فلسفه به مثابۀ واژه

Ettelaat Hekmat va Marefat - - اندیشه ونظر - مسعود امید*

يكي از وجوه يا يكي از مباحثي كه در فلسفهشناسي و در همان آغاز آن، ميتوان به تأمل در آن پرداخت، مربوط به واژه و اصطالح فلسفه است. واژهشناسي »فلسفه« و نیز فیلسوف و تأمل تاريخي و تحلیلي در باب آنها ميتواند در حد خود راه گشاي ما در فلسفه شناسی باشد. موطن و بستر ظهور واژه فلسفه/ فیلسوف، يونان است. اما تا ظهور چنین اسمها و مسماهايي، شاهد ظهور مراحل و زمینههايي در فرهنگ يوناني هستیم. در اينجا در بررسي تاريخي خود نخست به بیان زمینههاي اسطورهاي اولیه و آنگاه ظهور واژه فلسفه و كاربرد عام و آنگاه خاص واژه فلسفه و سپس به معاني متعدد سقراطي، افالطوني و ارسطويي آن در يونان و نیز جريانهاي بديل آن مانند سوفیسم ميپردازيم و در مرحله دوم به تحلیل واژه فلسفه از جهت انواع كاربردها و معاني و معادلها و مشابههاي آن در تاريخ فلسفه خواهیم پرداخت.

الف- بررسي تاريخي اصیل اصطالحات و واژگان متقدم فرهنگ يوناني

ميتوان اين اصل را پذيرفت كه ماهيت و محتوا و تحول يك فرهنگ از خالل عناصر زباني و اصطالحات كليدي و معاني دقيق آنها را میتوان رديابي كرد. درواقع وضعيت فرهنگ يك جغرافيا و دوره را ميتوان از طريق مؤلفه هاي مهم زباني اش نيز كه در حكم نمودهاي آن است، آشكار ساخت و هويت كلي و سمت و سوي كلي آن را دريافت.

حال با توجه به اصل فوق، براي درك فرهنگ يوناني و سير تحول آن الزم است تا به واژگان كليدي و اصيل اصطالحات و هسته هاي مفهومي حاكم بر آن فرهنگ از آغاز تا مراحل پسين آن)يعني ظهور واژه فلسفه و فيلسوف( بپردازيم. در مورد فرهنگ يوناني بايد گفت كه اين فرهنگ در گام هاي نخستين ظهور خود در قرن هشتم پيش از ميالد، با حوزه اسطوره و تاريخ و شعر و به تبع آنها با واژگان و عناصر مربوط به آنها آشنا بود. از اين رو اين فرهنگ در آغاز فاقد وجه فلسفي و سمت وسوي فلسفي بود.

بااين وصف براي درك حال و هواي فرهنگ يوناني در مراحل آغازين خودش، به طور دقيق با چنين پرسشي مواجه هستيم: فرهنگ يوناني، پيش از ظهور واژه فلسفه و فيلسوف، داراي چه اصطالحات مهم و اصلي بود و با چه اصيل واژگان و شبكه مفهومي سروكار داشت؟

در پاسخ بايد گفت كه اين فرهنگ در حوزه اسطوره با اصطالحات )theogony(«ينوگوئت» يا ايزدانشناسي اسطورهاي مانند آنچه نزد ُهِمُرس)ُهمر( يا ِهسيوُدس)هزيود(، در قرن هشتم پيش ازميالد مطرح بود، سروكار داشت. نيز يونانيان، از طريق آثار مورخاني مانند هرودت و توسيديد 5) پ م( با حوزه تاريخ historia )به معناي داستان و جستجو و آگاهي( و معناي تاريخ و مورخ و از طريق آثار اسطوره پردازاني از قبيل همر و هزيود با حوزه poetic)رعش و tekhne قوه صناعي( و معناي شعر و شاعري آشنايي داشتند.)كاپلستون، ج1، ،1380 21-22ص و زرين كوب، ‪103 :1369‬ و (183

ديگر اصطالح مهم اين دوره كه در ارتباط تنگاتنگ با واژه شاعر است، واژه »پيام )messenger(«ناسر است. پيام رسان به معناي واسطه ميان خدايان و انسان يا حقيقت و انسان بود. پيام رسان به شاعري گفته ميشد كه مي توانست با الهام از خدايان يا خود حقيقت، حقايقي را )حتي حقايق كلي را(، بازگويد. مثال هزيود خود را يك پيام رسان نوع دوم )راوي خود حقيقت و نه لزوما ديدگاه خدايان( مي دانست. )هسيودس، ‪(127-130 :1387‬ بااين وصف، ميتوان مالحظه كرد كه در يونان، از قرن هشتم تا ششم پيش از ميالد، از واژگان و اصطالحاِت ويژه و متمايز »فلسفه و فيلسوف« خبري نيست. )نكته اي كه بايد در مورد سه عرصه اسطوره و تاريخ و شعر، بدان اشاره داشت اينكه در تفكر يوناني، عمال سه حوزه مذكور در هم تنيده بودند و مثال تاريخ، وجه اسطورهاي و شعري داشت، ولي تمايزات معنايي سه حوزه نيز تا حدي درك شدنی بودند.(

در اينجا بايد به دو واژه كليدي ديگر در فرهنگ يوناني نخستين نيز اشاره داشت. نخستين واژه عبارت از »كارگزاران معابد« است. آنان حامالن القائات هاتف غيبي در معابد بودند. براي نمونه ميتوان به آنچه هاتف غيبي در معبد آپولوِي دِلفي در باب سقراط گفته بود، مبني براينكه »داناترين شخص، سقراط است«، اشاره داشت. اين بيانات معموال به شكل رمز و اشاره بودند. قول رمزآلود مذكور نيز سقراط را سخت به شگفت واداشته بود، اما وي باالخره كليد حل معما را يافت.

در باب واژه دوم بايد گفت كه غير از معابد مرسوم در يونان كه در آنها هاتف غيبي حقايقي را به كارگزارن معبد القا ميكرد، محلهاي ويژهاي نيز وجود داشتند كه به سبب تأثير در فعاليتهاي حياتي انسان، سبب بروز خوابهاي طوالني، رؤياهاي ويژه و خلسه هايي براي ساكنانش ميشدند. مسئوالن چنين اماكني نيز با اصطالح ويژه اي خطاب ميشدند و از شهرت و موقعيت ممتازي برخوردار بودند.

توضيح اينكه اصطالح ديگري كه مربوط به حدود پانصد سال پيش از ميالد است و ميتوان بدان اشاره داشت واژه )pholarchos(«سوخرلاوف» است. فوالرخوس به معناي متصدي محلهاي ويژه بود كه افراد در آن محلها از طريق رؤياها و خلسهها شفا مييافتند. به بيان ديگر فوالرخوس به معناي »شفادهنده از طريق اماكن ويژه« بود. اما بايد افزود كه اين افراد به سبب آشنايي با جريان رؤياها و خلسه ها و تسلط بر آنچه در امر رؤيابيني در پيش است، ِسَمت استادي و راهنمايي روياها و خلسهها را نيز برعهده داشتند. در مجموع، به نظر ميرسد كه اين رؤياها عالوه بر ارزش شفابخشي، منابعي براي درك پارهاي از حقايق به حساب مي آمدند و از شأن اكتشافي نيز برخوردار بوده اند. به نظر برخي، پارمنيدس)5ق.م( نيز با حضور در چنين اماكني داراي خلسههايي بودهاست.)كينگزلي، ‪(103-113 :1383‬ شايد افسانه »ار« در ميان محاورات افالطون نيز، كه مربوط به مراحل و رويدادهاي پس از مرگ است، روايتي از رؤيابينيهايي از همين سنخ باشد.

بايد توجه داشت كه خلسه هايي كه در فرهنگ يوناني مد نظر است و مطرح مي شود، بر دو نوع است: نخست به صورت رؤيابيني شبه عرفاني از قبيل آنچه در باال گذشت و دوم خلسه هاي ناشي از تمركزهاي شديد ذهني و تفكر شديد عقلي مانند آنچه نزد سقراط به چشم ميخورد.)كاپلستون، ج1: (117

ديگر واژه مهم در فرهنگ باستاني يونان اصطالح »حكماي Sagesthe)«هناگتفه Seven حكماي سبعه يا خردمندان هفتگانه( است. اين افراد شخصيتهاي مؤثري در شكل گيري فرهنگ يونان باستان بودند. تعداد حكماي نخستين يونان بيش از هفت نفر است و در پاره اي از متون تا يازده مورد نام برده شده است. اما از اين ميان نام هفت نفر به ترتيبي كه در تاريخ فلسفه هاي كهن آمده است از اين قرار است: تالس، سولون، خيلون، پيتاكوس، بياس، كلئوپولوس، پرياندر.)الئرتيوس، :1387 دفتر اول(

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.