خاتمیت، توجیه یا تفسیر

خاتمیت بهعنوان اصل اساسی تفکر اسالمی چگونه تبیین میپذیرد؟دیدگاههای سنتی با تمسک به آیات و روایات به توجیه خاتمیت میپرداختند ولی معاصران به تبیین و تفسیر خاتمیت میپردازند. عالمه اقبال الهوری خاتمیت را به معنای پایان دورۀ غریزه و آغاز دورۀ عقل استقرایی میدا

Ettelaat Hekmat va Marefat - - اندیشه ونظر - علی واعظی*

مقدمه خاتمیت از اصول اندیشۀ اسالمی است که همه مذاهب اسالمی در آن اتفاق نظر دارند.

مستند اصلی این اندیشه قرآن و سنت است. قرآن در آیۀ 40 سوره احزاب آشکارا رسول گرامی اسالم را آخرین پیامبر الهی ذکر می کند: »ما َكاَن ُمَحَّمٌد أَبَا أََحٍد ِّمن ِّرَجالُِكْم َولَِكن َرُسوَل اَّللِ َو َخاتََم النَّبِيِّيَن« محمد)ص( پدر هیچ یک از مردان شما نیست ولی رسول خدا و آخرین پیامبر است.

در بین احادیث هم حدیث منزلت و بسیاری از احادیث دیگر مؤید این اصل اساسی در اندیشۀ اسالمی است که با پیامبر اسالم پروندۀ پیغمبری در دو شکل تبلیغی و تشریعی آن برای همیشه بسته شده است.

در توجیه و تفسیر خاتمیت رهیافتهای مختلفی وجود دارد. رهیافت های سنتی معموال به توجیه روی آوردند. امامیه به خاتمیت بعثت و استمرار حجت الهی قائل است؛ پرونده پیامبری بسته شده است ولی برای تفسیر دین باید به امامان بهعنوان خلیفه پیامبر)ص( مراجعه کرد و مرجعیت علمی آنها را پذیرفت.

اهل سنت به خاتمیت بعثت و حجت الهی بسنده کردند لکن برای تفسیر شریعت به قیاس و استحسان روی آوردند.

فالسفه و عرفا به خاتمیت کماالت و استمرار والیت گرایش یافتند اگرچه نبوت پایان یافته ولی امکان ظهور ولی و اولیای الهی و آسمانی در هر زمان و مکان وجود دارد.

اما در قرن های اخیر با تحولی که در علوم تجربی مغرب زمین روی داده دامنۀ تحوالت به عرصۀ دین نیز کشیده شد که نه تنها دین مسیحیت را دستخوش تحوالت جدید قرارداد، بلکه اسالم را نیز از این دست اندازی ها بی بهره نگذاشت. لذا یکی از اصولی که محل بازنگری قرارگرفت اصل خاتمیت بود که رهیافت های جدید بهجای توجیه به تبیین و تفسیر روی آوردند. برخی از اندیشمندان مسلمان همانند متفکران مسیحی حقیقت دین را تجربۀ دینی در نظر گرفتند. داده های علوم بشری را اصل و مبنای زندگی بشر دانستند. تحول و پویایی دین را در تبعیت از علم دانستند. لذا در چالش های علم و دین، دین را دست کاری کردند. در این مقاله ما به برخی از این نظرات که در مورد خاتمیت ارائه شده می پردازیم و با تحلیل و بررسی آن به دیدگاه مذکور در تبیین و تفسیر خاتمیت اشاره خواهیم داشت.

*** دیدگاه نخست :خاتمیت، پایان حاکمیت غریزه اقبال که از پیش گامان تفسیر خاتمیت است و بیشتر متأثر از فلسفۀ غرب، بهویژه فلسفۀ کانت و برگسون است، بهشدت به فلسفۀ یونانی که در رأس آن افالطون، ارسطو، بوعلی سینا، صدرالمتألهین قراردارند می تازد و آن را مخالف قرآن می داند. زیرا قرآن ما را به مطالعه در امور عینی و طبیعی دعوت می کند درحالیکه فلسفۀ مصطلح ما را به امور نظری فرامی خواند؛ لذا توجه به عقل استقرایی را پیشنهاد می دهد.

به نظر او زندگی انسان در گذشته براساس غریزه اداره می شد و وحی مربوط به دوران غریزه است. ولی با پیشرفت انسان، تعقل و تفکر جای غریزه را گرفته است. خاتمیت یعنی پایان دوران غریزه بهعبارتی پایان دورۀ هدایت براساس وحی و ظهور دورۀ هدایت عقل.

بهعبارتی جانوران در مراحل اول بهوسیلۀ غریزه هدایت می شوند. هرچه در درجات تکامل باال می روند و نیروی حس و تخیل و اندیشه در آنها رشد می کند، از قدرت غریزه کاسته می شود و در حقیقت حس و اندیشه جانشین غریزه می شود؛ ازاینرو حشرات بیشترین و قوی ترین غرایز را دارند و انسان کمترین آنها را داراست.

جامعۀ انسانی نیز در مسیر تکامل خود تدریجا نیروی حس و تخیل و احیانا تفکر را در خود رشد داده و هدایت های حسی و فکری را، جانشین هدایت غریزه که وحی نوعی غریزه می باشد،کرده است.

»ظهور و والدت اسالم ظهور و والدت عقل برهانی استقرایی است. رسالت با ظهور اسالم، در نتیجه اکتشاف ضرورت پایان یافتن خود رسالت، بهحد کمال می رسد و این خود مستلزم دریافت هوش مندانۀ این امر است که زندگی نمیتواند پیوسته در مرحلۀ کودکی و رهبری شدن از خارج باقی بماند« )اقبال الهوری، ،1390 ص (137

بهاینترتیب او وحی و ارتباط با عالم غیب را به دورۀ کودکی و حاکمیت غرایز منحصر می کند و ناخودآگاه منبع الهام پیامبر اسالم یعنی وحی را به جهان قدیم مرتبط می داند هرچند روح الهام پیامبر اسالم به دلیل وجود سفارش هایی دربارۀ عقل استقرایی و مطالعه در طبیعت که در قرآن یافت می شود به جهان جدید بازمی گردد.

چنان می نماید که پیغمبر اسالم میان جهان قدیم و جهان جدید ایستاده است، تا آنجا که به منبع الهام وی مربوط است، به جهان قدیم تعلق دارد و آنجا که پای روح الهام وی در کار میآید ، متعلق به جهان جدید است.)همان(

اقبال ناخودآگاه در گرداب اشکال بی نیازی انسان جدید به دین سقوط می کند. اگرچه این اشکال در ظاهر کلمات او وجود ندارد و جزو مدعیات اصلی او نیست ولی نظریه های او لوازمی نامعقول را به همراه دارد که استاد شهید مطهری آن را بیان می دارد. .1 ختم دیانت: اقبال وحی را به دورۀ کودکی و حاکمیت غرایز اختصاص می دهد. الزمۀ این حرف بینیازی انسان به دین در دوران حاکمیت عقل استقرایی است و اگر این فلسفه درست باشد، نه تنها به وحی جدید و پیامبر جدیدی نیاز نیست بلکه به راهنمایی وحی مطلقا نیاز نیست زیرا هدایت عقل تجربی، جانشین هدایت وحی است و اگر این درست باشد، فلسفه ختم دیانت است نه فلسفه ختم نبوت. کار وحی

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.