انسان در حكمت متعاليه

Ettelaat Hekmat va Marefat - - اندیشه ونظر - مجتبي مطهري الهامي*

مقالۀ زیر تأمل و پژوهشی است در تعریف و شناخت انسان. آنچه در تعریف انسان در منطق و فلسفه رایج است، »حیوان ناطق« و فصل مقوم آدمی همان ناطقیت است. هر چند ناطق کنایه از تعقل و اندیشۀ آدمی است که طبق تحقیقات جانورشناسی حیوانات دیگر از آن بیبهرهاند، اما براساس حکمت متعالیه و عرفان و آموزههای وحیانی، ناطق صرفا فصل ممیز انسان به حساب نمیآید، بلکه فصل ممیز دیگری برای انسان وجود دارد که شایسته است فصل جدایی انسان از حیوان قرار گیرد. کلمه »حی« نه تنها جامع حیات گیاهی و حیوانی است، بلکه حیات انسانی در حیوان ناطق را نیز در بر میگیرد. اما آن فصل ممیز که جداکنندۀ حقیقی انسان از حیوان است، ترکیب »حی متأله« است. از نظر حکمت متعالیه انسان »حی متأله« است. کلمه »حی« در این تعریف بهمنزلۀ جنس و کلمه »تأله« و بهمنزلۀ فصل ممیز آن است. »حی« به معنای حیات و زندگی و »تأله« به معنای شیفتگی و بیقراری است. در واقع انسان جز تأله و شیدایی و دلباختگی و جز فقر و نیازمندی مستمر به جمال و جالل احدیت نیست. همچنین روح ملکوتی انسان با توجه به آیات قرآن قبل از نزول به این عالم از جهان دیگر خاطراتی دارد. این همان مسئلۀ تقدم رتبی خلقت ارواح بر ابدان است. اما باید توجه داشت که مقصود از تقدم رتبی روح از جهت کثرت نفس و جزئیت آن نیست بلکه مراد قدم وجود جمعی آنها در عقول کلیه است که حادث ذاتی و قدیم زمانی هستند. لذا پیغمبر اکرم فرمود: »کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین.«

طرح مسئله -1-1 »اساس انسانشناسي صدرالمتألهين تركيب و تلفيقي از دين، فلسفه و عرفان است. بدين معني كه وي در انسانشناسي شاكلهاي چند ضلعي پديد آورده كه يك ضلع آن انسانشناسي فلسفي، ضلع ديگرش انسانشناسي ديني و ضلع ديگر آن انسانشناسي عرفاني است. در انسانشناسي فلسفي وی انسان را چون ابنسينا موجودی عقالني میداند كه داراي مراتب چهارگانۀ عقل بالقوه، عقل بالفعل، عقل بالملكه، عقل مستفاد است«.1

انسانشناسی دينی وی نيز با الهام از آيات قرآن كريم از جمله سورۀ مباركۀ ص، سجده، حجر و ابراهيم صورت گرفت.2

ميتوان گفت بين خودشناسي و هستيشناسي مالصدرا پيوندي دقيق وجود دارد. بدين معني كه معرفتالنفس وي براساس درك معرفت نور وجود و اصالت وجود و نور كثرت و وحدت و نيز بينش شهودي به هستي و با تهذيب نفس و نيز اخالص باطني تحصيل شده است.

»به بيان دقيقتر صدرالمتألهين حقيقت خويش را بعد از نگرش روحانی به عالم و بينش اشراقی با علم حضوري مشاهده كرد و آن را هستي واقعي و در همان حال وجود خويش را عين فقر و وابستگی به حقيقت وجود يافت. بنابراين خودشناسي وي برخواسته از نوعي تعمق در هستي و تفكر در باطن آن و عشق و سير و سلوك به سوي اهلل مبتني است«.3

-1-2 انسان به وجود خودش از راه علم حضوري علم دارد و وجود نور محض است و همه چيز در پرتو آن قابل شناخت است.4

-1-3 از نظر معرفت شناسي در حكمت صدرائي معرفت شهودي نفس مقدم بر هر شناخت ديگري است. اين خودشناسي عرفاني پايه و اساس الهيات و علوم انساني نيز هست وي در اسفار چنين مينويسد: »معرفهالنفس ذاتًا و فعًال مرقاه لمعرفهالرب ذاتًا و فعًال.5 برايناساس معرفتالنفس بهترين روش برای معرفالرب به شمار میرود. در حديث نبوي است وقتي از رسول خدا)ص( پرسيدند: »كيف الطريق الي معرفهالرب« چه راهي براي شناخت پروردگار وجود دارد؟ در پاسخ فرمود:»معرفهالنفس«. در واقع خودشناسی نزديكترين طريقه به عرفان و واليت و ملكوت و نيز پيوستن به لقاء الهی است. چنان كه دربارۀ معادشناسي نيز اسفار چنين نگاشته است: »مفتاحالعلم بيوم القيامه و معادالخالئق هو معرفهالنفس و مراتبها و مفتاح هذه المعارف

معرفهالنفس«6

از نظر مالصدرا7 و ابنعربی انسان در عالم دارای دو نسخه است. نسخهای در عالم خاك و نسخهای در عالم ملكوت. اما جان انسان گوهری است زباني و سری است سبحانی، لطيفهای است ملكوتی و شعلهای است الهوتي كلمهای است روحانی و خلقی است زبانی و گوهری است بدون زمان و مكان.8

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.