زیباشناسی هنرهای تجسمی در سدة شانزدهم

Ettelaat Hekmat va Marefat - - دفتر ماه - وواديسواف تاتارکیويچ ترجمه سید جواد فندرسکی ويرايش شادی حدادپور خیابانی

قرن شانزدهم يکی از قرونی است که در آن میان آموزهها، تعاريف، مفاهیم و تصورات مربوط به هنر و زيبايی مربوط به دوران يونان، روم، قرون وسطی و آموزههای جديد چالشی بزرگ و عمیق به وجود آمد. نويسندگان در رساله ها و آثار خود به تعريف و مقايسه هنرها و دوگانههايی نظیر هنر و طبیعت، هنر و تقلید، زيبايی روحانی و جسمانی، هنرهای تجسمی و شعر، و مفاهیمی همچون نسبت، زيبايی، طراحی داخلی، نظم و اندازه پرداختند. مولف محترم در اين مقاله به بررسی مطالب فوق پرداخته است.

.1 رسالهها. در قرن 16 تنها آثار اندكي در رابطه با زيباشناسي كلي منتشر شد. آثاري درباره شعر و آثاري درباره هنرهاي تجسمي وجود داشت، اما آثاري كه درباره شعر بودند ربطي به هنرهاي تجسمي نداشتند و برعكس. با وجود اين، آثار تخصصي مسائل كلي متعددي را مطرح كردند، نظير زيبايي و هنر، يا تقليد و الهام. انسانهاي متفاوتي جدا از شعر به هنرهاي تجسمي ميپرداختند. لودوويكو دولچه1 شايد تنها فردي بود كه درباره هردوي آنها )شعر و هنرهاي تجسمي( مينوشت، اما بايد بدانيم كه او نويسندهاي بود كه درباره همه چيز مينوشت.

آثار مرتبط با نظريه هنرهاي عالي كه در قرن 15 خيلي كم بودند، )به غير از آنچه كه آلبرتي نوشت(، با آغاز قرن 16 تقريبا همگي از رونق افتادند: با اين حال، در اواسط اين قرن، آنها دوباره احيا شدند و تعدادشان نيز نسبتا زياد بود.

.2 نويسندگان. فيلسوفان در اين دوره به فن شعر عالقه داشتند، اما به نظريه هنرهاي تجسمي عالقهاي نشان نميدادند. اين مسئله در مورد زبانشناسان نيز صادق بود: واركي و دانتي2

در اين باره استثناء بودند. باربارو3 و كومانيني4 كشيش بودند. در ميان نويسندگان رسالهها، هنرمندان، بويژه نقاشان بيشتر از همه بودند.آنان نقاشان خوبي بودند اما بهترين نبودند: وازاري5،

تسوكارو و لومادزو6 كه پس از نابينايي شروع به نوشتن كرد جزو اين نقاشان بودند: پينو شهرت زيادي به عنوان يك نقاش به دست نياورد، اما نويسنده مستعدي بود. در همهپرسياي كه درباره نقاشي و مجسمهسازي در سال 1546 انجام گرفت، ميكالنجلو، نيز دو نقاش معروف آن زمان يعني پونتورمو و برونزينو7، و چليني8

مجسمهساز نيز قرار داشتند، صرفنظر از افراد كم اهميتتر.

دسته دوم افرادي كه درباره هنر مينوشتند كساني بودند كه يك شغل واقعي نداشتند، آنان دائرهالمعارفنويس و ژورناليستهاي نيمهحرفهاي بودند كه درباره موضوعات مختلفي مينوشتند. دولچه، دوني و بيوندو هم كه درباره پزشكي، نجوم و قيافهشناسي، مينوشت جزو اين گروه بودند. بيوندو حتي فهرستي از روسپيهاي درباري رم را نيز فراهم آورد.

.3 تعريف و تقسیم هنر. هنر موضوع اصلي رسالههاي دوره

چينكوچنتو9 بود و در آنها فقط گاهي از زيبايي نوشته ميشد. هيچ رسالهاي هنر را به اندازه رساله واركي به طور مختصر تعريف و تقسيم نكرده است. تعريف او به وضوح ارسطوئي بود: هنر عبارتست از ‪.abito intellettivo che fa con certa e vera ragione‬ آن يك «abito» است، يا يك خصلت ماندگار در برابر تمايالت گذرا؛ در اين تعريف عبارت ‪«con ragione»‬ نيز آمده است كه به معناي »مبتني بر اصول عقالني« است. اين تلقي با تلقي سنتي هنر سازگار بود. تلقي سنتي خيلي مبسوط بود و هنرهايي غير از هنرهاي عالي را نيز در بر ميگرفت. واركي از ابهام اين تلقي )سنتي( كه باعث ميشد تلقي مذكور جامع دانش و هنر باشد آگاهي داشت، بنابراين با ذكر كلمه «propriamente» به معناي »به درستي و مناسب« هنر را از دانش جدا كرد. در هر صورت، اين مفهوم به طور فراگير در قرن 16 پذيرفته شد. تقريبا نيم قرن بعد، لومادزو تعريفي مشابه را به كار برد: هنر يك قانون ثابت براي انجام چيزيست. واركي تقسيمات متعددي را درباره هنر انجام داد:

.1 هنر ضروري، مفيد و لذتبخش؛ .2 هنر آزاد و فراگير؛ .3 هنرهايي كه محصولي از آنها ناشي ميشود و هنرهايي كه ناشي نميشود؛ .4 هنرهايي كه از طبيعت بهره ميبرند، مثل ماهيگيري، و هنرهايي كه آثار خودشان را توليد ميكنند؛ .5 هنرهاي اصلي نظير معماري و هنرهاي فرعي. همه اين تمايزات و تقسيمبنديها به دوره قديم تعلق داشتند، اما واركي آنها را به شيوهاي خاص تغيير داد. او در اين كه آيا هنرهايي كه از خودشان اثر باقي ميگذارند هنر به شمار ميآيند يا نميآيند، ترديد وارد كرد. افزون بر اين، او هنرهايي را كه كنشي را به جريان مياندازند، اما روند تكميلي و ادامه جريان را به طبيعت ميسپارند )مانند كشاورزي(، هنرهايي كه آثارشان جايگزين آثار طبيعت ميشود )مانند پزشكي(، هنرهايي كه ابزارشان را خودشان ميسازند و يا هنرهايي كه ابزارشان را از طبيعت ميگيرند و هنرهايي كه موضوعاتشان را از طبيعت اخذ ميكنند )مجسمهسازي(، يا از هنر )بافندگي(، يا از هر دو )معماري( متمايز ميسازد. عليرغم اين نوآوريها، واركي دسته خاصي از هنرهاي عالي را به وجود نياورد.

با وجود اين، فرآيند تفكيك هنرهاي عالي از بقيه هنرها در قرن

16 آغاز شد. اين كار توسط كساني شروع شد كه از واركي آگاهي تاريخي و منطقي كمتري داشتند. بيترديد خاستگاه و ريشه اين فرآيند حلقه ميكالنجلو بود. نقطه شروع مفهوم كلمه طرح01 بود كه نقاشي، مجسمهسازي و معماري را به هم پيوند ميزد. دانتي اشاره مستقيمي به ‪arti del disegno‬ دارد. تالش براي پيوند دادن ‪arti del disegno‬ )هنر طراحي( با ادبيات در يك مفهوم، كاري بود كه آن را حلقهاي ديگر انجام ميداد.

.4 مقايسه هنرها. رنسانس مقايسه هنرهاي مختلف را جذابتر از تعريف و تقسيمبندي آنها يافت. كدام يك از هنرها كاملترين هنر است؟ و به ويژه، كدام يك هنر برتر ميباشد: نقاشي يا مجسمهسازي؟ در سال 1546 واركي پرسشنامهاي را ميان هنرمندان پخش كرد كه بيترديد نخستين پرسشنامه در تاريخ هنر بود. واركي خودش با دقت مباحث را خالصه كرد: امروزه اين مباحث قديمي به نظر ميرسند.

بنا بر عقيده واركي، نقاشي: .1 قلمروي گستردهتر از مجسمهسازي دارد، زيرا از همه عناصر طبيعت ميتواند تقليد كند؛ .2 از عناصر طبيعت به طور كاملتري تقليد ميكند؛ .3 تالش عقالني )گرچه فيزيكي نباشد( بيشتری ميطلبد؛ .4 خودش را مبتني بر »طرح

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.