شاهکارهای حکایت در ادبیات پارسی

Ettelaat Hekmat va Marefat - - اندیشه ونظر - سيد مسعود رضوي

بخش سوم در بخش های سابق از این سلسله مباحث، با تاریخ پيدایش حکایت در ادب پارسی و تطور گونه های حکایی در شاخه های مختلف آشنا شدیم. در ادامة بحث به شناخت آثار کالسيک در این ژانر یا گونة ادبی پرداخته ایم. در این قسمت از حکایات و قصص استعاری و تمثيلی حيوانات که بدان »فابل« میگویند، ترجمه ها و در حقيقت روایات متعدد و متنوع کليله و دمنه را در جای جای تاریخ و پهنه های فرهنگی و اقليمی ایران جست و جو می کنيم. شناخت تاریخچه، مؤلف سبک و شيوۀ نگارش هریک از این آثار، بيانگر دوره و راهی تازه در تاریخ ادبيات ما بوده است. در عين حال پویایی و تداوم فرهنگ و ادب ایرانی را در سایة زبان شيوای فارسی به وضوح نشان میدهد.

کليله و دمنة بهرامشاهي ترجمه و نگارش اين اثر به خامة نصراهلل منشي، در حدود 536 تا 539 ق انجام گرفته است. متن مبداء در اين ترجمه، اثر ابن مقفع بوده كه با همين عنوان، همراه با ديباچهاي در ابتدا و فرجامنامهاي در انتهاي كتاب، به پارسي نقل شده است. گفته شد كه نمونة متقّدمِ نثر مصنوع در تاريخ ادبيات ايران بوده و سرمشق نويسندگان و مورخان برجستهاي همچون، عطاملك جويني، سعدالدين وراويني، وصاف ...و بوده است. اين نويسندگان، جملگی از مؤلفان چيرهدست و صاحبسبك در عرصة نثر دشوار و مصنوع پارسي محسوب ميشوند.

خصوصيت اين شيوه، توجه به صورت، خودنمايي در واژهپردازي، زبانآوري، اظهار فضل و چينش آرايهها در ضمن عبارات است. برای چنين نويسندگانی، صورِت بيان و ُفرم، از اهميت بنيادي برخوردار خواهد بود. همين فرماليسم، گاهي عرصه را بر معنا و محتوا تنگ ميكند و نويسنده را از اصل مطلب يا دنبالة آن منحرف ميسازد. نويسنده نمیتواند تنها به صورتگری بپردازد، زيرا ممکن است معنا زايل و ضايع شود. بايد توازِن مطلوب را درک كند و مهارِت كافی داشته باشد تا شکل و محتوا را به موازات هم دنبال نمايد و هيچ كدام را فداي ديگري نکند.

نصراهلل منشي، يکي از همين نويسندگان چيرهدست بود كه با استادي و تسلطی حيرتآور، شيوة متوازن و مفيدی را برای مقصدی كه داشت، برگزيد. شيوه ای كه امروزه ترجمة آزاد ناميده میشود. او برگردان كليله و دمنه را براساس سبکي مصنوع و دشوار در پيش گرفت. ولي صورتگری و صنعتگري، او را به بيراهه نکشاند و شواهد بسيار، و اشعار و امثال پارسي و تازي را با مهارت و زيبايي در ضمن عبارات و در ذيل جستارها و حکايتها آورده است. اين افزونهها و آن سبك نگارش، نهتنها به فهم اصِل مطالب زياني وارد نساخته، بلکه خوانش سلسلهوار افسانهها و حکايات متعدد را، در كنار مواعظ و مطالب مفيد، براي خواننده شيرينتر و جذابتر كرده است.

در مجموع، برگرداِن نصراهلل منشي را بايد بازآفرينِش متن دانست زيرا او خود را مقيّد به اصل عربي نکرده است. حتي به نظر ميرسد اين كار، ابزار اظهار دانش و خودنمايي او در نويسندگي و نازش به چيرگي قلمش بوده است. اتفاقا موفق هم شده و از حيث سبك و قدرت بيان و تسّلط بر كلمات و جويش شواهد كمنظير، سرمشقی ماندگار و متنی زبده ارائه كرده است. متني كه سرآغاز و سرمشق سبك مصنوع در ادب منشيانة پارسي شناخته شده و قريب به هزار سال است دانايان و اديبان براي شناخت و آموزش نثر ادبي پارسي، به برگرداِن نصراهلل منشي رجوع ميكنند. متني آراسته كه نمونة سالمت جملهها، استواري تركيبها، انسجام شکل و معنا، ُحسِن اسلوب در ارائة »سبك شخصي« و نقطة اوج »سبك دورهاي« است.

در دوران معاصر، خوشبختانه چندين تصحيح و تحقيق عالي دربارة كليله و دمنة نصراهلل منشي منتشر شده است. پيشگام تصحيح انتقادی و ارائة متن مدرن از اين اثر، بيشك استاد عبدالعظيم قريب بوده كه دو متن كامل و خالصه براي آموزش دبستانها و دبيرستانها، به همراه توضيح لغات و عبارات دشوار منتشر كرد.91 اما تصحيح عالي و توضيحات روشنگر مجتبي مينوي و اميرحسين يزدگردي در چاپ دانشگاه تهران، از بهترين و جامعترين نمونه های تصحيح متون در دوران ما محسوب ميشود.02 چندين تحقيق مفيد و عالمانه نيز دربارة كليله و دمنه به چاپ رسيده كه برخي داراي ارزش ممتاز دانشگاهي است.12

کليله و دمنه به نظم اهميت كليله و دمنه چنان بود كه برخي از شاعران پارسي گو، حکاياتش را به رشتة نظم كشيدند و در قدمت و اعتبار آن، تنها كافيست بدانيم رودكي، شاعر بزرگ دري، كه به يك معنا، آموزگار و بنيانگذار طرزهاي نوين و كامل انواع شعر پارسي در تاريخ ادبيات ما محسوب ميشود، از نخستين سرايندگان اين اثر بوده است. »حمداهلل مستوفي در تاريخ گزيده نوشته: كليله و دمنة فارسي از منشآت او )رودكي( است. فردوسي نيز در شاهنامه در وقايع روزگار خسرو اول نوشينروان شاهنشاه معروف ساساني دربارة كليله و دمنه و آوردن آن از هند، چنين سروده است: نبـشتنــد بـر نامــة خســروي نبد آن زمـان جـز خـط پهلـوي همي بود با ارج و در گنج شـاه بـدو ناسـزا كـس نکـردي نـگاه چنين تا به تازي سخن رانـدنـد از آن پهلوانـي همـي خوانـدنـد كليـله به تـازي شـد از پهـلوي بدينسان كه اكنون همي بشنوي به تازي همـي بود تا گـاه نصـر بدان گه كه شد در جهان شاه نصر گرانمـايـه بوالفضل دستـوراوي كه اندر سخن بـود گنجـور اوي بـفــرمــود تـا پـارســـِّي دري بگفـتـنـد و كـوتـاه شـد داوري وزان پس، بدو رسم و رأي آمدش بر و بر، خـرد رهنمـاي آمـدش همـي خواستـي آشکـار و نهـان كـز او يادگـاري بـود در جهـان گـزارنـده را پيـش بنشـانـدنــد همـه نامه بر رودكـي خوانـدنـد بپيـوست گــويــا پـراكنــده را بُسفـت اين چنيـن ُدّرِ آكنـده را

... اين كه فردوسي گفته است »گزارنده«، يعني مترجم را پيش بنشاندند و همة نامه را به رودكي خواندند احتماال به اين معني است كه چون رودكي زبان پهلوي نميدانسته است، مترجمين متن پهلوي را برايش ميخوانده و او نظم ميكرده است. يا اين كه رودكي در اين زمان، بنا بر روايت مشهور تاريخي، نابينا بوده و خواندن نميتوانسته است و كليله و دمنه را براي او ميخواندهاند تا به نظم درآورد، و اگر اين نکته درست باشد اين كار در پايان زندگي رودكي و پس از نابينايي او به انجام رسيده است.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.