اخالق كاربردي و حرفه اي/ گوران كلست، ترجمه محمد جواد موحدي ......................................................

Ettelaat Hekmat va Marefat - - Contents -

گوران کلست* ترجمه محمدجواد موحدي**

گسترش اخالق کاربردي در دهههاي اخير، براي فلسفه و جامعه اهميت بسزايي داشته است. در اين مقاله، سعي خواهم کرد تا اين حوزه از تحقيق فلسفي را توصيف کنم. همچنين، دربارۀ رابطه اخالق کاربردي با سياست هاي اجتماعي و اخالق حرفه اي بحث خواهم کرد. در بخش نخست، پرسش هاي زير بررسي خواهند شد: (1 اخالق کاربردي چيست؟ (2 چه وقت و چرا اخالق کاربردي پديدار مي شود؟ و (3 تعامل ما با اخالق کاربردي چگونه است؟ روش ها چه هستند؟ در بخش دوم مقاله، اخالق حرفهاي را معرفي خواهم کرد. اخالق حرفه اي چيست، و چگونه مي توانيم آن را از اخالق کاربردي متمايز کنيم؟ من مدعي ام که محتواي اخالقي اخالق حرفه اي، نتيجۀ روابط حرفه اي است. همچنين، اخالق حرفه اي، بهعنوان نمونه اي از اخالق فضيلت، بهتر قابل فهم خواهد بود.

مقدمه اخالق، ويژگي طبيعي زندگي بشر است. انسانها، موجوداتي اجتماعي هستند و درگير تعامالت اجتماعي؛ بهعنوان انسان، ما از حکم کردن دربارۀ خطا و صواب، گريزي نداريم، انجام دادن چه کاري درست است و چه چيز ارزشمند است. تعامل ما با اخالق، زماني آغاز مي شود که بر احکام اخالقي و اعمالمان متمرکز ميشويم: چرا اين رفتار درست است؟ دليل اين عمل چيست؟ آيا اين عمل، موجه است؟ ...و ازاينرو، )Ethics(قلاخا تأمل بر اخالقيات )Morality( است، يا کسي ممکن است بگويد، نظريۀ اخالقي.

بهعنوان انسان، با نقش ها و قابليت هاي متفاوتي عمل مي کنيم. احکام اخالقي ساخته مي شوند و اعمال اخالقي در بافت هاي اجتماعي متفاوت، نظير مراقبت هاي بهداشتي، سياست، کار و مدرسه، انجام ميشوند. در مراقبتهاي بهداشتي، مسائل اخالقي بهطور خاص با زندگي و مرگ و خوشي انسانها ارتباط دارند: آيا همه اقدامات ناجي جان، رضايتبخش هستند؟ آيا ما بايد براي بيماريهاي ژنتيک اقدام به غربالگري کنيم؟ در سياست، احکام اغلب در ارتباط با اختالفات ارزشي هستند. براي مثال، تصميمگيرنده، خواه سياستمدار، خواه کارمند دولت، بايد شقي را انتخاب کند که ممکن است يک ارزش را به بهاي ديگري از دست دهد: رشد اقتصادي به بهاي ثبات، آزادي فردي به بهاي برابري و غيره. وقتي که ما بر اين نوع تصميمگيري تأمل ميکنيم، تعامل ما با اخالق کاربردي شروع شده است. ازاينرو، اخالق کاربردي، اخالقي است در ارتباط با جنبههاي حياتي زندگي انسان و توسعۀ اجتماعي.

اخالق کاربردي

اخالق کاربردي، هنر يا علم تأمل بر تناقضات و مسائل اخالقي در بافت هاي اجتماعي متفاوت است. يکي از تأثيرگذارترين فيلسوفان در حوزه اخالق کاربردي، جيمز چيلدرس ‪،)James Childress(‬ اخالق کاربردي را اينگونه تعريف مي کند:

»دو تعبير اخالق کاربردي و اخالق عملي بهجاي يکديگر، در اشاره به کاربرد اخالق در عرصههاي خاص فعاليتهاي انساني، نظير تجارت، سياست و پزشکي و در مسائل خاص، نظير سقط جنين، بهکار ميروند«(6891 .)Childress,

تعداد »عرصههاي خاص«، دائما در حال افزايش است، و ازاينرو، اخالق کاربردي، زمينهاي در حال گسترش. پزشکي و مراقبتهاي بهداشتي و درماني، نقاط شروع بودند، و سياست و تجارت به دنبال آنها. اکنون، بيش از گذشته، فعاليتهاي انسان، از ديدگاه اخالقي موضوع ارزيابي قرار ميگيرند: کشاورزي، دامداري، فناوري و غيره. اخيرا، حتي از پروژۀ تحقيقاتي با عنوان »اخالق فضا« سخن بهميان آمده است! از سال ،1970 اخالق کاربردي بهعنوان شاخهاي از اخالق با زيرشاخههاي متعدد توسعه پيدا کرده است: اخالق پزشکي، اخالق حيوانات، اخالق محيطزيست، اخالق تجارت، اخالق پژوهش، فناوري و اخالق، اخالق در فناوري اطالعات و ارتباطات(TCI)،

سياست و اخالق، و غيره. هرکدام از اين زيرمجموعه ها، کنفرانسها، مجالت و مؤسسات پژوهشي مختلفي دارند.

به هر حال، اولين عبارت در تعريف چيلدرس، نيازمند بررسي بيشتري است. مراد چيلدرس از اين جمله که اخالق کاربردي حاکي از »کاربرد اخالق در عرصههاي خاص فعاليتهاي انساني« است، چيست؟ شايد با ديدي ساده انگارانه، بگوييم نگرش استقرايي اخالق کاربردي. مؤلفان زيادي اين نگرش که بر اساس آن اخالق کاربردي، فقط کاربرد نظريۀ اخالقي در مسائل عملي است را محل استفهام قرار دادهاند. در مخالفت با چيلدرس، اين مؤلفان تأکيد ميکنند که به دليل ارتباطي که ميان تجربه و تفکر و شهود و اصول وجود دارد، اخالق کاربردي، تأثير متقابل بين نظر و عمل را پيشفرض گرفته است.

تام بوچامپ ‪،(Tom Beauchamp)‬ تعريف زير را از اخالق کاربردي پيشنهاد ميکند: ...» اخالق کاربردي به هر استفادهاي از روشهاي فلسفي در حل مسائل، رويهها و خطمشيهاي اخالقي در مشاغل، فناوري، حکومت و مانند آن، اشاره دارد« ‪.(Beauchamp, 2003: 3)‬ به هر حال، او اضافه ميکند که از روشهاي ديگری نيز ميتوان استفاده کرد. در اين مقاله، نشان خواهم داد که پژوهش در اخالق کاربردي، مستلزم تعدد روشهاست. من نمي خواهم تعريف بوچامپ را رد کنم؛ تحليل اخالق، آشکارا دال بر استفاده از روشهاي فلسفي است. به هر حال، برخالف زمينۀ تمايالت اخير پژوهشهاي بين رشته اي در اخالق کاربردي، دستيابي به نتايج محکم و استوار مستلزم استفاده از روشهاي متعدد است.

چه وقت و چرا اخالق کاربردي پدیدار مي شود؟ در تعبيري مشهور، استفان ،فوسليف(Stephentoulmin)نيملوت گفته است که »پزشکي، حيات اخالق را نجات داده 1982)«تسا .(Toulmin, در دهه ،1960 رشته دانشگاهي اخالق در حال افول بود. اکثر فالسفۀ اخالق به پرسشهاي مفهومي و معرفتشناختي ميپرداختند. کمتر کسي به اخالق هنجاري اشتغال داشت و حتي، به تحليل مسائل اخالقي در جهان واقعي، کمتر ميپرداختند. در نتيجه، بيشتر مردم، اخالق دانشگاهي را يک موضوع فلسفي عجيب و غريب تصور ميکردند. در اوايل دهه ،1970 وضعيت تغيير کرد؛ پزشکي، جان اخالق را نجات داد؛ مسائل اخالقي جديد و حاد در پزشکي که هيچ پاسخ دمدستي نداشتند، ظهور کردند و سبب شدند اخالقدانان، يکي پس از ديگري وارد اين عرصه شوند.

داليل متفاوتي در پِس توسعه اخالق کاربردي قرار دارند. اّما، سه دليل مهم آن از اين قرار است: در طول قرن بيستم، جهان غرب دورهاي از سکوالريزاسيون را تجربه ميکرد. مردم بسيار کمي در کليسا حضور مييافتند و تعداد اندکي به دنبال موعظههاي اخالقي کليسائيان بودند. به بيان مکس Weber)ربو (Max جامعهشناس، »ديگرآييني اخالقي«، که بهموجب آن پاسخ هاي اخالقي توسط يک مرجع فراهم مي شد، که اغلب کليسا بود، به »خودآييني اخالقي« تبديل گشت، که به موجب آن افراد، خود به تدوين پاسخها ميپرداختند. اين توسعه در زماني رخ داد که در پزشکي و ديگر حوزههاي اجتماعي، مسائل اخالقي جديد و متفاوتي در حال بروز بود: آيا بايد در تشخيصهاي پيش از تولد، محدوديتهايي اعمال کرد؟ آيا اتانازي بايد مجاز شود؟ ما چگونه بايد احتماالت جديد ژنتيک، مانند تحقيقات سلولهاي بنيادي و شبيهسازي انسان را بررسيکنيم؟

دليل دوم، که نياز به توسعۀ اخالق کاربردي را در جهت تکميل دليل اول توضيح مي دهد، عبارت است از ارتباط اخالق کاربردي با مسائل اخالقي جديدي که جامعه بهعنوان پيامد فناوريهاي نوين با آنها مواجه است. براي مثال، در مراقبتهاي ويژۀ نوزادان، زندگي نوزادان بسيار نارس را هم ميتوان نجات داد. با اين حال، در بسياري از موارد، کودکان نجاتدادهشده براي زمان کوتاهي و همراه با معلوليت زنده ميمانند. پزشکان تا چه اندازه بايد در درمان محدوديت قائل شوند؟ چه وقت بايد کودکي را نجات داد و چه وقت بايد اجازه داد تا بميرد؟ در مثالي از حوزه اي ديگر، فناوري پيشرفتۀ کامپيوتر، ذخيره بيش از پيش اطالعات را ميسر ساخته است که شامل اطالعات فردي راجع به زندگي خصوصي نيز ميشود. به هر حال، اين توسعه ممکن است تبديل به تهديدي بر عليه حق حفظ حريم خصوصي شود. افراد چگونه بين نياز به اطالعات و حفظ حريم خصوصي، تعادل درست برقرار کنند؟

مسائل ذکرشده، مثالهايي از خالءهاي سياستگذاري هستند: ما نمي دانيم که چگونه در موقعيت هاي جديد رفتار کنيم، و همچنين، فاقد مفاهيم و اصول اخالقي و حقوقي براي بيان کردن آنها هستيم)5891 .(Moor, پس، ظهور اخالق کاربردي، ميتواند توسط نياز به کامل کردن خالءهاي سياستگذاري توضيح داده شود.

پيشرفتهاي علوم اجتماعي و علوم انساني، اغلب بازتاب تغيير اجتماعي هستند. در پايان دهۀ 1960 و آغاز دهۀ ،1970 جنبشهاي دانشجويي و چپ جديد، جامعۀ مستقر را به چالش کشيدند. بحثهاي داغي راجع به موضوعاتي نظير جنگ ويتنام، بي عدالتيهاي اجتماعي، فقر در جهان سوم، نابرابري جنسيت و رفتار بد با حيوانات، در گرفت. بسياري از فالسفه به اين مباحث اشتغال يافتند. از اين منظر، توسعۀ اخالق کاربردي را ميتوان بهعنوان پاسخ فلسفي به محيط اجتماعي جديد بهحساب آورد.

من ميخواهم توسعۀ اخالق کاربردي را در دهۀ 1970 با اشاره به سه کتابي که در اين دهه منتشر شدند، شرح دهم. اين سه کتاب، هنوز هم بهعنوان مهمترين آثار در تاريخ مدرن اخالق کاربردي محل توجه هستند.

نخستين کتاب، کتاب »نظريه اي در باب عدالت«، نوشته جان راولز John) ،(Rawls است که در سال 1971 انتشار يافت. نظريهاي در باب عدالت، تحقيقي نظري و جامع در معنا و توجيه عدالت است. تا حدودي مخالف با سودگرايي، راولز به نفع نظريه قرارداد نوکانتي استدالل ميکند و آن را با دو اصل عدالت که با معناي عدالت ترکيب ميشود، خاتمه ميدهد. عالوه براين، راولز، روشي براي توجيه عقايد اخالقي ايجاد ميکند که »موازنۀ تأملي« ناميده شده است، که هنوز هم بيشترين تأثير را در اين حوزه دارد. با انتشار نظريه اي در باب عدالت، عدالت مسئلهاي کليدي در اخالق کاربردي ميشود. اين نظريه، اظهارت و انتقادات بيشماري را در پيداشته و دارد.

دومين سهم در اخالق کاربردي از آن کتاب پيتر سينگر ‪(Peter Singer)‬ است با نام »اخالق عملي« که در سال 1979 منتشر شد.1 در اخالق عملي، سينگر، تعدادي از موضوعات مطرح اخالقي را از منظر سودگرايي موضوع بحث قرار ميدهد. در ميان مسائل بحثشده، جنگ، فقر، سقطجنين، اتانازي، رفتار با حيوانات و غيره، قرار دارد. سينگر به شکل قانعکنندهاي دليل مي آورد، و ترديدي در ترسيم نتايج ريشه اي و اغلب نيز متضاد با شهود ندارد. نقد سينگر بر اصل ارزش انسان به مناقشات تند و تيزي منجر گشت و سبب شد او براي چند سال، از سخن گفتن علني در آلمان منع شود. واکنش رهبران آلمان به اثر سينگر نشان داد که اخالق کاربردي، تأثير اجتماعي قدرتمندي دارد.

سومين کتاب، در زمينه اخالق پزشکي است که در اين زمينه، کالسيک مدرن است. يکي از مؤلفان، تام بوچامپ، فيلسوفي سودگراست، در حالي که مؤلف ديگر، جيمز چيلدرس، فيلسوفی نوکانتي است. يکي از اهداف کتاب »اصول اخالق زيستپزشکي« که در سال 1977 منتشر شد، ايجاد اصول اخالقي قابلپذيرش براي مردم متعلق به سنتهاي اخالقي، ديني و فکري متفاوت بود. بوچامپ و چيلدرس چهار اصل را بهعنوان اصول تصميمگيري در پزشکي پيشنهاد کردند: اصل ضرر نرساندن، اصل سودرساني، اصل احترام به خودآييني و اصل عدالت. نويسندگان ديگر، اين چهار اصل را در حوزههاي ديگر اخالق کاربردي، مانند اخالق پژوهش و اخالق تجارت بهکار بردند.

آنچه در اين سه اثر در حوزه اخالق کاربردي به چشم ميخورد، اين است که هر کدام در حوزۀ اخالق کاربردي، تأثير ژرفي داشتهاند. بنابراين، آنها را ميتوان بهعنوان آثار کالسيک در اخالق کاربردي قلمداد کرد.

چه چيزي جدید بود؟ گرايش به اخالق کاربردي در دهههاي 1970 و 1980 اتفاق ميافتد. در نيل به اين گرايش، فالسفۀ زيادي تمرکز و تفکر خود را تغيير دادند. فالسفۀ اخالق بهطور سنتي به تحليل سمانتيک اخالقي و مسائل ديگر در فرااخالق اشتغال داشتند. اکنون، فالسفه بيش از گذشته با مسائل اخالقي در جامعه درگير شدهاند. با اين حال، گرايش به اخالق کاربردي سبب نشد که فالسفه از پرداختن به مسائل در فرااخالق نيز غفلت کنند. بحث دربارۀ روش اخالق کاربردي و نظريات توجيهي، پرشورتر از گذشته شد، و شقوق متفاوتي، نظير عامگرايي، خاصگرايي، نظريات موردمحور )موقعيت case-basedor((روحم ‪)casuistic theories‬ و نظريه موازنۀ تأملي راولز، توسعه يافتند.

گرايش به اخالق کاربردي، پيچشي از اخالق توصيفي به اخالق هنجاري بود. بسياري از فالسفۀ در اوايل قرن بيستم معتقد شدند که اخالق بهعنوان رشتهاي فلسفي بايد به توصيف و تحليل مفاهيم و نظريات محدود شود. براي فالسفۀ دانشگاهي اشتغال به استدالل هنجاري مناسب نبود. براي مثال، اکسل هاگراشتورم(mörtsregäh ،)Axel فيلسوف سوئدي، در سخنراني مراسم تحليفش، تأکيد کرد که »فلسفۀ اخالق نبايد موضوعي در )Morality(قلاخا باشد بلکه بايد موضوعي دربارۀ اخالق 1966(«دشاب .)Hägerström, راولز و سينگر، موضعي متفاوت اتخاذ کردند؛ آنها براي اخالق دان، موضع گرفتن در قبال مسائل مناقشه برانگيز را ممکن و مشروع دانستند؛ آنچه مهم است اين است که اخالقدان، استداللهاي خوب بياورد.

به هر حال، ممکن است کسي بپرسد که آيا گرايش به اخالق کاربردي چيز جديدي بود. برندا آلموند(dnomla )Brenda مدعي است که »شروع فلسفۀ کاربردي )که شامل اخالق کاربردي نيز ميشود( همزمان بود با شروع سنت فلسفي غرب بهمثابۀيک 13(«لک ‪.)Almond, 2000:‬ شايان ذکر است که او فيلسوف پيش از سقراطي، تالس را در رشتۀ اخالق و اقتصاد پيشگام ميداند. ديگر سهام داران مهم در تاريخ اخالق کاربردي، افالطون و ارسطو هستند، فيلسوفاني که در ميان چيزهاي ديگر، در زمينۀ اخالق و سياست کار کردهاند )براي مثال، جمهوري افالطون و سياست ارسطو(. فيلسوفان بعدي نيز به اخالق کاربردي اشتغال يافتند، نظير امانوئل کانت، جان الک و جان استوارت ميل، همۀ آنها نويسندگاني الهامبخش براي اخالق دانان دنياي امروز هستند.

اخالق کاربردي همچنين ريشه در اخالق الهياتي دارد. بهعنوان مثالي کالسيک، ميتوان از نظريات جنگ عادالنه آگوستين)قرن پنجم( و آکويناس)قرن سيزدهم( نام برد. اين نظريات شرايطي را ترسيم ميکنند که در صورت عمل به آنها، جنگ، عادالنه خواهد بود؛ اينکه جنگ بايد نبردي باشد با نيات راستين، توسط قدرت مشروع آغاز شود و در صورت اشتباه فاحش، جبران خسارت شود؛ همۀ اين مباحث هنوز هم در بحثهاي مرتبط با جنگ عادالنه حضور دارند. عالوه بر اين، اخالقدانان کاتوليک و پروتستان، نيز در ميان کساني بودند که ابتدا به اخالق پزشکي اشتغال مييافتند )براي مثال، نگاه کنيد به: ‪.(Ramsy, 1970 and Häring, 1974‬

روشها روش عبارت است از شيوۀ رسيدن يا نزديک شدن به غايتي. يک روش، نقشۀ راهي است که به ما در رسيدن به هدف کمک ميکند. ازاينرو، روشي که ما استفاده ميکنيم به آنچه ميخواهيم به آن دست يابيم، بستگي دارد. در علم، هدف، افزايش معرفت ماست. چيزي مشابه اين سخن را ميتوان دربارۀ اخالق کاربردي گفت. پژوهش اخالقي، شيوهاي است براي افزايش معرفت ما، يا حداقل بينش ما به مسائل اخالقي.

بهعنوان نقطه شروع، هر نوع پژوهش اخالقي، به وضوح مفهومي و ارزيابي دقيق استداللها نيازمند است. ما بايد نگرشهاي مرتبط با پرسش مورد تحقيق را بدانيم؛ البته، تفسير انتقادي نگرشهاي متفاوت ممکن است هدفي کافي در اخالق کاربردي باشد؛ ليکن، اينکه بدانيم چگونه نگرشها ايجاد ميشوند، خود هدفي مطلوب است. به هر حال، تحقيقات در اخالق کاربردي اغلب راجع به رويهها و نهادهاي اجتماعي است، و هدف در چنين مواردي، يافتن موضع مدللي است دربارۀ نحوۀ عمل کردن. براي رسيدن به اين هدف، روشهاي فلسفي کافي نيستند. عالوه بر آنها، ما به اطالعات واقعي مرتبط و روشهاي ديگر رشتهها نيز نياز داريم.

روشها در اخالق کاربردي، بسته به پرسش موضوع تحقيق، متنوع هستند. بهطور سنتي، هدف تحقيقات در اخالق کاربردي، رسيدن به موضع يا احکام اخالقي موجه با توجه به اصول يا موارد جزئي است. نظريات اخالقي متفاوت، روشهاي متفاوتي براي رسيدن به اين هدف پيشنهاد ميکنند. براي مثال، سودگرايي پيشنهاد ميکند که ما اصل سود را براي قضاوت در موارد خاص اخالقي، بهکار بريم. طبق نظر طرفداران موازنۀ تأملي، عمل درست، عملي است که در فرايندي انديشه ورزانه، اصول مرتبط و احکام بررسيشده را مطابقت 1996(دهد .)Daniels, من ميخواهم تناقض ميان مواضع مختلف در اخالق هنجاري را با مسئلهاي پر مباحثه در اخالق زيستي توضيح دهم: پرسش اين است که چگونه بايد با نوزادان بسيار نارس يا به اصطالح زودرس، رفتار کرد؟(0002 ‪.)Bermudez, 1996; Reblagiato et al.,‬

پيشرفتهايي که در تشخيص پزشکي پيش از تولد انجام شده، بهطور چشمگيري باعث بقاي نوزادان در کشورهاي صنعتي شده است. کودکان متولد شده در هفته 23 يا 24 بارداري، اکنون نجات مييابند. به هر حال، تعداد زيادي از کودکاني که زنده ميمانند به علت آنچه درمان »تهاجمي« ناميده ميشود، به انواع متفاوتي از معلوليتهاي دائم که نتيجۀ زود متولدشدن است، مبتال خواهند شد. در چنين مواردي، آيا هنوز هم قانون يا حتي وظيفۀ اخالقي اين خواهد بود که چنين طفالني را نجات دهند؟

زماني که با اين نوع تناقض مواجه ميشويم، به شيوههاي متفاوتي ميتوانيم تصميم بگيريم. اجازه دهيد دو ديدگاه افراطي را ذکر کنم. در راستاي شيوههاي سنتي حرفۀ پزشکي، فرد ممکن است اجازه دهد که پزشک تصميم بگيرد. پزشکان در اين خصوص تجربه دارند و نوعی حساسيت و شهود اخالقي بهدست آوردهاند که به آنها در تصميمگيري کمک ميکند. ازاينرو، پزشک با استناد به موارد عملي، قبلي و مشابه، تصميم خواهدگرفت.

شيوه ديگر براي رسيدن به يک تصميم، از طريق بهکارگيري اصلي اخالقي در خصوص موضوع مورد پرسش است. براي مثال، فيلسوفي سودگرا ميتواند به اين شيوه دليل بياورد که: زماني که تصميمي اخالقي گرفته ميشود، فرد بايد عملي را انتخاب کند که در مقايسه با هر شق ديگري، سرجمع لذت را افزايش خواهد داد يا مجموع درد و ناراحتي را در جهان، کاهش. بنابراين، در اخالق کاربردي، فرد همواره بايد مطابق با اصل سود عمل کند. اجازه دهيد فرض کنيم که در اين مورد خاص، حيات نوزاد، آشکارا بيش از خوشي و لذت، درد فراهم ميکند. پس، راهحل اخالقي صحيح اين است که اجازه داده شود تا نوزاد بميرد. تصميم، ظاهرا بر اساس کاربرد اصل اخالقي معتبري گرفته شده است.

براي هر دوي اين روشهاي تصميم گيري، داليلي خوبي وجود دارد. نخستين روش، روشي که بهوسيلۀ پزشک به کار رفت، در حرفۀ پزشکي نهادينه شده است. به اصطالح ارسطو، پزشک در اينجا تحت رهبري خرد خويش است. از طريق تجربه، تجربۀ شخصي و تجربۀ بهدست آمده از نحوۀ مرسوم عمل کردن در اين موارد، پزشک مهارت يافتن راهحِل درست را بعد از بررسي دقيق مورد خاص، بهدست آورده است. اين نوع تصميم، اکثر اوقات شهودي ناميده ميشود. به هر حال، شهود، شايد مفهوم خيلي مبهمي باشد. اجازه دهيد در عوض از مفهوم »حکم انديشيدهشده«(tnemegduj )Considered استفاده کنيم در تأکيد اينکه اين نوع حکم، نتيجۀ صرف عواطف تصادفي نيست.

به هر حال، اين روش تصميمگيري اخالقي، مسائلي نيز در بر دارد. در مورد درمان پيش از تولد، روية پزشکان مختلف و کلينيک هاي متفاوت، متنوع است، آنگونه که در مطالعة اروپايي انجامشده بر روي اطالعات والدين و تصميمگيري اخالقي در واحد مراقبت ويژۀ )EURONIC(نادازون

آشکارا نشان داده شده است؛ بعضي پزشکان معتقدند که آنها بايد از هر وسيلة تکنيکي در دسترس براي نجات جان کودک استفاده کنند. بعضي ديگر فکر مي کنند که در بعضي موارد، درمان نکردن يا اتانازي، انتخاب بهتري 2000(تسا ‪.)Reblagiato et al.,‬ چه کسي درست ميگويد؟ براي مثال، وقتي که توسط کميتة اخالق مورد پرسش قرار بگيرند که بر اساس چه قواعدي براي اين نوع تصميمگيري دست به چنين عملي زدهاند، پزشکان، چيز بيشتري براي گفتن نخواهند داشت. آنها صرفا ميتوانند به شهود و تجربه )روية معمول( اشاره کنند و نه چيزي بيشتر.

مزيت روش دوم، يعني روش فالسفه در رسيدن به يک تصميم، اين است که اگر مورد پرسش قرار گيرد، فيلسوف ميتواند با اشاره به بعضي اصول مدلل، از آن تصميم دفاع کند. اصل سودگرايي جايگاه محکمي در انديشة اخالقي غرب دارد و احتماال به خوبي پايهريزي شده است. با اين حال، وقتي که اين اصل به مورد خاص نجات دادن يا ندادن نوزاد اطالق شود، تصميم گرفتهشده، دور از انتظار است و با ويژگيهاي مورد خاص نامرتبط. چنين فلسفهاي را با وام گرفتن از مفهومي که رونالد Dworkin(نيکرود )Ronald بهکار برده است، نگرشي »از بيرون به from(«نورد ‪)the outside in‬ مي ناميم(3991 .)Dworkin,

اکنون، چه خواهيم کرد اگر تصميم گرفتهشده از سوی پزشکان در تضاد با تصميمي باشد که بهوسيلة يک فيلسوف گرفته شده است؟ کدام تصميم بيشتر معقول است؟ زماني که چنين پرسشي مطرح ميشود، ميتوانيم بحث را با روش موازنة تأملي مرتبط کنيم( ‪nrawls, 1971; Da‬ ‪.)iel, 1996‬

حل مسئلة اخالقي، جنبههاي مختلف مورد در حال بررسي را لحاظ ميکند و اين نوع حل مسئله، اغلب دال بر کارا بودن سطوح مختلف انتزاع است. بنابراين، مرتبط کردن جنبه هاي متفاوت يک مسئله اخالقي، در روش موازنة تأملي، در رسيدن به فهم کاملتري از مورد، بسيار حائز اهميت است. به اين شيوه، موازنة تأملي، بالطبع، جامع است. در موردي که ذکر شد، رهيافت موازنة تأملي، پزشک و فيلسوف را در کنار هم به فرايند يافتن راهحل دعوت خواهد کرد. پس، فرض بر اين است که حکم ارائهشده بهوسيلة پزشک و اصل اخالقي ارائه شده ازسوی فيلسوف، درونمايهاي مرتبط دارند.

موازنة تأملي، روشي است براي اخالق کاربردي؛ اما، روشي براي انجام دادن چه کاري؟ آيا موازنة تأملي، روشي است براي استدالل ساختن در اخالق کاربردي، براي تصميم گيري يا شايد روشي براي توجيه؟ پاسخ اين است که موازنة تأملي، روشي قابل استفاده براي همه اين اهداف است، هرچند ممکن است کسي آن را تنها براي يک هدف يا هدف ديگر برگزيند. وقتي که موازنة تأملي بهعنوان روشي براي ساختن استدالل استفاده ميشود، هدف، تشخيص و مرتبط کردن جنبههاي متفاوت وابسته به يک مورد است. شهودگراي اخالقي، دربارۀ نوزادان، خواهد گفت که

کاربردي را در جهت

دليل تکميل دوم،دليل کهاول نيازبه توضيحتوسعۀميدهد، اخالقعبارت است از ارتباط اخالق

کاربردي با مسائل اخالقي ¬ جدیدي که جامعه بهعنوان پيامِد

فناوري¬هاي نوین با آنها مواجه است. براي مثال، در مراقبت¬هاي

ویژۀ نوزادان، زندگي نوزادان بسيار نارس را هم مي¬توان نجات

داد. با این حال، در بسياري از موارد، کودکان نجاتدادهشده

براي زمان کوتاهي و همراه با معلوليت زنده مي¬مانند. پزشکان

تا چه اندازه باید در درمان محدودیت قائل شوند؟ چه وقت

باید کودکي را نجات داد و چه وقت باید اجازه داد تا بميرد؟

شهود پزشک، تنها جنبة مرتبط مورد با تصميم پزشک است. از طرف ديگر، عامگراي اخالقي خواهد گفت که بهکارگيري يک اصل، تنها روش مرتبط است. از نگاه موازنة تأملي، شهودات محتوايي در سطحي خاص و اصول اخالقي، همگي مرتبط هستند.

زماني که موازنة تأملي را بهعنوان روشي براي ساختار دادن به مباحثات اخالقي بهکار ميبريم، فرد در مورد همه جنبههاي مرتبط سؤال ميکند. براي مثال، چه مالحظات اخالقي در مورد نوزادان، مرتبط هستند؟ ما دو پيشنهاد خواهيم داشت. يکي حکم انديشيده شدۀ پزشک و ديگري اصل سود. به هرحال، ما ميتوانيم به آساني ديگر مالحظات اخالقي مرتبط را نيز مشخص کنيم. نگرش والدين يکي از آنهاست. با در نظر گرفتن نگرش والدين در اين بررسي، اصل خودآييني، خود را نشان ميدهد. همچنين، فرد ميتواند اصول اخالقي ديگري را بهجاي اصل سود و اصل خودآييني، در اين خصوص بهکار گيرد: اگر يک شق عمل، اجازه دادن به کودک براي مردن است، يا حتي انجام اتانازي روي کودک، اصل کرامت انساني نيز به نظر ميرسد، حداقل در نگاه نخست، اصلي مرتبط در اين مورد باشد. البته، فرد نيز صرفا حقايق مرتبط را شناسايي خواهد کرد و نه هر حقيقتي را. در مثال ما، پيشبيني وضعيت نوزادان براي زنده ماندن و يا براي رنج بردن دائم از اختالل، حقايق مهمي هستند. اما، چگونه ميتوانيم بدانيم که کدام حقيقت بهوقوع خواهد پيوست؟ شهود اخالقي مرتبط و اصول اخالقي، در اين خصوص فاکتورهايي تعيين کنندهاند. براي مثال، رنگ چشم کودک، تعيينکننده نيست، زيرا هيچ داللت اخالقياي ندارد، در حالي که امکان وجود اختالل، براي هر کسي که براي رنج بردن يک انسان، اخالقا اهميت قائل است، فاکتوري تعيين کننده است. تاکنون، ما از موازنة تأملي بهعنوان روشي براي ساختن استدالل اخالقي و استفاده در مباحثات اخالقي ياد کرديم. اکنون اجازه دهيد موازنة تأملي را بهعنوان روشي براي تصميمگيري استفاده کنيم. ما دربارۀ اينکه با نوزاد چه خواهيم کرد، تصميم ميگيريم. زماني که با تناقضي اخالقي مواجه ميشويم، بهسراغ تصميم ميرويم، که آشکارا عملي مشکل است. اشخاص درگير، يعني، پزشکان، پرستاران، والدين و غيره، ممکن است شهودات اخالقي متفاوتي داشته باشند و بيش از يک اصل اخالقي، در نگاه نخست، مرتبط باشد. عالوه بر اصل سود، که بر ارتباط امکان رنج بردن نوزادان تأکيد مي کند، اصل خودآييني بر اينکه حق والدين در تصميمگيري تأثيرگذار است، تأکيد خواهد کرد. عالوه بر اين، اصل کرامت انساني، حداقل مطابق با تفسيري مشترک، خواهد گفت که زندگي انسان، ارزشي خدشهناپذير دارد و بنابراين، ما اخالقا ملزم به حفظ جان نوزاد هستيم. با روش موازنة تأملي، ميتوان تا آنجا که ممکن است همه جوانب مرتبط را تشخيص داد و در نظر گرفت.

گام بعدي، رسيدن به يک تصميم است. يک روش ممکن براي پيش رفتن اين است: به ما اجازه دهيد فرض کنيم طبق نظر کارشناسي پزشکان، نوزاد را بايد نجات داد. اين نگرش، يقينا مبتني بر تجربة پزشکان در موقعيتهاي مشابهي است که بيماران مصدوم را درمان کردهاند، هرچند بعد از آن، بيماران دچار درد و رنج بودهاند. اين حکم همبسته با اصل

کرامت انساني است )حداقل تا آن زمان که بدان معناست که زندگي انسان خدشهناپذير است(. از سوي ديگر، نجات دادن نوزاد، شايد با اصل سود در تناقض افتد. پس، اجازه دهيد ما به همان مورد برگرديم و موقعيت را از نزديک بررسي کنيم. ما فرض ميکنيم که در اين مورد خاص، نوزاد مسلما بيش از چند ماه بيشتر زنده نخواهد ماند. عالوه بر اين، نوزاد، اين مدت کوتاه را در حالت ناهشياري و با مقدار معتنابهي درد سپري خواهد کرد. تحت اين شرايط، آيا به نوزاد اجازه نخواهيم داد و به او براي مردن کمک نخواهيم کرد؟ کسي ممکن است بگويد که البته! شهود پزشکان در اين مورد خاص، گمراهکننده است و بايد توسط اصل سود اصالح شود. به هر حال، درباره اصل کرامت انساني چه ميتوان گفت؟ آيا اصل کرامت انساني اين شق را منع نميکند؟ شايد در اين مورد، آنگونه که هنري Richardson(نوسدراچير )Henry پيشنهاد ميکند، ما بايد اين اصل را تخصيص بزنيم(0002 .)Richardson, اصل تخصيصخوردهشدة کرامت انساني، سپس اينگونه مي شود: »زندگي انسان، خدشهناپذير است )و بنابراين، براي حفظ آن ما الزام اخالقي داريم( به جز زماني که دورة کوتاه باقي ماندة آن با درد شديد همراه باشد«. فرايند تأملي در گردش است، از شهودات خاص به اصول اخالقي و دوباره بازگشت. نهايتا، ديدگاهي که اميدوار بهدست آوردنش هستيم، در جايي است که اصول اصالحشده و احکام انديشيدهشده، براي نمونه، در يک اصل خاص با هم منطبق ميشوند؛ و ديگر، روند موازنۀ تأملي بهپايان خود ميرسد.

ما به يک تصميم رسيديم؛ با اين حال، آيا اين تصميم موجه است؟ بله، اگر همۀ جنبه هاي اخالقا مرتبط بررسي شده باشند و همۀ اشخاص متأثر را، چه آنهايي که گوش کردند و چه آنهايي که نظرات خود را بيان کردند، شامل شده باشد. يعني، موازنۀ تأملي، بين )inter-subjective(ينهذ است، و اگر هيچ جنبۀ جديدي اضافه نشده است که موازنه را به هم بريزد، تصميم، موجه 2001(تسا ‪.)Reuzel et al.‬ اين نوع توجيه، موقتي است. به هر حال، در جوامع کثرت گرا، ما به چيزي بهتر از اين نميرسيم.

رهيافتهاي ديگري به اخالق کاربردي نيز وجود دارد. يک رهيافت، )designing-in-ethics(«قلاخا-رد-يحارط» است( ‪-Van den Ho‬ ‪.)en, 1997; Miller, 2009‬ در اين رهيافت، پرسش اين است که چگونه ما ميتوانيم نهادهايي را طراحي کنيم، بهنحوي که آنها ارزش ها را محقق کنند. براي مثال، چگونه ما ميتوانيم نهادهاي اجتماعياي طراحي کنيم، بهنحوي که از فساد جلوگيري شود؟ چگونه نهادهاي جهاني ميتوانند عدالت را ترويج دهند؟ همانگونه که راولز اين موضوع را بيان ميکند، ساختار بنيادي، يعني، نهادهاي سياسي و اقتصادي، موضوع عدالت هستند(3 ‪.)Rawls, 1971:‬

رهيافت طراحي-در-اخالق، محدود به نهادهاي سياسي و اجتماعي نيست، بلکه همچنين در سيستمهاي فني نيز بهکار ميرود. ساختارگراهاي اجتماعي تأکيد ميکنند که تکنولوژي جديد، نتيجه منافع اجتماعي، نيروها و گزينشها است. ساختارگرايي اجتماعي، هم پيامدهاي توصيفي دارد و هم ساختاري. ساختارگرايي اجتماعي، به ما ميآموزد که فناوري ها، بيطرف نيستند، بلکه در خدمت به منافع نهادهايي خاص و گروههاي اجتماعياند. به هر حال، اين بينش ممکن است نيز دو پيامد ساختاري و هنجاري داشته باشد. اگر ما معتقد باشيم که فناوري، تغييرناپذير نيست و اينکه فناوري جديد ميتواند بهنحوي مطابق با نيازها و ارزشهاي انساني شکل يابد، توسعۀ فناورانه، چالشي اخالقي ميشود. فرآيند طراحي فناوري، ذاتا با اين پرسش در ارتباط است که زندگي خوب چيست و ما نيازمند تحقق کدام ارزشها هستيم.

رهيافت طراحي-در-اخالق بر روشهاي متعددي متکي است. براي مثال، روشهاي تحقيق اجتماعي، همراه با روشهاي فلسفي، براي طراحي-در-اخالق در نهادهاي اجتماعي ضروري هستند. عالوه بر اين، روشها در انفورماتيک، براي طراحي-در-اخالق، در سيستمهاي کامپيوتري ضروري هستند(6991 .)Gerwen,

براي اخالق دانان، تحقيق بين رشتهاي و آشنايي با آن ضروري است. نخست، آنها بايد قادر به فهم ديدگاههاي ديگر رشتهها باشند. آنها همچنين بايد يافتههاي ديگر رشته ها را با يافتههاي اثر خودشان ادغام کنند. نهايتا، اخالق دانان بايد روش هايي بيابند که در هدف کلي پروژه تحقيقاتي بين رشتهاي مشارکت داشته باشند، که اين بدان معناست که آنها بايد آشکارا نشان دهند که چگونه ديدگاهي اخالقي، در ارائه فهمي کاملتر از مسئلۀ حاضر، سهيم است.

آیا اخالقدان، باید راهنمایي اخالقي بدهد؟

نقش اخالقدانان چيست؟ آيا آنها بايد به پرسشها پاسخ بدهند و با توجه به تصميماتي خاص، توصيه کنند؟ يا اينکه آنها بايد تنها اطالعاتي دربارة، براي مثال، روشهاي تصميمگيري، اصول اخالقي مرتبط و تصميمهای قبلي در موارد مشابه، فراهم کنند؟ اخالقدانان متفاوت به اين پرسشها، پاسخهاي متفاوتي ميدهند. طبق نظر پيتر سينگر، هيچ چيزي اخالقدان را از استداللآوري براي مواضع خاص در اخالق کاربردي منع نميکند، بهشرط اينکه آنها استداللهاي خوبي داشته باشند. خود سينگر بهنفع سياستهاي مهاجرتي ليبرال، کمکهاي سخاوتمندانه به کشورهاي فقير و عليه شکار و صيد ...و استدالل ميآورد(7791 .)Singer,

رونالد دروکين، از موضعي کمتر هنجاري دفاع ميکند. طبق نظر او، تحت برنامه روشمند »فلسفه از درون به inside(«نوريب ‪philosophy from the‬ ،)out نخستين فعاليت اخالقدان، گوش سپردن به نگرشهاي رقيب و متضاد است، تفسير و حتي بازسازي آنها براي فهم جوهر اخالقي آنها و توضيح دادن اينکه چگونه آنها با هم مرتبطاند. پس، طبق نظر دورکين، نقش اخالق دان، چيزي بيش از مفسر و ميانجي است و آن قضاوت است ‪.)Dworkin, 1993(‬

اخالق حرفه اي اخالق حرفهاي از تأمل اخالقي در يک حرفه نشأت ميگيرد. ميان اخالق کاربردي و اخالق حرفهاي رابطهاي وجود دارد. کسي ممکن است حتي بگويد که اخالق حرفهاي بازتاب اخالق کاربردي است. براي مثال، اخالق حرفهاي براي پزشکان، پرستاران و کاردرمان گران، در اخالق پزشکي و بهداشت و سالمت، همتا دارد. اخالق حرفه اي تجار در اخالق تجارت همتا دارد و غيره. به هر حال، اخالق حرفهاي و اخالق کاربردي، چندين تفاوت ذاتي هم دارند. اخالق حرفهاي، بر عمل يک حرفه مبتني است، در حالي که اخالق کاربردي، مقدمتا، سعي و کوششي آکادميک است.

اخالق حرفهاي، اخالق زندگي حرفهاي است يا به عبارت ديگر، اخالق حرفه. حرفه نيز ميتواند فعاليتي تعريف شود که به توليد يا خدمات انجامشده در قبال اخذ دستمزد، ختم ميشود. پس تفاوت ميان کار )حرفه( حرفه اي و غيرحرفه اي در چيست؟ اغلب معيارهاي زير براي متمايز کردن حرفهها از يکديگر ذکر ميشوند:

.1 آموزش دانشگاهي

.2 اهميت خدمات ارائهشده

.3 درجۀ حرفهاي

.4 انجمن حرفهاي

.5 خودآييني

.6 کد اخالقي يا کد رفتاري از ديدگاه اخالقي، معيار پنجم، يعني خودآييني، اهميت ويژهاي دارد. براي مثال، کار خط توليد، خودآيين نيست، اّما، در عوض، اشخاص

ديگري، براي مثال، يک مدير يا يک مهندس آن را مديريت میکنند. کارگران فاقد خودآييني هستند. لذا، بهندرت تصميم ميگيرند يا در محل کار با تناقض مواجه ميشوند. در مقابل، پزشکان تصميمات زيادي درباره تشخيص و درمان بيماران، در طول يک روز کاري ميگيرند، تصميماتي که براي حيات و بهبود بيماران حياتي هستند.

به هر حال، نبايد در تمايز ميان کار حرفهاي و غيرحرفهاي زياد مبالغه کرد. در ارتباط با خودآييني، تمايزها در زندگي کاري مدرن در حال کم شدن هستند. از يک سو، کارگران بيشتري با توجه به معيارهاي فوق در حال حرفهاي شدن هستند. براي مثال، بهسبب مدرن شدن و فناوري پيشرفته، امروزه بسياري از کارگران نيازمند آموزش علمي در سطوح باالتر هستند، که ميتواند اعتماد به نفسشان را نيز افزايش دهد. از سوي ديگر، توسعۀ موازي در جهت مخالف به سوي کمتر شدن خودآييني براي بسياري از حرفههاي سنتي وجود دارد. براي مثال، سياستها و مقررات بهداشتي درماني، بهطور فزايندهاي، خودآييني پزشکان را در بخش بهداشت و درمان عمومي محدود ميکنند.

پس، محتواي اخالقي اخالق حرفهاي چيست؟ نخست، نرمها و وظايف اخالقي هستند که در همه يا حداقل بيشتر حرفهها مشترکاند. اين نرمها و وظايف ميتوانند مطابق با روابطي که حرفهها با مردم ديگر دارند، تقسيم شوند:

.1 روابط با مردم )بهعنوان ارباب رجوع( بسته به نوع کار و خدمت؛ اين روابط، براي مثال، شامل روابط ميان معلم و شاگرد، پزشک و بيمار، فروشنده و خريدار ميشود. چنين روابطي، نرمهاي اخالقي حرفهاي ايجاد ميکنند، مانند درستکاري، صداقت، مراقبت و امنيت.

.2 روابط با همکاران؛ تقريبا همۀ کارمندان، همکار دارند. رابطۀ ميان همکاران، نرمهاي اخالقي حرفهاي وفاداري و همبستگي را ايجاد ميکنند.

.3 روابط با کارفرمايان؛ کار به شکل حرفهايتري انجام خواهد شد اگر استخدامها با قرارداد تنظيم شوند. در اين نوع قرارداد، يک متخصص در ارتباط با کارفرما قرار ميگيرد. حتي اين روابط نيز نرمهاي اخالقي ايجاد ميکنند، براي مثال، وفاداري و رازداري.

پس، انواع متفاوت روابط حرفهاي، نرمهاي اخالقي متفاوتي ايجاد ميکنند. اين نرمها، چهارچوب اخالقي و اصلي يک حرفه را فراهم ميآورند. با اين حال، نُرمها، در نگاه نخست معتبر هستند. اگر نُرمها اخالقي حرفهاي در تناقض با ديگر نرمها اخالقي قرار بگيرند، براي مثال، با اخالق عرفي، ممکن است ناديده گرفته شوند. در ادامه از بعضي مثالهاي اين نوع تناقض نرمها بحث خواهيم کرد. وکيلي را فرض کنيد که الزام خاصي نسبت به دفاع از موکل دارد. موکل، متهم به قتل عمد است. با اين حال، مدرکي قطعي در اين خصوص وجود ندارد، و شانس وکيل در تبرئه کردن متهم زياد است. در همان حال، وکيل به قطع درمييابد که اگر فرد متهم آزاد شود، قتل ديگري رخ خواهد داد. وکيل چه بايد بکند؟ آيا وکيل بايد از هر وسيلهاي براي آزاد کردن موکل خود استفاده کند؟ اين مثال، از يک سو، تناقض ميان وفاداري وکيل به موکل و از سوي ديگر، نرم اخالقي کلي صيانت از جان آدميان را نشان ميدهد.

حتي نرمهاي ايجادشده از طريق رابطه با يک کارفرما، ممکن است با نرمهاي اخالقي بيروني در تناقض افتد که با مثالي توضيح ميدهيم. مهندسي درمييابد که شرکت متبوع او، بهصورت مخفيانه، زبالهها را در درياچۀ همجوار دفن ميکند. آيا او بايد مراجع ذيصالح را آگاه کند، حتي به قيمت وفادار نبودن به کارفرما؟ در اينجا، نرم وفاداري به کارفرما در تناقض با نرم کلي براي اجتناب از ضرر رساندن به ديگران قرار ميگيرد.

تناقض ميان نرمهاي حرفهاي و اخالق عرفي، ممکن است کموبيش حلکردنی باشد. در اين موقعيت، وجود يک سازمان حرفهاي براي مشورت دادن، سودمند است، البته، با اين فرض که سازمان حرفهاي، اخالق حرفهاي را بهطور جدي مدنظر قرار داده باشد. بهموازات افزايش منافع در اخالق حرفه اي، سازمانهاي حرفهاي نيز بيش از پيش کدهاي اخالق حرفهاي شان را تدوين خواهند کرد.

قديميترين و مشهورترين کد حرفهاي، سوگندنامه بقراط براي پزشکان است، که متعلق به قرن چهارم قبل از ميالد ميباشد. در سوگندنامه، در ميان چيزهاي بيانشده، آمده است که »من )پزشک( پرهيز غذايي را بر حسب توانايي و قضاوت خود به نفع بيماران تجويز خواهم کرد و هرگز به کسي ضرر و زيان نخواهم زد«. سوگندنامۀ بقراط، هنوز هم مبنايي براي اخالق حرفهاي پزشکان است، هرچند در محتوا تغييراتي داشته است.

يک کد اخالق حرفهاي معموال شامل دو بخش است. در يک بخش که اغلب مقدمه است، هدف مشترک حرفه بيان ميشود. براي مثال، کد اخالقي انجمن مهندسان سوئدي با اين عبارت آغاز ميشود: »وظيفۀ مهندس، بهبود فناوري و شناخت فني در جهت استفادۀ کارآمد از منابع بدون اثرات مضر است.« بخش دوم، شامل قواعدي براي رفتار است. براي مثال، کد اخالقي براي کاردرمانگران سوئدي بيان ميکند که کاردرمان گران ...» براي بهبود توانايي بيماران در ادامه حيات به شکل ارزشمند مطابق با خواست و نياز آنها و در ارتباط با نيازهاي جامعه« فعاليت ميکنند. همچنين پاراگرافي که در خصوص روابط با مخاطبان ميگويد »بيمار / مشتري حق دارد که با وي با احترام رفتار شود«، بدين معني است که:

• درمانگر بايد حق بيمار / مشتري در زندگي شخصي را محترم بشمرد.

• درمانگر بايد تا بدانجا اطالعات بدست آورد که فقط براي درمان ضروري است.

پس، هدف و عملکرد کد اخالق حرفهاي چيست؟ نخست اينکه، کد اخالق حرفه اي ميتواند به حرفهها در مواجه با تصميمات اخالقي مشکل ياري رساند و آنها را راهنمايي کند. دوم اينکه چنين کدي ميتواند مرجعي باشد براي آن حرفههايي که ميخواهند مطابق با رفتار اخالقا پسنديده رفتار کنند. بنابراين، وقتي کسي کشف ميکند که همکار وي عملي ناصواب انجام داده است، توصيه يک کد اخالقي به او، براي اصالح عملش، بسيار حائز اهميت خواهد بود. سوم اينکه يک کد ميتواند استاندارد اخالق حرفهاي را بهبود ببخشد، البته با فرض اينکه اين کد، بهطور مداوم در حال انجام باشد.

اخالق حرفهاي بهعنوان اخالق فضيلت اخالق حرفهاي در اجتماع حرفهها بسط مييابد. براي حرفههاي قديمي و تشکيلشده، اخالق حرفهاي، نتيجۀ سنت انديشيدن اخالقي است. ليکن، پرسش اصلي اين است که چگونه ما يک »پزشک خوب« يا »وکيل خوب« را توصيف کنيم. از اين منظر، اخالق حرفهاي را ميتوان نوعي اخالق فضيلت قلمداد کرد.

السدر مک Macintyre(رياتنيا )Alasdair فيلسوف، نظريه اخالق فضيلت را توسعه داد. مفهوم فضيلت آنچه را مک اينتاير، عمل انساني و »خيرهاي دروني« مينامد، پيش فرض ميگيرد. خيرهاي دروني، آن خيرهايي هستند که تشکيلدهندۀ عملاند. مک اينتاير، عمل را به شيوۀ زير تعريف ميکند:

منظور من از عمل، عبارت است از هر شکل منسجم و پيچيده از فعاليت هاي بشري که از حيث اجتماعي بر اساس همکاري استوارند و از طريق آن عمل، خيرهايي که نسبت به آن شکل فعاليت جنبۀ دروني دارند در جريان تالشي براي دستيابي به معيارهاي مزيتي که با آن شکل فعاليت مناسباند، و تا حدي در تعريف آنها اخذ ميشوند، تحقق يابند، با اين نتيجه که تواناييهاي بشر براي دستيابي به مزيت و تصورات بشر از غايات و خيرهاي مشتمل در آن، بهنحوي روشمند توسعه مييابند(781 ‪.)Macintyre, 1982:‬

اکنون اجازه دهيد تا مفاهيم مک اينتاير را به اخالق حرفهاي اطالق کنيم. يک حرفه، نوعي »عمل« است. بنابراين، معيارهايي مزيتي و خيرهايي دروني وجود دارند که معيارهاي قطعي يک حرفه هستند. در عمل، حرفههايي که تحقق بخشيدن به اين معيارها و خيرها را هدف خود قرار دهند، که همچنين سبب مشروعيت بخشيدن به عمل آنها نيز ميشود، در پاسخ به پرسشهايي از اين دست که: هدف حرفه شما چيست؟ براي مثال، هدف مهندسي چيست؟ مهندسان ميتوانند در راستاي کد اخالقياي که در فوق ذکر شد، پاسخ دهند که: هدف مهندسي ...» بهبود فناوري و شناخت فني در جهت استفادة کارآمد از منابع بدون اثرات مضر است«.

يادگيري معيارها و خيرهاي يک حرفه خاص، تا حدودي فرآيندي شناختي است. با اين حال، فقط دانستن آنها کافي نيست. حرفهاي اين معيارها و خيرها را بهدست ميآورد که آنها را در رفتار حرفهاي خود نهادينه کرده باشد. صفات رفتاري بهدست آمده، فضايل ناميده ميشوند. طبق نظر مک اينتاير:

فضيلت، يک کيفيت مکتسب انساني است که کسب و بهکارگيري آن باعث ميشود تا بتوانيم به آن خيرهايي که نسبت به عمل جنبه دروني دارند، دست يابيم و فقدان آن، به نحو مؤثري ما را از دستيابي هر يک از اين خيرها باز ميدارد(191 .)Ibid:

ازاينرو، در مطابقت با نحوة استفاده از مفاهيم مک اينتايري در اخالق حرفهاي، فضايل حرفه اي، آن فضايلي هستند که براي تحقق معيارها و خيرهاي يک حرفه، ضرورياند. حرفة فضيلتمند يا خير، آن حرفه ايست که توانايي و ميل به رسيدن به معيارها را در تصميمگيري درست در موقعيتهاي اخالقي مشکل دارد. اين توانايي، از طريق عمل تأملي بهدست ميآيد.

نتيجهگيري عالقه به اخالق کاربردي و اخالق حرفهاي در طول دهههاي اخير در حال افزايش است. اخالق کاربردي، رشتهاي دانشگاهي براي تحليل مسائل اخالقي در حوزههاي اجتماعي مختلف است. اخالق کاربردي، اغلب در همکاري ميان فالسفه و دانشگاهيان از رشتههاي ديگر و با حرفههايي که متأثر از مسائل اخالقي هستند، انجام ميشود. از سوي ديگر، توسعه اخالق حرفهاي، پاسخي است به مسائل اخالقياي که ِحَرف با آنها مواجه هستند.

بازگشت به اخالق کاربردي را ميتوان، اساسا، به توسط سه فاکتور توضيح داد. نخست، به موجب سکوالريزاسيون، مراجع اخالقي غيرقابل منازعه ديگر وجود ندارند. تصميمات اخالقي بهصورت خودآيين گرفته ميشوند، و در بحثهاي عمومي در مسائل اخالقي، نياز به خبرگي در اخالق کاربردي چشمگير است. دوم، از طريق فناوريهاي جديد، براي مثال، در مراقبتهاي بهداشتي، جامعه با مسائل اخالقي مشکل و جديد مواجه است. لذا، بحث عمومي و مشترکي در مورد نحوة رسيدگي به تناقضات اخالقي جديد الزم است. سوم اينکه مردم زيادي خود را در مبارزه براي عدالت اجتماعي، ثبات، حقوق حيوانات و چيزهاي ديگر، درگير کردهاند. اخالق کاربردي ميتواند به فهم اين نوع از مسائل سياسي و اجتماعي روزمره کمک کند.

بهعنوان رشتهاي دانشگاهي، اخالق کاربردي نيازمند نظريه و روش است. موازنة تأملي، روشي تأثيرگذار براي تحليل و توجيه در اخالق کاربردي است. طبق روش موازنة تأملي، حکم اخالقي معتبر، حکمي است که در فرايند انديشه ورزانه، اصول مرتبط و احکام انديشيدهشده را منطبق کند. روش، جامع است و اهداف، بين .)inter-subjectivity(يناهذلاا رهيافت روش شناختي ديگر، طراحي-در-اخالق است. اين روش بر اينکه چگونه مؤسسات اجتماعي و سيستمهاي فني ميتوانند طراحي شوند بهنحوي که ارزشهاي اجتماعي را متحقق کنند و ارتقا ببخشند، متمرکز است.

اخالق حرفهاي، بازتاب اخالق کاربردي است. با اين حال، اخالق حرفه اي از تجارب اخالقي متخصصان در حين کار نشأت ميگيرد. براي مثال، متخصص مراقبت هاي بهداشتي و درماني، بر مسائل اخالقي در پزشکي تأمل ميکند، مهندسان بر پيامدهاي فناوريهاي نوين و غيره. در بين متخصصان، مبناي اخالقي مشترکي الزم است. توسعه کدهاي حرفهاي براي تدوين قواعد رفتاري، در مشارکت با متخصصان، يکي از راههاي يافتن اين مبناي اخالقي مشترک است.

اخالق حرفهاي ميتواند بهعنوان نوعي اخالق فضيلت نيز قلمداد شود. از اين منظر، هدف اخالق حرفهاي، توسعة رفتار اخالقي حرفهاي است، بهنحوي که ظرفيت حرفهها براي عمل کردن مطابق با خرد و اخالق، افزايش يابد.

منبع: ‪Göran Collste, Applied and Professional Ethics, KEMANUSIAAN, Vol. 19, No.,1‬ ‪33-17 ,(2012).‬ * استاد اخالق کاربردي، دانشگاه لينکوپينگ، سوئد. **عضو هيأت علمي پژوهشگاه قرآن و حدیث، گروه اخالق کاربردی.

کتابنامه:

‪1) Almond, B. 2000. Applied ethics: The broad picture. In Applied ethics and‬ ‪reflective equilibrium. ed. Bo Petersson. No. 8. Linköping: Centre for Applied Ethics,‬ ‪Linköping University. // 2) Beauchamp, T. L. and Childress, J. E. 1977. Principles‬ ‪of biomedical ethics. Oxford: Oxford University Press. // 3) Beauchamp, T. L. 2003.‬ ‪The nature of applied ethics. In A companion to applied ethics. eds. R. G. Frey and‬ ‪C. H. Wellman. Oxford: Blackwell. // 4) Bermúdez, J. L. 1996. The moral significance‬ ‪of birth. Ethics 5 // .403–378 :(2)106) Childress, J. 1986. Applied ethics. In A new‬ ‪dictionary of Christian ethics. eds. J. Macquarrie and J. E. Childress. London: The‬ ‪Westminster Press. // 6) Collste, G. 2011. Specifying rights: The case of TRIPS. Public‬ ‪Health Ethics 7 // .69–63 :(1)4) Daniels, N. 1996. Justice and justification: Reflective‬ ‪equilibrium in theory and practice. Cambridge: Cambridge University Press. // 8)‬ ‪Dworkin, R. 1993. Life’s dominion: An argument about abortion and euthanasia.‬ ‪London: Harpercollins. // 9) Hägerström, A. 1966. Socialfilosofiska uppsatser.‬ ‪Stockholm: Bonniers. // 10) Häring, B. 1974. Medical ethics. Middlegreen: Saint Paul‬ ‪Publishers. // 11) Macintyre, A. 1982. After virtue. London: Duckworth. // 12) Miller,‬ ‪S. 2009. Research in applied ethics. Philosophia 13 // .201–185 :(2)37) Moor, J. 1985.‬ ‪What is computer ethics? Metaphilosophy 14 // .275–266 :(4)16) Ramsey, P. 1970.‬ ‪The patient as person: Explorations in medical ethics. New Haven: Yale University‬ ‪Press. // 15) Rawls, J. 1971. A theory of justice. Oxford: Oxford University Press. //‬

‪16) Reblagiato, M. and others. 2000. Neonatal end-of-life decision making. Journal‬ ‪of American Medical Association 17 // .2459–2451 :(19)284) Reuzel, R. P. B., van der‬ ‪Wilt, G. J., ten Have, H. A. M. J. and de Vries Robbe, P. F. 2001. Interactive technology‬ ‪assessment and wide reflective equilibrium. Journal of Medicine and Philosophy‬

‪18 // .261–245 :(3)26) Richardson, H. 2000. Specifying, balancing and interpreting‬ ‪bioethical principles. The Journal of Medicine and Philosophy 19 // .308–285 :(3)25)‬ ‪Singer, P. 1977. Animal liberation: Towards an end to man’s inhumanity to animals.‬ ‪London: Granada Publishing. // 1979 .——— (20. Practical ethics. Cambridge:‬ ‪Cambridge University Press. // 21) Toulmin, S. 1982. How medicine saved the life of‬ ‪ethics. Perspectives in Biology and Medicine 22 // .750–736 :(4)25) Van den Hoven,‬ ‪J. 1997. Computer ethics and moral methodology. Metaphilosophy // .236–219 :28‬

‪23) Van Gerwen, J. 1996. Three methods in applied ethics. Ethical Perspectives :(3)3‬

192–184.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.