عشق و سياست در منظومه فكري مولانا

دكتر علي اكبر اميني ـ عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز

Ettelaat Siyasi va Eghtesadi - - شماره 304 / تابستان 1395 -

»عشق و سياست دو گستره روابط انسانند، مثل رابطه عام با خاص و روابط گروه با زوج... اگر جهان ما ميخواهد سلامتش را باز يابد، درمانش دوگانه است: بازپروري و اصلاح سياست، مستلزم رستاخيز عشق است«. )پاز،1382 : 12(

چكيده:

بهنظر ميرسد در اين نكته كمتر بتوان ترديد كرد كه پيوند ادب و سياست يكي از حوزههاي مهم مطالعات ميان رشتهاي است، بويژه در ايران كه سياست يكسره با ادبيات گرانسنگش گره خورده است. نيك ميدانيم كه بخش بزرگي از حوزه و تجربه سياسي را ميتوان در ميان متون ادبي يافت: از آنچه زير عنوان نصيحتالملوك آمده، اندرزنامهها، متون گوناگون منثور همچون كليلهودمنه و مرزباننامه و گلستان و روضةالانبار عباسي گرفته تا رمانهايي در اين سده همچون »طوبي و معناي شب« و »كليدر« همگي به گونهاي از سياست ميگويند، اما در عالم پهناور شعر، سياست جاي پاي استوارتري دارد. در اين ميان كافي است از شاهنامه نام ببريم كه بيگمان سياسيترين سند ادبي ايران و ايراني است. در ادبيات عرفاني ما نيز سياست حضوري هماره، ولي ظريف و پيچيده و پنهان دارد زيرا سبك ادبيات عرفاني ما بيشتر »سمبوليسم سياسي« است. فرقي نميكند؛ چه ديوان حافظ باشد چه ديوان شمس! در اين شاخه ادبي، »عشق« همچون كهكشاني است كه پوينده را به جهان سياست رهنمون ميگردد. از اين روي سخن از عشق و سياست يكي از جلوههاي بارز مطالعات ميان رشته است و بهترين گواه، بزرگاني هستند كه به دنياي ادب تعلق داشتهاند اما از سياست سخن گفتهاند.

مولانا جلالالدين محمد ـ اين ابر مرد سپهر انديشه و ادب و عرفان و معرفت ـ سالهاست كه حوزه وسيعي از فكر و ذهن و دل جهانيان را تسخير كرده است. پرسش اين است كه او اين ارج و عظم را چگونه بهدست آورده است؟ در پاسخ ميتوان گفت بر روي هم در جهانبيني مولانا يك نقطه كانوني وجود دارد و آن عشق است! عشق در نزد او نيروي بركشنده و بالابرنده و وسعتبخش است؛ آدمي را از فرو افتادن به چنبره تنگ روستازدگي فكري و كوتهبيني و تنگنظري و حقارت دور ميكند؛ به انسان همان موهبتي را ميدهد كه خواجه عبدالله انصاري از خداوندش تمنا ميكرد: »مرا ديدهاي ده، كه از هر نظر بهشتي سازم.«

عشق انسان را از بندگي آنچه او را به بند ميكشد، رها ميكند! عشق نگاه آدمي را فراختر ميسازد و اين آرزوي »آندره ژيد« را برآورده ميسازد: »ناتانائيل! اي كاش عظمت در نگاه تو باشد، نه در آن چيزي كه ميبيني«؛ عشق است كه چنين تحولي در نگاه آدمي ايجاد ميكند و به آن ژرفا و عظمت ميبخشد؛ افزون بر شكوه و عظمت در نگاه، زيبايي را نيز مينشاند، زيرا: »قشنگ چيست؟ تعبير عاشقانه اشكال« و سرانجام براي اينكه قطار سياست، »خالي« به سوي مقصد نرود، تنها عشق است كه ميتواند او را از اين تهي بودن برهاند و »تخم نيلوفر« و »آواز قناري« همراهش كند! (تشبيه و نماد از سهراب سپهري). در اين نوشتار ميكوشيم پردهاي از پردههاي عشق مولانا را ساز كنيم و به اندازه توان با تكيه بر سخنش پيوند عشق و سياست را آغاز كنيم.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.