اخالقوشورمنديعشق

Ettelaat Hekmat va Marefat - - دفتر ماه - امیرحسین مرادخاني

محمدجعفر امیرمحالتی در دانشگاههای پرینستون، ییل، جورج تاون و هاروارد در زمینۀ مسائل معاصر دنیای اسالم و خاورمیانه سابقۀ تدریس و تحقیق دارد و همچنین در تعدادی از مؤسسات تحقیقاتی خاورمیانه عضو محقق بوده است. او از سال 1385 تاکنون در کالج اوبرلین ایاالت متحده بهعنوان محقق منتخب رئیس دانشگاه، متصدی کرسی تدریس معارف اسالمی و نقش دین در حلوفصل مناقشات بینالمللی است. دکتر محالتي درحالحاضر عالوهبر تدریس، به تکمیل کتابهایی در زمینۀ اخالق جنگ، عفو و دوستی در اسالم، به زبانهای فارسی و انگلیسی، مشغول است. بهعنوان نخستین سؤال مایلام از حضرتعالی سؤال کنم که به نظر شما رابطۀ عشق و اخالق با یکدیگر چگونه است؟ سؤال شما سؤالی چندوجهی است اول از همه باید بررسی کرد و دید آیا عشق در حوزۀ اخالق قرار میگیرد یا خیر. به نظر من، عشق و به معنای گستردهترش دوستی یک بخش از اخالق است و یا بهعبارتدیگر یک پارادایم اخالقی است. من اخالق را تقسیم میکنم به چند زمینه که یکی از آن زمینهها، زمینۀ عدالت و دیگری زمینۀ فراعدالت است و این کامال بستگی دارد که شما این پارادایمها را چطور تعریف کنید. اینکه اخالق چیست؟ عدالت چیست؟ عشق چیست و دوستی چیست؟ نسبت میان دوستی و عشق کدام است. بنابراین ضروری است پیش از طرح بحث ما به تعریف این واژهها برگردیم. تعریفی که من به آن عالقهمندم این است که کل وادی اخالق شبیه عمارت چند طبقهای است که زیرزمینش منطقۀ دون حقوقی است. یعنی جایی که در آنجا حقوق یا آنچه که مربوط به آن است رعایت نمیشود و بهعبارتدیگر سرزمین تجاوزات است. از آن زیرزمین که باالتر میآیید به طبقه همکف میرسید که فضای عدالت یا حقوق انسانهاست.عدالت به معنای انصاف. آن فضای همکف لزوما فضای اخالقی نیست و بیشتر فضای عدالت یا فضای حقوقی است، مثل حقوق بشر. مثل اینکه شما سهم خودتان را بگیرید و سهم من را هم بدهید و بعدش خداحافظ. یک انسان حقوقی میتواند اصال اخالقی نباشد. انسان میتواند به حقوق احترام بگذارد برمبنای ترسش مثال از جریمه شدن یا هر انگیزۀ دیگری. ممکن است انسانی کامال حقوقی و کامال غیراخالقی باشد. ما در این دیدگاه حقوق را پایینتر از اخالق قرار میدهیم. البته هستند تعاریفی که در آنها حقوق وارد وادی اخالق میشود. اما در تعریف ما اخالق منطقۀ فراعدالت است. اخالق رابطۀ محکمی با آزادی دارد. اگر شما آزادی را بردارید کل نظام اخالق فرو میریزد. در زمینۀ حقوق و قانون شما حق انتخاب ندارید و اگر از چراغ قرمز بگذرید جریمه خواهید شد. وقتی شما اراده و آزادی برای انتخاب ندارید این بار اخالقی موضوع را میگیرد. من میان آزادی و اخالق یک رابطۀ مستقیم میبینم. شما هرچقدر از آزادی و اختیار بردارید وادی اخالق کوچک میشود و بالعکس. هرچه امکان آزادی و اختیار را بیشتر کنید اخالق فربهتر و بزرگتر میشود. وقتی از منطقۀ حقوق باالتر میروید به منطقۀ فراعدالت میرسید که آن حوزه دوستی است. دوستی دربارۀ رابطۀ میان انسانها صحبت میکند. دوستی اما دون عشق است و عشق باالی دوستی قرار دارد. عشق حد افراطی دوستی است. یعنی وقتی دوستی دچار افراط و انحصار میشود تبدیل میشود به عشق. دوستِی انحصاری میشود عشق، حالآنکه در خود دوستی انحصار نیست و این از مؤلفههای مهم دوستی است. شاید بهترین کسی که این موضوع را تعریف کرده سی.اس.لوییس فیلسوف انگلیسی است. او میگویید عشاق روبهروی یکدیگر مینشینند و توجه انحصاری یکدیگر را طلب میکنند درحالیکه دوستان در جوار یکدیگر مینشینند و همه به یک افق نگاه میکنند و به یکدیگر میگویند تو هم دیدی؟ بنابراین دوستی و عشق اینجا یک مرز پیدا میکند که این مرز، این حدفاصل، همان افراط یا انحصار است.

بله، صحیح میفرمایید. البته که محدودۀ بحث ما در این مصاحبه عشق انسان به انسان در معنای خاصش است.

دربارۀ عشق در معنای انحصاریاش یکی از جالبترین بحثهایی که دستکم در االهیات مسیحی شنیدهام که قابلبسط هم هست همان مسئلۀ سه نوع عشق است. یعنی عشق خودخواهانه، عشق فداکارانه و عشق متقابل. ادوارد وسک از متألهین مسیحی است که میگوید بخش عمدهای از ادبیات مسیحی چه در رابطه

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.