روانشناسی و فلسفۀ شانس

Ettelaat Hekmat va Marefat - - دفتر ماه -

دانکن پریچارد و متیو اسمیت ترجمه اصغر افتخاري

مفهوم شانس در حوزۀ مطالعات روانشناسی و فلسفی بیش از پیش برجسته شده و موضوع پژوهش قرار گرفته است. این مفهوم در فلسفه بیش از آنکه فینفسه محل توجه باشد، از حیث نقشی که در مباحث اخالقی و معرفتشناختی ایفا میکند، اهمیت پیدا کرده است. در مقابل، در روانشناسی برخی مطالعات بهطور مشخص تلقیهای روزمره از شانس و البته تأثیری که این تلقی ها روی زندگی ما می گذارند را کاویدهاند. نویسندگان مقاله حاضر به بررسی هر دو نوع از پژوهشهای فلسفی و روانشناختی در باب شانس می پردازد و معتقدند که هر دو حوزه فلسفه و روانشناسی در باره این موضوع جذاب در اینکه واقعا شانس مستلزم و ناظر به چه چیزی است ناکام ماندهاند. همچنین، نویسندگان مقاله سعی در تشخیص هستۀ اصلی مفهوم شانس داشته و نشان دادهاند که چگونه تحلیلشان از این مفهوم میتواند مبنایی برای پژوهشهای بعدی در خصوص این موضوع از سوی روانشناسان و فیلسوفان باشد.

مقدمه مفهومشانسبخشمهمیازشماریازمباحثدرتحقیقاتروانشناختیو فلسفیاست.پژوهشهایفلسفیاینموضوعرادرروشناندوبحثمشابهدر اخالق و نظریه معرفت در خصوص وجود شانس اخالقی و معرفتی، موضوع بررسیقراردادهاند.درمقابل،مباحثمربوطبهشانسدرروانشناسی بیشتربه ماهیت تجربی شانس پرداخته و به شیوهای توجه کردهاند که شانس بر درک ما از حوادث و افراد تأثیر میگذارد. اما نکتۀ جالب آن است که آنهایی که به هر دو دستهمباحثتعلقدارند،خودمفهومشانسراتحلیلنکردهاندوتنهادرمواردی بهبرخیشاخصههایعاماینمفهوماشارهکردهاند.دراینجامیتوانگفتکهعدم موفقیتدربررسیدقیقخودمفهومشانس،سببشدهتابررسیهایروانشناختی وفلسفیدرخصوصاینمفهوممخدوشونامفهومجلوهکنند.بهطورخاص، گفتهشدهکهتحلیلیاینمفهومدرحالوجودداردکهبراساسآنمیتوانعناصر اصلیوهستهاینمفهومرابهنحویبازشناسیکردکهزوایایجدیدیازشانسبر محققانمکشوفشود. دربخشاول،بهنقدشاخصههایاصلیشانسدرمنابع فلسفیپرداختهمیشودوبهاختصارازمقاصد،اهدافوتوضیحاتیکهدراینباره درمنابعآمدهمطالبیخواهیمگفت.ودربخشدوم،بهعمدهمطالعاتتجربیدر بابشانسدرمنابعروانشناختیخواهیمپرداخت.

شانسازمنظرفلسفه عمدهمباحثفلسفیدرخصوصشانسبرنسبتاینمفهومبامسائلاخالق وتاحدینیزمعرفتشناسیمتمرکزبودهاست.نمونۀبارزآنهممباحثیاست کهبیننیگل)9791(وویلیامز)9791(درگرفت؛سخناینبودکهچگونهشانس میتواندمسئولیتپذیریراتضعیفکردهومتعاقبامسئولیتوتعهداخالقیرااز میانبردارد.برایمثال،نیگلنمونهرانندهمسترامطرحمیکند.اوازمامیخواهد که دو عامل اخالقی را با هم مقایسه کنیم که هر دوی آنها مست بهسمت خانه میراننداماتنهایکیازآنهاستکهازبختبدشعابربیگناهیرامیکشد.نیگل میگویدتصدیقاخالقیماازرانندۀ»بدشانس«بسیفربهترازتصدیقاخالقیما ازرانندۀ»خوششانس«است،ولواینکهبخواهیمدستکمدرمقامنظر،بپذیریمکه تنهاتفاوتبینپیامدهایایندووضعیتدرواقعتفاوتیبرآمدهازشانساست. پس،بهقولنیگلبهنظرمیرسدکهشانسبرقضاوتاخالقیماتأثیرمیگذارد. حال، ممکن است کسی به این مثال اینگونه پاسخ دهد که تمام آنچه این مثال نشانمیدهدآناستکهمابایدبیشترمراقبقضاوتهایاخالقیمانباشیمبه ایننحوکهپیامدهایاینقضیهدیگرشانسینیست.امانیگلمیگویداینگونه نیستچونشانسبههرحالبرپیامدهایتماماعمالماتأثیرمیگذاردچه،بنابر تلقیهای موجود، شانس بر پیامدهای تمام اعمال ما تأثیر میگذارد و فرقی هم نمیکندکهفالنرویدادچگونهاتفاقافتادهاست.درعینحال،هموارهاینامکان منطقیوجودداردکهرویدادهاآنقدرمیتوانندمتفاوتومتغیرباشندکهبهآسانی بتوانیم آنها را شانسی بدانیم. بنابراین، ما دو راه در پیش رو داریم، یکی اینکه کال پروژهیکسیستمفاقدشانس)کهنیگلوویلیامزآنرابهکانتنسبتمیدهند( در خصوص ارزیابی اخالقی را کنار بگذاریم، یا اینکه در خصوص شهودهای اخالقیمانحسابیتجدیدنظرکنیم.

البتهدراینجابهآنروشنیووضوحیکهدراینمقدمهکوتاهگفتهشد،نیست. باوجوداین،میتوانمسئلۀمربوطبهارزشداوریهایاخالقیمختلفبرمبنای شانسرابهانحاءمختلفمطرحکرد.براینمونه،میتوانانتسابهایمسئولیت اخالقی روزمره را کامال برخطا دانست و بالطبع با این کار دیگر نمیتوان به نمونههایی از این دست اعتماد کرد. دیگر اینکه شاید بتوان گفت دستکم در مقامنظر،ارزیابیهایاخالقیمادراینمواردهمارزاستوآنهاتنهابهایندلیل متفاوتبهنظرمیرسندکهنظامقضاییاقتضامیکندکهنوعایکقربانیداشتهباشد )بنابراین،براساسایندیدگاه،هردورانندهدرمثالفوقبهیکسانبهلحاظاخالقی مقصراند،درعینحال،آنرانندۀبدشانسبایددرمعرضتعزیرقانونیقراربگیرد، چوندرمثالقبل،بههرحالپاییکقربانیدرمیاناست(.بااینهمه،مانبایددر اینموضوعاتچندانعمیقشویمچونهدفماندراینجاحلاینمشکلنیست بلکهدستیابیبهدیدگاهیبهتردرخصوصاینمسئلهاستکهچگونهفلسفهدر اینرابطهمیتواندمفهومشانسرابهکاربگیرد.

بهکارگیری مفهوم شانس در مباحث معرفتشناختی نیز به همین صورت است. در عین حال، این بحث فینفسه در بحث از رابطۀ شانس و معرفت به چند بخش تقسیم میشود. یعنی، تفکر عام موجود در بحث از شانس یا بخت اخالقی، مشابهی در اینجا نیز دارد، چون دغدغۀ اصلی در خصوص شانس از منظرمعرفتشناسیآناستکهاساساچگونهارزیابیهایمعرفتیمیتوانندبا اصل وجود شانس همزیستی داشته باشد. اما جالب اینجاست که این موضوع کلیبهمثابۀموضوعیعلیحدهاز ُخردهپرسشهایگوناگونیموضوعبررسی قرار میگیرد که در ارتباط با شاخصههای خاص ارتباط بین معرفت و شانس سربرآوردهاند.دونمونهازاینخردهپرسشهادراینجاارزشمطرحکردندارد: یکی مسئلۀ جایگاه مثالهای نقیض در قرائت سهگانۀ کالسیک از معرفت که گتیه)3691(مطرحکرد.ودیگری،مسئلهشکاکیتافراطیاست)بهاینمعناکه آیامااساساازجوهروذاتاشیاءآگاهایم(.

درموردپیشیندراغلبمنابعآمدهکهمثالهاینقیض)یاپادنمونههای(گتیه برایقرائتسهگانهبهخوبیجوابمیدهدچونآنهانشانمیدهندکهچگونه اینتلقیازمعرفت،بهآنامکانمیدهدکهاساساتحتتأثیرشانسباشد.بهدیگر سخن،بدیهیاستکهشانسنتواندنقشیاساسیدرکسبمعرفتداشتهباشد. برایمثال،دانسیایننکتهرابهشیوهایواقعبینانهبهاینصورتبیانمیکندکه: »توجیه )justification( و معرفت نباید متکی و مبتنی بر تصادف یا شانس باشند. این دقیقا نکته موجود در مثالهای نقیض گتیه بود؛ در تعریف سهگانه، چیزی به اسممعرفتشانسیوجودندارد.«

اما مسئلۀ دیگری که در آن شانس و معرفت مقایسهکردنی نیستند، چندان محلتوجهقرارنگرفتهاست.همینقضیهدربابشکاکیتافراطیصادقاست. باز، غالبا گفته میشود که مبنای قضاوت استداللهای شکاکانه، حضور شانس در توصیفات روزمره ما ازمعرفت است. در عین حال، متأسفانه در خصوص ماهیت یا نقش شانس در باب این موضوع نیز تحقیقات چشمگیری صورت نگرفتهاست.درخصوصبختاخالقینبایدزیادبهجزئیاتاینمباحثخاص بپردازیمچونهدفمادراینجاحکمصادرکردندربارۀاینمباحثنیستبلکه صرفامیخواهیمبهاینچشماندازکلیدستپیداکنیمکهچگونهآنهاازمفهوم شانساستفادهمیکنند.

نظربهاینکهمباحثمربوطبهموضوعاتبختاخالقیومعرفتیازتحلیل مفهومشانسناتواناند،تعجبینداردکهنتوانندگزارشیآگاهیبخشیاروشنگر ازشانسبهدستدهند.درحقیقت،اغلباوقات،پرداختهایفلسفیبهمفهوم شانس یا ناظر به استفاده از آن بهمثابۀ مفهومی پیشپاافتاده و ابتدایی است یا یک توصیف نظری لغزان. افرادی مثل ،)Foley(یلوف ،)Gjelsvik(کیوسلج ،)Hall(لاه ،)Greco(وکرگ ،)Heller(رِلهِ و )Vahid(دیهاو همگی نمایندگان دستۀ اولاند چون هیچیکازآنهاگزارشیازاینمفهومدرمباحثشانازموضوعاتمربوطبهشانس ارائهنکردهاند.نویسندگاندیگرنیزهریکسعیدرتوضیحوتشریحاینمفهوم داشتهاندامابررسیدقیقترنشانمیدهدکهآنهانیزجزطرحمشتیمفاهیمنامفهوم چیز زیادی نگفتهاند. برای مثال، )Engel(لگنا مفهوم شانس معرفتی را برحسب شرایطیتوصیفمیکندکهدرآنیکشخصواجدباوریدرستاستکهاین باوربهیکمعنااتفاقییاتصادفیاستوچنداننمیتواندتأثیرگذارباشد.

ازمیانرویکردهاییکهقرائتمؤثریازمفهومشانسارائهکردهاند،میتوان به رویکردهای معیاری اشاره کرد که این مفهوم را برحسب مفهوم صدفه

تعریفکردهاست.مثالهارپر)6991(خاطرنشانمیکندکهشانس(kcul)توأمان با و)accident(فداصت اتفاق(ecnahc)همپوشانیدارد.موریلو)4891(نیزظاهراً خطمشی مشابهی را اتخاذ کرده است چون در سراسر بحثش از این موضوع، مفاهیم شانس و تصادف را مترادف با هم و بهجای هم بهکار میبرد. برای مثال، میگویدکهمعرفتجلویشانسرامیگیردوسپسبالفاصلهادامهمیدهدکه به همین دلیل است که برخی تحلیلها از معرفت مستلزم آن است که حقیقت باوربهاینمسئلهراتصادفیتلقینکرد.

یقینارابطۀنزدیکیبیناینمفاهیموجودداردامابهنزدیکیچیزیکهبرخی ازایننویسندگانتصورمیکنندنیست.برایمثال،نمونۀپارادایم ِیشانس_برد ِن التاری_ را در نظر بگیرید. در این نمونه، بردن التاری، شانسی است اما ضرورتا اینگونهنیستکهبردنشخصتصادفیباشد.بااینهمه،اگریکنفربلیطالتاری را خریداری کند، و بهصورت خودآگاه شمارههای برنده را انتخاب کند، در این صورتاینکهنتیجهرا»تصادف«بنامیم،بهلحاظنظریغلطاندازاست.

جالباینکه،هارپر(reprah)درنقلقولیکهذکرشد،مفهومشانس(kcul)رادر طبقۀمفهومتصادف(tnedicca)نمیگذاردبلکهآنرادرطبقۀ chance قرارمیدهد.

اینمسئلهالبتهشیوۀعامتوصیفمفهومشانساست،کهظاهرابهریچر)5991(، مشهورترین مفسر قرائتی از این نظریه، باز میگردد. اما باز اگرچه یک ارتباط مفهومی نزدیکی بین این مفاهیم وجود دارد، هنوز از نحوۀ دقیق این ارتباط چیز زیادینمیدانیم.باوجوداین،مفهومchance ظاهراتنهابرایرویدادهابهکارمیرود ومفهومدیگر،یعنی luck بیشتر به افراد نسبت داده میشود که در اتفاق مورد نظر خوششانسیابدشانسهستند.برایمثال،وقتیرانشزمیناتفاقمیافتد،مسئله،

chance است،امااگرهیچکسدراثراینحادثهآسیبنبیند،درآنصورتدشوار میتوانفهمیدکهچرامااینحادثهراخوششانسی)بهمعنای ykcul(یابدشانسی )بهمعنایykculnu(طبقهبندیمیکنیم.

اینمسئلهزمانیپیچیدهترمیشودکهدربارۀآنچهدراینزمینهباشانسمرتبط استبیندیشیم.درمجموع،رویدادهاییکهاحتمالوقوعشانازمنظرعامل،ضعیف است)مثلالتارییابختآزمایی(،امکانپیشبینیدرآنهابهحسبامکانتعیین شرایطبراساسقوانینپایۀفیزیک،منطقامیسراست.نظربهاینمسئله،مشخص نیست که معنای مرتبط با شانس مورد بحث در اینجا را بالضروره باید بهحسب احتمالضعیفدرنظرگرفتیانه.افزونبراین،قدرمسلمیکسانگرفتنشانس با عدمقطعیت بهتر است چون در این مسئله تردیدی نیست که دستکم برخی رویدادهایشانسی،حاصلعواملغیرقطعینیستند.بنابراینبهنظرمیرسدکه بایدقرائتدقیقتریدرخصوصشانسارائهشود.

شیوه رایج دیگر در خصوص توصیف شانس، توضیح این مقوله بهحسب کنترلیاعدمآناست.برایمثالاگربگوییمکه»منگنجیمدفونراشانسیپیدا کردم«،اینمسئلهطبع ًاوتلویح ًابدانمعناستکهمنکارینکردهامکهتضمینکند کهمنآنچهانجامدادهام کشفاست)یااساس ًاتضمینکندکهمناساس ًاکشفی کردهام(_اینکشففینفسهبهنوعیخارجازکنترلمناست.بهنظرمیرسدکه اینگزارش،رایجترینگزارشیاستکهازاینمفهومدرفلسفهمیتوانداد،وتأثیر آنعلیالظاهربرخاستهازهمانواقعیتیاستکهنیگلدرمقالهاشدرباببخت اخالقی،بدانمیپردازد؛اودربابانواعشانسچنینمیگوید:

»یکی از ابعاد مهم عمل شخص، آن بعدی است که خارج از کنترل اوست، باوجوداین،ماهمچناناوراازاینبُعد،متع َّل ِققضاوتاخالقیمیدانیم؛این عملرابختاخالقیمینامیم.«

پسازنیگل،شماریازنویسندگانهمینموضعرادرقبالشانساتخاذکردند.

بهعنواننمونه،استاتمن)1991(تلقیاشازخوششانسیوبدشانسیاینچنین

است: »اجازه دهید بحث را با توضیح آنچه معموال از اصطالح »شانس« مراد می کنیم، آغاز کنیم. خوششانسی زمانی است که اتفاق خوبی برای عامل P بیفتد؛ رویدادایناتفاق،خارجازکنترل P است.بههمینقیاس،بدشانسیزمانیاستکه اتفاقبدیبرایعامل P بیفتد،رویدادایناتفاقنیزخارجازکنترلاوست.«

همینقرائتراالتوس)0002(مطرحکردهاست،باوجوداین،هماستات من و هم التوس در پاورقی اشاره میکنند که نبود کنترل، تنها شرط الزم برای شانس است. با این همه، همانطور که التوس خاطرنشان میکند، باال آمدن خورشید در صبح هنگام اتفاقی است که رویداد آن خارج از کنترل شخص است. اما آیا ما عمال میتوانیم بگوییم که طلوع خورشید امروز صبح، شانسی بوده است؟ افزون براین، مشکل کنترل، وقتی شانس را از بعد معرفتی مینگریم، دوچندان میشود. چون )دستکم از نگاه خیلیها( باور، یکی از مؤلفههای معرفت است، و قدرمسلم میتوان شکل گیری یکی از باورهای بنیادی شخص را خارج از کنترل مستقیم وی در نظر گرفت. با این همه، شاید عجیب بهنظر برسد که بگوییم، باور بنیادی، »شانسی« است.

بنابراین، اگرچه بهلحاظ شهودی میتوانیم مفهوم شانس را امری تصادفی، ب َختَکی، یا خارج از کنترل بدانیم، در عین حال، هیچ راه مستقیمی برای توضیح یا توجیه شانس بهحسب این تعابیر در اختیار نداریم. شوربختانه، منابع فلسفی هیچ تحلیل عمیقتری از مفهوم شانس، فراتر از این تعابیر همارز و مترادف بهدستنمیدهند.ازاینرو،درپرداختفلسفیبهاینقبیلموضوعات،ابهامهاو شکافهاییقابلتوجهوجودداردواینمسئلهبهنوبۀخودکافیاستتاسایۀتردید رابرنتایجیکهازاینبحثهاگرفتهمیشود،بگستراند.

شانسازمنظرروانشناسی عمده مطالعاتی که اخیرا در حوزه روانشناسی شانس انجام گرفته، »مطالعات وصفی« )یا توصیفی( بوده است، به این معنا که این مطالعات در پی راهی بودهاند تا افراد از طریق آن تبیینهای علی برای چرایی و علت وقوع رویدادهاپیداکنند؛رویدادهاییمثلاعمالافراد)مثالچرافالنشخصبهمان کار را کرد(، یا دستاوردهای اشخاص )مثال چرا فالن شخص موفق شد یا شکست خورد(، و امثالهم. روانشناسان این حوزۀ مطالعاتی این مسئله را بررسیمیکنندکهچهزمانیافرادنوعایکرویدادراحاصلشانسمیدانندو چهحسیازاسنادیامنتسبکردنآنرویدادبهشانسدارند.عمدهپژوهشها در مطالعات وصفی به پژوهش نظری هایدر)8591( باز میگردد که به تلقی اجتماعی این مفهوم پرداخته است. هایدر بهطور خاص خاطرنشان میکند که افراد عموما اعمال و رویدادها را بهحسب علل پایدار یا دائمی نسبت میدهند تا علل گذرا یا متغیر. افزون براین، او بین اوصاف درونی)شخصی( و بیرونی)محیطی( تفاوت میگذارد. بهگفتۀ او شانس را باید علت بیرونی و متغیریکرویداددانست:

زمانیمیتوانیمموفقیتشخصرامحصولشانسبدانیمکهنیرویمحیط درجهترسیدنبههدفموردنظربسیارزیادباشد،ووقتیایننیروازآنهدف دورباشد،شانسبهحداقلمیرسد.بنابراینوقتیموفقیتبهشانسحوالهداده میشود،دوچیزمشخصمیشود:یکیاینکهشرایطمحیطیونهشخص،پیش ازهرچیزمسئولنتیجههستند،ودودیگراینکه،اینشرایطمحیطیمحصول)یا نتیجۀ(شانسهستند.

بنابراین، بهگفتۀ هایدر موفقیتی را که فرد اندک دخالتی در رویداد آن ندارد یا اگر دارد بسیار کم است، و عمدت ًا در گروی بختیاری اوست، احتماالً میتوان به شانسمنتسبکرد.بههمینقیاس،هایدرمعتقداستکهبینانتسابدادنرویدادها به شانس و آنچه انتسابکننده دربارۀ ویژگیهای درونی شخص میداند، تمایز مینهد.اگرعواملشخصییادرونیمثلتوانایییاتالشرادستکمبگیریم،در اینصورتموفقیترامیتوانبیشتربهعواملبیرونیمثلشانسمنتسبکرد. این مسئله برخاسته از رابطۀ »هیدرولیکی« است که او بین علل بیرونی و درونی قائل است؛ این رابطه حاکی از آن است که هر چه علت درونی را بیشتر پاسخگو ومسئولبدانیم،نقشعلتبیرونیپررنگترمیشود)والبتهبرعکس(.پارهای مطالعات تجربی ابعاد نظریۀ هایدر را به محک آزمایشهایی نهادهاند که به تأیید این ابعاد انجامیده است. درنتیجۀ این تأییدیه تجربی، واینر)2791( و همکارانش برخی ایدههای هایدر را با توجه به انتساب موفقیت یا شکست در نیل به دستاورد موضوع بررسی قرار دادهاند. در چهارچوب کلیتری که واینر در آن کار میکند، شانسی دانست ِن یک رویداد، نوع ًا به انتساب آن به یک علت بیرون ِیمتغی ِرغیرقابلکنترلبرمیگردد.

البته مشکالتی که گریبانگیر پرداختهای فلسفی به شانس بود، در اینجا هم بهچشم میخورد. چون مدل شانسی که هایدر مطرح میکند ناظر به همان چهارچوب مفهومی از شانس است که در آن، عامل بر اتفاقات و رویدادها کنترل ندارد. بهطور خاص، باید تبیین شود که چرا همۀ رویدادهای شانسی را که خارج از کنترل عاملاند نمیتوان ناشی از شانس در نظر گرفت. در عین حال، هایدر با مطرح کردن قرائتی از شانس بهحسب نبود کنترل، از یکی از ایراداتیکهپیشترمطرحکردیم_یعنیایراد»طلوعخورشید«_،طفرهمیرود چون بهلحاظ شهودی، این مسئله یعنی طلوع خورشید در صبحگاه امروز را میتوان به شانس حواله داد )زیرا این پدیده کنترلشدنی نیست(.

اماآنجاکهپرداختروانشناسیبهشانسراهخودراازپراختفلسفیبهاین مقولهجدامیکند،بهسببحساسیتبیشت ِرپرداخ ِتروانشناسیبهاینمسئله است که شهودهای ما در مورد شانس را نمیتوان به صورت بندی های عینی از

مفهومشانسترجمهکرد.بهگفتۀکوهن)0691(: ایدۀ شانس امری فراگیر و عام است اما به هیچ وجه ساده نیست، به این معنا که این مفهوم برای همه و در همهجا یکسان است. تعابیر مربوط به »شانس« در زبانهایمختلفتفاوتهایجزئیوظریفدارندوفهمآنهادرهرزبانخاص اگرنهغیرممکن،دستکمبسیاردشواراست.وحتیکسانیکهبهیکزبانحرف میزنند،لزوماازکلمه«kcul»بهیکمعنااستفادهنمیکنند.

درواقع،ایناحتمالکهمفهومشانسبسیمبهمتراستازآنچهدروهلهاول بهنظرمیرسد،فینفسهمحلتوجهقرارگرفتهاست.بهطورخاص،اینکهآیاافراد تلقیخودراازمفهومشانسبهمثابۀامریعارضبرفرد،متغیروکنترلنشدنی،با محققان در میان میگذارند یا نه، نیز محل توجه بوده است. برای مثال، مطالعاتی که (1980)ریام و کولبی)2891( انجام دادهاند، بهترتیب نشان داده که اوال افراد، شانسرابهطورمشخصنهامریبیرونیوعارضیمیدانندونهدرونیوذاتی،و ثانیاشانسازنگاهآنهاامریکنترلشدنینیست.بهطورخالصه،تجربه،اینمسئله را تأیید کرده که در میان افراد عادی بهطور کلی اجماعی بر سر طبقهبندی نظری شانسوجودندارد.

بهنظرمیرسدیکیازدالیلنبودایناجماع،خلطمفهومluck باchance است؛دو

مفهومیکهقرابتمستقیممعناییومفهومیندارند.بهعنواننمونهفیشآف)6791( میگوید:برخیمحققانقائلبهرویکردتوصیفی،بهطورخاصآنهاییکهعلل مشخص برای موفقیت و شکست قائلاند، اوصافی را برای مقوله luck استنباط کردهاند.قدرمسلم،هریکازعواملشانسکهبرموفقیتوشکستتأثیرمیگذارد میتواند به خوششانسی و بدشانسی تعبیر شود، البته بسته به اینکه اتفاقات در نهایتچطورازآبدرآیند.بااینهمه،مشخصنیستکهآیا chance و یتح)luck

درموقعیتهایشکستوناکامی(مترادفهستند،یانه.برایمثالبهنظرمیرسد که luck وصف)یاخصلتی(شخصیاستحالآنکه chance شاخصهایمحیطی است.البتهفیشآفدراظهارنظردراینبارهتنهانیست،دیگرانهمبهاینابهامو خلطبین luck و chance اشارهکردهاند.مثالچاندر)4891(معتقداست:

اگرچه اصطالح luck در بستر علی مورد استفاده قرار میگیرد، اما chance

اصطالحیاستکهابهامشکمتراست،مخصوص ًاازبُعدثباتپذیری.ecnahc بهطورمشخص،تصادفیوبیثباتومتغیراست.اماوقتیاز luck حرفمیزنیم، بهنوعی ذهن متوجه اتفاقی بودِن مفهوم یا بعد وصفی میشود که در تعبیِر »او شخص خوششانسی است«، خود را نشان میدهد. اما همانگونه که پیشتر مالحظه شد، بهآسانی نمیتوان مفهوم chance را که در اینجا مدنظر است و تنها

عواملمحیطیرامتأثرمیکند،شناساییکرد.بهجزرویدادهاییکهاصالتانتیجه عواملغیرقطعیهستند)البتهاگرچنینرویدادهاییوجودداشتهباشند(،مشخص

نیستکههررویدادیمحصولشانس(ecnahc)باشد.بههرحال،برخیتحقیقات درپیشناساییتفاوتهایبینتلقیهایافرادازدومفهوم luck و chance هستند. برای مثال، در قمار، luck غالبا زمانی است که نوعی قاعدهمندی )نظم و ترتیب(، ونهعکسآن،تغیرپذیریوبیثباتیدرنتایجدرکارباشد.کِ ِرنوواگنار)5891( معتقدند که دستکم در قمار، افراد chance و luck را واقعی میدانند در عین حال این دو، علتهای متفاوت رویدادها هستند. آنها از بازیکنان بیستویک )نوعی

قمار(خواستندتااهمیتنسبیشانس(ecnahc)ومهارتدربازیبیستویکرا

با تقسیم001 % به دو بخش )یا دو عامل(، نشان دهند. اما شرکتکنندگان در این بازی در کل بر این باور بودند که سه عامل مهم درکار است که سومی،kcul است. وقتی از آنها خواسته شد تا001 % را بین سه عامل تقسیم کنند، luck با بیشترین

اهمیت)با54درصد(درصدرقرارگرفت،پسازآن،مهارتدررتبهدوم)با73 درصد(و chance ازهمهکمتر)81 درصد(جایگاهسومرابهخوداختصاصداد.

اینمحققانهمچنیندریافتندکه22نفراز82بازیکنبیستویکبینchance وluck

تفاوتقائلشدهاند.درکل،درمیانمصاحبهشوندگاناجماعبراینبودکهمفهوم luck ناظربهشخصاستو chance بهنتیجهیاپیامدبیرونیاشارهدارد.بنابراین،از حیث luck برخیافرادخوششانسترازبقیهاندحالآنکهازمنظر ecnahc،شانس

برایهمهعلیالسویهاست.

ابهامی که در این جا خودنمایی میکند، این است که luck زمانی است که برای رویدادها بهکار میرود و luck هنگامی است که برای اشخاص بهکار میرود. تلقی خاص از تمایز بین luck و chance در این مطالعات مبتنی بر تمایز بین شاخصههای آن رویداد و ویژگیهای آن شخص است )که در آن، chance شاخصه رویداد، و luck ویژگی شخص بهشمار میرود(. در مقابل، اگر حق مفهومِ luck را برای رویدادها محفوظ بدانیم، در این صورت، بهلحاظ نظریمجالیبرایاینگونهتمایزباقینمیماند.یکیازرویکردهایپیچیدهتر در مطالعه تلقی افراد از خوششانسی(ykcul) و )unlucky(یسناشدب در رویدادها، رویکردی است که بر نقش فرایند مقایسه تأکید میکند. این رویکرد در قیاس با تحقیقات پیشین در خصوص وصفی بودن )صفتی بودن( شانس که پیشتر بداناشارهکردیم،آسانیابتراست.امادرعینحالبهمانندبرخیازکارهاییکه نظریهپردازانرویکردوصفیکردهاند،میخواهدشاخصههایرویدادهاییراکه

شانسی(ykcul)تلقیمیشوند،شناساییکند.درواقع،افرادیمثلهایدرکهبنیانگذار

نظریۀ وصف در این زمینه است، در نوشتههای متأخر خود، میگوید که در مقام مقایسه، نتیجه یا پیامد یک رویداد، را میتوان )lucky(یسناش دانست: »یک چیز فینفسهمیتواندبدباشد،اماچونشخصآنرادرعوضیکچیزبدتربهدست میآورد،این،میشودخوششانسی.مثال:منخوششانسامکهدریکتصادف کشتهنشدم،وفقطبازویمشکست.«

در همین راستا، جان آف بولمان)2991( خاطرنشان میکند که آسیبها و بازماندگاناتفاقاتبسیارفجیعمثلتجاوز،غالبادرواکنشبهاینقبیلرویدادها

بهخودمیقبوالنندکهخوششانس(ykcul)بودهاند،چونممکنبوداوضاعازاین

همبدترباشد.ایننوعمقایسهبینآنچهعمالاتفاقافتادهوآنچهممکنبودهپیش آیدونیامده،دراصطالح»تفکرخالفواقع«نامیدهمیشود،وظاهرانقشمهمی دربرخیبرداشتهایاجتماعیدارد.شماریازمطالعاتنقشاینتفکرخالف

واقعرادرشانسیدانستنیکرویداد،ازحیثتجربیکاویدهاند.جانسون)6891( درپژوهشیازمشارکتکنندگانخواستتاتوصیفهاییکروزاززندگییک دانشجویکالجرامطالعهکنندکهدرنهایتیابهنتیجهایبسیارمثبتمنجرشد، یانتیجهایبسیارمنفیکهقراربوداتفاقبیفتدامانیفتاد،یانتیجهایمنفیکهاصال اتفاقنیفتاد.درشرایطکنترلشده،هیچکدامازایننتایجعمده،تحققپذیریاتقریبا تحققپذیر توصیف نشدند. از مشارکتکنندگان خواسته شد تا خود را در این موقعیتفرضکنندوتخمینبزنندکهتاچهمیزانخوششانسوخوشحالهستند واحساسرضایتمیکنند.کسانیکهتقریبایکحادثهمنفیراتجربهکردهبودند، دربرآوردخودشان،خوششانستربودندامالزومادرقیاسباکسانیکهدرشرایط کنترلشدهقرارداشتند،خوشحالتروراضیترنبودند،درعینحال،کسانیکهیک اتفاقخوبومثبتراتجربهکردهبودند،درقیاسباکسانیکهدرشرایطکنترلشده قرارداشتند،احساسخوششانسیکمتریداشتند.اینیافتههاحاکیازآناستکه درنظرگرفتنآنچهممکنبودهاتفاقبیفتد،عاملمهمیدرشانسیتلقیکردنیک اتفاق)یادست ِکماسنادِخوششانسیوبدشانسیبهیکرویداد(است.

امابایدتوجهداشتکهدراینبافت،مفهومشانسعمدتاناظربهحسسوژه استتایکوصفعلی.باوجوداین،مقایسۀآنبانتیجۀخالفواقعبرحسسوژه بهشانستأثیرمیگذارد،وازاینرو،شانسرامیتوانعلترویدادتلقیکرد)بهاین معناکهاینشانساستکهمانعازرویدادنتیجۀخالفواقعمیشود(.

برخی از مطالعات جدید به بررسی نقش تفکر خالف واقع در تلقی رویداد

بهمثابۀامریشانسییابدشانسیپرداختهاند.تایگن)5991(توصیفاتیازرویدادهای خوششانسوبدشانسدراختیاردانشجویانقرارمیدهدکهمبتنیبرتوصیف حوادثیاستکهمشارکتکنندگاندرمطالعهپیشینمطرحکردهاند.تمامارجاعات مشخصبهشانسدراینجاحذفشدهاند.ازدانشجویانخواستهشدتاتعیینکنند هررویدادیراتاچهاندازهجذابدرنظرمیگیرند،وچنانچهاتفاقدیگریمیافتاد، ایناتفاقجدیدتاچهمیزانجذاببود.رویدادهایبدشانسعموماغیرجذاب شمردهشدندودرقیاسبارویدادهایخوششانسازجذابیتکمتریبرخوردار بودند.درعینحالرویدادهایخوششانسبهطورخاصجذابدرنظرگرفته نشدند.آنچهدراینجاحائزاهمیتآناستکهتخمینزنهابراینباوربودندکه احتمال رخداد هر دو نوع رویداد ممکن است. یعنی آنها توانستند رویدادهای خالف واقعی را تصور کنند که کمابیش احتمال وقوعش میرود. افزون براین، مقایسهرویدادهایخالفواقعهمراهبارویدادهایشانسی،درقیاسباآنچهعموما اتفاقافتاده،جذابیتکمتریدارند،درحالیکهاینرویدادهایخالفواقعازمنظر بدبیاريهانسبتبهحوادثواقعیجذابترند.اینمسئلهنشانمیدهدکهتفکر خالفواقعنقشیراایفامیکندکهبرایشانسیدانستنیابدشانسیدانستنیک رویدادمهماست؛نقشیکهدررویدادهایمثبتومنفیمعمولکاربردیندارد.

تایگن)8991(بابهکارگیریطرحیمشابهباآنچهدرمطالعاتپیشینبکاررفته، دریافتکهموقعیتهایشانسی)کهدرآنرویدادهایخالفواقعدارایجذابیت کمتررابهآسانیمیتوانتصورکرد(بهاحتمالزیادشانسیتراند.تایگندررشتهای ازتحقیقاتشنشاندادهکهچگونهدستکاریعواملیکهبرتفکرخالفواقعتأثیر میگذارند،میتواندرویدادشانسییاغیرشانسیراتحتتأثیرقراردهند.برایمثال، کانمان و (1990)یراو خاطرنشان کردند که چگونه احتمال تفکر خالف واقع بیشترخواهدبوداگریکموقعیتیانتیجهجایگزینراخواهبهلحاظمکانی)چند میلیمترجلوتر(وخواهبهلحاظزمانی)چندثانیهدیگر(نزدیکدرنظربگیریم.تایگن دریافتکهوقتییکموفقیتبهلحاظفیزیکینزدیکبهیکشکستدرنظرگرفته میشود)یعنیوقتیچرخاقبالدربخشبرندهمتوقفمیشود،امابهلحاظفیزیکی به توقف در بخش بازنده نزدیک است(، زمانی که شکست را بهلحاظ فیزیکی نزدیکدرنظرنمیگیریم،بالضرورهموفقیتشانسیترخواهدبود.

افزونبراین،تایگن)3002(دریافتکهایننزدیکیخالفواقعرانمیتوان بهحسب احتماالت دخیل در آن تصور کرد. سوژهها میخواهند رویدادها را بهحسبمیزانشانسموجوددرآنهامتفاوتبنگرند،حتیزمانیکهاحتمالهریک ازدورویدادرایکسانبدانند.

شگفت آنکه گفته شده افراد غالبا ابعاد پایدارتر زندگی خود را به خوششانسیوبخت-یاریمنتسبمیکنند.اینمسئلهرامیتواندرتعابیری مثل »من خوششانسام که خانوادۀ خوبی دارم«، »من خوششانسام که توانستمتحصیلکنم«،»منخوششانسامکهشغلمرادوستدارم«.بنابراین، گفته شده که افراد نظیر همین مقایسهها را دربارۀ آن دسته اتفاقاتی انجام میدهند که صبغۀ جهانی و بلندمدت دارند و در شرایط کلیتر اتفاق میافتد. گفتنی است، این عنصر خالف واقع که در تلقی روزمره از شانس وجود دارد، در هر دو شکلی که توضیح دادیم، به چشم میخورد.

آخرین رویکردی که در مطالعۀ روانشناختی به شانس وجود دارد، مسئله باور افراد به شانس است. برای مثال، هاینو)8791( دریافته که پوکربازها شانس را عاملی میدانند که توضیح میدهد چرا کارتها در قالب الگوهای قابلشناسایی می افتند. آنها بر این باورند که میتوانند با اتخاذ چند استراتژی مثل حرف زدن با کارتها، حرکت دادن صندلی و یا بازی سر میز دیگر، شانس

خودراکنترلکنند.اخیرادارکوفریدمان)7991(شواهدیبهدستدادهاندکه افراددرباوربهشانس،تفاوتهایمعناداریدارند.آنهاگفتهاندکهبرخیافراد دیدگاهیعقلگرایانهبهشانسبهمثابۀامریتصادفیونامطمئندارند،درعین حالدیگرانقائلبهناعقالنیبودنشانسبهمثابۀنیروییکمابیشباثباتهستند که بر رویدادها تأثیر میگذارد. برای آزمودن این فرضیه، دارک و فریدمان طرح

باوربهخوششانسیرامطرحکردهاند.اینطرحشامل21گزینه)ازجملهاینکه »منهمیشهخوششانسام«،و»چیزیبهاسمشانسوجودداردکههموارهیاور برخیافراداست«(استکهسطحتوافقپاسخدهندگانرامیسنجد.بنابراین، امتیازاتباالدراینطرحمنعکسکنندۀباوربیشتربهاینمسئلهاستکهشانس تأثیریشخصیوپایادرزندگیروزانهدارد.دارکوفریدمانهمچنیندریافتند کهباوربهشانسبهمثابۀتأثیریپایدارومطلوب،ربطیبهساختارهاییمثلمحل کنترل،خوشبینیوعزتنفسندارد.بهعالوه،چنینباوریمجزایازآنچیزی است که دارک و فریدمان آن را باور به خوشاقبالی شخصی توصیف میکنند: »بسیاریافرادخواهندگفتکهزندگیباآنهاخوبتاکردهاست،وضعیتآنها ازلحاظخانواده،سالمتی،وضعیتاقتصادی،ویژگیهایشخصیتی،استعداد و امثالهم، متوسط به باالست. این وضعیت بعضا خوشاقبالی یا خوشبختی و البتهخوششانسینامیدهمیشود.«

در این قبیل مطالعات، آنچه در مورد تلقی شخصی از مفهوم )luck(سناش اهمیت دارد آن است که ممکن است این تلقی انعکاسدهندۀ این باور از جانب شخص باشد که عامل مورد نظر )که معموال خود شخص است( واجد مهارتی»پنهان«جهتدستکاریدررویدادهاواتفاقات)یادست ِکماتفاقا ِت شانسی( باشد. این نوع برداشت از شانس مشخصا با نظریه النگر)5791(در خصوص »توهم کنترل« ارتباط دارد. همانطور که اشاره شد، هاینو)8791( نشاندادکهچگونهپوکربازهابعضابهنوعیرفتارمیکنندکهگوییمیتوانندبر

نتایجرویدادهایشانسیکنترلداشتهباشند.هنسلین)7691(نیزرفتارمشابهی را دربارۀ تاسبازهایی نشان داد که قبل از اینکه تاس را بیندازند، با آن صحبت میکنند. آنها برای شمارۀ پایین، تاس را به آرامی میاندازند و برای شمارۀ باال تاس را سریعتر میاندازند. هنسلین این رفتارها را بهحسب باور بازیکنها به جادو تفسیر میکند. اما النگر معتقد است که این نوع رفتارها را باید در بافت توهم کنترل دریافت که میتوان آن را »کنترل بر رویدادهای شانس محور« نامید. او بر این باور است که یک توهم کنترل به این دلیل بروز میکند که افراد بیشتر مایلاند تا یک مهارت را در موقعیتهای شانسی در نظر بگیرند و لذا این موقعیتها را کنترلکردنی میدانند. النگر نشان میدهد که ما بهطور خاص زمانی پذیرای این توهم هستیم که عوامل و لوازم مربوط به مهارت )مثل رقابت، انتخاب، آشنایی، و مشارکت( وارد موقعیتهای شانسی شوند. برایمثال،النگردریکیازمطالعاتشدریافتکهمشارکتکنندگاندرالتاری که مجاز به انتخاب بلیط خود میشوند، برای باز-فروش بلیط خود تمایل کمتری نشان میدهند تا کسانی که خودشان مجاز به انتخاب بلیط نیستند: گوییفقطعملانتخاببلیطاستکهآنهارامطمئنمیسازدکهبلیطشانبرنده میشود. برطبقنظرالنگر،مشارکتکنندگانالتاریرایکشانسنمیبینند بلکه رویدادی میدانند که به مهارت نیاز دارد ولو اینکه هیچ کنترلی روی نتیجۀ آن نداشته باشند. مطالعات دیگر نشان داده که وقتی افراد یک موفقیت اولیه را در یک امر اتفاقی و تصادفی تجربه میکنند، بیشتر تمایل دارند آن کار را امری کنترلشدنیبدانند.برخیمحققانگفتهاندکهبهترینشکلتوضیحوتبییناین یافتهها را در باورهایی میتوان مشاهده کرد که بر مبنای آنها شانس میتواند بر پیامدرویدادهاتأثیربگذارد.

البته این وجه از بحث روانشناسانه در باب شانس عموما باب میل محققان فراروانشناسیاست.باوجوداین،اگرفراروانشناسیرارشتهایعلمیبدانیمکهبه تعاملهایی)اعمازحسیومکانیک(میپردازدکهبدوندخالتیکمکانیسمیاعامل فیزیکیومادیمشخصاتفاقمیافتند،دراینصورتیکنمونهمشخصبرای بررسیاینمسئلهوجودداردکهببینیماوالًآیااینمهارتهایشانسیاساس ًاوجود دارند،وثانیاآیاتبیینفراروانشناسانۀمناسبیدرخصوصآنهامیتوانارائهداد.شماری ازمحققاندرموردتبیینهایفراروانشناسانهاحتمالیدربابتجاربافرادازشانس تأملکردهاندوبرخیازآنهابهمنظورارزیابیاینتجاربآزمایشهایینیزانجامدادهاند. یافتههایاینمطالعاتبهصراحتارتباطبینشانس(kcul)وتوانایيهايفراروانی(isp) راتأییدنمیکند،درعینحال،اینارتباطبرباورهاییمربوطبهشانسراکهپیشتر بدانهااشارهکردیم)مثلاینکه،شانسکنترلکردنیاست(مهرتأییدمیزند.

درکل،ازادبیاتروانشناسانۀمربوطبهشانسمیتوانسهنتیجۀمهماستنباط کرد.نخستاینکهبرداشتماازشهودهایروزمرهدرخصوصشانس،تبیینهای متناقضماازاینمفهومرارقممیزند.دوم،اینکهیکیازراههاییکهدرآنشهودهای روزانۀمادربابشانسمتناقضاند،ازاینجهتاستکهتفاسیرماازشانسیبودن رویدادها،تاچهمیزانبهعواملبیرونیومحیطی،کنترلنشدنیبودن،متغیربودن، شخصیبودنوامثالهمبستگیدارد.ایندومیبهنوبۀخودموضوعدیگریراپدید میآورددرخصوصاینکهآیاصرفاتوهمکنترلازجانبشخصاستیاخیر.و سوم،اینکهآیانمونههایخالفواقعمیتوانندنقشیدرقرائتمنطقیازشانسایفا کنند.اینموردآخرنیزموضوعدیگریرابهوجودمیآوردوآناینکهآیافهمشانس بهحسبامورخالفواقعمیتواندبعدسابجکتیویاشخصیشانسرادربرگیرد. افزونبراین،نقشامورخالفواقعدراینجاچالشیبرسرراهدیدگاهسادهانگارانه در باب انواع شانس است؛ دیدگاهی که آن را در ادبیات فلسفی میتوان یافت. سادهانگارانهاستکهبگوییمتنهارویدادهاییکهعامل)فرد(،آنهارامثبتمیداند، میتوانندجزو»خوششانسیها«باشند،وتنهارویدادهاییکهعامل)فرد(،منفی میانگارد،میتواننددرجرگه»بدشانسیها«قرارگیرند.اماهمانطورکهمالحظه کردیم،قضیهپیچیدهترازاینهاست،بهاینمعناکهمثال،حتییکرویداد»بد«مثل تصادفاتومبیلرامیتواننمونهایازخوششانسیتلقیکرداگرامرخالفواقع آن،رویدادیبدترباشد)مثلتصادفیاتومبیلیکهدرآنشخصیکشتهشود(.

نتیجهگیری درخصوصموضوعشانس،مسائلمتعددیرامیتوانموضوعبررسیقرار داد. و ما در این مقال تاحدی کوشیدیم تا به معدودی از آنها بپردازیم. پیش از هر چیزبایدگفتکهپژوهشفلسفیوروانشناختیرویشانس،بایدموردبهمورد صورت گیرد چراکه کلیگویی دربارۀ این مسئله بر ابهام آن میافزاید. دوم آنکه، باید بدانیم برای ارائۀ گزارش و قرائتی خاص و دقیق از شانس چه چیزی باید بدانبیفزاییم.چنداحتمالرابایددراینخصوصلحاظکرد.ازجملهاینکهباید تحلیلیدقیقرویشیوۀفهممفهومجهانممکنانجامگیردونیزمحدودیتهایی که بر طیفی از جهانهای ممکن در خصوص هر موضوع بهطور خاص وجود دارد یکبهیک موضوع بررسی قرار گیرد. سوم اینکه، باید بهلحاظ تجربی ثابت شود که آیا مهارتهای شانسی که به عوامل در روانشناسی نسبت داده میشود، مهارتهاییاصیلاندیانه.اینمهمالبتهبرعهدهخودروانشناساناستوفینفسه دومرحلهدارد:اولاینکهمشخصکنیمآیازمینۀمناسبیبرایایناندیشههست کهاساسادراینقبیلمواردیکمهارتممکنوجوددارد.سپس،باتوجهبهاینکه مشخص شد این مهارت وجود دارد، آنگاه مرحلۀ دوم این خواهد بود که تعیین کنیمبهحسبفرایندهایاستانداردروانشناختییاتبیینهایفراروانشناختیبه کدامیکازاینمهارتهانیازداریم.

منبع: ‪Pritchard, Duncan and Smith, Matthew, The psychology and philosophy of Luck,‬ ‪New ideas in psychology, at . www.elsevier.com/locate/newideapsych, 2004.‬

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.