پاكستان و پا نگرفتن دولت فراگير در افغانستان

دكتر حسين خاني ـ استاديار دانشگاه پيام نور محمدرضا شفق ـ دانشآموخته كارشناسي ارشد علوم سياسي دانشگاه پيام نور ـ كابل

Ettelaat Siyasi va Eghtesadi - - شماره 306 / زمستان 1395 -

چكيده

پاكستان در نيم سده كه از استقالل آن ميگذرد، زمينهساز بحرانهاي جدي در كشورهاي منطقه شده و بويژه در كشور همسايه خود افغانستان با پرورش تروريسم و بنيادگرايي به بيثباتي سياسي و ناامني دامن زده است. از ديد بيشتر كارشناسان، امنيت پاكستان وابسته به ناامني و بيثباتي و وجود يك دولت همسو با پاكستان در افغانستان است. در اين نوشتار ميكوشيم نقش پاكستان در پا نگرفتن يك دولت فراگير در افغانستان پس از طالبان را بررسي كنيم و به اين پرسش پاسخ دهيم كه »پاكستان چه نقشي در پا نگرفتن يك دولت با ثبات و فراگير در افغانستان داشته است.«

ديباچه

منافع ملي افغانستان زماني تأمين خواهد شد كه در آن كشور يك دولت فراگير و با ثبات سياسي بر سر كار آيد، دولتي كه بتواند خواستهاي همه شهروندان را برآورد و آنان را در قدرت سهيم سازد. تاكنون دولتمداران افغانستان نتوانستهاند يك دولت فراگير و با ثبات در افغانستان برپا كنند. عوامل گوناگوني در اين زمينه نقش داشته است: از حاكميت انديشة برتري قومي گرفته تا مداخله كشورهاي همسايه بويژه پاكستان كه نميخواهد در افغانستان يك دولت فراگير ملي برپا شود. در اين پژوهش تا اندازهاي روشن خواهد شد كه چرا وجود يك دولت فراگير و با ثبات در افغانستان به سود پاكستان نيست: چون افغانستان ادعاي سرزميني نسبت به پاكستان دارد. طرف افغاني

»خط مرزي ديوراند« را كه مايه اختالف تاريخي ميان دو همسايه بوده به هيچرو نميپذيرد ولي پاكستان ميكوشد اين خط را با روشهاي گوناگون به دولت افغانستان بقبوالند و رسميت بخشد. پشتونستان نيز موضوع ديگري است كه همچنان ميان افغانستان و پاكستان مورد اختالف است.

جدا از اين دو مسئله، پاكستان خاك افغانستان را »عمق استراتژيك« خود ميداند و براي ايجاد افغانستاني همسو با منافع استراتژيك خود ميكوشد. در گذر زمان، تالش براي بقا و حفظ منافع استراتژيك در منطقه تنشها و درگيريها ميان اين دو همسايه را افزايش داد و آنها را بهسوي سياستهاي شرق و غرب كشاند: اتحاد جماهير شوروي درصدد رسيدن به اقيانوس هند از راه پشتونستان برآمد كه با ايستادگي

غرب به رهبري آمريكا روبهرو شد. رويارويي غرب با اتحاد جماهير شوروي به شكست نيروهاي شوروي در اشغال افغانستان انجاميد، ولي با اين شكست، ميدان بازي در اختيار پاكستان قرار گرفت تا بتواند با نفوذ در افغانستان ضعف ژئواستراتژيك خود را در برابر هند و نيز ناكارآمدي نظام سياسي خود را با پشتيباني از »طالبان« جبران كند. پاكستان در پيگيري اين راهبرد، حتا در برابر سياستهاي غرب نيز واكنش نشان داد و كار را به آنجا رساند كه هرگونه تصميمگيري اثرگذار در مورد افغانستان و امنيت اين كشور از كانال پاكستان بگذرد. از سوي ديگر ميتوان گفت كه بقاي پاكستان در گرو كشمكش دائم با افغانستان و مداخالت گسترده در آن كشور است.

به همينسان، پاكستان ميكوشد تا راه را بر نفوذ هند در منطقه و بويژه در افغانستان ببندد و خود را كشور برتر در منطقه نشان دهد. حضور فيزيكي برخي از گروههاي مذهبي پاكستان در افغانستان و تالشهاي پيگير سران اسالمآباد براي تثبيت و افزودن بر نيروي نظامي طالبان و فعاليتهاي ديپلماتيك در راستاي به رسميت شناساندن طالبان، نمونههاي آشكار مداخله و سياست پوياي پاكستان در رويدادها و معادالت سياسي افغانستان در گذشته است. امروز نيز پاكستان با پرورش گروههاي دهشتافكن و پشتيباني از آنها، در پي منافع استراتژيك خود است. در اين نوشتار ميكوشيم به اين پرسش كه »پاكستان چه نقشي در پا نگرفتن دولت فراگير در افغانستان پس از سقوط حكومت طالبان داشته است؟«، پاسخ دهيم.

فرضيه پژوهش اين است كه افغانستان عمق استراتژيك پاكستان است و پاكستان براي تأمين منافع استراتژيك و حفظ عمق استراتژيك خود در برابر هند، منازعه خود با افغانستان را در يك بازي بده بستان با هند، مديريت ميكند. در اين فرضيه، متغير مستقل تالشهاي گسترده پاكستان براي ايجاد دولتي متكي به پاكستان و تضعيف نهاد دولت در افغانستان و متغير وابسته، پا نگرفتن دولت فراگير در افغانستان در دوران پساطالبان است. همچنين، پشتيباني از بازيگران غير دولتي )افغاني و پاكستاني( و ديگر گروههاي تروريستي بعنوان متغير ميانجي در نظر گرفته شده است. براي بررسي فرضيه، روش كيفي )توصيفي، تحليلي و تاريخي( بهكار رفته است. از نظر سازمان پژوهش نيز پس از اين ديباچه مباني نظري تحقيق و سپس تنشها و كنشها ميان دولتهاي افغانستان و پاكستان و سرانجام بحث مربوط به عمق استراتژيك پاكستان و در پي آن آزمون فرضيه و بهره سخن آورده شده است .

1ـ مباني نظري

واقعگرايي يكي از نظريههاي اساسي و مهم در روابط بينالملل است. از آغاز سده بيستم، رئاليسم بهصورت يك گفتمان مسلط در سياست بينالملل درآمده است؛ بهگونهاي كه بر بسياري از نظريهپردازيها در روابط بينالملل اثر گذاشته است )قوام، .(366:1388 مورگنتا يكي از برجستهترين نظريهپردازان در اين زمينه، مفهوم منافع ملي را معياري هميشگي ميداند كه بايد با آن سياست خارجي دولتها را ارزيابي كرد. در مورد نظام بينالملل، مورگنتا بر سرشت آنارشيك آن و امكان هميشگي پيش آمدن جنگ تأكيد دارد. اما در همان حال، او بر آن است كه در درازاي تاريخ، پنج روش و مرجع اصلي براي حفظ نظم و صلح بينالمللي پديد آمده است: موازنه نيروها، حقوق بينالملل، سازمانهاي بينالمللي، حكومت جهاني و ديپلماسي. ‪(Morgenthau and Tompson, 1951:50)‬

واقعگرايان به دو گروه اصلي تقسيم ميشوند:

● تاكنون دولتمداران افغانستان نتوانستهاند يك دولت فراگير و با ثبات در افغانستان برپا كنند. عوامل گوناگوني در اين زمينه نقش داشته است: از حاكميت انديشة برتري قومي گرفته تا مداخله كشورهاي همسايه بويژه پاكستان كه نميخواهد در افغانستان يك دولت فراگير ملي برپا شود.

واقعگرايان اصيل يا كالسيك و نو واقعگرايان. در اين ميان نوكالسيكها نيز سربرآوردهاند. توجه واقعگرايان نوكالسيك بيش از هر چيز به قدرت است و قدرت را نيز مانند نوواقعگرايان بر پايه توانمندي تعريف ميكنند. )مشيرزاده،(129:1388 نوكالسيكها را ميتوان بر پايه تقسيمبندي جك اسنايدر به دو گروه تدافعي و تهاجمي تقسيم كرد.

واقعگرايان تهاجمي چنين استدالل ميكنند كه آنارشي، دولتها را وادار ميكند تا قدرت نسبي خود را تا آنجا كه ممكن است افزايش دهند. امنيت و بقا در درون نظام بينالملل هرگز قطعي نيست و دولتها ميكوشند با هر چه بيشتر كردن قدرت و نفوذ خود، امنيت خويش را به باالترين اندازه برسانند. از ديد واقعگرايان تهاجمي، آنارشي بر سر هم وضعي هابزي است كه در آن امنيت پديدهاي كمياب است و دولتها ميكوشند با هر چه بيشتر كردن امتيازات نسبي خود به آن دست يابند. )مشيرزاده، 132:1388ـ(130 مرشايمر يكي از واقعگرايان تهاجمي است و از ديد وي دولتها در جهاني زندگي ميكنند كه آكنده از خطر است و واحدهايي هستند كه ميخواهند قدرتشان را به حداكثر برسانند تا بتوانند سرپا بمانند. از ديد مرشايمر، علت اصلي قدرتطلبي دولتها را بايد در سه چيز جستجو كرد: ساختار آنارشيك نظام بينالملل؛ توانمنديهاي تهاجمي كه همه دولتها از آن برخوردارند و نبود اطمينان دربارة نيات و مقاصد دشمن. )مرشايمر، 36:1390ـ(34 واقعگرايي، گرچه يكي از نظريات غالب در پژوهشهاي روابط بينالملل است، ولي انتقادهاي زيادي نيز از آن شده است. با وجود اين انتقادها ميتوان گفت كه واقعگرايي بيش از هر نظريه ديگر، به دريافت همگان و نخبگان از سياست بينالملل و نيز به واقعيت نزديك است. )گريفيتس، (47:1391 براي تبيين پديدههاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي چارچوبهاي نظري گوناگوني از سوي انديشمندان روششناسي در علوم سياسي مطرح شده است، اما با توجه به همخواني نظريه واقعگرايي تهاجمي با واقعيتهاي موجود در روابط ميان افغانستان و پاكستان و چگونگي شكلگيري اين روابط در يك دهه گذشته در حكومتداري در افغانستان، كوشيدهايم اين پژوهش را بر پايه چارچوب واقعگرايي تهاجمي مرشايمر انجام دهيم.

چنانكه گفته شد، برپايه نظريه واقعگرايي تهاجمي، تالش دولتها در راستاي افزايش هرچه بيشتر قدرت و نفوذشان است تا بتوانند امنيت خويش را به حداكثر برسانند. همچنين، پيروان اين نظريه منازعه را پديدهاي هميشگي و تالش براي قدرتيابي را نه براي قدرت، بلكه براي بقا ميدانند، كه اين مبحث را ميتوان در چارچوب منافع كشورها نيز مطرح كرد. آنچه در اين پژوهش ملموس است، تعارض منافع كشورهاي درگير است كه تنشها را در افغانستان به درازا كشانده است. ناهمخواني منافع حياتي و استراتژيك باعث شده است كه با وجود تالشهاي بسيار و برگزاري كنفرانسها و نشستهاي پيدرپي، ثبات و پايداري در افغانستان رخ ننمايد و اين كانون بحران همچنان تداوم داشته است. با درنظر گرفتن اين چارچوب، پاكستان در هراسي محسوس از سوي همسايه خود به سر ميبرد و براي رها شدن از تهديد، ميكوشد قدرت و نفوذش را هر چه بيشتر كند و نيز يك نقطه امن استراتژيك براي آينده خود فراهم سازد.

2ـ مفاهيم

الف ـ دولت فراگير امنيت، ثبات، همبستگي ملي و يكپارچگي سرزميني از عناصر تشكيلدهنده يك دولت فراگير است و هرگاه دولتي بتواند آنها را براي كشور و شهروندان تأمين كند،

● افغانستان عمق استراتژيك پاكستان است و پاكستان براي تأمين منافع استراتژيك و حفظ عمق استراتژيك خود در برابر هند، منازعه خود با افغانستان را در يك بازي بده بستان با هند، مديريت ميكند.

دولتي فراگير خواهد بود. يكپارچگي سرزميني، امنيت، ثبات و همبستگي ملي از نيازهاي مبرم افغانستان است و دولت نيز در پي تأمين آنهاست، ولي شوربختانه ملت افغانستان تاكنون نتوانسته است به اين آرزوي ديرين خود برسد.

ب ـ عمق استراتژيك استراتژي واژهاي است كه ريشه در يونان قديم دارد و به معناي هنر راهبري نظامي بهكار ميرفته است. واژه استراتژي از ريشه يوناني strategema است كه خود از واژه strategos بهمعناي ژنرال ارتش گرفته شده است. stratos بهمعناي ارتش و ago بهمعناي هدايت است؛ بنابراين، اين واژه بهمعناي هدايت ارتش است. )ازغندي و روشندل، (5:1392 واژه استراتژي در آغاز جنبه نظامي داشته اما با پيچيدهتر شدن جنگ و جامعه و با توجه به اين واقعيت كه جنگ پيوندي ناگسستني با جامعه دارد، استراتژي نيز بطور فزاينده به زمينههاي غيرنظامي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي كشيده شده است.

در تعريفي كوتاه، عمق استراتژيك اصطالحي در ادبيات نظامي است كه به فاصله ميان خط مقدم يا بخشهاي نبرد رزمندگان و مناطق اصلي صنعتي، پايتخت، قلب كشور، و ديگر مراكز اصلي جمعيت و توليد نظامي گفته ميشود. (https://fa.wikipedia.org) عمق استراتژيك به دو بخش نظامي و غير نظامي تقسيم ميشود. از نظر نظامي، عمق استراتژيك منطقهايست كه محل مناسبي براي عقبنشيني يك ارتش و انسجام دوباره آن باشد و نيز در معرض خطر پيشروي بيشتر نيروي دشمن نباشد و اين عقبنشيني از نظر زماني بتواند فرصت كافي براي انسجام و برنامهريزي نظامي براي ارتش فراهم كند.

پ ـ ثبات سياسي ثبات يكي از لوازم اصلي پيشرفت و توسعه جامعه است. در تعريف ثبات سياسي ميتوان گفت هرگاه يك نظام سياسي بتواند با وجود فراز و فرودهاي سياسي، ساختار اصلي خود را حفظ كند و دچار دگرگونيهاي بنيادي و فروپاشي نشود، اين نظام از ثبات سياسي برخوردار است. (www.siasi.porsemeni.ir) ثبات سياسي وابسته به نظام حاكم در يك كشور است اگر دولتمردان يك كشور بتوانند نظام حاكم را سرپا نگهدارند و توسعه دهند، ميگوييم ثبات بر آن كشور حاكم است. ثبات است كه مايه پيشرفت و ترقي و رفاه يك كشور ميشود.

ت ـ امنيت امنيت را ميتوان اوضاع و احوال امني خواند كه سياستمداران يا در تالش براي رسيدن به آن هستند يا ميكوشند آنرا حفظ كنند تا بتوانند از سياستهاي خود در برابر تهديد خارجي يا داخلي دفاع كنند. )كوهن: (1983 نظر دانشمندان درباره امنيت گوناگون است. برسر هم، امنيت بهمعناي نبود تهديد نسبت به ارزشهاي موجود است، يا نبود ترس از اينكه اين ارزشها مورد حمله قرار گيرد. )والتر1962؛(150 امنيت يعني آزادي نسبي از تهديدهاي زيانآور.

بدينسان ميتوان گفت كه امنيت يكي از ستونهاي زندگي اجتماعي و سياسي ملتهاست كه در پرتو آن، همه زمينهها ميتواند ساماندهي و كنترل شود. امنيت خواست ذاتي همه انسانها و نياز فراگير جامعه بشري است. امنيت با زندگي انسانها پيوند ناگسستني دارد. كشتار، ترور، آدمربايي، دزدي، غارت، تهديد، ارعاب، تهمت، توهين و ترور شخصيت، شيوههاي گوناگون

● مرشايمر يكي از واقعگرايان تهاجمي است و از ديد وي دولتها در جهاني زندگي ميكنند كه آكنده از خطر است و واحدهايي هستند كه ميخواهند قدرتشان را به حداكثر برسانند تا بتوانند سرپا بمانند. از ديد مرشايمر، علت اصلي قدرتطلبي دولتها را بايد در سه چيز جستجو كرد: ساختار آنارشيك نظام بينالملل؛ توانمنديهاي تهاجمي كه همه دولتها از آن برخوردارند و نبود اطمينان دربارة نيات و مقاصد دشمن.

نقض امنيت فرد و جامعه است. امنيت پديدهاي است كه زمينهساز رشد اقتصادي، دموكراسي، حاكميت قانون، برابري و عدالت اجتماعي در يك جامعه ميشود.

ث ـ تروريسم اعمال خشونت از پيش طراحي شده با سمتگيري سياسي بر ضد هدفهاي غيرنظامي، از سوي گروههاي خرده ملي و عوامل مخفي، براي اثرگذاري بر مخاطبان را تروريسم گويند. عناصر اصلي آن: طراحي قبلي، انگيزه سياسي، نبود آمادگي براي دفاع و عضويت مخفي در گروه است. ج ـ بنيادگرايي بنيادگرايي در سادهترين مفهوم، تأييد پيگيرانة يك باور خاص است؛ باوري كه مطلق انگاشته ميشود و برپاية ظواهر تعبير ميگردد. بنيادگرايي يكي از گرايشهاي سياسي ـ فكري است كه در كشورهاي اسالمي يافت ميشود و همواره مورد نقد و بررسي قرار گرفته است. )ميلي: (30 بنيادگرايي برداشتي است از دين، با خواست بازگشت به بنيادهاي دين، و در مورد اسالم، اين بنيادها شامل كتاب و سنت است. اما تنها عنصري كه ميتواند بنيادگرايي را به خشونت پيوند زند و در عمل نيز چنين كرده، نرمشناپذيري و آشتيناپذير بودن اين برداشت از دين با ديگر ايدئولوژيها و نيز ديگر برداشتهاي ديني است. )حسينخاني، (121:1391

3ـ چگونگي تعيين خط مرزي ديوراند و پشتونستان

پيمان ديوراند كه در 12 نوامبر 1893 ميان امير عبدالرحمنخان و »مارتيمر ديوراند« نماينده دولت انگليس امضا شده، در برگيرنده موضوعات گوناگون است. پيش از آن نيز تفاهمي ميان طرفين صورت گرفته و پيشنهادي از سوي دولت بريتانيا به عبدالرحمن خان شده بود كه حاوي موارد زير بود:

:1» پادشاه افغانستان به استثناي دولت انگليس با هيچ حكومت خارجي ديگر نميتواند روابط سياسي داشته باشد.

:2 تمام قندهار زير فرمانروايي ديگري خواهد بود .

:3 عالقههاي پيشين و سيبي تحت تصرف حكومت انگليس باقي خواهد ماند.

:4 فيصلهايكه با امير محمد يعقوب خان درباره سرحدات مشرقي افغانستان بهعمل آمده به اعتبار خود باقي خواهد ماند.« )غبار، (612:1375

پس از آن، عبدالرحمن خان وارد كابل شد و بر امارت افغانستان دست يافت. او، در دوراني كه بر اين كشور فرمان راند، كاري نكرد كه رضاي انگليس در آن نبوده باشد. پذيرش پيمان ديوراند نيز يكي از اين كارها بود. در اين پيمان آمده است:

»معاهده مابين جناب امير عبدالرحمن خان امير افغانستان و حدود متعلقه آن در يك طرف و سرهنري مارتيمر ديورند فارن سكرتري دولت عاليه هند و نايب و وكيل از جانب دولت عاليه طرف ديگر. از آنجا كه بعضي مسألهها به نسبت سرحد افغانستان به طرف هندوستان برپا شدهاند و چنانكه هم جناب امير صاحب و هم دولت عاليه هند خواهش انفصال اين به طريق اتفاق دوستانه دارند و خواهش تقرر و تعيين حدود دايره تسلط و اقتدار خودشان دارند تا كه در آينده هيچ اختالف رأي و خيال در امر مزبور بين اين دو دولت هم عهد و هم پيمان وقوع نيابد، پس به وسيله اين نوشته معاهده حسب ذيل نموده شد:

1ـ حد شرقي و جنوبي مملكت جناب امير صاحب

● بنيادگرايي در سادهترين مفهوم، تأييد پيگيرانة يك باور خاص است؛ باوري كه مطلق انگاشته ميشود و برپاية ظواهر تعبير ميگردد. بنيادگرايي برداشتي است از دين، با خواست بازگشت به بنيادهاي دين، و در مورد اسالم، اين بنيادها شامل كتاب و سنت است. اما تنها عنصري كه ميتواند بنيادگرايي را به خشونت پيوند زند و در عمل نيز چنين كرده، نرمشناپذيري و آشتيناپذير بودن اين برداشت از دين با ديگر ايدئولوژيها و نيز ديگر برداشتهاي ديني است.

از واخان تا سرحد ايراني به درازاي خطي كه در نقشه كشيده شده و آن نقشه همراه عهدنامه ملحق است خواهد رفت.

2ـ دولت عاليه هند در ملكهاي آن طرف اين خط كه به جانب افغانستان واقع ميباشند هيچوقت مداخله و دستدرازي نخواهد كرد و جناب امير صاحب نيز در ُملكهايي كه بيرون اين خط بطرف هندوستان واقع ميباشند هيچوقت مداخله و دست درازي نخواهند نمود .

3ـ پس دولت بهيه بريتانيه متعهد ميشوند كه جناب امير صاحب، اسمار و وادي باالي آن را تا چنگ در قبضه خود ندارند و طرف ديگر جناب امير صاحب متعهد ميشوند كه او هيچوقت در سوات و باجور و چترال معه وادي ارتوي مداخلت و دستاندازي نخواهند كرد. دولت بهيه بريتانيه نيز متعهد ميشوند كه ملك برمل را چنانكه در نقشه مفصل كه به جناب امير صاحب از قبل داده شده نوشته شد به جناب امير صاحب واگذار نموده شود و جناب امير صاحب دستبردار از ادعاي خود به باقي ملت وزيري و داور ميباشد و نيز دستبردار از ادعاي خود به چاكي ميباشد. المرقوم 12 نوامبر 1893 مطابق 2 جمادياالول 1311 قمري.« )غبار، (618:1375

با توجه به اين پيمان، مسئله خط مرزي ديوراند يكي از سرچشمههاي بحران و چالش در روابط افغانستان و پاكستان و از مؤلفههاي سياستگذاري خارجي دو كشور شناخته ميشود و اين نكته مورد اتفاقنظر بيشتر كارشناسان و حتا شهروندان عادي است.

منطقه يا مناطقي كه امروزه پشتونستان خوانده ميشود، پيشينهاي چهارصد ساله دارد و تجزيه و تحليل اين مسئله نيازمند رويكردهاي گوناگون تاريخي، حقوقي و سياسي است. در رويكرد تاريخي، گذشته از دورانهاي پر پيچ و خم تاريخ افغانستان، زماني كه ديوراند مأمور تعيين مرز سرزمينهاي زير حكومت انگليسي هند با افغانستان شد، آنچه مورد اختالف بود منطقه پشتوننشين جنوب و جنوب خاوري افغانستان بود كه اكنون در خاك پاكستان قرار دارد. در آن زمان اين منطقه به ياغستان معروف بود و انگليسيها هم آنرا منطقه بيصاحب ميخواندند. حال و هواي آن روزها چنين حكم ميكرد كه دولت انگليس بتواند اين منطقه را به خاك خود )در هند( منضم كند، چون حكومت افغانستان ناتوان و بريتانيا نيرومند بود؛ افزون بر آن، حكومت دست نشاندهاي در افغانستان بر سر كار بود كه زمينه را براي پذيرش خواست انگليسيها فراهم ميكرد. سرانجام در دوازدهم نوامبر 1893 پيمان ديوراند ميان دولت افغانستان و حكومت انگليسي هند بسته شد كه بر پايه آن مناطق سوات، باجور، چترال، وزيرستان، داور و چمن از افغانستان جدا و ضميمه سرزمينهاي زير حكومت انگليسي هند شد و همين مسئله بعدها ماية كشمكش پاكستان و افغانستان گرديد. )غبار، (690:1366

از سوي ديگر، در 12 اوت 1949 قبايل آفريدي جرگهاي داير كردند و تأسيس پشتونستان را از سوي پشتونخواهان ماوراي ديوراند، به گونه رسمي اعالم كردند و پرچم خاص پشتونستان را برافراشتند. افغانستان تنها كشوري بود كه پشتونستان را به رسميت شناخت. بدينسان، مسئله پشتونستان نه تنها معضلي در روابط ميان دو كشور همسايه، كه يك موضوع داغ در درون دولت و در ميان روشنفكران ناسيوناليست شده بود.

● زماني كه ديوراند مأمور تعيين مرز سرزمينهاي زير حكومت انگليسي هند با افغانستان شد، آنچه مورد اختالف بود منطقه پشتوننشين جنوب و جنوب خاوري افغانستان بود كه اكنون در خاك پاكستان قرار دارد. در آن زمان اين منطقه به ياغستان معروف بود و انگليسيها هم آنرا منطقه بيصاحب ميخواندند. حال و هواي آن روزها چنين حكم ميكرد كه دولت انگليس بتواند اين منطقه را به خاك خود )در هند( منضم كند، چون حكومت افغانستان ناتوان و بريتانيا نيرومند بود؛ افزون بر آن، حكومت دست نشاندهاي در افغانستان بر سر كار بود كه زمينه را براي پذيرش خواست انگليسيها فراهم ميكرد.

شاه محمود در پي گشودن مسالمتآميز مشكل بود، اما بسياري از روشنفكران و ناسيوناليستها خواهان حل سريع و حتا قهري قضيه پشتونستان بودند. گذشته از آن، افغانستان در ايستار خود دچار تناقض شده بود: از يك سو خط مرزي ديوراند را قبول نداشت و از سوي ديگر خواهان اعاده حقوق پشتونها و بلوچهاي ماوراي خط ديوراند و خودمختاري سياسي آنان بود. در 1954 كه طرح تشكيل دو بخش پاكستان غربي و شرقي در دست اجرا بود، دولت افغانستان سياست تازهاي در برابر پاكستان در پيش گرفت تا مسئله پشتونستان را پيش از تشكيل پاكستان با دو بخش غربي و شرقي حل كند، ولي موفق نشد. سرانجام در آغاز 1955 بخشهاي شرقي و غربي پاكستان پا گرفت و پشتونستان جزء خاك پاكستان غربي با مركزيت الهور شد.

4ـ موضع افغانستان در قبال خط مرزي ديوراند و پشتونستان پيش از دولت كرزاي

در دوران سلطنت اماناهلل خان دو پيمان ميان افغانستان و هند بريتانيا بسته شد كه نخستين آن پيمان صلح راولپندي و دومي پيمان 1921 بود. در ماده پنجم پيمان صلح راولپندي خط مرزي ديوراند به رسميت شناخته شده و چنين آمده است: »دولت افغانستان سرحد بين هندوستان و افغانستان را كه امير مرحوم قبول نموده بودند قبول مينمايند و نيز متعهد ميشوند كه قسمت تحديد نشده خط سرحد طرف مغرب خيبر درجايي كه حملهآوري از جانب افغانستان در اين زمان واقع شد بواسطهي كميشن دولت بهيه برتانيه تعيين نمايند قبول بكنند عساكر دولت بهيه برتانيه برآن سمت در مقامات حاليه خود خواهند ماند تا وقتيكه تحديد حدود مذكور بعمل بيايد«. )انديشمند، (305:1386 دومين پيمان ميان امـاناهلل خـان و انگليسها در 22 نوامبر 1921 از سوي محمود طرزي وزير امورخارجه افغانستان و سرهنري دابس ‪(Sir Henry R.C. Dobbs)‬ امضاء شد. اين پيمان داراي 14 ماده بود كه در ماده دوم آن خط ديوراند مرز رسمي افغانستان با سرزمين هند بريتانيا شناخته شد و محتواي ماده يازدهم بهمعني پذيرش آشكار و رسمي مناطق قبايل آزاد سرحدي در آن سوي خط ديوراند در قلمرو حكومت انگليس و پايان يافتن هرگونه ادعاي افغانستان در مورد اين قبايل بود. در مواد دوم و يازدهم اين پيمان آمده است: »ماده دوم: دولتين عليتين بالمقابل سرحد هندوستان و افغانستان را بهطوريكه دولت عاليه افغانستان بموجب ماده پنجم عهدنامه كه بتاريخ 8 ماه آگست سنه 1919 عيسوي مطابق ذيقعده سنه 1337 هجري در راولپندي انعقاد يافته است قبول كرده بود، قبول مينمايد... ماده يازدهم: هر يك از دولتين عاقدين خودشان را بالمقابل درخصوص حسننيت ديگر و مخصوصًا در باب ثبات خيرانديشانه خودشان نسبت به اقواميكه متصل حدود خودشان سكني دارند مطمئن نموده از روي اين ماده تعهد مينمايند كه در آتيه از عمليات نظامي كه زياد اهميت داشته باشد و براي برقراري نظم در ميان اقوام سرحدي كه داخل ديرههاي خودشان سكني دارند الزم بهنظر بيايد قبل از آنكه اينگونه عمليات شروع كرده شود يكديگر خود را مطلع خواهند نمود«. )همان: (305 اما در دوران سلطنت اماناهللخان گرايشهاي ناسيوناليستي شكل گرفت و سپس در دوران نادرخان اين انديشهها در ميان جوانان فرهيخته و روشنفكر افغان بسيار گسترش يافت و ايشان از دولت نادرخان خواستند در زمينه رهاسازي و پس گرفتن پشتونستان اقدامات عملي انجام دهد. اما نادرخان كه پس از

● افغانستان و پاكستان در دوران حاكميت كرزاي روابط چندان خوبي نداشتند و فراز و فرودها و تنشهايي در اين روابط ديده ميشد كه ريشه همة آنها در پشتيباني دولت پاكستان از گروههاي تندرو بود. از ديد بيشتر تحليلگران افغان از آغاز زمامداري كرزاي تا كنون كمتر كسي در اين 13 سال، همانند زمامداران پاكستان كرزي و حكومت او را رنجانده است. حتا تنش در روابط كرزي با غرب بويژه با آمريكا نيز بستگي مستقيم به تيرگي مناسبات كابل ـ اسالمآباد داشته است.

سركوب حبيباهلل كلكاني به قدرت رسيده بود روش ديكتاتوري در پيش گرفت به درخواستهاي دانشجويان و نسل جوان ناسيوناليست پشتون توجه نكرد. او مسئله پشتونستان و خط مرزي ديوراند را كه روز به روز داغتر ميشد مسكوت گذاشت و چندي بعد به انگلستان اطمينان داد كه دغدغه پس گرفتن سرزمينهاي از دست رفته را ندارد. )فياض، (98:1387

محمد نادرخان، برادر خود سردار شاه ولي را بعنوان سفير به لندن فرستاد و ريچارد مكوناچي نيز بعنوان سفير انگليس به كابل آمد. شاه ولي در لندن با امضاي يك يادداشت تفاهم ديپلماتيك با آرتور هندرسون وزيرخارجه انگليس در ششم ژويية 1930 پيمان 1921 را تأييد كرد. در ماده دوم اين يادداشت تفاهم آمده است: »در پاسخ ]به يادداشت[ شما من افتخار دارم تا رسما ضبط نمايم كه درك ما نيز همين است كه اين دو معاهده ]معاهده 1921 و معاهده ژوئن [1923 داراي اعتبار تام بوده و كامًال مرعياالجرا ميباشند« )انديشمند، .(86:1386

پس از تشكيل كشور پاكستان، افغانستان در نخستين گام از به رسميت شناختن پاكستان در سازمان ملل خودداري كرد و همين، ماية دشواريها و مشكالت در روابط دو كشور شد. پشتونستان نيز كه يكي از معضالت تاريخي در روابط افغانستان و پاكستان است از گذشتههاي دور تا كنون بر روابط دو كشور اثرگذار بوده و مهمترين بخش استراتژي سياسي افغانستان در نيم سده گذشته مسئله پشتونستان و خط ديوراند بوده است. طرف پاكستاني با در نظر داشتن پيشينة تنشها پيرامون موضوع پشتونستان، نگران پاگرفتن يك دولت نيرومند در افغانستان است كه بتواند اين مسئله را تعقيب كند و پاكستان نگران است كه اگر افغانستان ثبات سياسي خود را باز يابد، چه بسا اين مسئله را مورد توجه قرار دهد و از اين راه براي پاكستان مشكل ايجاد كند. پشتونستان با توجه به معضل خط ديوراند مورد تجزيه و تحليل قرار ميگيرد. در 1970 پاكستان قانون تازهاي تصويب كرد كه بر پاية آن پاكستان به چهار ايالت تقسيم ميشد و پشتونستان بعنوان يكي از ايالتهاي چهارگانه پاكستان به نام »ايالت سرحد«، شناخته شد و بسياري از سران قبايل و رهبران سياسي پشتون نيز از آن استقبال كردند و اين امر يك موفقيت بزرگ براي پاكستان بود.

در 17 ژويية 1973، سردار داوود دست به كودتا زد و قدرت را بهجاي ظاهر شاه بهدست گرفت. او در نخستين بيانيه خود گفت: »پاكستان يگانه كشوريست كه ما با آن اختالف سياسي داريم و آن بر سر مسئله پشتونستان است كه براي حل آن تالش مداوم ما جريان دارد« )غوث، (169:1378 همچنين در يك مصاحبه مطبوعاتي گفت: »قضيه پشتونستان يك حقيقت انكارناپذير است آرزومنديم با دانستن و حسننظر هر دو جانب اين مسئله روزي مطابق آمال و اهداف مردم پشتون و بلوچ و رهبران آنها... به يك حل و فصل شرافتمندانه برسد« )همان؛ .(170 محمد داوود رييس دولت افغانستان در نوامبر 1974 با فرستادن نامهاي به دبيركل سازمان ملل متحد از دولت پاكستان شكايت كرد و عملكرد آن دولت را در ناديده گرفتن حقوق مردمان پشتون و بلوچ مورد انتقاد قرار داد و خواستار دخالت آن سازمان در راستاي تأمين حقوق پشتونها و بلوچها شد. سپس ذوالفقار علي بوتو نخستوزير وقت پاكستان در پاسخ به نامه رييس دولت افغانستان، نامهاي به دبيركل سازمان ملل متحد نوشت و ضمن برشمردن دو ايالت سرحد و بلوچستان بعنوان بخشهايي جدا ناشدني از خاك پاكستان و تأكيد بر حق حاكميت دولت مركزي اسالمآباد بر اين دو ايالت، در اين نامه حتا شيوه دولتداري و اطالعات سياسي سردار داوود را به تمسخر گرفت. در نامه بوتو آمده بود سردار داوود كه هيچگونه آشنايي با اصول دموكراسي و قانون

● پس از استقالل پاكستان از هند در 1947، اين كشور تا امروز بر حفظ مرزهاي تعيين شده در توافقنامه ديوراند، برپايه موازين بينالمللي، تأكيد كرده است. در 1391 وزارت امورخارجه پاكستان اعالم كرد كه مسئله خط ديوراند يك موضوع حل شده است و بحث درباره آن سودي ندارد.

اساسي ندارد، چگونه به خود حق ميدهد از برقرار نبودن حكومتهاي دموكراتيك در اياالت كشور ديگري انتقاد كند؟ يكي از پژوهشگران در اين زمينه مينويسد كه شكلگيري پشتونستان بزرگ رويايي تحقق نيافتني بوده است. پاكستان به خوبي ميداند كه اگر روزي اين رويا تبديل به واقعيت شود، با خروج مناطق پشتوننشين از قلمرو آن كشور ممكن است موجوديت پاكستان يكسره به خطر افتد. از اينروست كه دولت پاكستان به هيچوجه نخواهد گذاشت پشتونستان بزرگ تحقق يابد، چون در اين صورت بخش بزرگي از خاك آن كشور از دستش بيرون ميرود. )غبار، (578:1375 اين امر بهخوبي همان مسئله بقا را كه واقعگرايان تهاجمي مطرح ميكنند براي پاكستان نشان ميدهد.

پس از اشغال افغانستان از سوي نيروهاي اتحاد جماهير شوروي و تشكيل دولت دموكراتيك خلق به رهبري ببرك كارمل، پاكستان سرسختانه سياست پشتيباني از جنگ مجاهدين را در پيش گرفت. هرچند پاكستان نقش كليدي در ايجاد حكومت مجاهدين داشت، ولي مجاهدين بارها از مداخله پاكستان انتقاد كردند. پاكستان در آن دوران سياستي دوگانه داشت: از يك سو بر روابط با دولت مجاهدين تأكيد داشت و از سوي ديگر از جنگ گلبدين حكمتيار در كابل پشتيباني ميكرد. ولي با شكست خوردن حكمتيار در برابر قدرت مركزي و توافقهاي انجام شده ميان او و دولت، وي كه مورد نظر پاكستانيها بود، با خشم دولت و استخبارات پاكستان روبهرو شد.

5ـ دولت كرزاي و موضعگيري آن در برابر خط مرزي ديوراند

افغانستان و پاكستان در دوران حاكميت كرزاي روابط چندان خوبي نداشتند و فراز و فرودها و تنشهايي در اين روابط ديده ميشد كه ريشه همة آنها در پشتيباني دولت پاكستان از گروههاي تندرو بود. از ديد بيشتر تحليلگران افغان از آغاز زمامداري كرزاي تا كنون كمتر كسي در اين 13 سال، همانند زمامداران پاكستان كرزي و حكومت او را رنجانده است. حتا تنش در روابط كرزي با غرب بويژه با آمريكا نيز بستگي مستقيم به تيرگي مناسبات كابل ـ اسالمآباد داشته است. در اين 13 سال، آقاي كرزاي در مقاطع گوناگون سياستهاي متفاوتي در برابر پاكستان در پيش گرفت؛ گاهي پاكستان را به جنگ طلبيد، زماني خود را مدافع آن كشور قلمداد كرد و در اواخر زمامداريش بارها اعالم كرد كه پاكستان عامل ايجاد مشكالت و ناامني در افغانستان است.

نخستين واكنش دولت افغانستان به رهبري حامد كرزاي پس از استقرار دولت موقت، در مراسم گشايش مركز بينالمللي مطبوعات در كابل بود. اين يك واكنش رسمي از سوي دولت افغانستان شمرده ميشد. پس از اينكه دولتمردان افغان از افزايش ناامني در تير ماه 1382 برآشفتند، آقاي كرزي پاكستان را با خواندن اين شعر كه »گر نداني غيرت افغانيم / چون به ميدان آمدي ميدانيام«، خشم خود را در برابر پاكستان ابراز كرد. ولي خواندن اين شعر براي افغانستان هزينهبردار بود و دولت افغانستان سه ميليون روپيه بهاي اين شعر را به اسالمآباد پرداخت. )همان؛ (1393 جاويد لودين يكي از سخنگويان حامد كرزاي براي نخستين بار در 1384 اعالم كرد كه سران گروه طالبان در پاكستان به سر ميبرند.

● ديدگاه نظاميان و سياستمداران پاكستاني به افغانستان، ديدگاهي استراتژيك است كه بيشتر در رويارويي سنتي هند و پاكستان ريشه دارد. دولت پاكستان در پي پاكستانيزه كردن افغانستان و ايجاد يك دولت همسو با پاكستان در كابل است، تا بتواند منافع استراتژيك خود را تأمين كند. در ميان هدفهاي سياسي پاكستان در افغانستان، گذشته از اختالفهاي مرزي با افغانستان و مسائل مربوط به پشتونستان رقابت با هند، همسويي با غرب و بويژه با آمريكا، و رويارويي با نفوذ ايران، اهميت بسزا دارد.

در ‪1390 /2011‬ كه تنش ميان واشنگتن و اسالمآباد بر سر چگونگي مبارزه با شورشيان و كشته شدن اسامه بنالدن، رهبر القاعده در خاك پاكستان باال گرفت و فشارهاي بينالمللي بويژه از سوي آمريكا به پاكستان افزايش يافت، رييسجمهوري افغانستان سخنان شگفتانگيزي ايراد كرد. او در مصاحبه با تلويزيون جيو پاكستان، در 30 ميزان / مهر سال 1390 گفت: »خدا ناخواسته، اگر هرگاه ميان پاكستان و آمريكا جنگ آغاز شود، افغانستان از پاكستان طرفداري خواهد كرد«. اين سخنان براي بسياري از مردمان افغانستان شگفتانگيز بود، زيرا اين واكنش درست پس از آن بود كه بهعلت كشته شدن برهانالدين رباني، رهبر جمعيت اسالمي و متهم شدن اسالمآباد از سوي كابل به طرحريزي اين قتل، روابط دو كشور تيره شده و حتا كابل خواستار افزايش فشارهاي بينالمللي بر اسالمآباد شده بود.

همچنين در بهار 1392 درگيري ميان نيروهاي امنيتي افغان و پاكستان در ولسوالي گوشته در واليت ننگرهار به كشته شدن يك پليس مرزي افغان و زخمي شدن سه تن ديگر انجاميد. پس از اين رويداد، تنشها ميان افغانستان و پاكستان باال گرفت و چند روز پس از آن آقاي كرزاي اعالم كرد كه خط ديوراند را به رسميت نخواهد شناخت. درحاليكه ريچارد هالبروك، نماينده ويژه آمريكا در امور افغانستان و پاكستان براي بهبود روابط كابل ـ اسالمآباد تالش ميكرد، كرزاي با متهم كردن پاكستان به ايجاد اين تنش مرزي گفت: »از جانب پاكستان به اين طرف خط ديوراند و به خاك ما حمله توپخانهاي ميشود، تروريسم و افراطيت فرستاده ميشود، انسانهاي ما كشته ميشوند، مكاتب و مساجد ما خراب ميشود و كوشش بر اين است كه مانع پيشرفت ما شوند، شايد دو دليل داشته باشد: يكي اين كه افغانستان كه از ده سال پيش به كمك جامعه جهاني براي حكومتداري خود اساس گذاشت، اين دولت قوي نباشد، پراكنده و بيدولت باشيم. دليل ديگرش شايد اين باشد كه مردم افغانستان مجبور شوند تا خط ديوراند را به رسميت بشناسند«.

6ـ دولت محمد اشرف غني و خط ديوراند

با روي كار آمدن دولت وحدت ملي در افغانستان گمان ميرفت كه اين دولت بتواند ايستاري مشخص دربارة مسئله ديوراند داشته باشد، ولي اشرف غني تنها بر برقراري صلح تأكيد ميكرد و بحث او درباره صلح بر دو محور قرار داشت يكي اينكه افغانستان بايد با پاكستان صلح كند. او ميگفت از 36 سال پيش به اين سو افغانستان و پاكستان در يك جنگ مبهم و تحميلي به سر ميبرند كه بايد به اين وضع پايان داد. بحث دوم او صلح با طالبان افغاني است كه راه رسيدن به اين صلح را تنها خود افغانها ميدانند. در كنفرانس خبري پس از حمالت خونين در كابل، رييسجمهوري بر اين نظر تأكيد كرد.

در پيوند با خط مرزي ديوراند بايد گفت كه پس از استقالل پاكستان وزير اعالي ايالت سوبه سرحد يا پختونخواه به افغانستان سفر كرد و استقبال بسيار گرم حكومت افغانستان از او بعنوان وزير ايالت خودمختار سوبه سرحد نشاندهنده به رسميت شناخته شدن اين خط از سوي افغانستان است. دولتمردان افغانستان خوب ميدانند كه اين، مسئلهاي تمام شده است، چنانكه در زمان رياست جمهوري كرزاي و در واكنش به سخنان او مبني بر نشناختن رسمي خط مرزي ديوراند، نخستوزير پاكستان گفت كه اين مسئله تمام شده است و جاي بحث ندارد.

سياستهاي اشرف غني، پاكستان را در مورد تأمين منافع اقتصادي خود و داشتن نفوذ سياسي در افغانستان دستپاچه كرده است. در مسافرت دو روزه اشرف غني به پاكستان، نظاميان پاكستان از آقاي غني در مركز فرماندهي نظامي در الهورپندي پذيرايي كردند. اشرف غني در جريان مبارزه انتخاباتي گفته بود كه درصورت برنده شدن در انتخابات رياست جمهوري، حق حلوفصل اين مشكل را به باشندگان دو سوي خط مرزي واگذار خواهد كرد.

او گفت: »موقف ما روشن است، فيصله درباره مسأله خط ديوراند مربوط به مردم ميباشد؛ نه

حكومتها و افراد مشخص. ما آرزو داريم كه در آينده شرايطي فراهم شود كه مردم دو طرف به رضايت خود در اين باره تصميم بگيرند و ما به يك نتيجه برسيم«. با اين حال، دولتهاي كرزاي و اشرف غني مشخص نكردهاند كه مكانيزم تصميمگيري ملت افغانستان يا مردمان در دو سوي خط ديوراند و اعمال صالحيت آنان در اين مورد، چگونه است و چه كسي بايد چنين زمينهاي را فراهم كند.

»وحيد مژده« كارشناس مسائل سياسي افغانستان با اشاره به سفرهاي دستاندركاران پاكستاني بويژه هيئتي از ايالت خيبرپختونخواه به كابل، استقبال رسمي دولت اشرف غني از مقامات خيبرپختونخواه را گامي براي به رسميت شناختن مرز مورد اختالف افغانستان و پاكستان يا خط ديوراند دانسته است. وي گفته است: »از زماني كه در سال 1947 كشوري بنام پاكستان در كنار افغانستان شكل گرفت و تا روز سهشنبه 14 آوريل سال 2015 ميالدي از ايالت سرحد يا خيبرپختونخواه هيچ هيئت رسمي به افغانستان سفر نكرده بود زيرا از نظر دولتمردان گذشته در افغانستان اين كار بعنوان پذيرفتن ايالت سرحد بعنوان بخشي از خاك پاكستان بهشمار ميرفت كه از نظر آنها با پذيرش رسمي خط ديوراند يكسان بود. در دهها سال گذشته مقامات رسمي بسياري از پاكستان به افغانستان سفر كردند اما اين نخستين بار است كه هيئتي به رياست وزير اعالي خيبر پختونخواه در ديدار از كابل بهطور رسمي مورد استقبال قرار ميگيرند«. )مژده، (45:1382

7ـ موضع پاكستان در قبال خط مرزي ديوراند و پشتونستان

پس از استقالل پاكستان از هند در 1947، اين كشور تا امروز بر حفظ مرزهاي تعيين شده در توافقنامه ديوراند، برپايه موازين بينالمللي، تأكيد كرده است. در 1391 وزارت امورخارجه پاكستان اعالم كرد كه مسئله خط ديوراند يك موضوع حل شده است و بحث درباره آن سودي ندارد. معظمخان از سخنگويان آن وزارت گفت كه اسالمآباد خط ديوراند را بعنوان مرز بينالمللي ميان افغانستان و پاكستان به رسميت ميشناسد. )سايت بخدي(

سردار شاه محمود كاكاي )عموي( محمد ظاهر شاه كه در 1946 صدارت را از سردار محمد هاشم تحويل گرفت در سال بعد كه استقالل هند عملي شد و پاكستان بهوجود آمد، در يادداشتي رسمي به سفارت بريتانيا در كابل موضوع تعيين سرنوشت پشتونهاي آن سوي ديوراند را بار ديگر چنين مطرح كرد: »در يادداشت تذكر داده شد كه براي پشتونها و بلوچها هم فرصت داده شود تا حكومت خود را تشكيل دهند و يا به افغانستان بپيوندند. برتانيا جواب داد كه سوال سرحدات آزاد حلوفصل شده است و خط ديوراند بحيث يك سرحد و حد فاصل بينالمللي شناخته شده است. پيمان ‪1300) 1921‬ خورشيدي( هنوز مورد تطبيق و موجود است كه خط قبلي ديوراند را دوباره تأييد ميكند«. )انديشمند، (59:1386

دولت پاكستان نيز ادعاي دولت افغانستان را در نخستين روزهاي تشكيل خود رد كرد و موضع خود را در مورد خط ديوراند بدينگونه اعالم كرد: »خط ديوراند كه در معاهده سال 1893 مشخص شده است بحيث مرز بينالمللي قابل اعتبار است كه متعاقبًا در چندين موارد، افغانستان آن را تأييد نموده است. نقشه

● هدفهاي اقتصادي پاكستان در افغانستان، يكي از عوامل كارساز در سياستگذاري خارجي پاكستان و نقش آن كشور در مداخالت، تنشآفريني و بيثباتي در افغانستان است. دستيابي به بازار آسياي ميانه، و انتقال نفت و گاز اين كشورها يكي از فاكتورهاي مهم اقتصادي و اثرگذار در سياستگذاري پاكستان شمرده ميشود. از آنجا كه شكلگيري يك حكومت هوادار پاكستان در كابل، منافع اقتصادي پاكستان در منطقه و آسياي ميانه را تأمين خواهد كرد، موضع ديپلماتيك پاكستان در برابر طالبان از حمايت تا دخالت آشكار براي افزايش قدرت آنان تغيير ميكند.

اين خط بينالمللي به هرگونه ادعاي جانب افغاني در مورد خودمختاري ارضي و يا نفوذ بر مردم شرق ديوراند نقطه پايان گذاشته است. پاكستان بمثابه دولت جانشين هند بريتانوي مالك كامل اين منطقه و مردم آن ميباشد، حق و مسئوليت يك دولت جانشين را بدوش دارد. افزون بر آن مسئله خودمختاري پشتونها در همهپرسي كه بدين مناسبت در 1947 تحت نظارت بريتانيا در ايالت سرحد شمال غرب به راه افتاده بود، انجام يافته و در نتيجه 99 فيصد )درصد( مردم به طرفداري اتحاد به پاكستان رأي دادند. عالوتًا مردم مناطق قبايلي در جرگه قبايلي سال 1979 نيز رضايت خود را با اتحاد در چوكات پاكستان مورد تأكيد قرار دادند«. )همان: (61

.1-7 هدفهاي سياسي پاكستان در افغانستان نوع نگاه پاكستان به افغانستان از آغاز شكلگيري آن كشور، آشكار است. افغانستان كشوري بوده است در كشاكش منافع پاكستان و هند، و از اينرو سياستهاي پاكستان هميشه براي افغانستان خطرآفرين و ترسناك بوده است. نگاه پاكستان به افغانستان برپايه رقابت و دشمني آن كشور با هند شكل ميگيرد. دولت هند، درست مانند اتحاد جماهير شوروي پيشين، از روي كار بودن يك دولت تندرو پشتون در كابل كه نسبت به پاكستان ادعاي مرزي داشته باشد يا دستكم بر سر گستره قبايل پشتون، پيوسته با آن كشور كشمكش داشته باشد، سود ميبرد. در برابر، پاكستان پيوسته در پي آن است كه يك دولت تندرو اسالمگراي وابسته به اسالمآباد در كابل بر سر كار باشد )آريانفر، (78:1393 پاكستان در ساية دشمني با هند، در پي ايجاد و تقويت گروههاي تندرو اسالمي در افغانستان است و ميكوشد با جلوگيري از پاگرفتن يك دولت تندرو ناسيوناليست پشتون در افغانستان، به هدفهاي خود برسد.

ديدگاه نظاميان و سياستمداران پاكستاني به افغانستان، ديدگاهي استراتژيك است كه بيشتر در رويارويي سنتي هند و پاكستان ريشه دارد. پاكستان كه در يك جبهه با هند روبهروست و در برابر آن سخت احساس ضعف ميكند، به هيچرو نميخواهد جبههاي ديگر در برابر آن در افغانستان گشوده شود و از هر دو سو، زير فشار قرار گيرد. )همان: (79 دولت پاكستان در پي پاكستانيزه كردن افغانستان و ايجاد يك دولت همسو با پاكستان در كابل است، تا بتواند منافع استراتژيك خود را تأمين كند. در ميان هدفهاي سياسي پاكستان در افغانستان، گذشته از اختالفهاي مرزي با افغانستان و مسائل مربوط به پشتونستان رقابت با هند، همسويي با غرب و بويژه با آمريكا، و رويارويي با نفوذ ايران، اهميت بسزا دارد.

با توجه به رقابت پاكستان با هند، ايجاد جبههاي نيرومند از همپيمانان منطقهاي در برابر هند از ديگر سرفصلهاي سياست خارجي پاكستان شمرده ميشود. برپا شدن دولتي همسو با پاكستان در افغانستان، براي پاكستان در رقابت با هند اهميت دارد. )سجادي، (344:1391 سياست خارجي پاكستان با توجه به فرصتها و امكانات مناسبي كه در اختيار دارد و در زير به آنها ميپردازيم، همواره استراتژي پويا و تعيينكنندهاي در برابر دگرگونيهاي افغانستان داشته است: - هماهنگي جريانهاي مذهبي با دولت پاكستان؛ - شناخت كامل از نقاط استراتژيك افغانستان؛ - شناخت كامل از رهبران جهادي؛ (348 داشتن نقش محوري در مسائل افغانستان؛ )همان:

.2-7 هدفهاي اقتصادي پاكستان در افغانستان هدفهاي اقتصادي پاكستان در افغانستان، يكي از عوامل كارساز در سياستگذاري خارجي پاكستان و نقش آن كشور در مداخالت، تنشآفريني و بيثباتي در افغانستان است. دستيابي به بازار آسياي ميانه، و انتقال نفت و گاز اين كشورها يكي از فاكتورهاي مهم اقتصادي و اثرگذار در سياستگذاري پاكستان شمرده ميشود. به هر رو، از آنجا كه ايجاد و شكلگيري يك حكومت هوادار پاكستان در كابل، منافع اقتصادي

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.