درآمدی بر پدیدارشناسی

Ettelaat Hekmat va Marefat - - کتاب -

سنتي. و دوم، فصلي در نقد مفاسد اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي كه از مدرسه دارالفنون آغاز شده و به دولت و صاحبان مناصب در صنوف و صفوف مختلف ختم ميشود. البته بخش دوم مفصلتر است و عمق و زیبایی و نكتهسنجي آن بر بخش اول ميچربد. حتي بخش ابتدایي انتقادات شيخ تحت آسيبشناسي بخش دوم طرح ميشود، چنانكه اگر شيخ علومي چون پولتيك، دیپلماسي ...و را به سخره ميگيرد، جابهجا هم مثالهاي ملموس برای اثبات رای مورد توافق خود ميآورد.

با این حال اساس انتقادات بر وضع و تعليم صنعت و توليدات مدرسه دارالفنون ـ یا به قول مؤلّف معّلم خانه ـ قرار گرفته است. محاجۀ شيخ و شوخ و آن مجلس مهماني كه كل كتاب را تشكيل ميدهد، با بيدارشدن راوي از خواب به پایان ميرسد. درواقع، بستر اصلی این رویداد رختخواب خيال بوده و تمام این پرسش و پاسخها ساخته و پرداخته ذهن نویسنده است كه با سبكي داستاني نوشته شده. نوع خاص انتقاد و نگاه، آسيبشناسي اجتماعي ـ سياسي و نقد نظام علمي سالهاي پایاني عصر قاجار، از امتيازاتي است كه این رساله را بااهميت ساخته و قابلتوجه ميكند.

رساله »شيخ و شوخ« تا سالهاي انتهایي دهه پنجاه ـ كه نخستين بار به صورت مقاله به چاپ رسيد مورد اعتنا قرار نگرفته بود. به نظر ميرسد این رساله و آثاري از این دست ميتوانند در روشنشدن وضعيت فرهنگي و اجتماعي ایران در سالهاي آغازین عصر حاضر و كيفيت تحول در ایران معاصر، مفيد باشد.

دیوان حافظ هرات تصحيح »دیوان حافظ« بر اساس نسخۀ فراهمآوردة دانشوران دربار فریدون ميرزاي بایقرا در هرات، كه به سال 907 دیوان جامعي از اشعار خواجۀ شيراز ترتيب دادند. تصحيح »دیوان حافظ« فریدون ميرزا ویژگيهایی دارد كه در نوع خود قابلتأمل است و همين كتاب، یعنی تصحيح او از این دیوان در همایش حاميان نسخ خطي در كنار دو اثر دیگر در حوزه ادبيات شایسته تقدیر شناخته شد.

در اوایل قرن دهم هجري، یعني چند دهه پيشتر از زمان كتابت دستنویس قونيه، فریدون ميرزاي بایقرا، جمعي از اهل فضل را در شهر هرات كه مركز فرهنگي ایران در آن زمان بود جمع آورد و مأمورشان كرد كه نسخه منقحي از دیوان حافظ فراهم آورند. این گروه فاضل، همه نسخههاي موجود تا آن زمان را گرد آوردند و مقابله كردند و در سال ??? هجري دیوان جامعي از اشعار حافظ ترتيب دادند و بر آن عبداهلل مروارید كرماني دیباچهاي نگاشت. این نسخه را احمد مجاهد تصحيح و انتشارات دانشگاه تهران سه سال پيش چاپ كرد.

این نسخه پر است از غزلهاي دیگران كه نصيب حافظ شده است و مصحح ارجمند یكایك آنها را جسته و گوشزد كرده است. همچنين ترتيب و ضبط ابيات حافظ در این نسخه، تفاوتهاي كلي با نسخههاي معتبر دارد. ماجراي دقيقتر تدوین این دیوان بدین قرار است كه فریدون ميرزا پسر سلطان حسين بایقرا و نسل پنجم تيمور گوركاني، كه هم اهل رزم بود و دالور، و هم اهل بزم و شاعر، »انجمني« داشته است كه در آن »انجمن كه مجمع افاضل ایام« بود، اشعار شاعران بویژه شعر »شمس الدین محمد حافظ« را مي خواندهاند و »غث و سمين« آن را از هم باز ميكردهاند.

در آن »انجمن«، گاه بوده است كه ميدیدهاند شعري از حافظ فقط در یك نسخه خطي از دیوان آمده و در سایر نسخهها نيامده است، و گاه بوده است كه ميدیدهاند شعري از حافظ فقط در یك جنگ و سفينهاي آمده است و در نسخههاي دیوان دیده نميشود. از این رو، این شاهزادة ادبپرور و فرهنگدوست تيموري »حكم« ميكند كه یك بار دیگر دیوان حافظ را گردآوري و تدوین كنند.

براي این كار، »جمعي كثير از فضالي انيس و ندماي جليس به جمع و تصحيح این كتاب« مأمور ميشوند، و »قریب پانصد جلد دیوان حافظ به هم ميرسانند، و بعضي سفاین و غزليات را كه پيش از فوت خواجه نوشته شده بود با هم مقابله ميكنند، و بسياري از غزلهاي دلفریب و جانبخش كه به واسطه كاهلي و تصرف كتاب ناقص ادراك، از صفحه روزگار مهجور و نامشهور مانده بود، در سلك ربط در ميآورند،« و هر شعر در هر جا كه به نام حافظ ميبينند در مجلدي جمع ميكنند، كه »درواقع اكنون رشك نگارخانه چين و غيرت فردوس برین است«.

مجاهد درباره این نسخه ميگوید:»این نسخه مفقودي از متن حافظ بود كه آن را پيدا كردم و شامل حدود غزل و همين مقدار قطعه، رباعي و مثنوي بيشتر از متون دیگر است. و این نسخه متعلق به »فریدون ميرزا« پسر »سلطان حسين بایقرا« و به ریاست »عبداهلل مروارید« متخلص به »بياني كرماني« نوشته شده است«. این تصحيح حافظ، در قطع رحلي توسط دانشگاه تهران منتشر شده است.

آثار و تحقیقات و تصحیح لمعات احمد مجاهد »مجموعه آثار احمدغزالي« عارف معروف و برادر امام محمد را نيز تصحيح كرده و جداگانه و مجموع توسط انتشارات دانشگاه تهران منتشر كرده است. بهجز اینها ترجمۀ »مجمع االفتان ميداني« به نام»خزینه االفتان«، »سماع و فنون«، »گلشن راز شبستري«، »شيخ و شيوخ و بوارق«، »لغات مصطلحۀ عوام«، »توارق العلماء في رد علي من یحرم السماع باالجماع«62، تصحيح »لمعات« كه اثری كالسيك و بسيار مهم در تصوف قرون ميانه محسوب میشود.

باری این كتاب، یعنی لمعات، )به فتح الم و ميم، جمع لمعه( نوشته شيخ فخرالدین عراقي، یكي از پر شورترین آثار منثور در زمينه ادبيات صوفيانه است كه بر سنن كتاب »سوانح« از جناب شيخ احمد غزالي)از اقطاب بزرگوار و متقدم صوفيه( نگاشته شده، و بر همان سبك و سياق به موضوع عشق صوفيانه و اطوار و ادوار سلوك عاشقانه پرداخته است. استاد مجاهد درباره این كتاب ميگوید: »به خواست یكي از مریدان كه از حقایق كتاب »لمعات« چندان نصيبي نبرده بود، قطب الموحدین، حضرت شاه نعمت اهلل ولي كرماني، شرحي بر كتاب »لمعات« مينویسد. این كتاب خوشبختانه قبل از انقالب به سعي و تحقيق جواد نوربخش به زیور طبع آراسته گشت، ولي متأسفانه بعد از انقالب دیگر چاپ نشد. فقير حقير با زحمت فراوان توانست چاپ قدیمی در همان سالها را در كتابخانه دانشگاه تهران بيابد و مست فيوضات شرح حضرت شاه شود.«

محقق گرامی جناب استاد احمد مجاهد، كه خداوند بر عمر عزیزش بيفزاید، اینك دوران بازنشستگي را طي ميكند، اما همچنان به كار پژوهش و تصحيح و تأليف آثار ارجمند و باارزش اهتمام دارد و اميدواریم این سلسله همچنان پُردوام و فيّاض باقي باشد.

جوحی... جحا...

اما جوحي، يا جحي، يكي از همان قهرمانان افسانهاي در عرصة طنز در تاريخ تمدن اسالمي است. همان كه مالنصرالدين و بهلول و ديگران نيز از آن طايفهاند. اين شخصيتها، بيانگر روح پنهان جمعي و ظرائف و نقدهاي ناپيدا در درون ذهن جمعی يا وجدان قوم است. البته به دليل فقدان اعتباري كه قدما براي ادب عامه و شفاهيات قائل بودهاند، كمتر كسي به گردآوري لطايف ايشان و اظهاراتشان و تحقيق در محتوا و ژرفای معاني بيانشان ميپرداخته است.

اما در دوران جديد، تحت اثر داناييها و علومي كه در آكادميهاي غربي پديد آمده، توجه به ادب عامه و فرهنگ مردمي )فولكلور( بسيار رواج يافته و دانشوران برجستهاي همچون استاد عالمه دهخدا، استاد احمد بهمنيار، استاد انجوي شيرازي و استاد احمد مجاهد بدين موضوعات مهم اهتمام ورزيدهاند. احمد مجاهد، اثر تحقيقي »جوحي« را كه تالشي است براي بازشناسي چهرة اين قهرمان طنز عامه، كه در طول زمان به تدريج چهرهاش تغيير كرده و در مالنصرالدين و بهلول و شخصيتهايي نظير اينها حلول كرده است. مجاهد در اين كتاب، كوشيده تا از رهگذر گردآوري كليه حكايات منتسب به جوحي، به تحقيق دربارة صاحبان اصلي و اولية اين حكايات بپردازد و سهم هر يك از فرهنگهاي ترك و عرب و فارسي را در اين ميان روشن سازد. او براي دستيابي به اين مقصود، از شش منبع به زبانهاي عربي، فارسي و تركي استفاده كرده و دو نسخة خطي را نيز از نظر گذرانيده وآنها را به ترتيب سير تاريخي، در كتاب آورده است.

شيوة تأليف مجاهد، بر اصل تطبيق و ريشهيابي استوار است، بر اين اساس، ذيل هر حكايت، فهرست مأخذ و مصادري آمده است كه اختصاص دارد به منابعي كه حكايات متن از آنها صدور يافته و بيرون آمده)فهرست مصادر( و مآخذي كه حكايات از آنها گرفته شده است )فهرست مآخذ(. مجاهد كوشيده است ضمن بازگويي حكايات و منابع آنها، حكايات مشابه اعم از نظم و نثر را كه در ديگر منابع ادبي موجود)اعم از »لطايف عبيد«، »محاضرات االدبا«ي راغب، »بهارستان« جامي، »اخبار الظراف« ابن جوزي (...و آمده، بازگو كند و اين، به جامعيت كتاب افزوده است.72

مقدمة تحليلي استاد مجاهد، يكي از نقاط مهم و باعث اعتبار كتاب، و فراتر از آن، يك منبع ارزشمند در تحقيقات مربوط به ادب عامه و طنز و لطيفه در تاريخ فرهنگ اسالمي است. نويسنده در آن، از رهگذر نقد و نقل آرای انديشمندان و نويسندگان)بيشتر عرب( و صاحبان لغت از ابتدا تاكنون، به بررسي هويت، پيشينه، زندگي و شخصيت جوحا يا جوحی پرداخته و در اين ميان »ادبيات جحوي« را نيز مورد تحليل قرار داده است. به گفته مجاهد، يكي از محورهاي اصلي كتاب اين است كه به شهرت و آواي 145 سالة ترك دانستن جوحي خاتمه دهد.

چرا كه:»حكايات جحا را براي اولين بار تركان عثماني تقريبا در 145 سال پيش به زبان عربي در مصر ترجمه و تأليف كردند و نام مجعول » خوجا نصرالدين« را بر آن نهادند كه در گنجينة ادب عرب بوده است و مقدار زيادي هم از گنجينه ادب فارسي است و حتي يك حكايت به نام مالنصرالدين در متون ادب عرب و فارس و ترك و حتي يك نسخة خطي در فهرست هيچ كتابخانهاي در دنيا، با اين نام ديده نشده است و پروندة مالنصرالدين مجعول بايد براي هميشه بسته شود.82

ديگر بخشهاي كتاب، عبارتاند از: تحقيق و ترجمة نوادرجحا در ادبيات عرب، تحقيق و ترجمة كتاب نوادر الخوجه نصرالدين افندي ُجحا الرومي، كه قديمترين و نخستين كتاب نوادر ُجحا به زبان عربي است و در سال م1862 در قاهره منتشر شده است. بخش بعد، به اخبار جحا، تأليف عبدالستار احمد فراچ از محققان برجستة عرب اختصاص يافته كه در 1954 در قاهره نشر شده و بقيه نيز حكاياتي است كه از منابع مختلف در كشورهاي عربي يا به زبان فارسي دربارة مالنصرالدين و ديگر كتب و منابع آمده و ثبت شده و خالصه هيچ چيزي از منابع قديم يا جديد از نگاه محققانه و نقاد استاد مجاهد فوت نشده و در كتاب ارزشمندش از قلم نيفتاده است. هر حكايت، با استناد به نمونههاي مشابه در منابع ديگر و شكلهاي تغييريافتة آن ثبت شده و يك محقق طنز يا فرهنگ عامه، ديگر چه ميخواهد جز اينكه همه چيز و همة منابع و امكانات و مسائل، يكجا و مرتب و منقح و موثق، پيش رويش گردآمده و گشوده شده است. در يك كالم، »جوحي«، دائرةالمعارفي در لطايف ادوار مختلف فرهنگ و تمدن اسالمي است و تا اين زمان كه اين رقيمه بر اين صحيفه تحرير و نشر ميشود، تالي و نظيري در زبان فارسي ندارد. پايان بخش اين مقال، چند حكايتي از اين اثر شيرين به خوانندگان ارجمند و بزرگوار، تقديم ميشود:

1ـ خر جحا را در شب از طويله دزديدند. مردم جمع شدند و هريك چيزي ميگفتند. يكي ميگفت: خوب بود كه قفلي بر در اصطبل ميزدي. ديگري ميگفت: ميبايستي كليد را زير سرت ميگذاشتي ـ و بر اين قياس، هركس چيزي ميگفت. جحا از گفتار آنان به تنگ آمد و گفت: پس بفرماييد دزد هيچ تقصير نداشت!

2ـ روزي از جحا پرسيدند: در باب قدرت الهي چه گويي؟ گفت: از وقتي كه خودم را شناختم، دانستم كه آنچه را خداوند قضا )حكم( كرده است واقع خواهد شد، و اگر غير از اين بود، البته من بعضي آرزوها داشتم.

3ـ االغ ُجحا گم شده بود و ُجحا توي فكر بود كه در راه يك نعل پيدا كرد. گفت: سه نعل ديگر و خود االغ مانده است تا پيدا شود، خدا كريم است.

4ـ جحا با زني ازدواج كرد و در روز پنجم ازدواجشان، زن پسري به دنيا آورد. ُجحا فوراً به بازار رفت و قلم و دفتر خريد. پرسيدند: اينها براي چيست؟ گفت: پسري كه در ظرف پنج روز متولد شود، پس از سه روز به مدرسه ميرود.

5ـ روزي جحا به دوستش گفت: خدا لعنت كند آنهايي را كه قبل از من ازدواج كردند و بعد از من ازدواج ميكنند. دوستش گفت: براي چه؟ گفت: آنهايي كه پيش از من ازدواج كردند، به من نگفتند كه چه به سرشان آمده است، و آنهايي كه بعد از من ازدواج ميكنند، گوش به حرف من نميدهند.

پينوشتها

-23 عقالء المجانين به روايت ابنالجوزي، ترجمه عليرضا ذکاوتي قراگزلو، منتشره در معارف، همان، صفحات 199 تا 217 // -24 از اين کتاب راغب اصفهاني، در زمان صفويه، ترجمهاي توسط محمد صالح قزويني فراهم آمده و اين اثر نيز در سال 1371 ش توسط انتشارات سروش به چاپ رسيده است. //

-25 اين اثر، تأليف ادهم خلخالي، متخلص به عزلتي، از معاصران شيخبهايي است که در زمان صفويه ميزيسته و نويسندهاش در سال 1501درگذشته است. // -26 اين کتاب، نوشتة احمدبن محمد طوسي از عارفان قرن هفتم هجري است وکتابش نخستين کتابي است به زبان فارسي که در اباحت و حليت موسيقي در اسالم تأليف شده است. از اين حيث شايستة توجه و ذکر و تحقيق توسط اهل موسيقي و محققان و دانايان اين رشته ميباشد. // 27 و -28 رجوع کنيد به مقاله خانم رويا صدر باعنوان: نوادرجحا، کتاب ماه ادبيات و فلسفه، شماره .79

بخش اول* منیره پنجتنی

در این نوشتار ابتدا کتابهایی را که به جنبش پدیدارشناسی مربوط میشوند در پنج گروه عمده طبقهبندی میکنم. سپس بهطور مشخص اشاره میکنم که مخاطب این متن چه فرد یا افرادی است و بنا دارم در این متن به کدام کتابها بپردازم. پس از آن به بررسی و نقد چهار کتاب در باب آشنایی با پدیدارشناسی و یک کتاب بهعنوان نمونه برای کاربرد پدیدارشناسی در مقام روش میپردازم و در انتها با طرح یک پرسش این مقاله را جمعبندی میکنم.

کتابهایی را که به جنبش پدیدارشناسی مربوط میشوند، میتوانم در پنج گروه کلی طبقهبندی کنم.1اهمیت طبقهبندی از جهِت تناسِب کتابها با دفترهای چندگانۀ پدیدارشناسی است که به مرور در ماهنامۀ اطالعات حکمت و معرفت منتشر میشوند. به این ترتیب که متناسب با موضوع و عنوان هر دفتر بر اساس یک نقشۀ مشخص چند کتاب را نقد و بررسی

میکنم2و ابتدای هر نوشتار با ارجاع به مقاالت قبلی شرح میدهم که در طرح کلی نقد و بررسی کتابهای این موضوع، اکنون بر کدام گروه تمرکز دارم. به این ترتیب خواننده آسانتر میتواند مسیر کتابهای بررسی شده در مقاالت را دنبال کند. این پنج طبقه عبارتند از:

الف( کتابهایی دربارۀ پدیدارشناسی و آشنایی با این جنبش تاریخی که بیشتر تحت عنوان »درآمدی بر «... نگاشته شدهاند.3

ب( کتابهایی که به قلم فیلسوفان پدیدارشناس است و متون و منابع

اصلیپدیدارشناسیمحسوبمیشوند.4

ج( کتابهایی که با هدف شرح و بسط آراء، اندیشهها و آثار فیلسوفان پدیدارشناس تألیف یا ترجمه شده است.5

د( کتابهایی که با الهام از پدیدارشناسی نوشته شدهاند6.

)مثال استفاده از پدیدارشناسی در مقام رویکرد و روش(.

ه( کتابهایی که ذیل فلسفههای مضاف – موضوعیدر حوزههای دیگر مثل هنر یا علوم تجربی یا رشتههای دیگر علوم انسانی مانند جامعهشناسی، علوم تربیتی پژوهش و نگاشته شده است.7

مخاطب این نوشتار – بیشتر- چه کسانی هستند؟ مخاطب اصلی این نوشتار بیشتر افرادی هستند که یا به تازگی مطالعات فلسفی را آغاز کردهاند و میخواهند دربارۀ پدیدارشناسی هم مطالعاتی داشته باشند یا افراد دیگری که تخصص و عالقه شان مربوط به شاخه های دیگر فلسفه مانند فلسفۀ علم، فلسفۀ دین و یا اخالق است ولی تمایل دارند با کتاب هایی که به فارسی در زمینۀ پدیدارشناسی ترجمه یا تألیف شده است، برای یک دورۀ مطالعاتی آشنا شوند. همچنین میتواند برای آن دسته از مخاطبانی سودمند باشد که عالقه و تخصصشان دانشی جز فلسفه -مانند رشتههای دیگر علوم انسانی و همینطور علوم تجربی و هنر- است و میخواهند بدانند اگر بنا باشد در زمینۀ پدیدارشناسی مطالعه ای داشته باشند، چه منابعی به فارسی در دسترسشان است و بهتر است از کدام آغاز کنند. همچنین این نوشتار برای آن دسته از متخصصانی که خارج از ایران زندگی میکنند از این جهت میتواند مفید باشد که عناوین کتابهای ترجمهشده به فارسی و فصلبندی و بخشی از محتوای برخی کتابهای تألیفی در این حوزه را در اختیارشان قرار دهد. تمرکز این مقاله بر کتابهایی است که به فارسی ترجمه و تألیف شدهاند، بنابراین کتابهای بیشمار و متعددی که به زبانهای دیگر دربارۀ پدیدارشناسی نوشته شده و هنوز ترجمه نشده است، در این متن بررسي نميشود؛ هدف این متن وارسی آثار منتشرشده به فارسی برای خوانندۀ فارسیزبان است. بحث از اینکه »برای مطالعۀ متون فلسفی صرفا باید به سراغ منابع زبان اصلی رفت8« که به جای خود بسیار مهم است، از دغدغۀ این متن بیرون است و امیدوارم در فرصتی دیگر بتوانم دربارۀ آن با متخصصانی که دغدغۀ این موضوع را دارند، گفتوگو کنم.

میکوشم در این نوشتار ذیل چند بند مشخص هر کتاب را بررسی کنم که عبارتاند از:

آن. معرفی کتاب و فصلهایش و همینطور اطالعات شناسنامهای کتاب برای تهیۀ آسان - طرح مؤلف در نگارش اثر و مباحث اصلی آن. - پاسخ به این پرسش که کتاب برای چه کسانی مفید است؟ به ضرورت بحث، در مواردي این بخشها در هم آمیخته است و دو بند اخیر با عنوان »چند نکتۀ تکمیلی« آمده است.

در نوشتار حاضر متناسب با دو شمارۀ دفتر نخست یعنی »چیستی و زمینههایشکلگیریپدیدارشناسی«پنجعنوانکتابرابررسیخواهمکردکه بهترتیبعبارتانداز:جنبشپدیدارشناسی:درآمدیتاریخی؛پدیدارشناسی؛ درآمدی بر پدیدارشناسی؛ پدیدارشناسی چیست؟ و درآمدی پدیدارشناسانه به فلسفۀ دکارت. ذکر این نکته الزم است که در برخی موارد برای نشاندادن شیوۀ نگارش مترجم یا مؤلف از نقلقولهای مستقیم بهره گرفتهام.

جنبش پدیدارشناسی: نقشۀ راه مطالعات پدیدارشناسی کتاب جنبش پدیدارشناسی: درآمدی تاریخی )تهران: مینوی خرد( اثر هربرت اسپیگلبرگ شاید جامعترین کتابی باشد که این جنبش را در متن تاریخ روایت میکند. این اثر دو جلدی مقدمۀ سودمندی دارد که از تعریف جنبش پدیدارشناسی آغاز میشود و در ادامه پدیدارشناسیهای نامربوط را ذیل دو عنوان پدیدارشناسیهای غیرفلسفی و پدیدارشناسیهای فلسفی بررسی میکند. جلد اول مشتمل بر دو بخش است. بخش نخست با عنوان »مرحلۀ تمهید« از دو فصل تشکیل9 شده است. اسپیگلبرگ ابتدا به آرای فرانتس برنتانتو بهعنوان»زمینهسازجنبشپدیدارشناسی«میپردازد و سپس کارل اشتومپف01، »پایهگذار پدیدارشناسی تجربی« را معرفی میکند. طرح اسپیگلبرگ این است که ابتدا جایگاه هر دو فیلسوف را در تاریخ پدیدارشناسی شرح میدهد و پس از آن مؤلفههای اصلی اندیشههایش را بررسی میکند. بخش دوم جلد نخست کتاب با عنوان »مرحلۀ آلمانی جنبش« از پنج فصل تشکیل شده است که عبارتاند از: پدیدارشناسی محض هوسرل11، جنبش آغازین پدیدارشناسی، پدیدارشناسی ذوات: ماکس شلر، پدیدارشناسی در هستی شناسی نقدی نیکوالی هارتمان و مارتین هایدگر در مقام پدیدارشناس. طرح اسپیگلبرگ در فصل سوم با عنوان »پدیدارشناسی محض ادموند هوسرل« این است که پس از مقدماتی دربارۀ هوسرل، ثوابت دریافت هوسرل از فلسفه را شرح میدهد و به طور مفصل وجوه متغیر سیر فلسفۀ هوسرل را در شش عنوان بررسی می کند که عبارتند از: دورۀ پیش از پدیدارشناسی، سرآغازهای پدیدارشناسی به عنوان متضایف سوبژکتیو منطق محض، پدیدارشناسی »فلسفۀ اولی« می شود، برآمدن جنبش پدیدارشناسی و آغاز پدیدارشناسی استعالیی، تمهید نظامی از پدیدارشناسی استعالیی،

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.