عرفاِن دورننگري و عرفاِن شهود وحداني

Ettelaat Hekmat va Marefat - - اندیشه ونظر - رودولف اوتو ترجمه انشاء اهلل رحمتي

در شماره پيشين، ترجمه فصلي از كتاب رودولف اوتو با عنوان عرفان شرق و غرب منتشر شد. در آنجا قدري دربارة نويسنده و اين اثر تأثيرگذار وي سخن گفتيم. در اين شماره فصل ديگري از همان كتاب را ميخوانيم. بايد عنايت داشت كه اوتو در كتاب عرفان و شرق و غرب، عرفان نظري دو عارف، يكي از شرق )شنكره( و ديگري از غرب )اكهارت( را مقايسه ميكند. او در اين مقايسه، ميكوشد تا انواع تجربه عرفاني را تحليل و طبقهبندي كند و سپس براساس آن طبقهبنديها، نسبت اين دو عارف را با هم بسنجد. كار اوتو، عميق و دقيق و كامال روشمند است ولي البته به موجب همين، دنبال كردن مباحث وي، قدري دشوار ميشود. به هرحال در نوشته پيشروي، نويسنده دو طريق متمايز عرفاني، يكي طريق دروني )عرفان انفسي( و دو ديگر طريق بروني يا طريق وحدت )عرفان آفاقي( را از هم تشخيص ميدهد، و در معرفي آنها ميكوشد.

بيشترين سعي وي به تبيين طريق بروني معطوف شده است و نشان ميدهد كه در اين طريق سه مرحله يا سه ساحت قابل تشخيص است و تجربه عارفاني را كه در اين طريق سلوك كردهاند، ميتوان در يكي از اين سه مرحله جاي داد. هرچند ميتوان اين دو طريق را از هم متمايز ساخت، ولي نه تنها جمع كردن ميان آنها امكانپذير است، بلكه عارفاني هستند كه به واقع ميان اين دو طريق جمع كردهاند و شنكره و اكهارت از آن جملهاند.

دين به معناي برتر آن در هندوستان به عنوان اشتياق به نجات امريته1ـ اشتياق به آزادي از مرگـ ظهور كرد. حكايت ياجنََولكيه و همسرش َميْتِريي كه پيش از اين نقل شد، نشانگر نخستين سرزدن آن است. در اين حكايت، حتي آگاهي به اينكه معرفتنجات كه »آزادي از مرگ« است، نه نتيجة صرف تحول افكار/ ايدهها است و نه نتيجه »تكامل« صرف به معناي معمول كلمهـ به جنبش در ميآيد. بلكه اين معرفت، نوعي كشفـ نوعي شهود الهاميـ است. شكل ايجابي امريته سلبي، »رهايي از مرگ«، »حيات« خواهد بود. اين كشف امريته ازلي، از زمان و سمساره به دور است، بدينسان شبيه است به فكرتهاي حيات و حياتبخشي از طريق خود واِحد حّي الزمان، به شرحي كه در سنت ديني خود ما ديده ميشود. ميتريي، جويندة »حيات« نيز هست. بنابراين او با لحن تحقيرآميزي از خيرهاي اين جهان سخن ميگويد و چيز بيشتري طلب ميكند. اما، اين امريته، اين زندگي، بيش از »ناميرايي«، بيش از صرف تداوم وجود تجربي/ دنيوي ما تا بينهايت است. كورسوي لرزاني از عرفان در آن هست. ميتريي نيازي به طلب ناميرايي تجربي/ دنيوي، ندارد. بر طبق انديشههاي هندي، او آن را بهقدر كفايت آزموده است زيرا مرگ، وجود تجربي را كه از والدتي به والدت ديگر، بيهيچ پاياني، جريان دارد، نابود نميسازد. آن جويندة هندي نجات، دقيقا آرزومند رهايي از همين »ناميرايي« محض بود. رهايي از كل عالم مرگ را طلب ميكرد و فقط افراد بيمايه و سطحي معتقدند كه دين، زادة اشتياق به »ناميرايي« محض است. بهتر اين است كه بگوييم زادة »اشتياق به زندگي« است، اگر به خاطر داشته باشيم كه اين زندگي حتي در نازلترين مراحل شكلگيري اين انديشه، نه زندگي تجربي طبيعي صرف، بلكه چيزي كامال جادويي و در مراحل برترش، كامًال متعالي است.

همانطور كه گفتم، جستجو در پي نجات، در پي امريته، به وضوح عامل محرك نظرپردازي دربارة واحد، َست الزمان، است. َسْت فقط تعبير متفاوتي براي خير اعالي2 امريته است و غالبا در هندوستان به اسم كهن امريته موسوم است همانطور كه در مغربزمين، واژة /being» وجود« داللت ضمني بر »زندگي« دارد. گاهي اكهارت ميتواند همه وجودشناسياش را فراموش كند و بگويد:

وقتي آن ]يعني نفس[ كامال با خدا متحد باشد و در ذات الهي تعميد يافته باشد، هرگونه مزاحمت و بيماري و بيثباتي را از دست ميدهد و دفعتا در يك حيات الهي، احياء ميشود.

در عين حال، اين فكرت امريته سرشار از همان فحواي رازآميزي است كه از آن سخن گفتيم. ياجنََولكيه در پاسخ به پرسش در خصوص نجات امريته، به تعليم آتمن عرفاني در ژرفاهاي وجود خود ما استناد ميكند و ]بدينوسيله[ عرفانـ آتمن با عرفان ستـ برهمن ازلي تركيب ميشود. هر دو تركيب شدهاندـ سه آتما، درست همانطور كه در مورد اكهارت جستجو در پي »زندگي« و »هستي« به تعليم معجزة ملكوتي در بواطن نفس بشر و تعليم الوهيت بيچون به عنوان وجود محض، تبديل ميشود. و هر دو در اكهارت نيز به شيوة تفكيكناپذيري درهم تنيده شدهاند.

بدينسان در شرق و همچنين در غرب، دوگونه تجربة عرفاني داريم كه در آغاز از يكديگر جدا هستند، و اينك سخت به هم پيوند يافتهاند و باز هم ميتوان آنها را از يكديگر تفكيك كرد و هر يك از آنها انگيزه و خاستگاه خاص خود را دارد. هر دو عرفانياند، ولي يكي، عرفان دروننگري است و ديگري عرفان شهود وحداني/ متحدكننده. الزم است با تفصيل بيشتر به تفاوت و نيز درهمتنيدگي آنها بپردازيم.

تجربة عرفاني، بهرغم آنكه توافق صوري بسيار زيادي در آن ديده ميشود، ولي مستعد تنوع فراوان است. محتوايش ميتواند فوقالعاده متغير ]و متنوع[ باشد. احوال و احساساتي كه مولود اين تجربهاند، ميتوانند متفاوت با هم باشند به حدي كه در تقابل تام با يكديگر قرار بگيرند. تنوع گونههاي متفاوت تجربه عر فاني ميتواند به بيزاري و ستيزه بينجامد. عارفان بودند كه عليه حسينبن منصور حالج، عارف ]مسلمان[، اعالم خطر كردند و زمينة بر دار شدناش را فراهم ساختند، حال آنكه خود او از منظرگونه ديگري از تجربه، عليه عرفان روزگارش، مبارزه ميكرد. سپستر دربارة تفاوتهاي كيفي در عرفان، سخن خواهم گفت. ولي آنچه در اينجا براي ما اهميت دارد، اين است كه حتي صورت عرفان، رويكرد خاص آن به موضوع خويش، راهش براي رسيدن به كمال خويش و بدينوسيله رويكرد مبنايي خود عارف، ميتواند گونههاي كامال متفاوتي داشته باشد. اين گونهها غالبًا با هم تركيب ميشوند و حتي ممكن است گاهي مكَّمل هم باشند. شايد فقط در صورت تركيب شدن با هم، بتوانند آرمان تجربه عرفاني را به تصوير بكشند. ممكن است قرابتي سري كه خود عارف آن را تشخيص ميدهد و طبيعياش ميداند، ميان آنها موجود باشد. ولي براي غيرعارف، تفاوت شديدشان، بارز است. تفاوتهايي را كه در اينجا در مدنظر است، ميتوان با انواع شهود عرفاني، كه در سرلوحه اين فصل بدان اشاره شد، مرتبط ساخت. ميتوان آنها را »طريق دروني3« و »طريق بروني4« خواند.

در مقام بررسي شباهت ميان اكهارت و شنكره، بايد ديد كه چگونه هردوي اين گونههاي شهود عرفاني در هر يك از آنها حضور دارد

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.