از پورگشتال تا نيچه: نگاهي به حضور و تاثير حافظ در ادبيات و فلسفه آلمان/ محمد تقي پور ........................

Ettelaat Hekmat va Marefat - - Contents - محمد تقیپور

این مقاله دربردارنده گزارشی از سیر کلی نفوذ و رواج اشعار حافظ در زبان آلمانی و بیان تأثیرپذیری ادیبان و نویسندگان آلمانی زبان از شعر حافظ است. به همین علت، مؤلف نخست به سابقه آشنایی آلمانی زبانها با شعر و شخصیت حافظ پرداخته و سپس اولین ترجمههای اشعار حافظ را از زبان فارسی به زبان آلمانی به طور مختصر بررسی کرده است. همچنین، در ضمن این گزارش به تأثیرپذیری شاعران و فیلسوفان بزرگ آلمان، از قبیل گوته و نیچه، از اشعار و اندیشههای ناب و درخشان غزلسرای بزرگ ایران پرداخته شده است.

در میان پارهنوشتههای بازمانده از فریدریش ویلهلم نیچه، از جمله شعری خطاب به حافظ هست: »به حافظ، پرسش یک آبنوش«: »آن میخانهای که تو از بر خویش بنا کردهای گنجاتر از هر خانهای است، میای که تو در آن پروردهای همه عالم آن را در کشیدن نتواند. آن پرندهای که ]نامش[ روزگاری ققنوس بود، در خانه مهمان توست. آن موشی که کوه زاد، همانا خود تویی. ققنوس تویی، کوه تویی، موش تویی، تو که هماره در خود فرو میریزی و هماره از خود بر میکشی. ژرفترین فروافتادگی بلندی تویی، روشنترین روشنی ژرفاها تویی. تو را، تو را با شراب چه کار؟«.

این گونه است که در جایی که گمان نمیبریم با یکی از شگفانگیزترین بازتابهای شعر حافظ آشنا میشویم؛ در شعر و اندیشه فردریش ویلهلم نیچه فیلسوف بزرگ آلمان. اما نکته اینجاست که حافظ برای اینکه در کالم و اندیشۀ نیچه تبدیل به یکی از نمونههای عالی »خردمندی دیونوسوسی« بشود )نک: ادامۀ مقاله(راه درازی در ادبیات آلمان پیمود. در این مقاله تالش میکنیم تا با بررسی ترجمههای شعر حافظ به آلمانی و همچنین آثار پدیدآمده بر اساس شعر حافظ در گسترۀ وسیع این زبان به گوشهای از تأثیر ادبی و حضور فرهنگی شاعر شیرین سخن شیراز در دنیای آلمانی زبان بپردازیم. در این زمینه الزم به ذکر است که پیشینۀ آشنایی مردم آلمان با ادبیات فارسی و مفاخر فرهنگی ایران به سدۀ هفدهم میالدی/ یازدهم قمری برمیگردد؛ یعنی همان زمانی که آدام اولئاریوس Adam ،Olearius مترجم یک هیئت سیاسی- اقتصادی که به فرمان فریدریش سوم, فرمانروای هولشتاین به ایران سفر کرده بود، به آلمان بازگشت. وی ضمن آنکه در سفرنامهاش دربارۀ ادبیات کهن فارسی مطالبی نوشته و به این وسیله آلمانیها را با شعر و ادب فارسی آشنا کرده بود، نخست گلستان سعدی را در 1656 م/ 1066 ق در هامبورگ و سپس بوستان سعدی را در 1696 م / 1108 ق در همان شهر به یاری یک ایرانی به نام حقوردی به آلمانی ترجمه کرد. با این حال، پس از آنکه اروپاییها با ترجمۀ غزلیات حافظ به انگلیسی توسط خاورشناس نامدار، سر ویلیام جونز ‪،Sir William Jones‬ با حافظ آشنایی یافتند، خاورشناسان آلمانی زبان نیز، مخصوصا در پی تالشهای فکری جونز و تحت تأثیر او، در این راه گامهایی برداشتند و یکی از آنان، رویتسکی اتریشی که دوستی عمیقی با جونز داشت، نخست در سال ،م1771 شانزده غزل از حافظ را به انگلیسی و التین در وین منتشر کرد و اولین ترجمۀ آلمانی تعدادی از غزلیات حافظ را در م1783 منتشر ساخت. با این حال نخستین ترجمۀ کامل دیوان حافظ به زبان آلمانی، که از قضا اولین ترجمۀ کامل دیوان

به یک زبان اروپایی هم هست توسط دیپلمات و خاورشناس مشهور اتریشی، یوزف فون هامر پورگشتال ‪-Joseph Freiherr von Hammer-pur‬ stall که در مدرسۀ زبانهای شرقی، زبانهای ترکی و فارسی و عربی را آموخته بود، در 1812 م / 1227 ق انجام پذیرفت. پورگشتال که در کنار ویلیام جونز انگلیسی و سیلوستر دو ساسی ‪Silvestre de sacy‬ فرانسوی یکی از سه خاورشناسی بود که در پیدایش خاورشناسی الئیک )بیرون از حوزۀ خاورشناسی روحانیون مسیحی( سهم داشت، درپی آشنایی با کنت رویتسکی مذکور به خاورشناسی عالقهمند گردید و با وی در این کار به همکاری پرداخت. او پس از آشنا شدن با ادبیات فارسی و بررسی ترجمۀ آلمانی بعضی قطعات دیوان حافظ که توسط کنت مذکور انجام یافته بود، به دیوان حافظ عالقهمند و به ترجمۀ آن به آلمانی برانگیخته شد. در سال م1791 در استانبول به پژوهش در مورد حافظ پرداخت و بهمرور یکسره خود را به تفسیر سودی بسنوی از دیوان حافظ وانهاد. ترجمۀ او در دو جلد در م1812-1813 در شهر اشتوتگارت منتشر شد: ‪)Mohammed Schemsed-din Hafis: Der Diwan Aus dem Persischen‬

‪Zum erstenmal ganzubersetzt von Joseph von Hammer(.‬ شایان توجه است که پورگشتال روی جلد کتاب در کنار اسم کامل حافظ واژۀ »دیوان« را نوشت که تا آن زمان در زبان آلمانی لغتی بیگانه بود. روی نخستین صفحۀ هر دو جلد در کنار اسم محمد شمسالدین حافظ لغت »دیوان« و سپس نام مترجم نوشته شده است. برگردان بیت زیبایی از شاعر بزرگ ایران نیز روی این صفحه نقش بسته است: کس چو حافظ نکشید از رخ اندیشه نقاب

تـا سـر زلـف عروسان سخن شـانه زدنـد در یک پیشگفتار24 صفحهای ابتدا مترجم به شرح سرگذشت حافظ، سبک شعر و ترتیب دیوان او میپردازد. نهتنها در عصر حافظ بلکه پس از درگذشت وی فرقههای گوناگونی او را »بیدین« خواندند و از این طریق سعی در لکهدار کردن نام او داشتند. هامر به شرح دشواریهایی از این دست نیز میپردازد و پس از نگرشی کوتاه به سرگذشت سیاسی و تاریخی زمانۀحافظ، سبک شعر او را شرح میدهد و عالوه بر غزل، به بررسی قصیده، قطعه و رباعی نیز میپردازد. مهمترین موضوع در این مقدمه شرح مضمونهایی است که غزل حافظ دربرگیرنده آنهاست. عرفان، عشق، رندی، ساقی و ساغر که در مکتب شاعر ایرانی در مقایسه با شاعران اروپایی مقامی دیگر دارد. در پیشگفتار برگردان هامر بسیار کوتاه عنوان میشوند. در هرحال تصور این مطلب که در 1814 م با وجود تمام محدودیتها، فلسفه و مرام حافظ با چنین عالقهای محل بررسی قرار گرفته، هم شگفتانگیز و هم افتخارآفرین است.

پس از پیشگفتار، مترجم به ترتیببندی غزلهای ترجمهشده میپردازد. با توجه به اینکه بعضی از شعرهای حافظ در آن زمان به زبان التین با شرح وزن و قافیه برگردانده شده بود، هامر آن برگردانها را الگوی خود قرار داد و بر اساس آنها شعرهایی را که خود ترجمه کرده بود با ذکر وزن و قافیه تقسیمبندی کرد. ترتیب قرار گرفتن شعرها مطابق نمونۀ فارسی دیوان حافظ است، یعنی بهترتیب حروف الفبای قافیهها؛ او مصراع اول بیت نخست هر غزل را که نشاندهندۀ قافیۀ موردنظر در همان غزل است، مطابق با اصل فارسی ولی به کمک حروف الفبایی التین آوانویسی کرد و آن را در ابتدای همان غزلها قرار داد، بهگونهای که بهراحتی میتوان به کمک آن نیمبیت آوانویسیشده، به اصل غزل پی برد. او با بهکار بردن این روش، همۀ غزلها را بهترتیب حروف الفبا تنظیم کرده است. البته فهرستی مانند اصل فارسی وجود ندارد که بتوان به کمک آن غزل دلخواه را پیدا کرد. مترجم تنها اشاره میکند که کدام حرف الفبا در فاصلۀ کدام صفحهها قرار دارد ولی از یادآوری اینکه چه غزلی در چه صفحهای آورده شده است، خودداری میکند. به هر ترتیب مترجم با پیروی از موارد یادشده فهرستی را تهیه کرده است که بر اساس آن غزلهایی که قافیۀ آنها به حروف الف تا دال ختم میشوند، در جلد اول و باقیماندۀ غزلها در جلد دوم گردآوری شدهاند. با این وجود، این ترجمه، هم ترجمهای بود بسیار خشک و بیروح و هم دارای اغالط مطبعی فراوان. دربارۀ ویژگیهای ترجمۀ او بعدا توضیحاتی خواهیم داد. البته در برانگیختگی فون هامر به ترجمۀ کامل دیوان حافظ به آلمانی از نقش ویلیام جونز نیز نباید غفلت کرد. در واقع، مجاهدتهای فکری این مستشرق نامدار انگلیسی بود که نخستین مستشرقان آلمانی همچون پورگشتال را به ترجمۀ حافظ برانگیخت. همچنین پیوند فکری نزدیک فون هامر با رویتسکی این گمانهزنی را تأیید میکند که ممکن است شرقشناسان آلمانی ترجمهها و مقاالت جونز را در رابطه با حافظ و ادبیات فارسی مورد تعمق قرار داده باشند. حتی ادیب بزرگ آلمانی، گوته نیز که برخالف فون هامر نه عربی میدانست و نه فارسی، مطمئنا از ایدههای جونز و دیگر مترجمین انگلیسی در خلق دیوان غربی - شرقی ‪West–östlicher Divan‬ بهره برده است.

دربارۀ ترجمه پورگشتال از دیوان حافظ الزم به ذکر است که ترجمۀ او، با اینکه نزد مترجم منظوم تلقی شده است، ترجمهای است خشک و بیروح و سست و شتابزده که خالی از ایراد نبود. برای نمونه، در ترجمۀ او اصطالح »دل تنگ« بهعینه با همین ترکیب به زبان آلمانی انتقال داده شده است، اما چنین ترکیبی در این زبان ساختگی است و به هیچ روی معنای دلتنگی را القاء نمیکند، و حتی برعکس حسی منفی بهدست میدهد، چنانکه »افق تنگ« و یا »اندیشۀ تنگ« در فارسی همین احساس را بیدار میکند. بهعالوه دربارۀ ترجمۀ پورگشتال این نکته را هم باید متذکر شد که فون هامر طرفدار تفسیر سادۀ دنیوی از حافظ است و معتقد بوده است که »اشعار حافظ در مدح شادخواری و حظ و نشاط است. اگر چند غزل عرفانی و اخالقی را کنار بگذاریم، اغلب اشعار او به غنیمتشماری لحظه و لذت بردن از زندگی میپردازند. باده و عشق و ساقی و معشوق، گل و بلبل، بهار و جوانی، اشتیاق وصال و اندوه فراق، ریا و تزویر، هجو عزلتگزینی منفعالنه، مدح زیبایی، خودستایی شاعر، اینها محورهاییاند که شعر حافظ پیرامون آن میچرخد. بهقول شاعر، شعرهای ادبی بسان درهای ارزشمندند و گوهر مخزن اسرار: گوهری دارم و صاحبنظری میجویم. شاید در شعرهای او، وحدت یک » کل« زیبا را نیابیم، ولیکن اگر این چهارچوب را کمی گسترش دهیم و ابیات او را تکتک در نظر بگیریم، هر بیت را همچون دری گرانبها خواهیم یافت. آنگاه بهقول معروف، اندام شاعر را حتی در بدن تکهتکهشدهاش نیز خواهید شناخت«.با این حال، ترجمۀ پورگشتال علیرغم کاستیها و سستیهای فراوان، منشأ الهام شاعران وادیبان اروپایی، چه در زبان آلمانی و چه در زبانهای دیگر اروپایی، شد. برای مثال در زبان روسی، کاملترین و مهمترین ترجمۀ اشعار حافظ بر اساس ترجمه پورگشتال فراهم آمد. توضیح آنکه آفانسی آفاناسیویچ فت که کاملترین ترجمۀ روسی دیوان حافظ را فراهم آورده است از طریق ترجمۀ آلمانی هامر پورگشتال با اشعار حافظ آشنا شد و اشعار حافظ را بر اساس همین ترجمۀ آلمانی به زبان روسی برگرداند. آشنایی فت با حافظ به زمانی برمی گردد که ایوان تورگینف، نویسنده بزرگ روس، در م1895 ترجمه آلمانی اشعار حافظ بهقلم پورگشتال را به فت هدیه کرد. فت با مطالعه اشعار حافظ به شدت مفتون و شیفته اندیشه و شعر حافظ گشت و بی درنگ به ترجمۀ غزلهای او از آلمانی به روسی پرداخت. فت، که خود شاعری بزرگ و در واقع یکی از معروفترین نمایندگان ادبیات روس بود، در مقدمۀ ترجمه خود سخنی دارد که اهمیت ترجمه پورگشتال و اعتبار آن را در میان ادیبان اروپا به خوبی بیان میکند:

دستهگلی از گلهای باغ شاعر فارسیسرا، حافظ را که چیده و گرد آوردهام، برای داوری به عاشقان واقعی شعر تقدیم میکنم و چنین میاندیشم که اگر سخن کوتاهی که به دریافت مطلب یاری رساند، بر آن بیفزایم، سودمند خواهد بود. من زبان حافظ )فارسی( را نمیدانم و از ترجمههای آلمانی شاعری بهره بردهام که بهسبب همین ترجمهها از شعر حافظ در کشور خویش )آلمان(، نام و جایگاهی واال بهدست آورده است؛ و همین کافی است تا بپذیریم که او در کار ترجمه غزلهای حافظ تا چه اندازه موفق، و تا چه پایه به منبع اصلی، یعنی غزلهای حافظ به زبان آلمانی وفادار بوده است. مترجم آلمانی غزلهای حافظ، در مقام مترجمی امین کوشیده است تا از متن اصلی دور نشود، چونان فارسیزبانان بیندیشد، و صورت و معنای سخن حافظ را تا حد امکان در ترجمه حفظ کند و مانع استحالۀ سخنان این شاعر بزرگ گردد. من نیز کوشیدهام تا در ترجمۀ سخنان بلند حافظ، لفظ و معنا را حفظ کنم، و حتی ساختار شعر و عناصر مربوط به وزن، قافیه و ردیف را نیز از دست ندهم.

اگرچه داوری فت دربارۀ ترجمه پورگشتال بهتمامی دقیق و کامل نیست؛ اما به هر حال، از اعتبار و رواج آن در میان ادیبان روسیه حکایت دارد. نمونۀ دیگر شناختگی و اهمیت این ترجمه در جهان انگلیسی زبان است. الزم به ذکر است که در زبان انگلیسی، رالف والدو امرسن ‪،)Ralph Waldo Emerson(‬ که عالقهای دیرینه به مشرقزمین داشت، ترجمۀ حافظ را به انگلیسی از طریق ترجمۀ هامر به انجام رساند و ازجمله دو شعر با عنوانهای »از پارسی حافظ« و »غزل ایرانی حافظ« در مجموعه اشعارش در 1847 م منتشر ساخت. از همه مهمتر آنکه ترجمه هامر پورگشتال منشأ الهام یوهان ولفگانگ فون گوته ‪،Johann Wolfgang von Goethe‬ شاعر بزرگ آلمانی شد، که تصمیم داشت تا میان شرق و غرب، گذشته و آینده و شعر آلمانی و فارسی پیوند برقرار سازد. باری، گوته نیز به مانند امرسن، حافظ را از طریق ترجمۀ فون هامر شناخت و جالب این است که تشابه جالبی میان واکنش اولیه گوته و امرسن به حافظ وجود دارد. گوته اثر سترگ خویش، دیوان غربی – شرقی، را در 1818 م نوشت زیرا با روحیات و حال و هوای اشعار حافظ همذاتپنداری میکرد؛ گوته در این اثر حافظ را مستقیما خطاب قرار میدهد و او را »آینه خویش« مینامد و برای دیدن خویش در مقابل آینه میایستد، همچون امرسن که با شور و اشتیاق فراوان شعرسرایی دربارۀ حافظ را آغاز کرد و در شعرهایش از این شاعر بزرگ ایرانی بهکرات یاد نمود. افزودن بر عالقه مشترک گوته و امرسن به این شاعر بزرگ ایرانی، هر دو نیز موضع مشابهی راجع به بعد مذهبی و عرفانی اشعار حافظ داشتند و طرفدار خوانش عرفانی از شعر وی نبودند؛ بهعقیدۀ گوته نباید شعرهای حافظ را همیشه عرفانی و یا برعکس غیرعرفانی تفسیر کرد. او مخالف آن است که انسان عشق حافظ را همیشه عشق به ایزد و شراب او را شراب بهشتی توصیف کند. گوته تمایل به این عقیده دارد که در حافظ هم عشق به خدا وجود دارد و هم عشق به مخلوق خدا؛ شراب او هم شراب بهشتی است و هم دنیوی. به عقیدۀ او این خواننده است که باید به کمک شناخت خود از حافظ، شعرهای او را چنان که هستند درک کند و نه به میل خود. به این ترتیب گوته در برابر افراد مذهبگرا و افراطی قرار میگیرد که شعرهای حافظ را یا از طریق دین و مذهب تشریح میکردند و یا او را بهخاطر شعرهایش که با اخالق و مرام مذهب مطابق نبود، سرزنش میکردند.

باری گوته در 64 سالگی ،(1814) در حالی که از علوم و تمدن اروپایی ملول گشته بود، از طریق این ترجمۀ آلمانی از آشوب و غوغای اروپا روی برتافت و با پروبال خیال بهسوی شرق پرواز کرد و در گلستان شعر حافظ آشیانه گزید. در این سال، »کوتا« کتابفروشیای که ناشر آثار گوته بود، برای وی ترجمههای پورگشتال از دیوان را فرستاد. گوته این کتاب تازه را با میل و اشتیاق پذیرفت و مثل دیگر آثار ادب شرق، به خواندن آن پرداخت ولی هنوز صفحهای چند از آن کتاب نخوانده بود که بیاختیار بانگ تحسین سر داد و خواندن کتاب را از نو آغاز کرد؛ زیرا بهگفتۀ خودش، ناگهان دریافت که »با اثری روبهرو شد، که تا آن روز نظیر آن را ندیده است«. روز هفتم ژوئن

1814 م که گوته برای نخستین بار در دفتر خاطرات خود نام حافظ را برد، در زندگی وی روزی بزرگ بود؛ زیرا او در این روز آن »جامجم« را که سالها دل از او طلب میکرد یافت؛ یعنی ره به دیوان حافظ برد که به قول نیچه »اعجاز واقعی هنر بشری« است و این اعجاز ادب شرق او را از خود دیوانه کرد. اینگونه بود که در روح و فکر و خیال به ایران سفر کرد و دیوان خویش را ارمغان این سفر روحانی قرار داد. از آن پس، وی خود را با این تصویر سرود که با کاروانهای مشک و ابریشم، سفر میکند و از کوره راههای ناهموار به سوی شیراز میرود و به گوش خویش میشنود که راهنمای سفر، ترانه شورانگیز حافظ را میخواند. خودش در این باره میگوید »آهنگ سفر شیراز کردم تا این شهر را منزلگه ثابت خود قرار دهم و از آنجا چون اتابکان و امیران فارس که هرچند یکبار به عزم سفرهای جنگی رو به اطراف میکردند، گاهگاه راه سفرهای کوچک در پیش گیرم و باز به شیراز خودم برگردم«. وی در م1814 دیوان غربی – شرقی خویش را آغاز کرد و در م1818 آن را با ذوق سحار و طبع فسون کار خود بهپایان برد و بدین وسیله هم یکی از شاهکارهای ادب آلمانی را بهوجود آورد و هم موجب شهرت و معروفیت حافظ و همچنین مترجم آلمانی دیوان حافظ، پورگشتال، در اروپا شد.

دیوان غربی– شرقی گوته، که به تعبیر عبدالحسین زرین کوب »از ذوق تازهجوی شاعر پیر آلمان حکایت میکرد«، بهزودی مورد پسند و اعجاب نسلهای بعد قرار گرفت. نهفقط گویندگانی مثل تامس مور ‪Thomas More‬ انگلیسی و ادگار آلن پو ‪Edgar Allan Poe‬ امریکایی و بسیاری از شاعران بعد تحت تأثیر جاذبه و افسون این کتاب به تاریخ و هنر مشرق متوجه گشتند، بلکه ویکتور هوگو ‪Victor Marie Hugo‬ ، از طریق دیوان گوته به شعر حافظ راه برد و پس از یک دهه از انتشار دیوان گوته، در م1829 »شرقیات« ‪)Les Orientales(‬ را منتشر کرد و در آن نیز از حافظ سخن گفت.

الزم به ذکر است که گوته قبل از حافظ با ترجمۀ گلستان سعدی

1792) م( توسط هردر 1803.( – ‪J.G. Herder( )1744‬ م)، ترجمه لیلی و مجنون 1808) م( هارتمان )A.t.hartman( و غیره آشنا شده بود، اما آشنایی با حافظ به گونهای بر او تأثیر گذاشت که مابقی عمر خود را صرف مطالعه برای شناخت بیشتر حافظ و اشعار و اندیشههایش کرد.

او برای شناخت بهتر حافظ، که نزد او بازنمود مفهوم شرق تلقی میشد، خود را بیش از پیش به شرق مشغول داشت و خواندن تمامی منابع قابل دسترس را آغاز کرد. از این میان میتوان سفرنامههای پیترو دالواله ‪،Pietro Della Valle‬ اولئاریوس و کتاب تاریخ ادبیات ایران اثر هامر پورگشتال و نیز نخستین مجله تخصصی شرقشناسی را، که به زبان آلمانی توسط هامر پورگشتال و دانشمندانی دیگر بهچاپ میرسید، نام برد. یکی دیگر از منابع مورد استفاده گوته که از ارزشی واال برخوردار است، کتاب تأمالتی دربارۀ آسیا Denkenwürdigkeiten( ‪)von Asien in künsten und wissenschaften‬ است که سیاستمدار پروسی و دانشمند برلینی، هاینریش فریدریش فون دیز ( ‪eheinrich Fri‬ ‪)drich von Diez‬ بهرشتۀ تحریر درآورد. گوته در این مجموعه از جمله با قابوسنامه و امثال و حکم تاتاری که شخصی به نام اغوز گرد آورده

بود، آشنا شد و مورد توجهش قرار گرفت. دیوان شرقی محصول مشغولیت ذهنی گوته با این منابع بوده است، که در هیئت نهاییاش دیگر منحصر به حافظ نمانده، بلکه تمامی آنچه را دربردارد که ذهن گوته از شرق ایرانی و اسالمی میتوانسته تأثیر بپذیرد. با اینوجود، حافظ بهعنوان نخستین انگیزه تألیف دیوان گوته در محور اصلی باقی میماند. گوته، بخشهای نخست این مجموعه را به »حافظ« مینامد و عنوان کنونی »دیوان« را بعدها برمیگزیند. حافظ تنها شاعری است که فصلی از این مجموعه به نام اوست. از حافظ بیش از هر شاعر دیگری در اثر گوته سخن میرود و کسی نیست که اینچنین مورد تحسین گوته قرار گیرد. بهگفته خود او: »حافظا، این چه جنون است، با تو یکسان بودن.« با این حال، »گوته در آواز بلبل شیراز ]حافظ[ تصویر خودش را میدید. گاهی احساس میکرد روحش در کالبد حافظ و در مشرق زمین زیسته است.« او و حافظ لذتهای زمینی مشابه، شور و شوق معنوی، سادگی کالم و عمق معنایی، جامعیت و وسعت اندیشه همانندی داشتند؛ هر دوی آنها شأن و منزلت خود را در برابر فاتحان بزرگ زمانه حفظ کردند و توانستند در زمانۀ آشوبزده با تحمل سختیها به شعرسرایی بپردازند. افزون بر این، گوته خود را با حافظ در عرفان، عشقبازی، و در نبرد با »خرقهپوشان«، »زاهدان«، »عالمنمایان«، »نیمهانسان«ها و »راهبان بیخرقه و دستار« هم سهیم مییابد و همچون او از دست »زاهدان ظاهرپرست« فریاد میکشد و مانند حافظ رنجاندن دیگران را تنها گناه انسان میداند. »بازی نیمشوخی و نیمجدی با مفاهیم دینی که در برخی اشعار حافظ نیز هست، همانند خود را در دیوان غربی– شرقی گوته مییابد«. الزم به ذکر است دیوان غربی – شرقی گوته به دو بخش متمایز از یکدیگر تقسیم میشود؛ بخش نخست مشتمل بر شعرهایی است که گوته به تقلید از سعدی در دوازده »باب« یا »کتاب« گردآوری کرده است. بخش دوم یعنی قسمت نثر را موضوعهای تاریخی، فرهنگی و مذهبی در برمیگیرند. ترتیب بابهای دیوان از این قرار است:

باب نخست: »مغنینامه–کتاب شاعر«؛ شعرهایی دربارة شرق، اشاره به ایران و زادگاه حافظ، شیراز، بیان عشق، شراب و شعر بهعنوان سه موضوع اصلی شعر، نگرش مختصری به موضوع و مطلب بابهای آینده و شعرهایی به یاد حافظ.

باب دوم: »حافظنامه–کتاب حافظ«؛ شعرهایی در ستایش حافظ و دربارة عشق و عرفان او، شعری به تقلید از غزل و توضیح فرم غزل در آن شعر.

باب سوم: »کتاب عشق«؛ دربارة عشق و شیوة عشقورزی با توجه به الگوی شرقی، اشاره به لیلی و مجنون.

باب چهارم: »تفکیرنامه–کتاب نگرشها« ؛شرح رنجها و نارضایتیهای شاعر و احساس و تمایل روحی او.

باب ششم: »حکمتنامه–کتاب مثلها«؛ دربارة ضربالمثلهای شرقی و نکتههای آموزندة آنها.

باب هفتم: »تیمورنامه – کتاب تیمور«، که همانگونه که از نام آن پیداست در مورد تیمور و شرح جهانگشایی اوست.

باب هشتم: »زلیخانامه–کتاب زلیخا«، که از طوالنیترین کتابهای دیوان است، دربرگیرندة شرححال داستان عشق گوته و معشوق او، ماریانه، است. درد عشق و امید به وصال عاشق و معشوق از جمله موضوعهایی هستند که بهپیروی از حافظ و داستان یوسف و زلیخا شرح داده میشوند.

باب نهم: »ساقینامه–کتاب ساقی«، که حکایت از ساقی و ساغر، شاهد و شراب و مطرب دارد. گوته درزمینۀ مستی و جوانی و عشق، چه عرفانی و چه انسانی، از حافظ بهره میجوید و او را سرمشق خود قرار میدهد. نام این کتاب تقلیدی از »ساقینامه« در دیوان حافظ است.

باب دهم: »حکمتنامه– کتاب پند و اندرز«، که موضوع آن شعرها و پندهای آموزنده است.

باب یازدهم: »پارسینامه– کتاب پارسیان«؛ دربارة ایرانیان باستان و بزرگداشت دین و تاریخ آنهاست.

باب دوازدهم: »ُخلدنامه– کتاب پردیس«؛ کتابی است شامل مطالب مذهبی و اسالمی، بهویژه دربارة بهشت، جهنم و روز بازخواست.

نکتۀ درخور توجه اینکه گوته به کتابهای دیوان نخست نام فارسی میدهد و سپس همان نام را به آلمانی برمیگرداند. این شیوة نامگذارِی دوبُعدی، که در عنوان دیوان نیز بهچشم میخورد، بیانگر تمایل شاعر آلمانی به ارتباط با ادبیات فارسی است. او سعی دارد از این طریق چهرهای تازه به اثر خود بدهد، زیرا تا آن زمان آثار نظم و نثر خود را چنین ننامیده بود. این دوازده دفتر از حیث موضوع هر یک به غزلی از غزلهای حافظ شبیهاند و از حیث موضوع مکمل یکدیگرند، همچنان که اشعار هر کدامشان نیز در یک توالی هدفمند، برای یک روایت دوم، و فراتر از هر تکقطعه بستری را میسازد و بدینسان میدانی فراخ فراهم میکند تا شاعر در بیان موضوعات و عواطف گوناگون و پرداختن به زوایای مختلف زندگی از دید فرهنگ شرق و غرب دستی باز داشته باشد. یادداشتها و بررسیها نیز به تقریب در شصت بخش جداگانه، جنبههای گوناگون شرق از تاریخ و ادبیات گرفته تا آداب و رسوم شرقیها را برای خوانندگان غربی موضوع بررسی قرار میدهد. این یادداشتها با مقالهای کوتاه دربارة ویژگی عبریان، اعراب و ایرانیان آغاز میشود سپس نکاتی تاریخی دربارة حضرت محمد)ص( و خلفا را دربردارد و بعد ازآن فردوسی، انوری، نظامی، موالنا، سعدی، حافظ و جامی را که به اعتقاد هامر پورگشتال بزرگترین شاعران فارسی زباناند محل بحث قرار میدهد. در مقاالت بعدی بیش از هر چیز تحلیلی از کیفیت شعر شرقی در مد نظر گوته است. گوته در پایان یادداشتها، دربارة منابع اروپایی خود، مارکوپولو، پیترو دالواله، اولئاریوس و شاردن، سخن میراند و از شرقشناسان هم عصر خود، دیز، هامر و سیلوستر دوساسی، برای

آنچه آموخته است قدردانی میکند. در میان بخشهای یادداشتها به بخشی تحت عنوان »دیوان آتی« برمیخوریم که در آن بخش گوته از دوازده کتاب دیوان خود سخن میگوید و اشاره به این مطلب دارد که کار او به آخر نرسیده و در دیوان آتی آن را تکمیل خواهد ساخت. کاری که هیچگاه به انجام نرسید. به هر روی سخن گزافی نگفتهایم که گوته با خلق این اثر مهمترین گام را در شناساندن حافظ به جهان برداشت و نام حافظ را جهانی کرد. در واقع، دیوان گوته کوششی است برای تلفیقی خالقانه از شرق و غرب و بیش از هر چیز تلفیقی از ساختار ذهنی حافظ و گوته و سرانجام تمجیدی بیمانند است که نبوغ غرب از نبوغ شرق میکند.

اما از مکتب هامر پورگشتال شاعری نابغه در ترجمۀ ادبیات فارسی نیز ظهور کرد که توانست قرآن کریم، رباعیات خیام، شاهنامه فردوسی، هفت پیکر نظامی، دیوان، بوستان و گلستان سعدی، مثنوی موالنا جالل الدین، و دیوان جامی را به آلمانی ترجمه کند. نام این شاعر و استاد زبانهای شرقی دانشکده ارالنکن فریدریش روکرت Friedrich( )Rückert بود؛ همو که در انواع شعر بهخصوص غزل و حماسه مهارت داشت. او در ،م1818 یعنی همان سالی که گوته دیوان غربی– شرقی را تصنیف کرد و هامر پورگشتال تاریخ ادبیات ایران را نشر کرد به وین آمد و پس از فراگیری زبانهای عربی و فارسی و مختصری ترکی در پی آشنایی با پورگشتال به ترجمۀ مجموعۀ دالویزی از غزلهای جاللالدین بلخی شامل 44 غزل اقدام کرد. در این اشعار دلکش که در م1830 انجام شدهاند، او نخستین بار طرز »غزل« را در زبان آلمانی بهکار برد. سپس آن را در آثار دیگر خود تکرار کرد تا آنجا که این طرز از شیوههای معروف و مقبول در ادبیات آلمان شد. در سال بعد، روکرت اثری به نام گلهای شرقی ‪)Östliche Rosen(‬ نشر کرد که دربردارندۀ ترجمۀ 40 غزل از حافظ به آلمانی بود. روکرت در دیوان گلهای شرقی برمبنای پارهای از طبع آزماییهایی که هامر پورگشتال در ترجمۀ اشعار حافظ داشت و همچنین درسهایی که خود در زبان فارسی فراگرفته بود، توانست متجانسترین قالب، یعنی غزل، را در زبان آلمانی برای ابیات حافظ پیدا کند. این سرودهای آلمانی به خوانندۀ آلمانیزبان این امکان را میدهد که از همان روح و هماهنگی کامل که بین صور خیال برای خوانندۀ فارسیزبان، هنگام قرائت اشعار حاصل میشود، بهرهمند شود. اهمیت گلهای شرقی روکرت آن اندازه بود که فرانتس شوبرت ‪)Franz Peter Schubert(‬ نیز قطعات زیبایی از آن بسازد.

باری حافظ برای روکرت، همصحبت دیرینهای بود که روکرت از خواندن اشعار او هیچگاه سیر نمیشد. چندین سال بعد از نشر مجموعه مزبور روکرت باز تقریبا هشتاد غزل و سی رباعی از دیوان شاعر شیراز را به نظم ترجمه کرد و این ترجمه به گفته آنه ماری شیمل، بهترین و معتبرترین ترجمه اشعار حافظ در زبان آلمانی بود. شیمل بر این نکته تأکید میکند که »هیچ کس به خوبی فریدریش روکرت رمز و راز شعر حافظ را درست انتقال نداده است. ما وفادارانهترین ترجمه غزلیات او را مدیون روکرت هستیم«. هرچند این ترجمه نفیس فقط بعد از وفات روکرت و به دست یکی از شاگردان او به طبع رسید. شاگرد روکرت، پل دوالگارد، در م1877 توانست 43 غزل و 28 رباعی را بهچاپ برساند و 45 غزل دیگر نیز در سال م1926 توسط هرمان کراین بورگ ‪Herman Kreyenborg‬ و رباعیات حافظ نیز در سال0491 م توسط ویلهلم آیلزر ‪Wilhelm Eilers‬ بهچاپ رسید. البته الزم به ذکر است که بعضی ترجمه او را به دلیل گزینش حروف و واژههایی که متوجه حفظ موسیقی شعر حافظ در ترجمهاند، ترجمهای تصنعی تلقی کردهاند.

دیگر شاعر برجسته آلمانی که در پرتو آثار هامر پورگشتال با اندیشه و شیوۀ سخن شاعران ایرانی آشنا شد و سپس توان خود را در پردازش غزل به زبان آلمانی آزمود، آگوست فون پالتن( ‪)August Von Platen‬ نام داشت که او نیز در 1822 م در وین به دیدار پورگشتال شتافت. پالتن شاگرد روکرت نیز بود و بهعلت دلبستگی به استادش به فراگیری زبان فارسی و عربی پرداخت و استعداد شگرف خود را بروز داد. او عالوه بر زبان مادری، به زبانهای فرانسوی، انگلیسی، ایتالیایی، هلندی، سوئدی، یونانی و التینی تسلط داشت و آثار نویسندگان ملل مختلف را به زبان همانها میخواند و مضامینی را که مناسب میدید اقتباس میکرد و در نوشتهها و اشعارش میگنجاند. او در زبان فارسی نیز به حدی پیشرفت کرد که دیوان حافظ را میخواند و جوهر مضامین بعضی غزلیات را در قالب اشعاری نغز و دلپذیر به اسلوب غربی در میآورد و به زبان آلمانی برمیگرداند. برای نمونه او در ابیات دلانگیزش تحت عنوان آینۀ حافظ

‪)Spiegel des Hafis(‬ بهتبعیت از روکرت قالب غزل و نام حافظ را بهکار برد و در جامۀ فاخر این قالب بیگانه مسائل و معضالت خویش را بیان کرد و مطلع شعر او ‪)Wach auf ,Wach auf,o Hafis Wir Liben den Wein Wie du(‬ نیز ناظر بر تفسیری یکسره دنیوی از اشعار حافظ است. البته تأثیر گوته هم در اشعار او نمایان است، او همچون گوته به تقلید از حافظ و به شیوۀ او از ساقی و می و معشوق سخن گفت و از زمانه و مردم روزگار شکوه سرداد و با آوردن مضامین حافظ حال و هوایی شرقی به اشعار خویش بخشید. پالتن اشعار حافظ را به آلمانی ترجمه کرد که این ترجمه نوعی شعر آلمانی است که تحت اسلوب شرقی قرار گرفته است. او برای اینکه مقاصد حافظ بهتر معلوم شود، در اوزان شعر آلمانی ابتکاراتی بهعمل آورد و آن را در کتاب مشهور خود با عنوان منتخبی از درخشان ترین اشعار حافظ ‪)Nachbildungen aus dem Diwan des Hafis(‬ گنجاند و در این ترجمه نهایت درجۀ امانت و قدرت طبع را بهکار برد. ترجمه پالتن این اندازه اهمیت داشت که بعدها در اوایل سدۀ بیستم، فریدریش فایت Friedrich Veit پایاننامهای دربارۀ این ترجمه با عنوان تقلید پالتن از دیوان حافظ

‪Platens Nachbildungen aus dem Diwan des Hafis‬ بنویسد)8091( و البته در آن نوعی »وحدت اندیشه« را در اشعار حافظ کشف کند.

در میانۀ سدۀ نوزدهم و در دورۀ حیات کسانی چون روکرت و پالتن، دو اثر مهم دربارۀ حافظ در کشورهای آلمانیزبان منتشر شد: تصحیح متن دیوان توسط هرمان بروکهاوس 1854) – (م1860 و انتشار اثر سهجلدی روزنتسوایک ‪)Vinzenz Rosenzweig(‬ در فاصلۀ سالهای 1858 تا م1864 که ترجمهای دقیق است و دربردارندۀ تمامی اشعار اصیل و دخیل حافظ، بالغ بر 573 غزل؛ ترجمۀ روزنتسوایک، که همانند ترجمۀ هامر پورگشتال بیبهره از ظرایف هنری شعر حافظ است، ترجمهای است کمیاب که امروزه تنها در دو کتابخانۀ دانشگاه هایدلبرگ و کتابخانۀ ملی برلین در دسترس است. این ترجمه بهگفتۀ شیمل امروزه نیز اثری مفید بهشمار میرود.

مترجم دیگری که به ترجمۀ غزلیات حافظ به زبان آلمانی پرداخت، فریدریش داومر ‪)F.G Daumer(‬ )درگذشت:5781م( شاعر آلمانی است. او قسمتی از غزلهای حافظ را با عنوان ترانههای حافظ Liederbluten( ‪)des Hafis‬ در هامبورگ منتشر کرد. داومر از شاعرانی بود که همچون پالتن رویکردی دنیوی به اشعار حافظ داشت و انزجار خود را از زرق و ریا از زبان حافظ ابراز میکرد. در واقع از آنجا که او خود پیوندش را با الهیات مسیحی گسسته بود، انزجار خود را از کلیسای زمانه در قالب غزلیات بهزبان میآورد. عالوه بر این، او توانسته بود تا جنبههای فلسفی و عرفانی غزلیات حافظ را بهطور برجسته جلوهگر سازد. در کنار داومر که الهامات شعری او متأثر از حافظ بود و یوهانس برامس Johannes ،Brahms بر روی اشعار او قطعاتی ساخت، میتوان از میان عدۀ کثیری

از مترجمان حافظ، از فردیناند نسلمان ‪Ferdinand Nesselman‬ نام برد که منتخباتی از اشعار حافظ را با عنوان دیوان شمسالدین محمد حافظ شیرازی، گزیده اشعار ‪Der Diwan des Schems-eddin Muhammad Hafis(‬ ‪)aus shiras‬ در 1865 م به آلمانی ترجمه و در برلین منتشر کرد.

فریدریش مارتین فون بودنشتدت ‪Friedrich Martin von Bodenstedt‬ نیز از جمله مقلدان شعر حافظ است که دفتر اشعارش دربردارندۀ 14 غزل حافظ، تحت عنوان خنیاگر شیراز ‪)Der Sänger von Schiras(‬ منتشر به سال م1880 ، کتابی است با حالوهوای اشراف منشانه، در حالی که اثر یکی دیگر از مترجمان آلمانی حافظ، هانس بتگه ‪،)Hans Bethge(‬ تحت عنوان سرودههای حافظ ‪)Lieder des Hafis(‬ اثری است رومانتیک.

اما تأثیر حافظ بر ادبیات آلمان، منحصر به شاعران و ادیبان آلمان در سدۀ نوزدهم نشد و برخی از فیلسوفان بزرگ آن کشور هم به حافظ عالقه و ارادتی وافر نشان دادند، این گونه است که درجایی که گمان آن نمیرود با یکی از شگفتانگیزترین بازتابهای شعر حافظ مواجه میشویم؛ در شعر و اندیشۀ فریدریش ویلهلم نیهچه ‪-Friedrich Wilhelm N‬ etzsche ، فیلسوف بزرگ آلمان 1844) – ،(م1900 که »سرمستی برین و فرادنیوی حافظ« را حس کرده بود. الزم به ذکر است که گویا نام حافظ، و همینطور نام سعدی، تنها نامهاییاند که از ایران دورۀ اسالمی در آثار نیهچه آمده است. نیهچه یکی از نمونههای عالی خردمندی بینای »دیونوسوسی« خود را در حافظ مییابد. نام حافظ ده بار در مجموعهآثار وی آمده است. البته دلبستگی گوته به حافظ و ستایشی که در دیوان غربی– شرقی از حافظ و حکمت شرقی او کرده، در توجه نیهچه به حافظ نقش اساسی داشته است. در آثار نیهچه نام حافظ در بیشتر موارد در کنار نام گوته میآید و نیهچه هر دو را بهعنوان قلههای خردمندی ژرف میستاید. همان طورکه آشوری گفته است، حافظ نزد نیهچه نماینده آن آزادهجانی شرقی است که با وجد دیونوسوسی با نگاهی تراژیک، زندگی را با شور سرشار میستاید، به لذتهای آن روی میکند و در همان حال، به خطرها و بالهای آن نیز پشت نمیکند. اینها از دید نیهچه ویژگیهای رویکرد مثبت و دلیرانه، یا رویکرد تراژیک به زندگی است. الزم به ذکر است که نیهچه عناصر دیونوسوسی مورد نظر خود را که دارای ویژگیهایی چون »زندهدلی«، »سرمستی«، »میل به زندگی« بود در شعر حافظ مییابد و در آنهچه در جهانبینی حافظ به رندی تعبیر میشود. ازاینرو، نیهچه به حافظ از دیدگاه انسان یونان باستان مینگرد و حافظ برای او همهچون انسان یونان باستان عمل میکند و شخصیتی است که زندگی را میشناسد؛ رمز و رازش را میداند و بهقول خود نیهچه حکمتی بنا میکند که از بزرگترین کاخهای جهان بزرگتر است.در میان پارهنوشتههای بازمانده از نیهچه از جمله شعری خطاب به حافظ هست: »به حافظ، پرسِش یک آبنوش«: »آن میخانهای که تو از بر خویش بنا کردهای گنجاتر از هر خانهای است، میای که تو در آن پروردهای همه عالم آن را در کشیدن نتواند. آن پرندهای که ]نام اش[ روزگاری ققنوس بود، در خانه مهمان توست. آن موشی که کوه زاد، همانا خود تویی. ققنوس تویی، کوه تویی، موش تویی، تو که هماره در خود فرو میریزی و هماره از خود بر میکشی. ژرفترین فروافتادگی بلندی تویی، روشنترین روشنی ژرفاها تویی. تو را، تو را با شراب چه کار؟«.

همانطورکه تا کنون دیدیم، آلمانیها هم در شناساندن حافظ به اروپا و ترجمۀ دیوان او به زبان آلمانی بزرگترین گامها را در میان ملتهای اروپایی برداشتند و هم با خلق آثاری ملهم از حافظ به ادبیات و فلسفۀ خود غنا و ژرفایی فوقالعاده بخشیدند. با وجود این، عالقۀ آنان به حافظ در قرن بیستم نیز تداوم یافت و کسانی چون گئورگ یاکوب ‪،)Georg Jacob(‬ هلموت Ritter(رتیر ،)Hellmut خاورشناس نامدار، هینریش Schaeder(ردش ‪،)Hans Heinrich‬ هانس روبرت Roemer(رمور ‪،)Hans Robert‬ یوهان کریستوف Johann(لگروب ‪)Christoph Bürgel‬ هر یک بهنوبۀ خود به کار تحلیل و تفسیر اشعار حافظ در آلمان رونق بخشیدند و مسائل نوینی را در حافظشناسی در قلمرو زبان آلمانی پیش کشیدند که گزارش و بررسی کار آنان مجالی بیشتر میطلبد.

منابع آذر، اسماعیل، حافظ در آن سوی مرزها، بهکوشش مریم برزگر، تهران،

،1390 ؛182-193 آشوری، داریوش، »شعر نیچه برای حافظ«، موجود در سایت مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسالمی؛ انصاف پور، غالمرضا، ایران و ایرانی،

تهران،871،3631؛ باقری خلیلی، علیاکبر، غالمحسینزاده، غریب رضا، »بررسی غزلیات حافظ از دیدگاه نظریۀ زیباییشناسانۀ نیچه«، پژوهشهای ادبی، سال 5، بهار ،1387 شم ‪15 91،‬ – 71؛ بورگل، یوهان کریستف، سه رساله دربارۀ حافظ، ترجمه کورش صفوی، تهران، ،1370 ؛11-24 تفضلی، حمید، »نگرشی بر جایگاه حافظ در دیوان شرقی–غربی گوته«، چیستا، اسفند 1379 و فروردین ،1380 شم

؛176-177 ،505-507 ؛513-515 حدادی، محمود، »نگاهی اجمالی به دیوان غربی– شرقی گوته«، شناخت، بهار ،1382 شماره73، ؛129-131 همو، »گوته، ادبیات جهانی و آموزههای شرقی«، سخن عشق.،5831، شماره 92، 64؛ دستغیب، عبدالعلی، مستیشناسی حافظ، شیراز،4831، ؛187 زرین کوب، عبدالحسین، یادداشتها و اندیشهها، تهران، ،ش1371 ؛291-300 ساجدی، طهموزث، »شرححال و آثار ژوزف فون هامر پورگشتال، نامه فرهنگستان، بهار ،1386

شماره33، ،941؛ سردار جفری، »حافظ شیرازی«، ترجمۀ مسعود فرهمند، سر حافظ در حدیث دیگران، بهکوشش علیرضا جعفری و مسعود فرهمند، تهران،

،1395 ؛27-28 شیمل، آنه ماری، »حافظ و نقد حالش«، ترجمۀ محمد فرمانی،هنر،

،ش1374 شماره92، ؛530-538 همو، »دیباچه« بر کتاب خیال گل: گزیدهای از شعرهای فارسی، ترجمه فریدریش روکرت، به کوشش آنه ماری شیمل، تهران،

،1383 ؛1-4 صفر عبداهلل، »حافظ در قلمرو روسیه«، دائرةالمعارف بزرگ اسالمی، به سرپرستی کاظم موسوی بجنوردی، تهران،0931ش، ج91، 699-700 ؛کین، پاول، »امرسن و حافظ«، ترجمه مسعود فرهمند، سر حافظ در حدیث دیگران، بهکوشش علی رضا جعفری و مسعود فرهمند، تهران، ؛1395،236-237،243 گالسن، اریکا، »پذیرش اشعار حافظ: انتقال متنی در چشمانداز تاریخی«، ترجمۀ سعیده مظلومیان، همان، 461؛گلفشان خان، »مواجهه فرهنگی مسلمانان با غرب در قرن هجدهم«، ترجمه طهورا آیتی، همان، ؛153-154 گوته، یوهان ولفگانگ، دیوان شرقی، ترجمه شجاعالدین شفا، تهران، ،1343 85؛ نامور مطلق، بهمن، آئینه آب، تهران، ،ش1384 ؛40-41 نیکبین، نصراهلل، فرهنگ جامع خاورشناسان مشهور و مسافران به مشرق زمین، تهران،0831ش، ؛264-265،529،1221-1222 نیکنام، مهرداد، کتابشناسی حافظ، تهران،7631، ؛187 نیز: ‪De bruijn, P.T.P, “Hammer Purgestall”, Encyclopaedia Iranica, XI, New‬

‪YORK,2003,XI,644-646; // Goethe,johann Wolfgang, West–östlicher Divan, ed by‬ ‪M.kknaup, Stuttgart,1999,553-554,564-565. // Hammer- Purgstall, Joseph , Mohammed‬ Schemsed – din Hafis. Der Diwan , 2 vols, Stuttgart and Tübingen , 1812‬ ‪– 1813 , P.I – III; // Platen, August von, Gesammelte Werke in fünf Bän-den, Stuttgart‬ and Tübingen, 1853, vol.ii, 334-335; // Rückert , Friedrich , Dreiund sech zig‬ ‪Ghaselen des Hafis, Wiesbaden , 1988 , P. 316; // Schmuck, Hilmar,gorzny, Gesamtverzeichnis‬ des deutschsprachigen schrifttums,1700 – 1910, Munich, 1982, vol‬

‪53 , P.181 – 182; // Tafazoli,hamid, » HAFEZ.XI. Translations of Hafez in German«,‬ ‪Encyclopedia Iranica, New York,2033;xi,500-501.‬

پورگشتال حافظ فریدریش ویلهلم نیچه

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.