سوفیست و عكس/ صیاد نبوی

Ettelaat Hekmat va Marefat - - Contents - صیاد نبوی

در رسالۀ سوفیست، هنر تصویرسازی بر دو نوع است: هنر شبیهسازی که مبتنی بر ایجاد تصویر منطبق با اصل است و هنر ظاهرسازی که تصویر تنها از نظر ظاهری شبیه میشود اما در اصل هیچگونه مشابهتی وجود نداشته و مبتنی بر تقلید کاذب است. در این رساله، افالطون هنر شبیهسازی را هنر واقعی و دومی را همچون کاری میداند که سوفیست انجام میدهد، یعنی با چنگ زدن به جنبهای از شباهت با حیلهگری قصد فریب مخاطب را دارد. افالطون، هنرمنِد شبیهساز را کسی میداند که به اندازۀ طول و عرض و عمق سرمشق خود و نسبتهای آنها با یکدیگر توجه کامل دارد و با پیروی از آنها تصویری شبیه سرمشق بهوجود میآورد. از نظر وی، این نوع تقلید دارای ارزش هنری است. اما در مقابل کسانی را مثال میزند که »نقش فریبنده« تولید میکنند تا مخاطب را فریب دهند و چنین »وانمود کنند« که شبیه هستند؛ در اینجا افالطون مثال جالبی میزند: آنهایی که در تقلید از آثار هنرِی طویل و عریض )نقش یا پیکره( به گونهای عمل میکنند که اگر از نقطهای معین )دید انسان( دیده شود به سرمشق شبیه مینماید و اگر از زاویه یا نقطهای دیگر نگریسته شود ناشبیه میشود. او این نوع را که نقش فریبنده میسازد نه تصویر شبیه، هنر ظاهرسازی مینامد.1 در این مقاله، نویسنده تالش دارد تا با قرار دادن این تعریف از تصویر در کنار توصیف عکسی که از متن یک رمان گرفته، مفاهیم سوفیست و عکس را با هم قیاس کرده و دامنۀ تعریف ظاهرسازی و شباهت را باتوجهبه مدیوم عکس گسترش دهد.

عکس به واسطۀ سروکار داشتن با نمودها همواره تحسین و یا تقبیح شده است. تصویر عکاسی، بهعنوان یک بازنمایی و فرمی از شباهت در گفتمان میمسیس و مباحث نظیر آن قرار گرفته است. در اینباره با در نظر داشتن عکس بهعنوان یک تصویر مسئلهساز میتوانیم رسالۀ سوفیست افالطون را مطالعه کنیم. در این رساله که هدف کاوش و تبیین سوفیست است بهجهت نزدیک شدن به آن چیزی که سوفیست انجام میدهد مثالی از تصویرآورده میشود. در گفتوگو، سوفیست هرگز بهعنوان شخص گوینده حاضر نمیشود و شخصی غایب است که از زبان شخصیتهای افالطون، استاد، بیگانه و شاگرد با نام تهئهتتوس معرفی میشود. در این گفتوگو از مثال تصویر استفاده میشود تا به نحوی سوفیست را بهعنوان یک مقلد معرفی کند. سوفیست مانند نقاش است: او وانمود میکند که او همه چیز را میداند و درس میدهد همان گونه که یک نقاش میتواند هرچیزی را بازتولید کند:

بنابراین درمییابیم او که اذعان دارد میتواند به یاری هنری خاص همه چیز بسازد، قادر خواهد بود به یاری هنر نقاش، همانندهایی را در همان نامی که اشیا واقعی دارند بسازد و با نشان دادن تصاویر با فاصله، افراد سادهلوحتر را در میان جوانان فریب داده و چنان بنماید که چیزهای واقعی را ساخته است و این گونه تداعی کند که او قادر است هر کاری را که اراده کند به بهترین شکل ممکن به انجام رساند. ‪)Plato 1921: 234b(‬

آیا حقیقت تصویر، شبیه آنچه در داستان نقاشی زئوکسیس2

که پرندهها به تصویر انگورها حمله میکردند،3 در تواناییاش در فریبدادن نهفته است؟ اما ممکن است بپرسیم که چه کسی فریب میخورد، این نقاش کیست و چه کسی میخواهد تصاویر اشیا را با خودشان جابهجا کند؟ اینگونه نیست که این شخصیتها تنها در تخیل متافیزیکی نویسنده وجود داشته باشند بلکه تصاویری طعنهآمیزند که در کالم آمدهاند، مثالهاییاند که فلسفه را قادر میسازند تا نقاشیها را در زمینۀ خودشان هدایت کند، یعنی به سمت دانش و حقیقت برده و از هنِر ظواهر که ویژگی تصویرسازی است دور کند. سوفیست با مثالی از یک تصویر تقلیدی دنبال میشود. در گفتوگوی افالطون، دو نوع تقلید از هم متمایز میشوند: شبیهسازی، که تحت تاثیر قاعدۀ همسانی و شباهت است، و هنر غیرواقعی که تصویری از یک

نمود4 است. او برای تمایز بخشیدن میان آنچه شبیه است و آنچه وانمود میکند از یک شیوۀ تقسیم و جداسازی بهره میبرد؛ نوعی استراتژی که ناب را از ناخالص و اصل را از کپی جدا میکند. به بیان ژیل دلوز5، »دیالکتیک برتری خواهی« Deleuze(

)2001 که با تقسیم یک شاخه به شاخههای متضاد کمک میکند تا متظاهر بهتر انتخاب شود. سوفیست )متظاهر بد( به یاری این دیالکتیک مجادلهای جستجو میشود. همانطورکه در بین شباهت و ظاهر قرار داشت، سوفیست صرفا با یک کپی کاذب مقایسه نمیشود. بیگانه و تهئهتتوس برای دست یازیدن به سوفیست به یاری مثالی از تصویر، در یک حوزۀ پرمخاطرهای قدم میگذارند که در آن تمایز میان مدل و کپی تا حد زیادی از بین رفته است: »او خود را با کمال زیرکی در مفهومی پنهان ساخته که شکافتن و کاویدنش بسیار دشوار است«. ‪)Plato 1921: 236d(‬

تصویر زمانی شبیه مدلش میشود که در شباهتسازی، تناسب مدل در طول، عرض و عمق دقیقا رعایت Plato(دوش

‪)1921: 236d‬ . و تصویر زمانی وانمود میکند بدون اینکه شباهت داشته باشد که ارتباطش با مدل گم شود و این فقدان بهصورت پنهانی و فریبکارانه باشد. بنابراین هنر غیرواقعی مستلزم انحراف در ارتباط میان مدل و کپی است، همانگونه که در این

مثال، اگرچه تصویر آشکار میشود اما شباهتی وجود ندارد. در شبیهسازی، یک شی به ایدۀ آن شیء شبیه میشود. ایده، اصل و خالق شیء است. تصویر زمانی تمایل به غیرواقعی بودن میکند که از زیردستان این خالق گذر نکرده باشد. تصویری که تنها جلوهای از همسانی را تولید کند، ظاهرسازی کرده است نه شبیهسازی. باید توجه کرد که آن را یک توهم هم نباید دانست، چرا که توهم همچنان بر فاصلۀ میان حقیقت و ظاهر تأکید دارد، درحالیکه اینجا فاصله را کم میکند. از آنجاکه ظاهرسازی تنها جلوهای از شباهت را تولید میکند، میان آنچه هست و آنچه نیست اختالل ایجاد میکند:

بیگانه: پس آنچه را شباهت مینامیم، هست بیآنکه در حقیقت باشد؟

تهئهتتوس: اگر چنین بگوییم باشنده و نباشنده بهم آمیخته خواهند شد و چنین امری بیمعنی است.

بیگانه: البته که بیمعنی است. بااینهمه میبینی که سوفیست هفتسر با این حرکت سریع ما را مجبور ساخته در برابر نباشنده به زانو درآئیم و برای آن نوعی هستی قائل شویم. ‪)Plato 1921: 240c(‬

*** در داستان پیر کلوسوفسکی6 با عنوان ‪،Roberte ce soir‬

اوکتاو عکسی از همسرش، روبرتا را به آنتوان، برادرزادهاش نشان میدهد: آنتوان: چه صحنۀ فوقالعادهای... این خانم جوان... اوکتاو: ... دامناش شروع به سوختن کرده و در میان بازوان مردی که برای نجاتش رفته پریده و در حال کندن لباسهای آتش گرفتهاش است. ‪)Klossowski 1971: 19(‬

آنتوان زنعمویش را شناخته و از اینکه عمویش بهجای نجات دادن او، تنها به فکر عکاسی از آن صحنه بوده است متعجب شد.

اوکتاو: ببین من دوربینم رو برای عکاسی از سخنرانیاش بیرون آورده بودم و همانطورکه آمادۀ فشردن دکمۀ شاتر بودم آن رخداد7 اتفاق افتاد. آنتوان: تصادف8 عمو اوکتاو . اوکتاو: بهت میگم رخداد. ‪)Klossowski 1971: 20(‬ پس از گفتوگویی طوالنی دربارۀ طبیعت و ذاِت ارواح پاک دوباره به عکس رجوع کردند، در همان زمان برادرزاده مدعی میشود که او خیلی نمیتواند میان رخداد و تصادف تمایز قایل شود.

اوکتاو: تو ممکنه اون رو یک تصادف ساده بدونی اما آنچه در عکس است گویای موضوع خیلی متفاوتی است. باید بگم که در نسخههای دیگه از همان نگاتیو هیچ اثری از آتش نیست: همۀ آنچه باقی میماند، بهطور خیلی آشکاری، درهم تنیدگِی عجیب دست و پاهاست. ‪)Klossowski 1971: 42(‬

آیا ارتباطی میان تصویری که در سوفیست بود و عکس اشارهشده در‪Roberte ce soir‬ وجود دارد؟ تقابل میان آنچه آنتوان تصادف و اوکتاو رخداد میخواند یادآور جدل میان تظاهر و شباهت است. با در نظر گرفتن تصادف، عکس بهعنوان شباهتی خوب درک میشود: سند ثبت شدهای است از آنچه اتفاق افتاده است. در اینجا ارتباطی علی میان تصویر و مدلش وجود دارد؛ آتش بهعنوان عاملی که باعث سوختن پیراهن روبرتا شده است فهمیده میشود. اما با در نظر گرفتن رخداد، که اوکتاو بر آن تأکید داشت، تصویر وانمود میکند اما از پیروی یکی از مبانی شباهت خودداری میکند. عکس از اینکه یک متظاهر خوب باشد یعنی همانگونه که در حالت قبلی، صرفا بهطور ساده واقعیتی را تقلید میکرد، دست برمیدارد. حقیقت آن چیزی جز ارائۀ نمایشی از شباهت نیست. تصویر زمانی تمایل به غیرواقعی بودن میکند که از زیر دستان این خالق گذر نکرده باشد. تصویری که تنها جلوهای از همسانی را تولید کند، ظاهرسازی کرده است نه شبیهسازی. باید توجه کرد که آن را یک توهم هم نباید دانست، چرا که توهم همچنان بر فاصلۀ میان حقیقت و ظاهر تأکید دارد، درحالی که اینجا فاصله را کم میکند. از آنجایی که ظاهرسازی تنها جلوهای از شباهت را تولید میکند، میان آنچه که هست و آنچه که نیست اختالل ایجاد میکند

اوکتاو میگوید: در نسخههای دیگر از همان نگاتیو، هیچ نشانهای از آتش وجود )Klossowski,1971(.درادن بنابراین آتش، دیگر دلیِل سوختن لباسها نیست. اکنون آتش نشانهای است که کارکردی همچون ماسک دارد تا انگیزه واقعی این در همتنیدگی دستها و پاها را پنهان و منحرف کند. آتش یک نشانۀ رتوریکی دوسویه است. ازطرفی، دلیلی میشود برای لباسهایی که درآورده شدهاند و از طرف دیگر عاملی میشود برای پوشاندن بدن روبرتا. تصویری که ظاهرسازی شده بهسادگی نمیتواند جایگزیِن شباهِت خوب شود. تصویرظاهرسازی شده، شباهت را ناپاک و آلوده میکند؛ و این همان چیزی است که همواره یک کپی خوب را تهدید کرده است؛ همان چیزی که یک میمسیس

خوب تالش دارد خودداری کند تا بدینترتیب از اینکه هنر غیرواقعی خودش را در همهجا، بهآرامی جا کند جلوگیری کند.

روبرتا در میانۀ ارائۀ سخنرانی بود و اوکتاو عکس ظاهرسازی شدهای از او تهیه میکند. حاصل اینها با هم تصویری میشود از سخنرانی، سخنرانی روبرتا در مقابل جمع کوچکی از مخاطب، و عکس بهمثابۀ تصویری است که وانمود میکند اما شبیه نیست بنابراین یک جلوۀ رتوریکی از شباهت را ارائه میدهد. این که عکس روبرتا با تصویر ظاهرسازانه مرتبط شده است تصادفی نیست. عکس دیدگاههای متعددی را ایجاد میکند- یک حادثه است یا یک رخداد؟ عکس هر آنچه دیده میشود را بهجای آنکه وفادارانه منعکس کند، میسازد. بنابراین یک تصویر غیرصادقانهای از روبرتا است که قوۀ تخیل شوهرش، اوکتاو را برانگیخته و موجب سردرگمی برادرزادهاش آنتوان شده است. عکس، به موضوع خود شکل داده و آن را از شکل خارج میکند، همچنین این اتفاق را در قبال تماشاگرش نیز انجام میدهد چرا که مخاطب بخشی از این دستگاهِ ظاهرسازی است. بنابراین نشانهها، زن، تصویر و سوفیست متعلق به رتوریکی از تزییِن ظاهری هستند، رتوریکی که دوستداران حقیقِت متافیزیک و طرفداران طبیعت آن را اساسا فریبکارانه در نظر میگیرند. فارمسی9، اسطورۀ هنرهای آرایشی، مسئول کازمتیک01: داروها، پودرها و رنگدانههاست؛ اینها موادی برای بازنماییاند که همیشه عملکرد کپی خوب را تحت تأثیر قرار میدادهاند اما در اینباره، یک عکس همیشه یک اثِر از پیش ساخته شده است حتی اگر، همانگونه که گرفته شده دیده شود )بدون هیچ دستکاری فنی(.

درنهایت سوفیست زمانی که به دستۀ مقلدان ظاهرساز تعلق پیدا میکند، تعریف میشود. او یک تولیدکنندۀ نمودهاست و بهخاطر جعل و وانمود کردِن حقیقت و پنهان کردِن بیدانشیاش تقبیح شده است. به بیان دیگر، او تنها یک مقلد محض فیلسوف است. درعینحال که او همچنان، شاید، از فیلسوف قابل تمییز نباشد باوجوداین، بیگانه، فیلسوف، تصویری از سوفیست تبیین کرده است. سوفیست خارج از هنرهای تقلیدی و مستثنی از جلوههای آنها نیست. او ممکن است به فریب خوردن و استهزا شدن شبیه »افراد سادهلوح در میان جوانان« پایان دهد. همانگونه که ژیل دلوز مطرح میکند براندازی مکتب افالطون از خود افالطون آغاز میشود. این گفتۀ پارمنیدس که مکررا تکرار میشود »هرگز اجازه نده این اندیشه فایق [...]دوش که نباشنده وجود دارد«.11 ‪Plato 1921: 240c)‬ (

در نهایت، ممکن است بگوییم که عکسها ما را قادر میسازند علیرغم گفتۀ پارمنیدس، به این احتمال فکر کنیم که نباشنده وجود دارد. این مقاله ترجمهای است از: ‪Richon, O. (2010), ‘The Sophist and the photograph’, Philosophy of Photography‬ ‪1: 1, pp. 35–40.‬ پي نوشت ها 1.مثال در مجسمه داوود میکالنژ تناسب بهطورکامل رعایت نشده: سر و باالتنه مقداری بزرگتر از پایین تنه ساخته شده است. دستها نیز نسبتًا بزرگتر از حد معمول ساخته شدهاند. عدهای بر این باورند که چون از ابتدا قصد بر قرار گرفتن مجسمه روی دیوار بلند کلیسا بوده، این تناسب از زاویه پایینتر و دورتر درست جلوه میکند.

‪2. Zeuxis.‬

.3 زئوکسیس، نقاش یونان باستان که در قرن پنجم پیش از میالدی میزیست در کشیدن موضوعات طبیعی، نقاشی ماهر بود. بنا بر افسانهای، نقاشی او از یک خوشۀ انگور چنان طبیعی بود که پرندگان برای خوردنش بهسوی آن هجوم آوردند.

‪4. appearance // 5. Gilles Deleuze // 6. Pierre Klossowski // 7. incident // 8. accident‬ ‪// 9. Pharmacea // 10. Kosmetike.‬

.11 افالطون با تغییر نظریۀ پارمنیدس و با ذکر اینکه دنیای محسوسات، نباشنده نیست بلکه میان باشنده و نباشنده قرار دارد و عقیده و پندار با این قلمرو سروکار دارد، میگوید: باشنده را از طریق شناسایی خردمندانه میتوان شناخت اما نباشنده، بههیچوجه شناختنی نیست.

منابع ‪Deleuze, Gilles (2001), ‘Plato and the Simulacrum’, in The Logic of Sense, London:‬ Athlone. // lossowski, Pierre (1971), Roberte Ce Soir, London: Calders and‬ ‪Boyars. // Lichtenstein, Jacqueline (1993), The Eloquence of Colour: Rhetoric and‬ ‪Painting in the French Classical Age, California: University of California Press. //‬ ‪Plato (1921), The Sophist, 234b, Loeb Classical Library, Cambridge, Mass: Harvard‬ and Heinemann.‬

‪Antonio Leonelli, Still Life with Grapes and a Bird, ca. 1500 –1510.‬

‪Perspective Corrections, by Jan Dibbets (1967-1969)‬

‪Olivier Richon, He tries to take cover in the various sections of‬ ‪the imitative arts, C Type photograph, 1995.‬

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.