواهد داد.2

اینجا هیچ اشاره ای نشده که کنش آزاد تخیل و یا دیگر قدرتهای روانی و ذهنی میتوانند به خودی خود اساس ذوق و رضایتمندی از زیباشناسی باشند؛ ذوق زیباییهای طبیعی به تنهایی پایهگذار ادراک خالص و ترسیم اجزای طبیعی شده است. این قضیه ثابت، همیشه در ظاهر مباحث روسو نبوده ولی همیشه در ارتباط با بحثهای او بوده است. بنابراین، درون مایه اصلی نوشتههای او راجع به موسیقی و زبان، این است که آنها باید به عنوان واسطهای برای بیان هیجانات و تمایالت نفسانی مطرح شوند، در واقع باید به عنوان سرچشمه یک میانجی برای بیان احساسات گسسته انسان باشند. این نگرش در موسیقی، نخستین بار در مقاله انتقادی آهنگساز فرانسوی، ژان- فیلیپ رامو ارائه شد و روسو را درگیر یک مباحثه جدی دیگر کرد، زیرا او این استدالل را مطرح کرد که در بیان بهتر هیجانات و تمایالت انسانی، موسیقی ایتالیا نسبت به موسیقی فرانسه برتری دارد، یعنی همان موردی که به عنوان متمایزکننده اقسام کنش آزاد بدیع و عنصر فکر که او از آن نفرت

داشت.3 در این مفهموم از موسیقی و زبان، روسو مستقیما این مورد را بیان نکرده که موسیقی و زبان باید به عنوان واسطهای برای شناخت حقیقت باشد، ولی آنها را به عنوان واسطهای برای مراوده صادقانه هیجانات و تمایالت انسانی ارزیابی میکند. عالوه بر این، او همچنین خود هیجانات و تمایالت انسانی را طبیعی، شایسته و یا غیرطبیعی و منحط میداند، بنابراین از مشخصه سبکهای موسیقایی و زبانی به عنوان بخشی از نقد خود از اجتماع و فرهنگ، انتقاد می کند.4

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.