دستور زبان خیر

Ettelaat Hekmat va Marefat - - دفترماه -

گفتوگو با فلیپا فوت ترجمه کسرا حاتمپوری*

فیلیپا فوت (2010-1920) از فیلسوفان اخالق سرشناس معاصر است که در زمرۀ مدافعان اخالق فضیلتگرا قرار دارد. او صاحب آثار متعددی در این حوزه است که فضایل و رذایل، معماهای اخالقی و خیرطبیعی از آن جملهاند و کتاب خیر طبیعی، محور گفتگوی کنونی است. میتوان خالصۀ کالم او را، در این نظریۀ اخالقی، چنین بیان کرد: خیر و شّر اخالقی ذیل مقولۀ خیر و شّر طبیعی قرار دارد و چیزی مجزا نیست که بنیادی مجزا یا زبانی مستقل بطلبد. وقتی ما به موجودات زندۀ غیرانسانی، یعنی به گیاهان و حیوانها مینگریم، میبینیم که برخی از ویژگیهای نوعی آنها ضروری است و اگر گیاه یا حیوانی فاقد آن باشد، ناقص و معیوب بهحساب میآید. برای مثال، درخت بلندقامتی چون چنار به ریشههایی عمیق نیاز دارد. همچنین، ضروری است که رنگهایی خاص و جذاب دم طاووس نر را مزین کرده باشد؛ درغیراینصورت، نمیتواند برای خود ُجفت بیابد. اگر چنار ریشۀ عمیق نداشته باشد یا طاووس ُدم رنگی نداشته باشد، ناقص است و این فقدان برای او بد و شر محسوب میشود. در خصوص انسان هم حکایت همین است، منتها انسان بهدلیل استعدادها، توانایی و امکانات بیشتری که دارد )مثل زبان، خیال، اراده(، ویژگیهای ضروری پیچیدهتری دارد که اگر فردی فاقد آنها باشد، ناقص شمرده میشود. در نگاه فوت، فضایل اخالقی در راستای همین ویژگیهای خاص انسانی است. خصوصیاتی ضروری که بودشان فضیلت و نبودشان رذیلت بهشمار میآید. بنابراین، فضایل و رذایل اخالقی هم اموری طبیعیاند و نباید برای آنها بهدنبال مبنا و اساسی دیگر گشت. در این گفتگو، فوت ضمن بیان سرگذشت جالب و شنیدنی خود درباب ماجرای عالقهمندیاش به فلسفه و فلسفۀ اخالق و بحثهای مفصلش با الیزابت انسکم، ایدۀ خیرطبیعی در اخالق را بهزبانی ساده و جذاب توضیح میدهد و دستور زبان خیر را تقریر میکند.

اچ.آر.پی1: در آغاز کتاب خیر طبیعی2، شما حکایتی از مداخلۀ ویتگنشتاین در میانۀ یک همایش را یادآوری میکنید. یکی از سخنرانان ناگهان بهنظرش میرسد مطلبی که قصد داشته است دربارۀ آن سخن بگوید، جذاب، اما واقعا مهمل است. سخنران میکوشد درلحظه، مطلب معقولتری بسازد و بگوید که ویتگنشتاین میگوید: »نه، هرچه میخواهی بگو، همانی که هستی باش! بعداً بحث را پیش خواهیم برد«. چرا شما فکر میکنید این ماجرا برای فیلسوفان پندی مفید در بر دارد؟

فوت: من کتاب خیر طبیعی را با این تذکر آغاز کردم؛ زیرا بهنظرم توصیهای بسیار عالی بود. همیشه، وقتی بهنظرم میآید که باید از ایدهای عجیبوغریب صرفنظر کنم، میکوشم عکس این کار را بکنم و باخودم میگویم: حاال، الزم نیست سریع آن را دور بیاندازم. لذا، من به همه توصیه میکنم ایدههای واقعا مضحک، اما وسوسهبرانگیز خود را نگه دارند؛ زیرا شاید کسی در این خرابهها گنج بیابد. اِچ.آر.پی: منظور شما از »گنج پیداکردن« چیست؟ فوت: فکر میکنم یک مثال به فهم مطلب کمک کند، هرچند همیشه باید مراقب مثالها باشیم. وقتی فرد درحال گفتگو با رواندرمانگر است، اگر ناگهان متوجه شود میخواهد چیزی بگوید که مایۀ رسوایی است، تنها کاری که در آن لحظه میتواند بکند این است که درعوض، چیزی آبرومندانه بگوید. ماجرا دربارۀ افکار فلسفی ما نیز تاحدی، از همین قرار است. دلبستگیهای فلسفی در جایی است که مشکل هم همانجاست و به همین دلیل، ما باید بر افکار خام و عجیبی که واقعا داریم تمرکز کنیم.در آغاز خیر طبیعی، من مثال اصطالح گیجکنندۀ »اگر من جای شما بودم« را میآورم. یادم میآید وقتی بچه بودم، کسی به من گفت: »اگر من جای تو بودم، داروهایم را میخوردم!«، من فکر کردم »نه نمیخوردی، چون من نمیخواهم بخورم!«. بعدها فهمیدم که تعجبم از این گفته، بهسبب درگیریهای فلسفی ذهن من بوده است.

شاید بهسبب همین ماهیت عجیب پرسشهای فلسفی است که توضیح فلسفه برای غیرفیلسوفان دشوار است. میدانید، ویتگنشتاین میگوید که یک درس در فلسفه، به اندازۀ یک درس در نواختن پیانو فایده دارد و من فکر میکنم، درست میگوید.

اچ.آر.پی: چرا به فلسفه عالقه پیدا کردید و چگونه به تحصیل فلسفه روی آوردید؟

فوت: من در کودکی تحصیالت رسمی نداشتم. در محیطی زندگی میکردم که پُر از شکار، تیراندازی و ماهیگیری بود و دختران اصًال دانشگاه نمیرفتند. اما یکی از خانمهایی که معلم سرخانۀ من بود و خودش هم واقعًا تحصیلکرده بود، به من گفت: »میدانی! تو میتوانی به دانشگاه بروی«. لذا من هم تصمیم گرفتم دنبالش باشم. واقعًا، هیچ چیزی دراینباره نمیدانستم که البته خیلی هم عجیب نبود؛ زیرا اغلب خانممعلمهای سرخانۀ ما خودشان هم تحصیالت عالی چنداني نداشتند و بنا هم بر این بود که بتوانند همه چیز را به ما بیاموزند! بگذریم، در چند دورۀ آموزش از راه دور مکاتبهای شرکت کردم و بعد در کمال تعجب، در دانشگاه سامرویل ]آکسفورد[ پذیرفته شدم. من برای سامرویل درخواست فرستادم؛ چون شنیده بودم دانشگاه روشنفکری است، اما درعینحال از نظر اجتماعی، فخرفروشانه عمل نمیکند و من میکوشیدم از این محیطهای اجتماعی پرافاده راهم را جدا کنم. در این دورۀ آموزشی، تصمیم گرفتم که در درسهای علوم سیاسی، فلسفه و اقتصاد شرکت کنم؛ چون میخواستم کاری نظری انجام دهم. بهسبب نداشتن تحصیالت و استعداد، نمیتوانستم ریاضی بخوانم. برای همین با خودم گفتم که اقتصاد و فلسفه مباحثی نظری است که میتوانم پی بگیرم.

اچ.آر.پی: چه شد که بر فلسفۀ اخالق متمرکز شدید؟ فوت: من همیشه به فلسفه عالقه داشتم، اما اتفاق مهم این بود که وقتی در سال 1945 به آکسفورد برگشتم، دورهای بود که اخبار مربوط به اردوگاههای زندانیان منتشر میشد. این اخبار بهقدری تکاندهنده بود که احتماال، امروزه هیچکس نمیتواند آنها را باور کند. ما ]هم[ فکر میکردیم محال است چنین چیزی اتفاق بیفتد. بهطورخاص، این حادثه بود که باعث شد به فلسفۀ اخالق عالقهمند شوم. بههرحال، من همیشه به فلسفۀ ذهن بیشتر عالقه داشتم و هنوز هم دارم. اما، بعد از شنیدن اخبار اردوگاههای زندانیان، با خودم گفتم »نمیشود مثل استیونسون، آیر و هر، گفت که اخالق درنهایت، فقط بیان طرز تلقی3 است« و درگیر این مسئله شدم.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.