سیمرغ حقیقت

)تفسیر پراگماتیستی از داستان سیمرغ عطار(

Ettelaat Hekmat va Marefat - - ادب وهنر -

محمد اصغری*

در این مقاله سعی کردهایم نشان دهیم که داستان سیمرغ عطار را میتوان با رویکرد نئوپراگماتیستی رورتی تفسیر کرد. در این داستان »سیمرغ« همان »حقیقت« مورد نظر فیلسوفان است که از افالطون تا امروز فلسفه دنبال یافتن آن بود. در این داستان سیمرغ ظاهرا آن حقیقتی است که مرغان در باالی کوه به آن خواهند رسید ولی وقتی میرسند میبینند که سیمرغی در کار نیست و هدهد )فیلسوف پراگماتیست( به آنها میگوید که اکنون خودتان سیمرغ هستید. در این داستان سیمرغ همان حقیقتی است که طبق دیدگاه نئوپراگماتیستی رورتی با اجماع و توافق آدمیان در بستر تاریخ ساخته شده است. بنابراین حقیقت را باید ساخت نه اینکه آن را بیرون از تاریخ در باالی کوه قاف یافت. پیام اخالقی این داستان این است که آدمیان با مشارکت و همکاری خودشان علی رغم اختالف نظرها میتوانند بسازند. مرغان عطار آن را ساختند. این پیام مشترک فلسفی و اخالقی عطار و رورتی است.

همه ما کم و بیش داستان سیمرغ عطار نیشاپوری را که در کتاب منطق الطیر آمده است شنیدهایم. اما فارغ از معنای عرفانی این داستان، قصد دارم تفسیر پراگماتیستی از این داستان ارائه دهم تا با این تفسیر به حقیقت فلسفی رورتی پلی بزنم. در این مقاله سعی دارم کلمات یا بهتر بگویم استعارههایی را که در این داستان نیاز به تأمل بیشتر دارد مثل »سفر«، »باالی« کوه قاف، »سیمرغ«، داخل گیومه قرار دهم.

هدهد به همراه صدها پرنده یا مرغ تصمیم میگیرند که به سوی کوه قاف حرکت کنند و باالی کوه به سیمرغ برسند و با دستزدن به آن عمر جاوید پیدا کنند. اما در میانه راه برخی از مرغان مثل بلبل بهانه میآورند که نمیتوانند از گل و سبزی دل بکنند، مرغ دیگر بهانه دیگر میتراشد و در نهایت عده کثیری از آنها از این سفر انصراف میدهند. سرانجام سی تا از مرغان بعد از تحمل سختیهای فراوان به رهبری هدهد موفق میشوند به »باالی« کوه قاف برسند. وقتی ميرسند، ميبینند که خودشان سیمرغ هستند: خویـش را دیدند سیمـرغ تمـام بود خود سیمرغ سـیمـرغ مدام چون سوی سیمرغ کردندی نگاه بود این سیمرغ کین این جایگاه

حال قدرت تخیل خود را آزاد کنید تا در این سفر هدهد را نماد فیلسوف یا فلسفه تلقی کنید و مرغان را مردم عادی یا سایر رشتههای علوم بدانید. وقتی این مرغان به هدهد میگویند که سیمرغ کو؟ چرا »سیمرغی« را نمیبینیم؟ او در جواب میگوید به خودتان نگاه کنید، سی تا}به عدد{مرغ هستید، پس»سیمرغ«}واحد{خودتان هستید. شما با تالش و همکاریتان و توافق و اجماع دستهجمعی خود »سیمرغ« را »ساختید«، »سیمرغی« برای»یافتن« وجود ندارد. حتی هدهد از قبل میدانست که سیمرغ )بخوانید حقیقت عینی( در آن بیرون وجود ندارد تا با طی این سفر مشقتبار به آن برسیم و آن را لمس کنیم. حال میبینید که خودتان سیمرغ را به وجود آورید. پس سیمرغ ساختنی است نه یافتنی. طبق این داستان سیمرغ و سیمرغها را باید ساخت. اجازه بدهید، کمی با رویکرد پراگماتیستی بیشتر این موضوع را باز کنیم.

سیمرغ در اینجا همان »حقیقتی« است که فیلسوفان تا به حال گمان میکردند که »باالی« کوه قاف با نور درخشان خود اذهان حقیقتیاب بشری را به خود جلب میکند. اما تا این اذهان دست به »عمل« سفر نمیزدند یعنی با مجهزشدن به روشهای تجربی و عقلی سیر فکری را آغاز نمیکردند، حقیقت را نمیساختند. اما توجه کنید که حقیقت را نیافتند بلکه در »هنگام سفر« داشتند آن را میساختند. وقتی به »باالی« کوه میرسند میبینند که سیمرغ اسمی است برای »جمع« خودشان. سیمرغ اسمی برای اجماعشان در شمردن یکدیگرند و رسیدن به عدد سی است. اما توجه کنید که این فیلسوف)بخوانید هدهد( است که به ساختهشدن این حقیقت)سیمرغ( پی برده و میبرد و به مرغان دیگر میگوید که سیمرغ خودتان هستید. شما سیمرغ را در توافق و اجماع خودتان ساختید؛ اما این یافتن جز با همکاری یکدیگر ممکن نبود. پس، هدهد آنها را از خواب افسانه حقیقت عینی بیدار میکند و نشان میدهد که حقیقت ساخته میشود نه اینکه یافته میشود.

حال از منظر نئوپراگماتیسم رورتی میتوان چنین نتیجه گرفت که حقیقت چیزی است که به دست همین آدمیان )مرغان( در این سیر صعودی به »باالی« کوه قاف ساخته شده است. با تأمل بر استعاره »باالی« کوه قاف میبینیم که این سفر صعودی و به طرف باالست و آن باال جایی است که »حقیقت« یعنی سیمرغ قرار دارد. پیام این استعاره »باال« در سنت فلسفی غربی و حتی اسالمی این است که همگان نمیتوانند به راحتی به قله کوه صعود کنند. باید کوهنوردان خودشان را مجهز به ریاضت و تهذیب نفس دینی و عرفانی کنند تا بتوانند به ایستگاه آخر برسند. افالطون راه رسیدن به باالی کوه قاف را به خوبی با تمثیل »خط تقسیم« و به شکل دیگر با »تمثیل غار« خود بیان کرده است. در تقسیم خط فیلسوفان )بخوانید مرغان( باید از پایین خط)بخوانید از دامنه کوه قاف( به طرف باالی خط یعنی اپیستمه برسند و وقتی رسیدند مثل )بخوانید سیمرغ( را خواهند دید. شناخت حقایق در تفکر افالطونی هم در غرب و هم در جهان اسالم مستلزم صعود به باالی کوه قاف و رسیدن به سیمرغ حقیقت است. در تمثیل غار نیز استعاره باال و پایین وجود دارد. پایین و داخل غار جایی است که ما آدمیان در آن زندگی میکنیم و درون غار همین زندگی روزمره همه آدمیان است. برای خروج از این غار باید به بیرون که آن باالست، برویم تا نور حقیقت را مشاهده کنیم. در این تمثیل نیز فیلسوفان سعی دارند افراد درون غار را به بیرون هدایت کنند. آن بیرون جایی است که در آنجا خبری از زمان و مکان یا همان تاریخ نیست. پس ما آدمیان این خاک دنبال چیزی هستیم که از جنس خاک نیست. فلسفههای افالطونی که سیطره عظیمی بر تاریخ فلسفه در غرب و شرق دارد »فرار از تاریخ« را سرلوحه برنامههای فلسفی خود قرار داده است. این فلسفهها همیشه ثبات را بر تغییر، کلی را بر جزئی، سوژه را بر ابژه، مرد را بر زن و سایر دوگانگیهای رایج در متافیزیک را اولویت بخشیدهاند. این کار را به امید رسیدن به سیمرغ باالی کوه انجام داده اند و فیلسوفان را دعوت کردهاند که از تاریخ )بخوانید درون غار( بگریزند.

حال برگردیم به استعارههای باال و پایین، عمق و سطح، درون و بیرون، و غیره. اینها برای این ساخته شدهاند تا بگویند که »سیمرغی« آن بیرون )باالی کوه قاف( وجود دارد. اما وقتی مرغان یا فیلسوفان رسیدند به آن باال میبینند که جز خودشان کسی دیگر آنجا نیست و خودشان حقیقتاند و از اینرو میتوان چنین نتیجه گرفت که این حقیقت ساخته شده چیزی نیست که ماهیت و ذات ثابت و محکمی داشته باشد بلکه امری کامال زمانی و مکانی است که در هر دوره تاریخی توسط توافق و اجماع آدمیان در اجتماع بشری چهرهای تازه به خود میگیرد. رورتی در کتاب فلسفه و امید اجتماعی صراحتا میگوید که پراگماتیستها امیدوارند از این تصویر که به تعبیر ویتگنشتاین »ما را اسیر میکند« بگسلاند. چون در این تصویر باید از پوست خود یعنی از سنت تاریخی و زبان خود بیرون برویم و چیزی به نام حقیقت عینی )سیمرغ( را لمس کنیم. رورتی حقیقت را انکار نمیکند بلکه عینی و مطلق و فراتاریخی بودن آن را کنار میگذارد و در عوض به ساخته شدن حقیقت توسط اجماع همگانی توسط آدمیان درون غار اعتقاد دارد. بهتر است بگوییم که چیزی به نام بیرون غار)بخوانید »کوه قاف«( وجود ندارد که در آنجا »حقیقت یا حقایق« منتظرند تا به آنها برسیم. این سفر فلسفی غایتی بیرون از خودش ندارد و به قول رورتی »هدف پژوهش رسیدن به توافق در میان آدمیان است درباره اینکه چه باید کرد«)رورتی، ‪.(30 :1384‬

این داستان همچنین میتواند پیامی اجتماعی و کامال انسانی و در عین حال اخالقی داشته باشد. رورتی در کتاب اخالقی برای امروز اجازه دهید بکوشیم پیشرفت را تنها از راه امید به همکاری با یکدیگر ممکن سازیم نه از راه امید به رسیدن به حقیقت کلی یا تماس با .(Rorty,2010:35)لاعتمرما اگر به زبان رورتی وار بیان کنیم باید گفت که این »توافق آزادانه شهروندان یک جامعه دموکراتیک«}بخوانید توافق آزادانه مرغان در یک جامعه آزاد مرغان{است که سرمنشأ شکلگیری »سیمرغ حقیقت« بوده نه چیزی که از قبل در باالی کوه قاف قرار داشت چیزی که از سنخ مرغان نبود. چیزی که ازلی و ابدی بود حال آنکه مرغان فانی و تاریخیاند. دقت کنید که حتی در تمثیل سیمرغ کوه قاف هم فرازمانی و مکانی به تصویر کشیده شده است. مرغان چه به کوه قاف میرسیدند چه نمیرسیدند باز خودشان سیمرغ را در بین خود داشتند یا بهتر است بگوییم داشتند میساختند زمانی که دست در دست هم به جایی رسیدند که جز خودشان )سیمرغ راستین( چیزی را ندیدند.

آنچه از روح پراگماتیستی فلسفه رورتی برمی آید این است که چیزی بیرون از اجتماع بشری و چیزی فراسوی زمان و مکان وجود ندارد که به آن تکیه کنیم. تنها باید به خودمان تکیه کنیم چون به قول رورتی حقیقتی آن بیرون وجود ندارد. او در ساحت اخالق نیز قائل به این تفکر است. او با اخالق عقلگرای کانت و خیر افالطونی فراسوی هستی و هر نوع اخالقی که ریشه و بنیادها را در آن سوی تاریخ جستجو میکنند مخالف است. او تاریخ فلسفه را متهم میکند که با الهام از افالطون سعی کرده است از تاریخ فرار کند و به سوی چیزی فراتاریخی مثل عالم مثل، فکرفکر، احد، جوهر، خدا، روح، کوگیتو، امر پیشینی، روح مطلق، من استعالیی، هستی و غیره به عنوان ایستگاه نهایی پژوهش فلسفی سیرکند. بگذارید اینطور بگویم که این ایستگاه آخر سفر فلسفی فیلسوفان چه در غرب چه در جهان اسالم همان سیمرغ عطار است که باید در باالی کوه قاف بدان رسید. به سخن دیگر، این همان سیمرغ عطار است که افالطون و افالطونیان وعده رسیدن به آن را دادهاند. رورتی با تاریخی کردن فلسفه و مسائل آن یکبار برای همیشه تکلیف خود را در مقابل چنین فیلسوفان افالطون گرایي مشخص کرده است. او نمی خواهد به مسائل و سواالتی که این فیلسوفان طرح کردهاند، جواب دهد بلکه او میخواهد صورت مسأله و خود سوال را پاک کند. او نمیخواهد داستان سیمرِغ حقیقت عینی را عینًا آنگونه که افالطون برای فلسفه غرب به عنوان افسانهای زیبا و عرفانی و دینی به ارث گذاشته جستجو کنند. چرا؟ چون این سؤاالت مستلزم این است که اوالً واژگان آنها را بپذیرید و ثانیًا به آن حقایق فراتاریخی به عنوان جواب سؤاالت تن بدهید. و ثالثا دنیای مان را به دو شقه تقسیم کنیم.

وظیفه فلسفه است که سیمرغ حقیقت را کشف میکند. اما کدام فلسفه؟ پاسخ فلسفه از سنخ افالطونی است. اما رورتی فیلسوفی ضدفلسفه است. البته مراد او از فلسفه با)P بزرگ( Philosophy است نه فلسفه با)p کوچک( .philosophy فلسفه با p کوچک چیزی جز خودآفرینی نیست که در کنار ادبیات و شعر قرار دارد و این نوع فلسفه نوعی ژانر ادبی است. فلسفه با p کوچک هدفی جز خودآفرینی و ایجاد توافق و همبستگی بین آدمیان در جامعه ندارد. ولی هدف فلسفه با P بزرگ جستجوی سیمرغ حقیقت عینی است. طبق نئوپراگماتیسم رورتی این امر بدین معنا نیست که ما به حقیقت نزدیکتر شدهایم یا در مجاورت امر متعال هستیم. بلکه در عوض خیلی ساده به این معناست که ما »هرچه بیشتر تجربه کنیم، بیشتر میتوانیم ببینیم که چه چیزی باعث زیان خواهد بود و چه چیزی میتواند مفید .(Rorty,2010:37)«دشاب از همین روست که با تأسي از این تعریف جیمز از حقیقت مينویسد که »حرف جیمز آن بود که چیزي عمیق تر براي گفتن وجود ندارد: حقیقت نوعي شيء نیست که داراي ذاتي باشد. حقیقت مطابقت با واقعیت نیست. آنهایي که مي خواهند حقیقت ذاتي داشته باشد ميخواهند شناخت یا عقالنیت یا پژوهش یا رابطة میان زبان و متعلق آن ذاتي داشته باشند. جیمز گمان ميکند که این امیدها بيفایده 1982:162)«دنتسه .(Rorty,

با توجه به آنچه گفتم برگردیم به اخالق. بر همین اساس انتقاد رورتي از فلسفه اخالق چه دینی چه فلسفی تقریبا در اکثر کتابهاي او وجود دارد. رورتی در کتاب فلسفه و امید اجتماعی به اخالق عقل گراِی کانتی می تازد و معتقد است که باید این نوع اخالق را کنار نهاد. رورتی برای نفی این نوع اخالق از استدالل فلسفی فیلسوفان بزرگ کمک نمیگیرد؛ او از زبان شاعرانه شاعران و نویسندگانی همانند اوکشات، اورول، ناباکوف و دیگران کمک میگیرد. برای نمونه او مثل اوکشات معتقد است که »اخالق نه نظامی از اصول کلی و نه مجموعهای از قواعد بلکه یک زبان بومی است«)رورتی، ،1385 .(126ص رورتی تمایز بین اخالق و انتفاع را رد میکند. نگاه او به اخالق بیشتر از سنخ نگاه نیچهای است و لذا اخالق را حاصل تصادف و اتفاق در تاریخ میداند همانطور که نیچه حقیقت را ارتشی متحرک از استعارهها میدانست. رورتی در حقیقت همانند ناباکوف افالطون گرایی را نقد میکند و میگوید »افالطون درست میگفت که شناختن خوبیها به معنی انجام اعمال خوب است، اما دلیل کامال نادرستی برای آن مطرح میکرد. افالطون فکر میکرد که »شناختن خوبی« موضوعی مربوط به درک یک ایدة عام است، اما شناختن خوبی عمال فقط حاکی از آن است که چه چیزی برای دیگران اهمیت دارد«)رورتی، ،1385 .(300ص لذا هدف از مطالعه آثار ادبی مثل رمانهای ناباکوف و اورول و سایر نویسندگان باید این باشد که حساسیت خوانندگان به مواردی از قسات یعنی ایجاد درد و رنج برای دیگران و بی اعتنایی به درد و رنج را افزایش دهد و کاستن از ظلم و ایجاد همبستگی میان آدمیان را تحریک کند. رورتی در این کتاب همین هدف اخالقی را دنبال میکند.

رورتی در اکثر مقاالت و کتابهایش میکوشد نشان دهد که هدف پژوهش و تحقیق به ویژه در فلسفه کشف عینیت و حقیقت نیست، بلکه دست یافتن به همبستگی انسانی در اجتماع بشری است و رسیدن به این همبستگی نیازی به بنیانها و اصول فلسفی ندارد. چون به زعم او اجتماع ما امری است که در تاریخ ساخته شده و نه اینکه یافت شده است و لذا حقیقت نیز به تعبیر او کشف نمیشود بلکه ساخته میشود. در کتاب اخالقی برای امروز نیز هدفی جز این ندارد که رد نظریه مطابقت صدق نوعی اخالق از سنخ پراگماتیستی است. میتوان گفت که رد حقیقت توسط رورتی بخشی از اخالق اوست. الزمه کنار گذاشتن حقیقت عینی از نظر رورتی » این است که از یک سو، آزادی بیشتر خواهد شد و از سوی دیگر، همبستگی ما با انسانی مثل خودمان افزایش خواهد 24&Guignon(«تفای 2003: , .)Hiley رورتی معتقد است که انسانها از دو راه به زندگی خود معنا میبخشند یکی از طریق خواست عینیت و دیگری از طریق خواست همبستگی. او این خواست اخیر را بر خواست عینیت ترجیح میدهد. خواست همبستگي برخالف خواسِت عینیت ذاتًا یک نوع خواسِت سیاسي واجتماعي وازهمه مهمتر اخالقي است. بنابراین »رورتی ابراز امیدواری میکند که اگر بتوانیم با خواست و آرزوی همبستگی به سمت انجام کارهای سودمند پیش برویم، افراد مفید به حال جامعه خواهیم بود و هدف پراگماتیسم نیز در واقع همین است. لذا باید گفت که به زعم رورتی پراگماتیسم نه یک فلسفة یأس و نومیدی بلکه یک فلسفه همبستگی است«)اصغری، ،1389 .(114-115ص این خصلت اخالقی و اجتماعی خواست همبستگی در سرتاسرنوشتههای رورتی خود را نشان میدهد. بنابراین چرا رورتی مفهوم همبستگی را بر عینیت ترجیح میدهد؟ یقینا دلیل او اخالقی است نه متافیزیکی. واضح است که رورتی در مقاله»همبستگی یا عینیت« دغدعه اخالقی دارد. میتوان گفت که انتخاب رورتی بین همبستگی و عینیت در واقع انتخاب بین اخالق و علم است.

او با نگرش تاریخی به انسان بر این باور است که »ما نمیتوانیم با اتکا به مفاهیمی مثل ماهیت، سرشت و بنیان بگوییم که برخی رفتارها و نگرشها فطرتًا و طبعًا »غیرانسانی«اند. معیار انساِن شایسته بودن به شرایط تاریخی بستگی دارد نه به چیزی ورای تاریخ و آن چیز جز همبستگی انسانی یعنی درک ما از انسانیت مشترکمان نخواهد

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.