جایگاه »دیگری« از منظر کیرکگور/ راضیه زینلی

Ettelaat Hekmat va Marefat - - Contrents - راضیه زینلی*

قصد اصلی ما در این مقاله، پرداختن به »دیگری« و ارتباط »دیگری« با فردِ انسانی از منظر کیرکگور است. پرسش اصلی ما در این مقاله، این است که آیا ما در آیینۀ »دیگری« خود را میشناسیم یا اینکه »دیگری« مانع و حائلی است در شناخت ما از خویشتن. ازاینرو قبل از پرداختن به بحث »دیگری«، ضروری بهنظر میرسد به تعریف »خود« و انسان بپردازیم. در این مقاله ابتدا به دیدگاهِ کیرکگور دربارۀ فرد انسانی و »خود« پرداخته و در ادامه باتوجهبه کتاب »اعمال عشق« جایگاه »دیگری« را بررسی میکنیم. رابطۀ انسان با »دیگری« را در سه ساحت وجودشناسی، معرفتشناسی و ارزششناسی میتوان بررسی کرد. که در این مقاله این سه ساحت را توضیح میدهیم.

کیرکگور دیدگاه ثابتی دربارۀ رابطۀ »خود« با »دیگری« ندارد و در آثار مختلفش نظریات مختلف و بعضا متعارضی مطرح میکند. در الگوی کیرکگور ارتباط انسان با انسان دیگر، براساس فرمان الهی عشق به همسایه تنظیم میشود. در فرمان عشق ورزیدن به همسایه، دو عنصر خود شدن و اطاعت از فرمان خداوند، تبلور مییابد. به همسایه باید عشق ورزید تا به فرمان خدا عمل شده باشد. امر الهی همیشه بهسوی »خود« شدن انسان، در حرکت است. »دیگری« بهنوعی در من، حس مسئولیت را برمیانگیزاند. بودن برای دیگری، بهنوعی مسئول بودن در قبال اوست. در بخش پایانی این مقاله، به رابطۀ انسان با دیگری مطلق یعنی »خدا« خواهیم پرداخت. و اینکه نقش انسانهای دیگر در ارتباط فرد با خدا چیست؟ آیا »دیگری« واسطۀ رابطۀ من با خداست یا مانعی است در راه رستگاری. مسئلۀ مهم دیگر نقش خدا بهمثابۀ دیگری مطلق است و اینکه این حضور مطلق، آیا مانع آزادی فرد میشود یا وسیلهای است برای حفظ فردیت فرد؟

خود تمرکز ما در این نوشته، بر دیگری و نحوۀ ارتباط برقرار کردن »دیگری« با »خود« است. بنابراین قبل از پرداخت به مقولۀ »دیگری«، پرداختن به مقولۀ »خود«، ضروری بهنظر میرسد. همواره یکی از مفاهیمی که ذهن بشر را به خود مشغول داشته، »خود« و شناخت آن بوده است. شناخت خود قدمتی بهاندازۀ تاریخ انسان دارد. در میان فالسفه، دیدگاههای مختلفی پیرامون »خود« شکل گرفته است. اگر از این ادعای ویتگنشتاین صرفنظر کنیم که اساسا عبارت »خود وجود دارد«، گزارهای معنادار نیست، این پرسش مطرح میشود که اگر برای »خود« بتوان معنایی در نظر گرفت، این »خود« چیست؟ آیا صرفا لفظ است؟ فراتر از یک لفظ است یا یک مفهوم است؟ به واقعیتی خارج از خود داللت دارد؟ این »خود« بهصورت نمود و نموداری است؟ ...و مطلب دیگر اینکه اگر بپذیریم به خودشناسی نیاز داریم، این پیشفرض را در نظر گرفتهایم که فرد یا خود را نشناخته یا کامل نشناخته یا وارونه شناخته است.

در کل فالسفۀ اگزیستانس درصدد اصالح تصویر ارائهشده در فلسفه و علم سنتی از انساناند. تصویری که انسان در آن یک شناسندۀ مجزا از بدن است، بهعبارتی همان جوهر اندیشندۀ دکارت. از منظر اگزیستانسیالیستها دیدگاه دکارتی بسیار زیانبار است؛ در دیدگاه دکارتی انسان تماشاگر است نه بازیگر. ذهنی خودبنیاد است که در جهان بیرونی فاقد ذهن، غور میکند.

کیرکگور متفکری است که برای نخستینبار تمرکز را از عالم خارج، به فردِ انسانی معطوف داشت. از نظر او خود شدن در روند فردیت حاصل میشود. سیاستفن اونز معتقد است »تأکید آثار کیرکگور بر مفهوم خود بودن است و خود بودن چیزی است که باید برای نیل بدان کوشید.« ‪)evans, 2006: 38(‬ حال دراینمیان چرا خود بودن چیزی است که برای نیل به آن باید کوشید؟ »زیرا خود در رابطه با امور دیگر و نیز برحسب آنچه اکتساب میکند، تعریف میشود.« )Ibid(

نکتهای که در همان ابتدا، باید به آن عنایت داشت این است که زمانی که در کیرکگور از تفرد و فرد انسانی سخن به میان میآید، منظور تفرد و انزوا بهمعنای مدرن کلمه است و با تنهایی بهمعنای عرفانی و سنتی آن صرفًا اشتراک لفظی دارند. چراکه در آن، عنصِر اراده دیده میشد و اراده از مؤلفههای مهم اگزیستانسیل جدید است. در دورۀ پیشامدرن چنین درکی از »خود« نداشتیم. گسستی داریم که نشان از مفاهیمی میدهد که تحول جدی در تاریخ بشر بهوجود آورده است. قصد ما در این مقاله پرداختن به ابعاد آشکار و نهان »خود« است.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.