ریشههای هندي و سنسكریت در داستانهاي حكایي ایراني )بخش ششم(/ سید مسعود رضوی

نقد، گفت و گو و معرفيكتاب / منیره پنج تني

Ettelaat Hekmat va Marefat - - Contents -

سيد مسعود رضوي بازخواني بخش ششم

در این بخش، اشاراتي به مجموعه قصصي درهم پيوسته و دنبالهدار معروف، به پيشگامي هزارویكشب ميكنيم كه اگر مستقيما جزء آثار حكایتي بهحساب نميآیند، اما متضمن حكایات متعدد و منبع حكایتهاي پرشمار و متأثر از ژانر حكایي است و تأثير زیادي نيز بر حكایتهاي متأخر و آثار حكایي پس از خود داشتهاند.

مكتب پيكارسك شرق داستانهاي موسوم به پيكارسك،521داستانهاي سريالي جذابي است كه در اينسووآنسوي اقليمهاي گوناگون، و غالبا در ميان طبقات متوسط و پيشهوران و كشيشان و كارگزاران اشراف و جيرهخواران دربار و دزدان و امثالهم رخ ميدهد. در اروپا، رمان پيكارسك داراي ارزش و اهميت بسيار زيادي بوده و حدفاصل رمانهاي نوين و داستانوارههاي قرون وسطا و قبل از آن محسوب ميشود. اگرچه بسياري از اين رمانها و قصههاي آن در قرونوسطا و فضاهاي شهري آن دوره شكل گرفته و روايت شده است، اما بنمايههاي تعليق و توصيف قدرتمندي را پيريزي كرده، كه براساس آن، دن كيشوت و تعدادي از بهترين داستانهاي عصر جديد پرداخته شده است. لحن و سبك نثر در قصههاي مكتب پيكارسك، بياني درآميخته با هجو و طنز و مطايبه دارد. تصوير و توصيفها هم كنايي و گاهي خندهدار است. فقر و نكبت، به شكل تصويرهاي تناقصگونه و درعينحال كميك و سرشار از جمالت هزلآميز، از نگاه و همسايگي طبقۀ متوسط روايت ميشود و همين روايت مورد عالقۀ طبقۀ متوسط در شهرهاست كه موجب تمايز پيكارسك از قصص كهن، روايات مذهبي، افسانههاي اساطيري، و داستانهاي روستايي و دهقاني ميشود. روايتهايي گسسته، شكسته و درعينحال تناقضنما )تلفيق پيدرپي وصفهاي تراژيك و كميك(، خواننده را به وضع ناپايدار و تعليقهاي مكرر و پيدرپي، دلبسته و وابسته ميسازد. امري كه دربارۀ فيلمهاي سريالي در تلويزيون و قبًال در داستانهاي موسوم به پاورقي در مجالت و جرايد عامهپسند نيز بر انگيزنده بوده است و در عصر مدرن هم هنوز مخاطب فراوان جذب ميكند. در رمانهاي پيكارسك قالشان و اوباشان اجراي نقش ميكنند. طبيعي است كه اسپانياي اواخر قرون وسطا، با آن تنوع تجار و مسافران و تمركز ثروت و شكوه در دربارها، محل مناسبي براي شهرنشيني جديد فراهم ساخته و انباشت سرمايهاي كه محصول كلنياليسم و استعمار بازرگاني و نظامي بوده، نياز به تفريحات و ادبيات مخصوص به خود پيدا كرده است. توصيفها در اغلب داستانهاي پيكارو دقيق هستند، حتي از جزئياتي كه ناتوراليستها بعدا بهره گرفتند، در رمانهاي پيكارسك اثري يافته ميشود. تركيبي از رئاليسم، كمدي و هجوهاي زننده، به اپيزودهاي پيدرپي و متوالي جان ميبخشد.همچونمقامههايعربيوپارسي،قهرمانرمانپيكارسك،عموم ًا انساني خانهبهدوش و بيسروپاست كه درگير ماجراجويي ميشود و چون از فرودستان است، حرص و طمع بسيار به مال دارد و از اخالق وآداب و انسانيت فاصلۀ بسيار گرفته است. او با دريوزگي و شارالتان بازي و حتي تن دادن به خفت و غالبًا آلوده شدن به لودگي، گوش بري و دزدي ميكند و به تنها چيزي كه تن نميدهد، ثبات و كار و زحمت است. اصال پيكارو، يعني هفتخط، دغل و شياد.621

در ادبيات داستاني پارسي، در همان آغاز، نوعي پيكارسك شرقي در قالب »مقاله« خلق شد، اما همانطوركه در فصلهاي مربوط به اين گونۀ ادبي نوشتيم، چندان اقبال و استقبالي از آن صورت نگرفت. هرچقدر در ميان عربها، اين نوع رنود قالش و هفتخط، واجد شخصيت و هيبتي شيرين و جذاب مينمود، درميان خوانندگان پارسي، هواداران زياد نيافت. اما برخي جنبههاي شكلي و وصفي اين نوع از روايتها، در انواع مجاور و مشابه داستاني باقي ماند. هزارويكشب، بهترين سرمشق و مهمترين دستمايهها را براي آفرينش حكايات و قصص شرقي فراهم كرد. داستاني كه كيفيت مشابهي از حيث تعليق و ايجاد انگيزه براي دنبال كردن مجموعۀ متنوع و عظيمي از حكايتها و قصص را فراهم ميكرد. برخي قصهها در حكايات تودرتوي هزارويكشب، بيشك مشابه پيكارسك است، اما از حيث قهرمانان و نتيجهگيريهاي اخالقي و تعليمي، غالبا سمتگيري متفاوتي را دنبال ميكند. عالوهبراين، منشاء آفرينش و نگارش قصههاي شرقي، كه حكايتهاي زنجيروار )اپيزودي يا سريالي( است، نويسندگان مشخص و اسم و رسمداري نبودهاند، بلكه از اعماق دورههاي كهن تاريخي در شرق، يعني هندوستان، تحرير و ثبت اين آثار آغاز شده و بهتدريج در طي قرون متوالي، در ذهن و زبان مخاطبان و آفرينشگران تراشخورده و شكلگرفته است. تقريبا اغلب آثار مهم شرق در عرصۀ ادب داستاني، اين گونه سرشتي داشته است. اما سرنوشت بعدي آن نيز جالب است. در ايران و كشورهاي عربي، يعني خاورميانه، داستانهاي مزبور بازنگاري و بازآفريني شده و در سه زبان عمدۀ پارسي، عربي و تركي، زمينههاي اصلي ادبي و ادبيات داستاني را پايهريزي كرده است. كليلهودمنه، داستان سيذارتا، هزارويكشب، طوطينامهها، قصههاي سندباد ...و همگي چنين خاستگاه و چنين سير و سرنوشتي را طي كردهاند.721

در اينجا براي آنكه بحث و بررسي تاريخي و ادبي در اين مجموعه را كامل كنيم و پيش از ورود به بحثهاي مربوط به حكايات صوفيان، به برخي از اين داستانوارههاي ماجراجويانه اشارهاي ميكنيم. اين داستانها، البته دربردارندۀ حكايات فراوان بوده و منشاء بسياري از حكايات بعدي نيز

همين قصص و شخصيتها، و ماجراهاي مندرج در آن است. در مضمونها و نتيجهگيريها و اندرزها هم، همين اثرپذيري را ميتوان دنبال كرد، اما نهايتا بايد توجه داشت كه اين نوع داستانها كه مثِل اعالي آن هزارويكشب بوده است، تنها حاشيههايي بر حكايت محسوب ميشود و اصل حكايات و تطور آن در زبان پارسي، مربوط به همان سير و جريان مشخصي است كه در فصول قبل توضيح داديم و در فصلهاي بعد نيز ادامه ميدهيم تا به زبدهترين انواع كتب حكايي، نظير گلستان سعدي و بهارستان عبدالرحمن جاميبرسيم.

هزار توي هزارويكشب هزارويكشب، اثري بافته و تافتة اقوام و تبارهاي متنوع و زمين و زمانهاي متعدد است. از سرزمينهايي همجوار با شرق دور، تا همسايگي اروپا در سواحل مديترانه، ردپاي آفرينندگان، خوانندگان، كاتبان، نقاشان و راويان داستانهايي از زبان شهرزاد، براي سلطان يا خليفه يا حاكم سنگدل و بيرحم يا شاهزادهاي متزلزل ديده ميشود. گفته شده است كه تأليف اين اثر از سدة چهارم تا دهم هجري قمري )برابر با دهم تا شانزدهم ميالدي( بهطول انجاميده است و ميدانيم كه عنوان عربي آن معادل پارسي و داراي شهرت جهاني است: الف ليله و ليله. داستان با روايت و ماجراي خيانت آغاز ميشود. نيرنگ زنانه، پررنگ تمام داستانهايي از اين دست است و در اينجا هم به بهانة خيانت همسر و شاهبانويي كه با غالم و نامحرمي درآميخته، زمامداري دلچركين و كينهتوز، شروع به بدسگالي و شكنجه و كشتن عدهاي از بيگناهان ميكند. شهرباز كه پادشاهي دلشكسته و ملول از خيانت است، هر شب زيبارويي باكره را به زني ميستاند و سحرگاه او را ميكشد. مردم به جان ميآيند و دختركان را پنهان ميكنند و يا به دياري ديگر ميكوچانند. تا آنكه روزي شهريار دل فگار، شهرباز، وزيرش را ميخواهد و چون دختري در اقليم پادشاهي خويش نمييابد، بدو فرمان ميدهد تا دختي چنان كه شرط كرده بازجويد و به كابين و كاخ فرمانروا گسيل كند. وزير درمانده و بيچاره نيز دو دختر به نامهاي شهرزاد و دينازاد دارد. اينگونه وزير آشفته و نگون اقبال، ماجرا با دختركان بازميگويد و از آن دو زيبارو چاره ميجويد! شهرزاد كه فكور و دورانديش بوده، از پدر ميخواهد تا او را به دربار پادشاه بفرستد، مشروط بر آنكه خواهرش دينازاد نيز به بهانهاي در كنارش باشد و هر شب در محضر پادشاه، از او حكايتي طلب كند.

با اين ترفند، قصههاي شهرزاد، به خواست دينازاد، براي پادشاه روايت ميشود، اما حكايت هيچگاه تا پيش از دميدن پگاه تمام نميشود و تنها آتش اشتياق در وجود شاه براي شنفتن دنباله و پايان ماجرا بازميماند و شهرباز با خود ميگويد امشب او را نخواهم كشت تا فردا شب كه قصه را تمام كند، و بدين ترتيب، هزار شب و يك شب اين قصهگويي شگرف و متداوم تكرار ميشود تا آن هنگام كه شاه از بيماري سنگدلي و پريشاني شفا مييابد و مردم از آن هول و احوال ناخوشايند رهايي مييابند. به قول شاعر: قصهدارسنگدليوبودو َشهبيماروتوهمچونطبيب

ساختي زافسانهها معجون درمان اي حبيب! داستاني با چنين ساختار حيرتانگيز و استوار، كه در طول سدهها قوام يافته و در فرهنگهاي كهن و پرمايه غني شده است، بالطبع خصلتي كالسيك و جهاني دارد و بر جريان عظيم داستان و ادبيات، اثري آشكار و گسترده داشته است. هر چند كيفيت حكايتها، قدري متفاوت و بنمايه و شخصيتپروري در آنها نيز يكسان نيست، اما درمجموع جذابيت و تعليق در تمام حكايتهاي داستاني، به اندازهاي هست كه آن را در خاطرها حفظ كند و در تاريخ ادبيات، جاويدان و ماندگار سازد.821

شمارة حكايات و عناوين، در نسخههاي مختلف، قدري با ديگري تفاوت دارد. نثر كتاب فراز و فرود بسيار دارد و در عربي يكدست نيست اما زيبا و روان است و همين نشان ميدهد كه مؤلف آن يك يا حتي چندتن نبوده و در دورههاي گوناگون افزايش و كاستي داشته و تنقيح و تصحيح شده است. ريشهشناسي ساختار قصهها، شخصيتها، اسمها و فضاهاي وصفي، و جهت تعليمي حكايات، بيهيچ گفتوگويي نشانگر ريشههاي هندي و ايراني هزارويكشب است. بعدها بهتدريج عناصري از فضا و نامها و حكايات عربي، بهويژه در فضاهاي وصفي مصر و شام، در آن ورود كرده است. متن عربي گويا براساس اصل پارسي با عنوان هزار افسان921 نگاشته شده كه آن هم بر مبناي متون و منابع كهنتر هندي و سنسكريت تأليف و تحرير شده بود. در ترجمة پارسي ميرزا عبداللطيف طسوجي، برخي حكايات عربي ديده ميشود. روشن است كه در هر سه متن سنسكريت، پارسي و عربي، افزونهها و كاستيهايي وجود داشته است. واپسين متن موجود و كاملي به زبان پارسي، كه دربارة آن توضيح خواهيم داد، از آن طسوجي است و حداقل دو قصة الحاقي علي بابا و چهل دزد، و عالءالدين و چراغ جادو در آن ديده نميشود. ترديد نيست كه برخي از حكايات جزو الحاقات تازي و از قصص و حكايات برگرفته از مقامههاي عربي، در فضاي شهري و دورة خلفاي عباسي و فاطمي و عثماني ...و هستند. متنهاي منبع و ابتدايي برخي از اين قصهها هم اكنون يافته شده و بهرغم شهرتي كه دارند، فاقد قدمت بخشها و حكايات ديگر الف ليله و ليله هستند. حتي برخي پژوهشگران احتمال دادهاند كه حكايات علي بابا و عالءالدين، از متن فرانسوي آنتوان گاالن (م1715ـ1646) مترجم فرانسة هزارويكشب، كه اوايل قرن هجدهم در اروپا منتشر شد، به عربي گردانيده و وارد متن تازي شده باشد. همه اين مسائل بيانگر اعتبار، فراگيري و تأثير هزارويكشب بر ادبيات ملل شرق و غرب بوده است.031

بازتابهايي در ادب پارسي هزارويكشب، توسط شاعر برجستة بختياري، دهقان ساماني بهنظم درآمده و او نام داستان را هزار دستان نهاده است. در دورة معاصر، فيلمساز و نمايشنامهنويس و محقق فرهنگ و ادبيات ايران، بهرام بيضايي، در پژوهشي با عنوان »ريشهيابي درخت كهن«، بر آن است كه شهرزاد و دينازاد و شهريار بهترتيب همان شهرناز و ارنواز و ضحاك در داستانهاي ملي ايران هستند و مستندات فراواني در اثبات اين نظر آورده است. عوام را عقيده بر آن بوده است كه اگر كسي كتاب الف ليل =) هزارويكشب ( را تا به انتها بخواند، آالخون واالخون =) دربهدر( خواهد شد. متن عربي آن، ظاهرا اول بار در 1814 تا م1818 توسط االب صالحاني اليسوعي در كلكته به طبع رسيد. پس از آن در 1835 تا 1843 در برسالو، در 1839 تا 1842 مجددا در كلكته، و در 1251 قمري در مصر منتشر 131.«دش هزارويكشب به بسياري از زبانهاي جهان ترجمه شده و از حيث توجه به جنبههاي هنري و ارزشهاي آن، يك متن استثنايي محسوب ميشود. فيلمها و نمايشهاي زيادي با الهام از داستانهاي اين اثر كهن ساخته شده و روي پرده يا صحنه رفته است.

عبداللطيف طسوجي و ترجمة هزارويكشب ميرزا عبداللطيف طسوجي، نويسنده و مترجم برجسته، اهل طسوج از توابع آذربايجان بود و در سدة سيزدهم هـ .ق متولد شد، در همان قرن زيست و اواخر سده )پيش از (1297 نيز درگذشت و در نجف اشرف هم مدفون است.231

او به دليل اشتهارش به فضل و ادب و سواد فراوان به مالباشي و حاجي مالباشي معروف بود و البته سوادش در علوم ديني و قديمه نيز اندك نبود، زيرا پدرش اهل علم و از روحانيون تبريز بود. عبداللطيف نيز پس از طي مقدمات در فراگيري ادبيات و زبان فارسي، صرفونحو عربي و اوليات علوم ديني، معمم شد و در كسوت روحانيون به منبر ميرفت. چنان خوش بيان و اهل فضل بود كه حسب فرمان محمدشاه قاجار، بهعنوان معلم ناصرالدينشاه

برگزيده و عهدهدار اين منصب شد. حشر و نشر عبداللطيف يا ملباشي )كه ممكن است از القاب درباريان قاجار به وي نيز بوده باشد(، سبب شد تا شازدة فاضل و دانشوري چون بهمن ميرزا، پسر عباس ميرزا وليعهد، از او بخواهد كه كتاب الف ليله وليله را از عربي به پارسي ترجمه كند. ارزش اين ترجمه بسيار واالست. زيرا دقت طسوجي و ذوقش در گزينش معادلها، اسامي و نثر پاكيزه و نسبتا خوب روايي، شعرهاي كتاب نيز كه شواهد مثال فراواني هم هست، توسط استاد شاعر برجستهاي چون ميرزا محمدعليخان شمسالشعرا، سروش اصفهاني به نظم پارسي درآيد و به جاي اشعار و شواهد تازي، شعرهاي سليس و شيرين پارسي، به ذوق و سرايش و انتخاب سروش در متن كتاب قرار داده شود.331

خلصه آنكه حاصل كار اين اديب و فاضل عصر قجر و آن شاعر و ناظم دربار قاجار، به خواهش شاهزادة بازماندة عباس ميرزا، در سال ق1259 در مطبعة تبريز به چاپ رسيد.431ملعبداللطيف هم مثل بسياري از علما، واپسين دورة عمر را، به دور از هياهوي سياست و فرقهگرايي و جنگهاي بابي و شيخي و اخباري و اصولي، در عتبات عاليات گذراند. او پس از مرگ شاه، همراه وليعهد ناصرالدين ميرزا و ميرزا تقيخان اميركبير، از تبريز راهي تهران شد، اما در قزوين، به عذر پيري، اجازه گرفت، فرزندش را به امير سپرد و خود راهي عتبات عاليات شد. او به غير از ترجمة هزارويكشب، ويرايش و اصلح برهان قاطع را نيز عهدهدار شد و از عهدة اين كار برآمد.531در المآثر و اآلثار، نوشته است: »ميرزا عبداللطيف طسوجي، اديبي اريب بود و به حكم بندگان اعليحضرت شهرياري دامسلطانه، كتاب الف ليله وليله را از عربي به فارسي نقل نمود و اثري اليق گذاشت...«631فرزندش ميرزامحسنخان مظفرالملك از كارگزاران عصر ناصري بود و بعدها چند بار اين كتاب به چاپ رسيد، مهمترين چاپها، يكي به تصحيح و زير نظر علياصغرخان حكمت در سالهاي 1315 و 1316 خورشيدي در پنج جلد بود و در سال ،1337 با مقدمة موسي فرهنگ در هفت جلد انتشار يافت. اين چاپ چندين حكايت الحاقي نيز افزونه دارد و در سال ،1357 با مقدمة جلل ستاري در 6 جلد، و سرانجام در سنوات اخير چندين چاپ كامل و خلصه از هزارويكشب ترجمة طسوجي روانة بازار شده است. شايد بهترين چاپ حال حاضر، چاپ دو جلدي انتشارات هرمس باشد. نثر پارسي طسوجي، متناسب با روايت هزارويكشب، ساده، روان و روايي است. برخي از محققان، او را در كنار فاضلخان گروسي، عبدالرزاق بيگدنبلي، ميرزا صادق وقايعنگار و ميرزا ابوالقاسم فراهاني، از پيشگامان سادهنويسي و تحويل در نثر پارسي معرفي كردهاند.731او يكي از مهمترين نويسندگان ادبي بوده و تأثيرش در نثر روايي و روايت داستاني از تمام معاصرانش افزونتر بهحساب ميآيد. گرايش طسوجي به سادهنويسي و روايت، ميتواند ريشه در منبر و تعليم و تدريس همزمان داشته باشد. چه، او هم خطيب محبوبي بود و هم آموزگاري برجسته، چنانكه او را براي تعليم وليعهد برگزيدند.

بختيارنامه بختيارنامه يا قصة ده وزير، داستاني نسبتا مفصل است و منسوب به دقايقي مروزي، كه در حدود ابتداي سدة هفتم هـ .ق تأليف شده و پس از مقدمه، ده باب دارد و يك خاتمه. اين ده باب، ده قصة به هم مربوط و سلسلهوار است دربارة پادشاهي به نام آزادبخت از شهرياران عجم كه ده وزير داشت و يك سپهساالر. ماجرا از تصرف دخت زيباي سپهساالر توسط شاه و شورش پدر بر پادشاه و گريختن او آغاز ميشود. در همين اوضاع و احوال صاحب فرزندي شده و ناچار در راه فرار او را رها ميكنند، از قضا راهزنان كودك را يافته و سركردة رهزنان كه فرخ سوار نام دارد، او را به فرزندي گرفته و خداداد نام مينهد. در يكي از راهزنيها، خداداد گرفتار مأموران شده و نزد شاه كه دوباره به مسند سلطنت بازگشته آورده ميشود. باري، ازين پس تا تقاّرب و عزت يافتن و شناختن وي كه بختيار ناميده ميشود، ماجراها و توطئهها و غم و شاديهاي بسيار رخ ميدهد... باري، با چنين ساختار آشنايي، گفته شده كه اصل اين داستان مربوط به عصر ساسانيان بوده و از روي منبع پهلوي به پارسي دري ترجمه شده است. شباهت آن به هزارويكشب و سندبادنامه )كه نام ديگرش حكايت هفت وزير( است، انكاركردنی نيست. تئودور نولدكه، دربارة اين كتاب تحقيقات بسيار كرده و معتقد است، حكاياتش برگرفته از هزارويكشب است. بيترديد ميتوان ريشههاي آن را در داستانهاي هندي نيز يافت. اين كتاب بسيار معروف بوده و چهار تحرير منظوم از آن در دست است. يك نسخه هم به زبان اويغوري در قرن نهم نوشته شده و اين متنها همگي در كتابخانههاي مختلف وجود دارند.831

اولين بار سرويليام اوزلي در لندن و سپس كازيميرسكي در پاريس بختيارنامه را چاپ كردند و سپس برتلس در لنينگراد نسخهاي را به طبع رساند. در سال ش1310 در تهران و بمبئي به چاپ رسيد. در سال 1345 نسخهاي از اين اثر با نام راحة االرواح في سرورالمفراح به تصحيح دكتر ذبيحاهلل صفا و در سال 1348 نسخة ديگري با عنوان ثانوي لمعةالّسراج الحضرة التاج به كوشش محمد روشن منتشر شد. نسخههاي منظوم اين كتاب هنوز به چاپ نرسيده است.931

پينوشتها

‪125. Picaresque Novel.‬

ـ126 براي شناخت دقيق و همه جانبة رمانها و سبك پيکارسك در ادبيات، بنگريد به: پيکارسك، هرميسيبر، ترجمة فرزانة طاهري، نشر مرکز، چاپ اول .1389 // ـ127 در بخشهاي مختلف پيش ازين دربارة هريك از داستانهايي نظير کليلهودمنه، طوطينامه ...و توضيحات کافي دادهايم. // ـ128 براي تحليل و شناخت کامل و دقيق هزارويكشب، بنگريد به: افسون شهرزاد، جالل ستاري، انتشارات توس، چاپ اول

.1368 // ـ129 عنوان ديگر کتاب دکتر ستاري، افسون شهرزاد، »پژوهشي در هزار افسان« است و ايشان تحقيقات جامع و توضيحات قانعکننده در اين باره ارائه کرده است، چنانکه جاي شبهه و شك نميماند. // ـ130 افسون شهرزاد، همان، صفحات مختلف از فصل اول و دوم. // ـ131 فرهنگ ادبيات فارسي، شريفي، همان، ص .1487 // ـ132 دربارة طسوجي نگاه کنيد به لغتنامة دهخدا ذيل عبداللطيف طسوجي؛ جلد اول المآثر و اآلثار بهتصحيح زنده ياد دکتر حسين محبوبي اردکاني، اساطير ؛1372 و نيز شرح حال رجال ايران، مهدي بامداد، زوار ،1347 ذيل عبداللطيف طسوجي. // ـ133 ميرزا محمدعلي سدهي اصفهاني، متخلص به سروش و ملقب به شمسالشعراء، متولد

1228 و متوفاي 1285 هـ .ق، از اديبان و شاعران عصر قاجار بود که پس از طي مدارج در سفري به بارگاه ناصرالدين ميرزا وليعهد در تبريز راه يافت و در دوران سلطنت او نيز شاعر برجستة دربار بود. اشعارش را در ترجمة شواهد شعري الفليله و ليله، افصح و ابلغ از اصل عربي و ابيات تازي دانستهاند. بيشك او نقش مهمي در اعتال و اعتبار ترجمة مالباشي طسوجي داشته و ذوق و دقت و دانش ادبي خود را به خوبي نمايان ساخته است. سروش از شعراي مکتب بازگشت قديم بود و قصيدههايي به روش انوري و فرخي سيستاني ميسرود، زيرا پيرو سبك خراساني بود. از سروش اصفهاني، بهجز ديوان اشعارش، چندين اثر ديگر نيز برجاي مانده و منظومههاي زيبايي به نام ساقينامه، الهينامه و روضة االنوار )در ذکر واقعة کربال( سروده است. کليات آثار شمسالشعراء، سروش اصفهاني، در سال0431 خورشيدي، بهکوشش استاد محمد جعفر محجوب با مقدمة فاضالنه و روشنگر استاد جاللالدين همايي منتشر شد. // ـ134 اين کتاب به خط زيباي ميرزاعلي خوشنويس کتابت و چاپ سنگي شد. // ـ135 »حاج عبداللطيف طسوجي کتاب لغت برهان قاطع را که داراي اغالط فراوان است، در سلطنت محمدشاه اصالح کرده است و لغات بياساس آن را، خاصه لغات )زند و پازند( را از آن برآورده و براي ساير لغات نيز شواهد شعري از اساتيد بهدست آورده، آن را در اوايل امر چاپ، در مطبعة سنگي تبريز طبع کرد و نام آن را برهان جامع نهاد. بنگريد به المآثر و اآلثار و مقدمة برهان قاطع. // ـ136 المآثر و اآلثار، ج ا، ص .116 // ـ137 مروري بر تاريخ ادب و ادبيات امروز ايران )نثر، داستان(، محمد حقوقي، نشر قطره ، تهران ،1376 فصل اول. // ـ138 بنگريد به تاريخ ادبيات ايران، دکتر ذبيحاهلل صفا، ج2، صفحات 420 تا .424 // ـ139 دانشنامة زبان و ادب فارسي، همان، جلدا، ذيل مدخل بختيارنامه؛ و نيز فرهنگ ادبيات فارسي، همان، صفحات072 و .271

ريشه های هندي و سنسكريت در داستان هاي حكايي ايراني

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.