ريشه های هندي و سنسكريت در داستان هاي حكايي ايراني

Ettelaat Hekmat va Marefat - - اندیشه ونظر -

شاهکارهای حکایت در ادبيات پارسی

سيد مسعود رضوي

بازخواني

بخش پنجم

آثاري نظير طوطينامه، اغلب به سبك و سياق هزارویكشب و به شيوة داستان در داستان نوشته شده و مبتني بر بياني تمثيلي براساس حکایات مختلف است. »بعضي از قصههاي هزارویكشب و طوطينامه و اصوال گروه قصههایي كه بر الگوي ساختماني هزارویكشب تنظيم شده و اصلشان از هند است، اغلب جنبة تمثيلي دارد.«

ترجمة طوطي نامهها در اوايل قرن هشتم هجري قمري، به فاصلة ده بيست سال، دو بار طوطينامه به پارسي ترجمه شد. اما اينها تنها برگردانهاي اين اثر ديرينة هنري به زبان پارسي نبود. در سالهاي 713 تا 715 ق، نويسندهاي به نام عمادبن محمدالثغري، كه چندان چيزي هم دربارة او، جز نامش نميدانيم، اين داستان را به زبان پارسي ترجمه كرد كه براساس قالبها و باببنديهاي خاص داستان مزبور، نود حكايت در 52 شب را عرضه كرده است. داستانهاي طوطينامه، البته براساس آنچه روايت شده، بايد 72 شب به طول انجامد، زيرا طوطي قصهگو، 72 شب افسانه گفته است. اين فابلها، برخالف حكايات كليله و دمنه و بسياري از حكايتهاي مرزباننامه و امثال آنها، تركيبي از قهرمانهاي مختلف، از انسان و حيوان )در اينجا طوطي( است. طوطينامة عماد ابن محمدالثغري، جواهراالسمار نام داشت و بيانگر ذوق و دانش مترجم و آشنايي گستردهاش با ادبيات و زبان شاعرانه است.

به مانند اغلب مترجمان قديم، وي نيز مطالب و شواهد و نكتههاي متنوع ديگري را نيز به كتاب افزوده و البته تكنيك ابداعگرانهاي هم به كار برده و نام اشخاص و جايها را به زبان پارسی و عرف¬های آشنا برگردانده تا از غرابت آن بكاهد و روح فرهنگ و اقاليم بومي را در آن بدمد. اين شيوه )يا تكنيك( در ترجمة آثار ادبي، خاصه حكايات و قصص و داستانها، از قديمترين روزگاران سابقه داشته است. از يك جهت مفيد بوده و به نوعي بازآفريني و خلق مجّدد يك اثر بيگانه در عرصة ادبيات بومي و فرهنگ مّلي محسوب ميشده است.

بسياري از مترجمان زبده و با فرهنگ، اين اقدام را صحيح و حتي مستحسن و پرفايده تلقي ميكردند، اما گروهي ديگر، آن را دخل و تصرف نابجا و خدشه در متن مبداء قلمداد مينمودند و خالف روح علمي و تعهد فرهنگي به حساب ميآوردند. بيشك در هر دو طريقت، بهرهاي از حقيقت موجود است. اما نبايد فراموش كرد كه دميدن روح فرهنگهاي بومي و جانمايه و شاخصهها و ظواهر آن در آثار ادبي و فرهنگي، كار هر كسي نيست و تنها نويسندگان و مترجمان دانشور و صاحب فضل و تجربه و ذوق در اين راه توفيق به دست ميآورند. زيرا دوختن جملهاي نوبر تن يك اثر ادبي، تنها نيازمند مواد و مصالح خوب نيست، بلكه دست خالق و ذهن دقيق و حسابگري را ميطلبد كه با محاسبه و هنرمندي، لباسي زيبا و مورد پسند همگان خلق كند. نمونههاي كهن در اين زمينه فراوان نيست، اما در دوران جديد، ترجمه اعجابانگيز روشنفكر و اديب برجسته عصر رستاخيز و مشروطيت، حاجميرزا حبيباصفهاني، از رمان ژيل بالس، از بهترين و شيواترين نمونهها در تاريخ اديبات پارسي محسوب ميشود.

در ابتدانامه يا ديباچه جواهراالسمار، مترجم نوشته است كه در ضمن و در متن اين ترجمه: » از هر جنس كتاب و صحايف مطالعه ميكردم، نكتهاي از اين جريده التقاط مينمودم و كلمهاي از آن صحيفه بر ميچيدم. گاه مسئلهاي از اين كتاب بيرون ميكشيدم و گاه مثلي از آن دفتر ميديدم...« .(11ص) تصور نميكنم بهتر از اين بتوان قواعد و شيوههاي اين نوع ترجمه را بيان كرد.

باري، ماجراي طوطينامه، حكايتي عشقي ـ اخالقي است كه به سياق داستانهاي سريالي و نقالي ساخته و پرداخته شده است. هم پيوسته و هم گسسته از هماند، زبان روايت در مورد همة شخصيتها و قهرمانان يكدست و همگون است، اما در عوض تنوع اجتماعي چشمگيري در توصيف هر كدام ديده ميشود و بنا به اهداف اخالقي يا غيراخالقي هر يك، ميتوان به مصالحي براي تحقيق اجتماعي در اين متون دست يافت. تحقيقاتي كه خمير مايه جامعه شناسي ادبيات را براي ادب كالسيك پارسي فراهم ميسازد و ميدانيم كه تا چه حد اين شاخه از علوم انضمامي در ادبيات ما نيازمند مواد و مصالح و امكانات است.

باري، ماجراي طوطينامه، مربوط به بازرگاني است كه قصد سفر دارد و همسر زيبا و طنازش را به همراه دو طوطي )نر و ماده( وا مينهد و چندماهي از منزل دور ميشود. پيش از عزيمت، كدبانو را ميخواهد و نصيحت ميكند كه در هر كاري ابتدا با طوطيان رايزني

كند تا مصلحت امور را به درستي دريابد. بانوي زيبا و تنها در معرض فريب و اغوا قرار ميگيرد. ابتدا با طوطي ماده درباره جواني عاشق پيشه كه طالب وصل اوست، مشورت ميكند، اما جواب رد و ممانعت طوطي )شارك( همان و مرگ پرنده همان. اين ماجرا، براي جفت طوطي عبرتي ميشود تا بر جان خويش بيمناك شود و چارهاي بينديشد. چاره در ادبيات است. در قصه و قصهها و هنري كه ميتواند تا ابد ادامه يابد و از منبع بيپايان خيالها و تجربهها و كلمات براي اقناع و تربيت مخاطبان بهره گيرد. به مانند شهرزاد قصهگو، كه شاه جوان غافل و قاتل را در زندان افسانههاي خويش اسير و در پاي داستانهايش زمين گير ميكند. طوطي نر به جاي نصيحت و بيم و انذار و شعارهاي اخالقي، راهي به كلي متفاوت بر ميگزيند. ابتدا خود را هواخواه بانو و راغب به وصال و عشق نشان ميدهد، اما با بيان حكايتي كه در تمام طول شب دوام دارد، ماهرو را به مخاطبي شيفته و شيدا بدل ميكند و اين قصههاي شبانه ادامه مييابد تا از آن عشق گناهآلود دور ميشود و سرانجام با نصايح و موعظهها و تجربهها ،... سالمت بانو در همنشيني با اين نديم قصهگو، حفظ ميشود و بازرگان پس از هفتاد و دو شب به سراي بازميگردد و بناي خانه و خانواده را با تدبير و خردمندي طوطي، همچنان مستحكم مييابد...

اين ساختار در هم تنيده كه تركيبي از قصص، حكايات، داستانهاي بلند عاميانه، ساختار مقامهها و ... است، گنجايي و ظرفيت فوقالعادهاي براي استفاده از ساختارهاي متنوع قصه در ادبيات كهن داشته است. ضمن اينكه عالوه بر پايداري در تداوم قصه و اطالة هيجانانگيز و ايجاد تعليقهاي مكرر، مجموعه داستانوارههاي كوتاه )يا حكايات( شيريني را هم در ضمن و ذيل هر داستان ميگنجاند و سرانجام عبرتها و نتايج و اندرزهاي متناسب با هر قسمت از داستان را در فرجام حكايتها درج مينمايد. اين اندرزها و مواعظ، گاهي به صورت بيان مستقيم، گاهي ضربالمثل، گاهي با استناد به آيه و روايت، و گاهي به واسطة يك يا چند بيت شعر بيان ميشده است. شعرها و امثال نيز لزوما در زمرة مشهورات نيست، بلكه گزينشي مطابق پسند نويسنده و خواننده در هر دوره ميباشد. تلخيص طوطينامه به دليل ساختار خاص و تركيبي آن كه فابل و داستانهاي هزار و يك شبي، به همراه پيوستگي افسانههاي نقالي با حكايت كوتاه و شخصيتپردازي ساده و در عين حال متنوع، سيراب شدن از تاريخ و فرهنگ كهن هند و ايران، و باالخره تركيب فضاها و افسانههاي هند و ايراني و استفاده از اسمها و مكانهاي آشناي بومي و ... بخشي از اين تطور، تركيب و تبادل شگرف فرهنگي و ادبي را ميان ايران و هند نشان داده است.

آشنايي با ضياءالدين نخشبي ضياءالدين بالئوني، مشهور به ضياء نخشبي، زيسته در نيمة دوم سدة هفتم هجري قمري، نويسنده و شاعر )و البته مترجم( اهل منطقهاي در حدود بخارا و سمرقند و بلخ است. برخي جغرافيدانان نوشتهاند »نخشب« در فاصلة سه روزه راه از سمرقند بهسوي بخارا، قرار داشت و چاهي كه منسوب است افسانة المقنع رخ داده و »ماه نخشب« را از آن بيرون ميكشيده است، در حدود دو فرسنگي همين محل قرار گرفته است.511اما نام مشهورتر اين محل در تاريخ »نََسف« است كه دانشوراني چون ابوالبركات حافظالدين نسفي فقيه حنفي، و عزيزالدين نسفي صاحب كتاب معروف عرفاني »االنسانالكامل« نيز از مشاهير آن سامان بودهاند. باتوجهبه پيشينة مقنع و يارانش، و مشاهير بسياري كه از اين اقليم برآمدهاند، ميتوان نخشب را يكي از مناطق صاحب و زايندة فرهنگ در تاريخ و جغرافياي ايران بزرگ قلمداد كرد و ضياء نخشبي نيز در اوج شكوفايي فرهنگي نََسف يا نخشب ظهور كرده است، اما زادگاهش را ترك كرد و در هجرتي طوالني بهسوي جنوب، عازم هندوستان شد و در جايي به نام بدائون )بداؤون( اقامت گزيد.611انتسابش به نخشب و بدائون بهدليل زادگاه و محل اقامتش بوده و اين خواجه ضياء در همانجا توانست وارد دستگاه ديواني سالطين َخلجي شود. اين را از تقديمنامة برخي كتابهايش ميدانيم، زيرا آن را به نام قطبالدين مبارك شاه خلجي تأليف كرده است.

خواجه ضياءالدين نخشبي در هندوستان دانشها اندوخت و از جمله با زبان سنسكريت آشنا شد و هنگامي كه برخي آثار ادبي و كهن هندي را مطالعه كرد، مجذوب شد و تصميم به ترجمة آنها به فارسي گرفت. او اديب و فرهنگپيشه بود، اما ذوق تصوف و تعلق عرفاني هم وجودش را گرم ميكرد. زهد و تصوف ضياءالدين، رنگوبوي اقليمهاي گرم و مرطوب هنديان را دارد و باورهاي تاجرانة اين مردمان كه امور و لذايذ اين جهان را نيز پيش چشم دارند و از آن محملي براي عبادت و سلوك ميسازند. پس ديدن عنوان كتابي همچون »سلكالسلوك« يا »لّذةالنّساء« در ميان آثار خواجه ضياءالدين، چندان شگفت و غريب نيست. اثري برگردان و برگرفته از يك منبع هندي كه در باب كيفيت تمتع مردان از زنان است. و عجيب هم نيست كه در كنار آن، »نصايح و مواعظ« نوشته و نيز »عشرة مبشره« كه هر دو در ديانت و ترويج شريعت و زهد است. اين آثار نشانههايي دارد از اينكه ضياء نخشبي شايد واعظ يا روحاني هم بوده است و مرجع هدايت و توجه مردم در امور زندگي و ديانت. از او يك اثر ديگر به نام »جزئيات و كليات« )يا بالعكس: كليات و جزئيات( را نيز ميشناسيم كه يك جنگ و مجموعه از آثار گردآوريشده توسط ضياءالدين است و به نام چل ناموس يا ناموس اكبر معرفي شده است.

نياز به توضيح نيست كه ضياء نخشبي )يا بدائوني( را بهخاطر داستان طوطينامه ميشناسيم و اين اثر مقبول نزد عامة مردم، نام وي را زنده نگاه داشته است. از آثار داستاني ديگرش، كتابي به نام گلريز را هم اسم بردهاند، اما نثر و هنر وي بر مبناي طوطينامه در تواريخ و كتب ادبي مطرح شده است. »در نثر تمايل به صنعت و آرايش عبارات و استشهاد به اشعار و امثال و آيات و اخبار داشت. شعرهايش متوسط است و اغلب آنها را در البهالي كتابهايش آورده است. در وصفش گفتهاند كه »به تصديق و تكذيب ابناي عصر اعتنايي نداشت و عقايد خويش را آزادانه بيان ميكرد.«711

خالصة داستان در داستان طوطينامهاي كه بهقلم ضياء نخشبي تأليف و ترجمه شده است، بانويي خجستهنام را داريم كه شويش عازم سفري دراز است و در غياب شوهر، خجسته عاشق شاهزادة جواني ميشود. طبعا در خانه طوطيكي هست كه زيانآور و رازدار خداوند خانه، يا همان مرد مسافر است. اين پرنده، شاهد ماجرا و كارآكتر مهم در حكايات و ساختن داستاني است كه بهشيوة سنتي و ماجرا در ماجرا پرورده ميشود و پيش ميرود. خجستهبانو را شيدايي و عشق در برگرفته و هر شب عزم ديدار شاهزاده به دل ميافتد و در سرش ميگردد. اينجاست كه نقشآفرين كهن و ماجراساز، طوطي سخنگو، پاي به صحنه ميگذارد و هر شامگه، تا هنگام سحر،

افسانهاي ميبافد و قصهاي ميسازد. اين سرگرمي از تبوتاب شبانة خجسته ميكاهد و او را معطل ميكند تا آن هنگام كه در روزها و هفتهها ميگذرد و سرانجام شوي باز ميگردد و سفر تمام ميشود. پايانبندي داستان، مطابق ميل زاهد واعظ شكل ميگيرد و نه آنچنانكه در اصل و اساس بوده است. شوهر از سفر بازآمده، چون حقيقت حال را از طوطي دستآموز و رازگوي ميشنود، پرنده را گرامي ميدارد و بسيار مينوازد؛ اما خجستة دلبسته را اليق زندگي نميداند و مطابق انگاره و باورهاي مرسوم و معلوم، بانوي شيفته و فريفته را »از زيور حيات عاري ميسازد.«811

روايتهاي ديگر از طوطينامه طوطينامه را يكبار ابوالفضلبن مبارك به امر اكبرشاه بابري بازنويسي و ساده كرد و اين تنها ويرايش كتاب نبود. طوطينامه همواره محل توجه مخاطبان خاص و عام و عالقمندان ادبيات داستاني بوده است. پس از ابوالفضل نيز شاهزادة دانشور، شاعر، عارف و مترجم بزرگ عهد تيموريان هند، محمد داراشكوه نيز، روايت ضياءالدين را پيراسته و كوتاه كرد و يك نسخة تلخيصشده، شامل 35 حكايت فراهم آورد.911

اين نمونهها نشان ميدهد كه طوطينامه تا چه اندازه محل توجه بوده است. در پايان قرن دهم، حميد الهوري اين داستان را در 899هـ.ق بهنظم فارسي سروده است. بعدها تلخيص و بازنوشت همين منظومه با عنوان چهل طوطي معروف شد كه بازنگاري جالل آل احمد و سيمين دانشور، به نام چهل طوطي در روزگار ما شهرت بيشتري دارد.021

سبك حکايات و نثر قصة طوطينامه

شهرت اين ترجمه از ضياءالدين نخشبي يا بدائوني، كه در سال

730 هجري قمري، در 52 حكايت تحرير شد و هر حكايت به يك شب اختصاص دارد، چنان بود كه آثار ديگر را به فراموشي سپرد.»بعضي از قصههاي هزارويكشب و طوطينامه و اصوالً گروه قصههايي كه بر الگوي ساختماني هزارويكشب تنظيم شده

121

و اصلشان از هند است، اغلب جنبة تمثيلي دارد.«

تجربه و سابقة اين نوع افسانهسازي و قصهپردازي، در هندوستان ديرينه و پربار است. ضياء نخشبي هم بنابر آنچه از متن و ديباچةكتاب بر ميآيد، ويرايشي به ذوق و سياق مطلوب از ترجمهاي ديگر ـ و كهنترـ فراهم ساخته است. درواقع، گويا مترجم و اديبي پيش از وي، طوطينامهاي با نثر متكلف و دشوار و داراي اطناب فراهم ساخته بود. نخشبي، به نام و نشان وي اشارهاي نكرده و از منابع ديگر هم اطالعي از آن اديب قصهنگار و مترجم در دست نداريم.

ضياء الدين به گمان و بيان خويش، آن برگردان پارسي را ويرايش و پيرايش كرد و زوايد را حذف كرد، سپس اغلبي از حكايات را با اشعار خود تزيين دادو در ابتدا و انتهاي هر حكايت، نظمي مستقر كرد و گويا چندين حكايت را نيز براي خوانندگان، نامناسب پنداشته و ركيك انگاشته و به جاي آن چند حكايت ديگر ساخته و پاياني تازه براي كتاب پرداخته است، به اين ترتيب، آرايشي تازه به طوطينامه داده و اگر چه رسم امانت را در ذكر نام مترجم متقدم رعايت نكرده، اما جاني تازه به اين كتاب بخشيده و آن را در تاريخ ادب پارسي ماندگار ساخته است. گذشته از ابتداي داستانها كه جنبه توصيفي دارد و با سجع و موازنه همراه است، در ساير بخشها، زبان طوطينامه سليس و نسبتًا روان است... از نظر نوع داستان در طوطي نامه، هم داستانها و قصههاي غنايي و عاشقانه ديده ميشود و هم قصههاي حيوانات با ابعاد تمثيلي ميتوان يافت. ازسويديگر، برخي داستانها جنبههاي آموزشي و پندآموز دارد. »بخشهايي از طوطي نامه، بيشتر به قصه نزديك ميشود و در بخشهايي ويژگيهاي داستانهاي سنتي نمود بيشتري مييابد؛ يعني ويژگي داستان و قصه، هر دو در طوطينامه وجود دارد.

... اگر چه داستان اصلي طوطينامه محتواي واحدي دارد، در داستانهايي كه در 52 شب نقل ميشود و در داستانهاي فرعي ديگر، محتواي واحدي نيست و وقايع و حوادث، بسيار گوناگون و ناهمگون است. در اين داستانها، انسان در كنار حيوانات و موجودات شگفت ديگر قرار ميگيرد و با آنها گفتوگو و همزباني ميكند و كارهايش با اعمال آنها گره ميخورد... 122«

طوطينامة شيخ بهايي شيخ بهاءالدين آملي، حكيم و دانشور مشهور عصر صفوي، اصالتا اهل لبنان بود و به همراه پدرش وارد ايران شد. او شهرت بسيار دارد و بهرغم عالقهاش به زبان عربي، شعرهاي پارسي زيادي هم سروده است. از جمله چندين مثنوي و كشكولي از سخنان و اندرزها و روايات و حكايات، كه به نثر و معدودي اشعار فراهم كرده است. يكي از منظومههاي شيخ نيز مثنوي حكايي و داستاني است با عنوان طوطينامه.321

داستان شيخبهايي چنين است كه: »شاهي طوطي بسيار عزيز خود را براي كسب معلومات به جزيزهاي دوردست نزد دانشمندي ميفرستد. سراينده با اين تمثيل، بشر را به طوطياي تشبيه كرده است كه براي رسيدن به كمال اين دنيا فرستاده ميشود؛ و داستانها و تمثيلها و حكايات فراواني ضمن داستان اصلي خود آورده است. ظاهرا داستان ناتمام است چون سخني از بازگشت طوطي به ميان نميآيد.«421

پي نوشتها

ـ115 دربارة نخشب و مقنع، نگاه کنيد به: آثار البالد قزويني و سياستنامه خواجه نظامالملك توسي. // ـ116 نگاه کنيد به مقدمه و توضيحات مجتبايي و آريا بر طوطينامه، همان. // ـ117 فرهنگ ادبيات فارسي، محمد شريفي، همان، ص .962 // ـ118 طوطينامه، همان، .509ص // ـ119 اين اثر اول بار بهصورت دو زبانه انگليسي و فارسي در سال 1801 ميالدي در کلکته منتشر شد و چاپ افست آن در سال 1346 خورشيدي در تهران انتشار يافت. فرهنگ ادبيات فارسي، ص .980 // ـ120 شش قصه از اين کتاب، به ترجمة سيمين دانشور و جالل آلاحمد از متن انگليسي در شمارههاي 1 تا 4 سال هجدهم مجلة يغما ) سال (1344 بهچاپ رسيد که در سال 1351 بهصورت مستقل با عنوان چهل طوطي منتشر شد. همان. // ـ121 عناصر داستان، جمال ميرصادقي، ماهور ، چاپ دوم، 1376 ، ص

.205 // ميرصادقي معتقد است: اصوال آوردن يك قصه در قصة ديگر، از ويژگيهاي قصههاي هندي است که در مهابهارات و ساير کتابهاي هندي نظير آنها ميتوان يافت... خصوصيت ديگر اين گروه قصهها، اختالط انسان با کلية مخلوقات اين جهان است. در اين قصهها انسان با حيوان و گياه و جماد ارتباط نزديك دارد و با آنها همزباني ميکند، دوستي ميکند و از آنها ياري ميطلبد و از اعمال و سخنانشان عبرت ميگيرد... همان منبع، .204ص // ـ122 همان، ص 206 و .207 // ـ123 اين مثنوي 1434 بيت دارد و در قالب بحر رمل مسدس مقصور که يکي از قوالب مثنوي است منظوم شده است. اين اثر يك بار چاپ شده که تنها چاپ سنگي قديمي آن است و نسخهاي خطي از آن در کتابخانة مجلس موجود ميباشد. // ـ124 فرهنگ ادبيات فارسي، همان، ص .980

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.