مفهوم عدالت در فلسفه سياسي افلاطون و جان رالز

مختار نوري ـ دانشجوي دكتري علوم سياسي دانشگاه آزاد اسلامي، واحد علوم و تحقيقات تهران و پژوهشگر مهمان در مركز مطالعات استراتژيك خاورميانه

Ettelaat Siyasi va Eghtesadi - - شماره 304 / تابستان 1395 -

چكيده

فلسفه سياسي يكي از شاخههاي فلسفه است كه تأكيد اصلي آن بر بايدها و نبايدها در سپهر سياسي است. بهسخن ديگر، فلسفه سياسي »دانشي هنجاري« است كه به كيفيت زندگي جامعه سياسي ميپردازد. گرچه فلسفه سياسي بسته به اوضاع زمانه با موضوعات گوناگوني سر و كار دارد، اما در اين ميان به نظر ميرسد كه چهار موضوع يعني »سرشت انسان«، »آزادي فرد و مرزهاي آن«، »ماهيت دولت و اندازه دخالت آن«، و »هدف حكومت« از مهمترين رسالتهاي فلسفه سياسي بوده كه همواره فيلسوفان در اين زمينه را به خود سرگرم كرده است. اين نوشتار بر »هدف حكومت« متمركز خواهد بود؛ زيرا اين حوزه يكي از مناقشهانگيزترين مباحث فلسفه سياسي بوده است؛ بدينگونه كه نه تنها در ميان فيلسوفان سياسي درباره ارزشها و آرمانهاي سياسي اختلافنظر وجود داشته و دارد، كه برداشتهاي آنان از آرمانهاي سياسي مهمي چون آزادي و عدالت نيز متفاوت و ناهمخوان بوده و هست. در اين پژوهش بر آن نيستيم كه آرمان سياسي برتر را شناسايي كنيم، بلكه ميخواهيم اين نكته را روشن كنيم كه چگونه از انديشه سياسي افلاطون تا انديشه جان رالز در سدة بيستم، »عدالت« مفهوم كليدي پارادايم فلسفه سياسي بوده است. اگر بپذيريم كه عدالت مهمترين دغدغه افلاطون بعنوان آغازگر رشته فلسفه سياسي است و اين رشته با يك روند تاريخي بزرگ و پر پيچوخم به جان رالز ميرسد كه در پايان سده بيستم با كتاب نظريهاي در باب عدالت جاني دوباره به پارادايم از ياد رفته فلسفه سياسي دميد، آنگاه ميتوان اهميت نوشتار حاضر را ارزيابي كرد. افلاطون بنيادگذار فلسفه سياسي، در اثر برجسته خويش جمهوري بخش گستردهاي را به عدالت اختصاص داده است و شايد بتوان گفت كه چگونگي استقرار عدالت و حل بحران عدالت آتني مهمترين هدف افلاطون در اين اثر بوده است. ولي ميتوان گفت كه جان رالز با اثري كه در 1971 منتشر كرد انقلابي در فلسفه سياسي برپا كرده است. رالز با اين كتاب نيرويي دوباره به فلسفه سياسي داد و نظريه بحثانگيزي مطرح كرد كه به »عدالت انصافي« شهره است. با توجه به اين نكته كه عدالت همچنان مهمترين هدف فلسفه سياسي از زمان ظهور فلسفه سياسي در دوران كلاسيك تا سده بيستم بوده است، در ادامه اين پژوهش ميكوشيم هرچند كوتاه، طرح فكري اين دو انديشمند يعني افلاطون و جان رالز درباره شيوة استقرار عدالت سخن برانيم.

ديباچه

»عطش بياندازه براي نظريههاي سياسي نشانه آن است كه جامعه بد اداره ميشود« »ادموند برك«

فلسفه سياسي درباره جوامع سياسي است؛ يعني اينكه جوامع سياسي چه هستند، كدام صورتهايشان توجيهپذير است و چه بايد باشند. از اين ديدگاه ميتوان گفت كه فلسفه سياسي داراي ويژگي هنجاري است زيرا وظيفه فلسفه سياسي توصيف سطحي جوامع سياسي نيست. فلسفه سياسي ميخواهد در ژرفترين لايهها شالودههاي دولتها و توجيه اخلاقي آنها را

دريابد. پرسشهايي از اين دست كه يك جامعه چگونه بايد باشد تا بتوان آنرا جامعه سياسي ناميد؟ جوامع سياسي چگونه سربرآوردهاند؟ ملاك و معيار ما براي تشخيص جامعه سياسي خوب از جامعه سياسي بد چيست؟ و... پرسشهايي است كه فيلسوفان سياسي را به خود سرگرم ميكند. فيلسوفان سياسي بايد از سطح توصيف صِرف فراتر روند و درگير تحليل مفهومي و نظريهپردازي اخلاقي شوند تا بتوانند پاسخهاي ممكن را صورتبندي كنند. از اين ديدگاه است كه »لئو اشتراوس« فلسفه سياسي را »نشاندن معرفت به جاي گمان در امور سياسي« ميداند(اشتراوس، 4:1391). از ديد اشتراوس، فلسفه سياسي تلاشي است براي دانستن

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.