تشابه در نظرپردازی مابعدالطبیعی/ رودولف اوتو، ترجمه انشاءاهلل رحمتی

Ettelaat Hekmat va Marefat - - Contrents -

رودولف اوتو ترجمه انشاء اهلل رحمتي

نوشته حاضر، فصل نخست كتاب عرفان شرق و غرب رودولف اوتو، عرفان پژوه برجسته آلماني است. اوتو در اين فصل، ديدگاههاي وحدتگرايانه شنكره، عارف هندو، و مايستراكهارت، عارف مسيحي ، را مقايسه ميكند و وهمگرايي و همانندي شگفتآور ميان آنها را نشان ميدهد.

1.شنكره،معلمومف ّسركالسيك»اد َويته«1دراكيدترينودقيقترينشكل

آن است. ادويته به معناى نا- ثنويت يا »بىدوئى« و آموزه»بىدوئى« است. )ترجمه معمول آن وحدتباورى2 است ولى نا- دوگانهباورى3 دقيقتر است.( اين نظريه وحدتباورانه را مىتوان به بيان كلى،اينگونه خالصه

‪َِ5 4‬

كرد: »وجود راستين ست به تنهايى، خود ،وجود, ،برهمن ازلى، بىتغيير و تغييرنايافته، تقسيم ناشده و بىجزء است، َِ اكماوهادويتييم. « يعنى )الف(

6

كثرِت موجودات فقط به لطف »مايا«7 موجوداست )معموالً »مايا«، »ظهور صرف/ محض« ترجمه شده است(. خودَِسْت، واحد تنها، اَكْم اَوْه، است؛ )ب( برهمن يا »وجود«، در حد ذاتخويش، بهطور مطلق و تغييرناپذير »واحد تنها«، عارى از جزء، عارى ازهرگونه كثرت و بنابراين عارى از كثرِت تفاوتها و تحديدها است. از اينروى، ضرورتًا عارى از هرگونه

‪9 8‬

تمايز است: نيرگونم ، نيرويشسهم . بنابراين هم در ظاهر و هم در باطن،

10

ادويتييم، غيرثنوى، است و نيزدر برابر هرگونه دگرگونى )ويكاره ( و در برابر هرگونه تغيير قرار دارد: تغييرات صرفا بريك لفظ مبتنى است. تغييرات نام محض است. از اين روى، در برابر هرگونه آغاز )اوتپاده11( و شدن )َسْمبَِهَوه21( قراردارد.

اين واحد ازلى، در سرشِت يك نواخِت خويش، كًال و بهطور محض»آتمن« يا روح )چيت31 و َچيتَنْيَْم41(، آگاهى محض )جنانه51(،

شناختمحض، است. همچنين اين روح يا آگاهى يا شناخت، به دليل آنكه تقسيمدر او راه ندارد، فوق سه برابر نهاد عالم، معلوم و علم )عمِل شناختن(است. بنابراين هم »اَنَتتم61«، بىپايان، است و هم فوقمكان و زمان.

نفس انسان، »آتمن درونى«، چيزى كمتر از اين خودِ برهمن همگن،تغييرناپذير، ازلى، واحد نيست. به لطف نيروى معماگون / مرموز

17

»مايا«، »ادويديا « - نا دانستن )يا به عبارت بهتر، دانستن دروغين( در نفسپديدمىآيد.مايا،كثر ِتفريبندهجهانرابرواقعي ِتوجودِواحد،تحميل مىكند )ادهياروپه81(. بدين ترتيب، »وجود«، كه واحِد تنها است،بر نفس به صورت جهان، به صورت تعدد، به صورت موجودات جداگانهمتكثر )پَرپَنَْچه91(، عيان مىشود و نفس، خويش را نفِس جداگانهاى،گرفتار در َسْمساره02، مسير اين جهاِن متغير، اسير در زنجيره تولد ونوزايى، نظاره مىكند. اّما، وقتى شناخت حقيقى و كامل )َسميَگَدرَشنَم12(بدان مىرسد، توهِم تنوع و تكثر، از ميان مىرود. نفس خويش را بهمثابت برهمن ازلى مىبيند و مىشناسد.

معرفت كه به اين بيان تلخيص شد، معرفت حقيقى است. تصورمتعارِف مردمان در تلقى عاميانه يا در قالب علمى، در اسطورهشناسى يإ رالهيات،

»ميتياجنانه22« - معرفت-كاذب توهمى بسيار فروتر از مرتبهدانستن است.

.2 علىالقاعده بايد بتوان اكهارت را نيز درست به همين شيوه كه دراينجا درباره شنكره گذشت، بررسى كرد. مىتوان عباراتى از نوشتههاىوى گرد آورد كه به طور دقيق يا تقريبًا به طور دقيق، معادل با تعابيرىاست كه در باال ]از شنكره[نقل شد. مىتوان جمالتى را عينا از آثار اواقتباس كرد يا جمالت ديگرى مطابق با انديشه او ترتيب داد و اين هردوقسم جمالت دقيقًا منطبق با جمالت شنكره است. به اين طريق، مىتوانبر مبناى آنها، مابعدالطبيعه تقريبا يكسانى، بنا كرد. حتى جالب توجهتراينكه هردو عارف، مقاصد خويش را در قالب مابعدالطبيعهاى بيانمىكنند كه اساسًا »وجودشناسانه«، اساسًا نوعى نظرپردازى دربارهحقيقت وجود به نظر مىرسد، از روشهايى استفاده مىكنند كه در كمالشگفتى شبيه هم است و حتى شگفتتر اينكه اصطالحاتشان به يكديگرهمانند است. )الف( ممكن است اكهارت همان متن را عزيمتگاهنظرپردازى خويش قرار داده باشد كه شنكره آن را عزيمتگاهنظرپردازى خويش قرار مىدهد و آن همان كالم عظيم32 از چهاندوگيه، ‪2 6،‬ ، 1، است:

َست اَِوه اي َدم آسيت، اَِك ْم اَِوه اَدويتييم: وجود، تنها، در آغاز اين بود، واحد تنها، بىدو / بدون ثانى. از دل غبارهاى اسطورهشناسى ابتدايى و جهانشناسى اسطورهاى

درهندوستان،آن»شهودعرفانى«42،كهسپستردربارهاشسخنخواهمگفت،

سرزده است. از شهود عرفانى، در هندوستان وجودشناسى زاده شد)و شايد درباره وجودشناسى و فلسفه يونان همين را بتوان گفت(. اينشهود از كثرِت موجوداِت اين جهان پديد آمد و به واسطه آن كثرتبرانگيخته شد. »آيدم / ،«Idam »اين اينجا« يعنى جهان متكثر / چندگانه،موضوع آن است. ولى اينك، حكيم / ديدهور اين كثرت را در»وحدت«، به عنوان واحد و به عنوان »واحد مطلق«، كه دستخوش هيچثانى نيست، مىنگرد. اين واحد esse / وجود و /ens موجود، »وجودمطلق / وجود« است، آن چيزى است كه هست - به طور مطلق و به طورمحض )اَوه / .(eva به عالوه در »آغاز« )به التينى ‪("in principio"‬ اينواحد تنها بود. آنچه نفس اهل شهود به عنوان رابطه ذاتى و وجودىواحد و كثير مىنگرد، ذهن خام، آن را به صورت يك رابطه زمانى، يعنى به عنوان »امر اوليه« كه در آغاز همه زمانها بود درك و تصويرمىكند. ذهن پيشرفته، بعدها چنين خطايى را تصحيح مىكند، در عينحال اصطالحات خام قديمى محفوظ ماندهاند زيرا /لصا،"principium"

آغاز، به لحاظ لغوى همچنان داللت بر يك آغاز زمانى دارد.شنكره و اكهارت هردو، نه به رابطه زمانى واحد با كثير، بلكه به رابطهمابعدالطبيعى يا وجودى واحد با كثير، نظر دارند52. در عين حال، اكهارتاصطالِح قديمى ‪"in principio"‬ را همچنان حفظ مىكند و اين، همراه باوجود ،(esse) كهنه شعار موضع اوست. »ديدن چيزها در مبدأشان يااصلشان ‪،«(in principio)‬

عين ديدن آنها در خدا، در وحدِت ازلى ذاتنخستينشان است كه در آن

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.