زندگی در سایه شانس

Ettelaat Hekmat va Marefat - - News -

»من خوش شانس هستم«، »فالنی بدشانس است«، »عجب شانسی آورد«، »او همیشه خوش شانس است«، »من به شانس اعتقاد دارم«، »این موفقیت فقط شانس میخواهد«، »شانس خود را امتحان کن«، »شانسی از مرگ نجات پیدا کرد«، »لعنت به این شانس«، »خطر از بیخ گوشش گذشت«، »یا شانس و یا اقبال«، »زندگی یک شانس است«؛ اینها و بسیاری دیگر، جمالتی است که بهکرات در متن جامعه و بهطور روزمره از زبان افراد مختلف در هر مقام و موقعیتی میشنویم. اما اینها تا چه اندازه درست و واقعی هستند؟ در نگاه اول، شانس امری بدیهی بهنظر میرسد و هرکس به خود حق میدهد دربارۀ آن اظهار نظر کند، اما بهرغم تحقیقات انجامشده، هنوز بسیاری از ابعاد مسئلۀ شانس بر ما پوشیده است. علوم مختلف هر یک بهنوعی به مسئله شانس پرداختهاند. فیلسوفان آن را در تناظر با اخالق و معرفتشناسی کاویدهاند. از حیث اخالقی بحث بر سر تأثیر شانس بر مسئولیتپذیری است، به این معنا که: »آیا شانس میتواند سبب شود که به اتفاقات پیرامونی، تعهد اخالقی نداشته باشیم؟« مسائل اصلی در این خصوص حولوحوش مفهوم بخت اخالقی میچرخد؛ از طرفی، مسئلۀ اصلی در نسبت شانس و معرفتشناسی به نحوۀ ارتباط ارزیابیهای معرفتی با اصل وجود شانس میپردازد. دینداران شاید از شانس دم بزنند، اما اصوالً بدان باور ندارند؛ چراکه آن را بخشی از روند تقدیر و اثر دخالت خداوند در هستی میانگارند. به یک معنا، خداست که به افراد شانس میدهد. شانس درخصوص بحث آفرینش ناظر به دو مفهوم مهم و تأثیرگذار هدف و معنای زندگی است که خواهناخواه قدرت مطلق خداوند را نیز بهمیان میکشد. چه، بینظمی و آشفتگی که درعالم مشاهده میشود، برخاسته از شانس تلقی میشود و غالبا شاهدی در دست سکوالرهاست که ادعا کنند عالم را هدف و معنایی در کار نیست. امثال ریچارد داوکینز و دانیل دنت می گویند که تبیین نوداروینیها از خاستگاه پدیدهها مبتنی بر تغییرات و جهشهای شانسی )موتاسیونهای( است که در کل باور به خدا و وجود غایت و هدف در زندگی را تحت شعاع قرار داده است. از طرفی، رویکردهای موحدانه و دینباورانه کال وجود شانس را بهمثابۀ یک واقعیت زیر سؤال میبرند؛ اگر شانس واقعیت داشته باشد، با قدرت مطلق خداوند مغایرت دارد. به تعبیر دیگر، شانس، خداوند را بهمثابۀ صانع، طراح هوشمند و قادر متعال به چالش میکشد. به باور پیروان رویکرد موحدانه، قائالن به شانس پیش و بیش از هر چیز از وجود علل بنیادین در هستی غفلت ورزیدهاند. کسانی مانند امانوئل سودنبرگ هیچ معنا و مبنایی برای شانس قائل نیستند و در واقع چنین استدالل میکنند که اساسا هیچ جوهری در هستی فاقد علت نیست. در عین حال همین افراد به چیزی به نام »طالع« باور دارند. روانشناسان اما، بهدنبال اسنادهای عّلی )اعم از علل درونی یا علل بیرونی( قضیه هستند؛ یعنی پژوهشها در این زمینه ناظر به آن است که چه زمانی افراد نوعًا یک رویداد را دستاورد شانس میدانند و پس از آنکه رویدادی را شانسی تلقی کردند، در درون، چه احساسی از این انتساب دارند. نظریههای احتمال، مودال و کنترل و نیز توهم کنترل که در خصوص شانس مطرح شده نیز نتوانسته است پاسخ قطعی، نهایی و جامع و مانعی به مسئلۀ شانس بدهد. از این جهت شانس باید به نحو موردی، بررسی شود به این معنا که نسخهای جامع در باب این مقوله به نحوی که در همه جا کاربرد داشته باشد، دستکم تا این زمان وجود ندارد. شانس دو حیثیت دارد: یکی درونی(kcul) و دیگری، .)Chance(ینوریب

در گذشته، شانس، تحفهای آسمانی بود و تقدیر، مشیت، قسمت، نصیب و غیره اصطالحاتی بهشمار میرفتند که ناظر به بخت-یاری الوهی بود؛ و این تقدیر بهنوعی بر تمامی ابعاد زندگی و حیات شخص سایه افکنده است. جنبۀ مهم دیگر شانس، جنبه فرهنگیاجتماعی است؛ در متن یک فرهنگ از دیرباز، برخی اتفاقات به شانس حواله شده است، گاهی این امر در نمادها و نشانههای عینی متجلی شده و گاهی نیز این مسئله در مناسبتها و زمانهای خاص رخ کرده است. در قمارخانهها و کازینوها این نشان ها بهوفور یافت می شود؛ گاهی در بازیهای رسمی مانند فوتبال، بیسبال، بسکتبال و غیره نیز اقداماتی برای در اختیار گرفتن بخت-یاری انجام میشود که بعضا از آن به خرافات و توهامات مدرن یاد میکنند.

اما آنچه دراین دفتر در خصوص مسئلۀ شانس مطرح شده، بیشتر طرح مسئله است و هیچیک از مقاالت دفتر حاضر کالم آخر را در این زمینه نگفته است. فیری کوشمن در گفتگوی خود با واربرتون، از بخت اخالقی و قضاوتهای ما بر مبنای شهودهای شخصی و الگوهای رفتاری با چشماندازی فلسفی-روانشناختی میگوید. سوزان وولف ضمن مرور آراء بانی نظریۀ بخت اخالقی، برنارد ویلیامز، به بحث از فضیلت اخالقی بهمثابۀ واکنشی در برابر بخت اخالقی میپردازد. کافمن در مقالۀ تأملی بر شانس، به ماهیت شانس از منظر فلسفه تحلیلی میپردازد. ضمن اینکه نگاهی نیز به آراء دو تن از صاحبنظران این حوزه یعنی نیکالس ریچر و دانکن پریچارد میافکند. استیون هیلز با بازنگری نقادانۀ سه نظریۀ مهم و مطرح در شانس، یعنی نظریه کنترل، احتمال و مودال، به بررسی چرایی نادرستی و نابسندگی آنها در تحلیل ماهیت کنشهای اتفاقی و شانسی میپردازد. دانکن پریچارد و متیو اسمیت از دو منظر فلسفه و روانشناسی به مقولۀ شانس میپردازند؛ مسئلۀ نگاه فلسفی دراین باب، بعد معرفت شناخت-اخالقی شانس است و روانشناسی نیز ضمن بیان برداشتهای روزانه از شانس به تأثیر این برداشتها بر رفتار آدمی در زندگی توجه دارد؛ این پژوهش بیشتر نوعی طرح مسئله و مبنایی برای تحقیقات بعدی در این زمینه است.

یکی از دغدغههای مهم در حوزۀ پرداختن به شانس، مسئلۀ ارتباط آن با الوهیت و بهطور خاص اراده یا مشیت الهی است. نویسندۀ مقالۀ شانس و مشیت الهی ضمن تعریف چیستی شانس در عرف عام و نیز در متن پژوهشهای گوناگون، و نیز نگاهی کلی به نگرشها و تعاریف شانس از سوی متفکران، فیلسوفان، روانشناسان، و صاحبنظران حوزههای مختلف، به نسبت میان شانس و اقبال و خواست خدا و نیز فعل الهی میپردازد و معتقد است که شناخت درست و بیغرض مشیت الهی فینفسه راهی است برای پی بردن به شانس و جایگاه آن در هستی. عليرضا رضايت

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.