نشانگان هنر ايران باستان در هنر اسالمي/ گفتوگو با غالمعلی حاتم، مريم نظری ........................................

Ettelaat Hekmat va Marefat - - Contents - گفتوگو با غالمعلی حاتم مریم نظری

گسترش هنر اسالمی با الهامگیری و تأثیرپذیری از منابع بسیار ادوار پیشین، همچون هنر رومی، هنر اولیۀ مسیحی و هنر بیزانس میسر شد. چنانکه بعدها نیز تاخت و تازهای چادرنشینان مغول، زمینۀ ورود عناصر مختلفی از هنر آسیای مرکزی و هنر چین را در آثار هنر اسالمی فراهم کرد. اما در این میان تأثیر نشانگان هنر ایران باستان را بر هنر و معماری اسالمی نیز نمی توان از نظر دور داشت. اثربخشی هنر و معماری ایران باستان با ویژگی های خاص خود، با توجه به مجاورت سرزمین ایران با مراکز خالفت اسالمی آن دوران، چهبسا حتی فراتر از تأثیر مجموعه هنرهای سرزمینهای دیگر بوده باشد، تأثیری که نه فقط در هنر و معماری ایران پس از اسالم، که در تمامی گسترۀ هنر اسالمی سرزمینهای دیگر نیز آشکارا مشهود و نمایان است. با دکتر غالمعلی حاتم که اخیرا طی مراسم بزرگداشتی، »پدر تاریخ هنر ایران« نامیده شده است، به گفتوگو نشستهایم تا وی به برخی از شواهد و نشانههای اثرگذاری هنر و معماری ایران باستان بر هنر اسالمی ایران و جهان، اشاره داشته باشد.

در بررسیهای تاریخ هنر اسالمی همواره اذعان شده است که هنر ایران پیش از اسالم بر هنر اسالمی سرزمین ایران و همچنین دیگر کشورهای مسلمان تأثیر بسزائی داشته است، دراین باره چه شواهد و نشانههایی میتوان ارائه کرد؟

دانشجويان پژوهش هنر در ايران به داليل نهچندان روشنی تمايلی به پژوهش دربارۀ بخش اسالمی تاريخ هنر پیدا نمیکنند، اين در حالی است که تاريخ هنر دورۀ اسالمی خیلی گسترده است و به همین خاطر احاطه زيادی بر آن الزم است. مثًال در معماری اسالمی وقتی از مسجدی سخن بهمیان میآيد، نخست بايد از پیشینۀ معماری مساجد و اينکه اساس معماری آن از کجا آمده اطالع داشته باشیم، بايد بدانیم مسجد اولیۀ اسالم چگونه بوده و شبستان و رواق از کجا وارد اين معماری شده است و آنگاه متوجه میشويم که پیشینۀ معماری مساجد به معماری دورۀ قبل از اسالم باز میگردد يا در خصوص پیشینۀ ساخت گنبد مساجد، با توجه به اينکه عربها اصال نمیدانستند گنبد چیست، پس اساس آن را بايد در معماری اشکانیان و آتشکدههای ساسانی جستجو کنیم. اين گونه میشود که پژوهشهای هنر پس از اسالم ايران با دورۀ پیش از اسالم آن پیوند میخورد. حتی در هنر نقاشی هم اين چنین است. نقاشی در اسالم کراهت دارد و منع شده است، ولی ايرانیها بهدلیل سابقۀ ديرين هنرنقاشی در ايران، اين منع را کنار گذاشتند و پیش رفتند- که البته نظريههای ديگری هم برای اين اقدام آنها وجود دارد- اما درست بههمین دلیل، مینیاتور و نقاشی ايرانی در قیاس با دنیای اسالم اهمیت بیشتری پیدا کرد.

در ارتباط با کاشیکاری هم ممکن است نمونههايی از کاشیکاری را در ديگر کشورهای اسالمی ببینیم اما پس از پژوهش و جستوجو، ريشۀ اين هنر را نیز در ايران و سرزمین خودمان میيابیم و پیمیبريم که هنر کاشیکاری درواقع از دورۀ ايران باستان به دورۀ اسالمی منتقل شده و اين انتقال مخصوصا از دورۀ حکومت عباسیان به بعد رخ داده است؛ يعنی از دورهای که ايرانیان، عاملی در به قدرت و حکومت رسیدن عباسیان شدند و کتابخانۀ بزرگ »جندی شاپور« به بغداد منتقل

شد. از آن به بعد بود که هنر ایرانی در دنیای اسالم نفوذ کرد. چنین نفوذ و تأثیری حتی در کتابت و نهضت ترجمۀ کتاب هم اتفاق افتاد. خط ما ایرانیها، خط پهلوی بود، درحالیکه اعراب، خط را از نبطیها و سریانیها گرفتند و بعد از آن خط کوفی را عرضه کردند. ایرانیان از قرن چهارم هجری قمری در کتابت تحول ایجاد کردند و با ابداع اقالم سته، در هنر کتیبهنویسی و خوشنویسی حرف اول را زدند. بهجرأت میتوان گفت که در کشورهای اسالمی بهجز مجسمهسازی، ریشۀ اغلب هنرهای اسالمی به دنیای باستان ما ایرانیان باز میگردد.

کنکاشهای باستانشناسانه در ارائۀ این شواهد تا چه حد مؤثر بوده است؟

در پاسخ به این سؤال، نخست باید بدانیم علم باستانشناسی در ایران چگونه شکل گرفته است. در زمان قاجار که ارتباطات با کشورهای خارجی برقرار میشود، قراردادهایی در زمینۀ باستانشناسی نیز بسته میشود و براساس این قراردادها، خارجیها اغلب با نیتهای خاص خود به ایران میآیند. یعنی با این عنوان قرارداد میبستند اما درواقع طی مدتی که در ایران بودند، بیاعتنا به قراردادها، آثارباستانی ما را با خود میبردند. ازجمله این افراد »مارسل دیوالفوآ« و همسرش »مادام ژان دیوالفوآ« بودند که بسیاری از آثار باستانی ما را با خود به فرانسه بردند. البته ناصرالدین شاه به این دزدی آشکار، اعتراض کرد اما وقتی به فرانسه رفت، آنجا با دیدن آثار ایران باستان در فرانسه به وجد آمد و از دنبال کردن ماجرا صرفنظر کرد. همانجا قراردادی بست که براساس آن بهجای این زن وشوهر باستانشناس بدنامشده ،»ژان دمرگان« به عنوان باستانشناس به ایران آمد. در دورۀ رضا شاه پهلوی، برای جلوگیری از غارت آثار باستانی، قراردادهایی بسته شد که در کنار اقدامات باستانشناسانه، نظارت بر حفاریها هم صورت میگرفت. به این ترتیب، در زمان رضاشاه هم تعدادی دیگر از پژوهشگران مثل »آندره گدار« و »آرتور پوپ« و دیگران به ایران آمدند که االن بخشی از باستانشناسی و تاریخ هنر و معماری ایران را مدیون چنین شخصیتهایی هستیم، چون اینها بودند که تمدنهای کهن ایران را به ما و به دنیا شناساندند. افتخار ما این است که شاهنامه در قرن چهارم هجری قمری از »کیانیان«1 و »پیشدادیان«2 صحبت کرده است، اما دورانهای ایالم، ماد، هخامنشی و ساسانی را چه کسی به ما معرفی کرد؟ »رومن گیرشمن« فرانسوی ازجمله این پژوهشگران باستانشناس بود که چهلواندی سال در ایران کار کرد و کتابهای متعددی درباره پژوهشهایش نوشت. او حفاریهای مهم باستانشناسی در ایران داشت و چهرۀ درخشانی در این زمینه بود و تا وقتی هم که در قید حیات بود، روی ایران تعصب ميورزید. »آندره گدار« هم کسی بود که موزۀ ایران باستان را ساخت و همسرش »یدا گدار« نیز تمامی کتیبههایی را که ما نمیتوانستیم بخوانیم؛ مانند کتیبههای اسالمی، با وسایل پیشپاافتادۀ آن روزها خواند. در نگاه اول خواندن این کتیبهها در بناها ساده بهنظر میآید اما بهواقع خواندن این کتیبهها که روی آجرهای افقی و عمودی و اریب کار شدهاند خیلی سخت و وقتگیر است.

ما همچنین مدیون شخصیتهایی مانند »دونالد ویلبر« و »تیتوس بورکهارت« هستیم که پژوهشگر هنرهای اسالمی، معماری و تمدن اسالمی بودند و در این زمینه راجع به هنر اسالمی و ایرانی بسیار تحقیق کردند و نوشتند، یا کسانی مثل »ارنست هرتسفلد« باستانشناس و ایرانشناس آلمانی و همینطور شخصیتی مثل »آندره گدار« که مهندس و معمار بود و سیوچند سال دربارۀ ایران کار کرد. ما به تالشها و پژوهشهای چنین شخصیتهایی مدیونایم چون ما ازعلم باستانشناسی هیچ شناخت و اطالعی نداشتیم و با کتابهایی که آنها از نتایج پژوهشهایشان بهجا گذاشتند، این علم را از آنها فرا گرفتیم. ما باستانشناسی بلد نبودیم، بلکه فقط عتیقه را میشناختیم؛ اینکه فقط چیزی پیدا بکنیم و از فروش آن، فرزندان، نتیجه و نبیرههای ما هم بهرهای ببرند و به همین خاطر با حفاریهای غیرکارشناسانۀ خود به آثار تپههای باستانی آسیب میزدیم. در این میان باستانشناسان و هنرشناسان خارجی که درست کار میکردند و مثل آن زن و شوهر فرانسوی مذکور نبودند، ما را متوجه اهمیت و ارزش این تپهها و آثار باستانی و تمدن ایرانی نهفته در آنها کردند، تپههایی که گاه تا 15 الیه تمدن در دل آنها پنهان بود و چهبسا استخوانهای اجدادمان از هزاره ششم را نیز میتوانستیم در میان این الیهها بیابیم. مناطق باستانی مانند »چشمهعلی« شهر ری که »اریش فریدریش اشمیت )اریچ-افاشمیت(« و »تپهحصار« دامغان که »ارنست هرتسفلد« روی آنها کار میکردند و ارزش این مناطق را به ما شناساندند. این در حالی است که امروزه وقتی از دانشجوی ایرانی دربارۀ »چشمه علی« میپرسیم، اصال نمیداند کجاست!

آیا بهطور مشخص میتوان دورهای از ادوار اسالمی ایران را نام برد که در آن نشانههای تأثیر هنر ایران پیش از اسالم، برجستهتر و مشهودتر باشد؟

بهجرأت میتوانم بگویم که دورۀ سلجوقیان از باشکوهترین ادوار در هنراسالمی است، دورهای که تأثیر آن حتی بر دورههای بعد از خود ادامه مییابد و اثر آن را در دورۀ ایلخانیان مغول، دورۀ تیموریان و سپس صفویان و حتی در دورههای بعدتر و تا به اکنون نیز میتوان مشاهده کرد. مثال امروزه اگر به جدولبندیهای آجری دیوارها در مناطق مختلف مثل نیاوران تهران دقت کنیم، رد طرح های آجرکاریهای دوران سلجوقی را در بافت بهکار رفته در آنها دقیقا میبینیم. این نوع آجرکاریها را در برجهای خرقان و همچنین در ورامین و دامغان و در مراغه هم بسیار میتوان دید.

البته هنر دورۀ سلجوقیان ابتدابهساکن شروع نمیشود بلکه نخست باید دورههای قبل از سلجوقیان، ازجمله دورۀ ساسانیان را بشناسیم و بعد پنج قرن از عصر ساسانیان عبور کنیم تا به دورۀ سامانیان و غزنویان برسیم و پس از آن است که میتوانیم به بررسی دورۀ سلجوقی که از دورههای پیش از خود منتج شده، بپردازیم. بخشی از شهرت این دوره به ربط آن به آسیای صغیر، آناتولی و ترکیه امروزی هم برمیگردد و به همین دلیل آثار سلجوقیان را در قونیه و قیصریه و دیگر شهرهای ترکیه هم میتوان یافت و به این ترتیب، ایران دورۀ سلجوقی باید در ارتباط با آنها نیز بررسی شود. گستردگی زیبایی هنر این دوران بهگونهای است که اگر بخواهیم ابتدای هر هنر خاص ایران را در ایران اسالمی جستجو کنیم، به دوران سلجوقی میرسیم. مثال کاشیکاریهایی که اکنون در اطرافمان میبینیم، برای اولینبار در مراغه بهصورت آجر لعابدار دیده شده است، گو اینکه اصل سابقۀ آن به دورۀ ایالم و هخامنشیان بازمیگردد و در ادامه، نمونههایی از این نوع در موزائیککاریهای نیشابور کازرون در دورۀ ساسانی هم یافت شده است. ولی میبینیم پیشینۀ آثار دورۀ سلجوقی بیشتر با دورۀ پیش از اسالم مقایسه میشود، چون در پنج قرن اولیۀ ایران پس از اسالم، کراهت و ممنوعیت بر تزئینات حاکم بود و در دورۀ سلجوقی با آزادتر شدن فضا، شباهت آثار این دوران با دورههای پیش از اسالم بیشتر نمودار میشود.

برای هرنوع مطالعهای روی تاریخ هنر، نخست باید بهدنبال مأوا و مکان مربوط به آن باشیم و برای همین معماری همواره از اهمیت خاصی در این زمینه برخوردار است.

کدام بنا یا بناهای پس از اسالم در ایران، نشانههای برگرفته از معماری ایران باستان را آشکارتر برخود دارد؟

من معموال تدریس دربارۀ دورۀ سلجوقی را در کالسهای درس دانشگاه با بنای سادۀ تاریخانۀ دامغان شروع میکنم. البته تاریخ و زمان دقیق ساخت بنای تاریخانۀ دامغان مشخص نشده است اما براساس شواهد، احتمال میرود مربوط به سدۀ دوم هجری قمری باشد، هرچند مناره آن در زمان سلجوقیان )قرن پنجم هجری قمری( ساخته شده و احتمال میرود بهدلیل خراب شدن منارۀ قبلی آن، در دورۀ سلجوقی دوباره ساخته شده باشد. در این بنا برای اولینبار، کتیبه و آجر لعابدار بهکار رفته است.

همیشه بحث بوده که پالن بنای تاریخانۀ دامغان از عربها گرفته شده، درحالیکه با بررسی آن متوجه میشویم که این بنا از بناهای دورۀ ساسانی الهام گرفته شده است. برای اینکه در چند کیلومتری تاریخانه دامغان آثاری از دورۀ ساسانی دیده میشود. اما پژوهشگران خارجی بهغلط معتقد بودند که معماری این بنا از عربها گرفته شده و حتی خود ایرانیها هم فرض را بر این گذاشته بودند که همراه با آمدن اسالم به ایران، این نوع معماری وارد ایران شده است. اما من اصل و مبنای این بنا را برگرفته از شکوه و عظمت بناهای ساسانی میدانم. داخل این بنا هم با دالیل خاصی ساخته شده است. آن زمان ما براساس اعتقاداتمان برمبنای تقابل نور و ظلمت در دین زرتشت، روی معماری سنتیمان یعنی آتشکدهها، تعصب داشتیم. این بنا، به این علت که نخست با قبۀ کوتاه ساخته شده بود و نور داخل آن نمیشد، نامش تاریخانه گذاشته شده بود. البته گروهی نیز اعتقاد دیگری دارند مبنی براینکه چون ما مسلمانان مسجد را خانۀ خدا میدانیم، نامش تاریخانه )تانریخانه( گذاشته شده است که به زبان ترکی به معنی خانۀ خداست.

البته برجها در ایران با آن معماری باشکوهشان، نمونهای دیگر از هنر و معماری تحسینبرانگیز دورۀ سلجوقی است و این معماری باشکوه زمانی در ایران رواج پیدا کرده که برج و مقبرهسازی در دورۀ اسالمی حاکم بر ایران جایگاهینداشتوهمینخودمسئلۀدیگریاست.البتهپیشازدورۀسلجوقی، اولین بنای برج و مقبره در دوره سامانیان، مقبرۀ اسماعیل سامانی در بخارا بود که تحتتأثیر معماری دورۀ ساسانیان ساخته شد. اما ریشۀ این مقبرهسازی به دورۀ خالفت المنتصر؛ خلیفۀ عباسی باز میگردد که گویا مادرش مسیحی بود و برای وی به سبک بناهای مذهبی مسیحی آن دوران مقبرهای ساخت. این در حالی است که در مذهب تسنن، هیچگاه بنا روی قبر ساخته نمیشود و پس از اینکه جسدی خاک شد، کراهت و منع دارد که دور آن چینشی انجام گیرد و روی آن قبه گذاشته شود. بههمین دلیل است که در بناهای اوایل ورود اسالم به ایران، هیچ بارگاه و قبهای نداریم اما از قرن چهارم هجری قمری به بعد، سامانیان برج و مقبرهسازی را رواج دادند و بعد بقعه و بارگاههایی به شکل برج بهوجود آمد و ساخت بیشتر این بناها هم از شمال ایران آغاز شد. بعد از این دوره است که عظمت و شکوفایی مقبرهسازی در دورۀ سلجوقیان مشاهده میشود. البته اضافه کنم که این بناها فقط درعنوان، آرامگاه و برج مقبره نام گرفتهاند و خود من که بهصورت تخصصی شانزده برج و مقبره را بررسی کردهامهیچگاهجسددفنشدهایدراینمقبرههاندیدهام.حتیبعضیازکسانی هم که در اطراف این بناها زندگی میکردند، با توجه به اینکه نبش قبر در اسالم حرام است، به قصد یافتن گنج، بهصورت پنهانی و در خفا مبادرت به نبش این مقابر کرده بودند و آنها هم میگفتند که هیچگاه در این مقبرهها به جسدی برنخوردهاند. در طبقه زیرین گنبد علویان همدان، سردابهای است که در آن سازۀ سکو مانندی به شکل مقبره ساخته شده یا در بنای چهل دختران دامغان ظاهرا قبر سادهای، فضای کوچکی را در وسط آن اشغال کرده است، اما در گنبد سرخ یا در خود خرقان حتی نشانهای به شکل قبر در آنها ساخته نشده است. به این ترتیب میتوان گفت که این بناها و برجها فقط به لحاظ اسمي مقبره نام گرفتهاند و جسدی در آنها نیست.

آیا ویژگیها و نشانههای هنر و معماری ایران باستان را در جزئیات و تزئینات بناهای دورۀ اسالمی ایران نیز میتوان مشاهده کرد؟

بعد از دوران سلجوقی اتفاق مهمی که در معماری مساجد ایران رخ میدهد این است که استاندارد چهار ایوانی وارد این معماری میشود. یعنی مساجدی که حیاط و یک ورودی داشتند و دورتا دور حیاط آنها رواق بود، در شمال و جنوب و غرب و شرق آن و در مقابل یکدیگر ایوان ساخته میشد و یکی از ایوانها که در سمت جنوب قرار داشت به شبستان منتهی میشد. این شکل از معماری که در زمان اشکانیان به شکلهای مختلفی وجود داشته و در دورۀ ساسانیان هم بوده اما از آن کمتر استفاده میشده است، در معماری مساجد و کاروانسراهای دورۀ سلجوقیان دوباره ظهور پیدا میکند و البته کاملتر میشود. این شیوه در معماری، پس از دورۀ سلجوقیان هم ادامه مییابد و برشکل معماری بعد از خود بسیار تأثیر میگذارد.

گچبری یکی دیگر از شیوههایی بوده که در معماری دورۀ سلجوقیان استفاده میشده است، که البته پیش از این در دورۀ اشکانیان هم دیده شده و حتی استوکهایی3 از دورۀ ساسانیان نیز برجای مانده است. آجرکاری هم در دورۀ سلجوقیان رواج داشت که بافت آجرکاری آن را از سامانیان الهام گرفته بودند اما آجرکاریهای دورۀ سلجوقیان بسیار چشمگیر و فوقالعاده است چون در این آجرکاریها فقط از آجر استفاده نشده و در آنها کتیبهها و نگارهها و طرحها هم بهکار رفته است. حتی با وجود منع نقاشی در این دوره، در یکی از برجهای خرقان، نقاشی هم دیده میشود و برای اولین بار در دوره پس از اسالم، در این دوره است که آجر لعابدار در معماری بهکار میرود که بعدها بهصورت کاشی در معماری استفاده میشود. استفاده از آجر چنانکه اشاره شد در پیش از اسالم هم بوده و سربازان نگهبان هخامنشی در تخت جمشید به همین صورت با آجرلعابدار، بهصورت رنگی کار شدهاند. تکنیکهای دیگری هم مثل مقرنسهای بسیار زیبا و باشکوه در معماری این دوره بهکار میرفت، هرچند که پیشینۀ آن باز به دوره هخامنشی بازمیگردد یا قرنیزسازی که هنوز هم در معماری بهکار میرود و پیشینه آن به دورۀ ماد بازمیگردد، چراکه برای اولین بار قرنیز در دکان داوود سرپلذهاب دیده شد و در معماری دورههای بعد از ماد و هخامنشی هم تداوم یافت. االن عالوهبر خانههای شهری حتی در بعضی از خانههای روستایی نیز نتیجه و استمرار این نوع معماری، مثل ستونسازیها، شبستانها، اتاقها، ایوانها و تزئینات را بهخوبی میتوان مشاهده کرد.

پينوشتها

.1 کیانیان دومین سلسله پادشاهی اساطیر ایرانی است. از این سلسله در منابعی مانند: اوستا کتاب مقدس زرتشتیان، داستانهایی که در سلسلۀ ساسانیان رواج داشته و کتابهای پهلوی کهن مانند بندهش، دینکرد، مینوی خرد ...و آمده است. برخی باستانشناسان و محققین معتقدند که چنین سلسلهای وجود داشتهاست و وجود آن بر پایه افسانهها نبوده و زمانی این سلسله در ایران حکمرانی میکرده است. برخی دیگر نیز پادشاهان این سلسله را معادل با پادشاهان مادها میدانند. //

.2 پیشدادیان نخستین سلسلۀ پادشاهان در شاهنامه و اساطیر ایرانیان است. این نام طبعا نام یک خاندان نبود، بلکه نامی است که بعدها بر این گروه نهادهاند. زیرا این گروه را مقدم بر دیگران شمردهاند. واژۀ »پیشداد« بهمعنی »نخستین آورندۀ قانون« است. کیومرث که این دودمان فرمانروایی را بنیاد گذاشت، در شاهنامه نخستین فرمانروا و در نوشتههای اوستایی نخستین کسی بودهاست که از فرمان اهورامزدا پیروی کرده و اهورامزدا همۀ تباران آریایی را از او آفریده است. // .3 استوک، قطعهای از گچبری با طرحهای مختلف است.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.