بازنمايي، قدرت، زبان، سوژه و معنا

دكتر حميد عضدانلو

Ettelaat Siyasi va Eghtesadi - - شماره 306 / زمستان 1395 -

مفهوم بازنمايي مترادف فارسي مفهوم representation انگليسي است. اين مفهوم، در اين چند دهه، در بخش مطالعات فرهنگي و بويژه در ادبيات و نظريههاي پسااستعماري، كاربرد بسيار يافته است. بازنمايي را بيشتر از اين ديدگاه تعريف ميكنند كه آيا توصيف يا تجسم يك چيز درست و دقيق است يا بازتابي تحريف شده است؟ پرسشي كه در اينجا پيش ميآيد اين است كه چگونه ميتوان تصاوير و موضوعاتي را كه هر روز در زندگي به ما ارائه و معرفي ميشود مورد آزمون قرار داد؟ يا چگونه ميتوان آنها را بازجويي كرد؟ از راههاي بازجويي تصاوير ارائه شده، طرح پرسشهاي دشوار دربارة آنها، به جاي پذيرش دربست آنهاست. همانگونه كه يك كارآگاه به گذشتة داستاِن فرد مظنون برميگردد تا بهتر به علتها و زمينهها پي ببرد، ما نيز بايد درونمايه و گذشته تصاوير ارائه شده را بررسي كنيم. در پاسخ به اين پرسش كه چرا بايد اينگونه انديشيد، اجازه دهيد به مثالي از مارشال مكلوهان اشاره كنم. او ميگويد: »مطمئن نيستم چه كسي آب را كشف كرد، اما شك ندارم كه كاشف آب ماهي نبوده است«. به سخن ديگر، زماني كه غرق در چيزي هستيم كه پيرامون ما را فراگرفته است و چنان درگير آن شدهايم كه چيز ديگري در پيرامون خود نميبينيم، اين امكان وجود دارد كه آنرا بخشي از يك واقعيت طبيعي بهشمار آوريم. اين بدان معناست كه بايد از آب بيرون آييم و محيط پيرامون خود، از جمله آب را مورد آزمون قرار دهيم.

اين مفهوم داراي معناي دوگانه است. -1 به معناي ارائه دادن، معرفي كردن، به تصوير كشيدن، ترسيم كردن، مجسم كردن، به نمايش گذاشتن چيزي ديگر و... -2 ميتواند معناي چيزي را در خود داشته باشد كه پيشتر وجود داشته و از راه رسانهها دوباره به نمايش گذاشته شده، يا بازنمايي شده است. اين مفهوم همچنين رسانندة معناي ضمني ديگري است كه در چارچوب سياست كاربرد دارد. در اين چارچوب، اين مفهوم به اين معناست كه برخي از سياستمداران ما را نمايندگي ميكنند و خواستهاي ما را درجايي كه نيستيم به نمايش ميگذارند. به سخن ديگر، ما خواستهاي خود را به آنان ارائه و معرفي كردهايم و ايشان اين خواستها را در فرايند تصميمگيري بازنمايي ميكنند. در اين حالت، آنان درجايي ايستادهاند و به جاي )يا از سوي( ما سخن ميگويند كه ما )به هر دليل( نميتوانيم آنجا باشيم. بدينسان، اين مفهوم ايستادن در جايگاه ديگري نيز معنا ميدهد. وقتي ميگوييم آنان نمايندة ما هستند، به اين معناست كه در جايي كه ما نميتوانيم باشيم، آنان جاي ما را پر كردهاند. در چنين وضعي، فرد در درون گفتمان قدرت هژمونيك بازنمايي ميشود.

استوارت هال از انديشمنداني است كه توجه و تأكيد بسيار بر مفهوم بازنمايي و پيوند آن با زبان، انديشه، قدرت و معنا كرده است. نزد او، »بازنمايي بخش حياتي فرايندي است كه در آن معنا توليد و ميان اعضاي يك فرهنگ مبادله ميشود1«. بازنمايي، معنا و زبان را به فرهنگ وصل ميكند. در پاسخ به چگونگي اين وصل شدن، استوارت هال توجه ما را به سه رهيافت گوناگون در مورد بازنمايي جلب ميكند. با وجود فرق بزرگي كه ميان اين رهيافتها وجود دارد، هر سه در پي يافتن پاسخ اين پرسشند كه چگونه بازنمايِي معنا از درون زبان صورت ميگيرد؟ به سخن ديگر، پرسش كليدي اين است كه معنا چگونه شكل ميگيرد؟ و ما چگونه ميتوانيم به درستي يا نادرستي معناي يك واژه يا تصوير پي ببريم؟ اين رهيافتها عبارتند از: بازتابنده (reflective)، عمدي (intentional)، و سازنده 2.(constructionist)

در رهيافت بازتابنده، زبان آيينهاي بهشمار ميآيد كه منعكسكنندة معناي »واقع«ي اشياء، اشخاص، ايدهها و رويدادهايي است كه در جهان »واقع«ي هستند. در اين رهيافت، زبان توانايي بيان واقعيت و بهنمايش گذاشتن آنرا دارد و جهان از راه زبان در دسترس ما قرار ميگيرد. اين بدان معناست كه اشياء و پديدههاي موجود در طبيعت داراي معنايي در ـ خود و ثابتند و ما از راه آيينه زبان به معناي واقعي آنها پي ميبريم. سادهتر گفته شود، زبان پنجرهاي است بهسوي جهان »واقع«ي، و دانش ما برخاسته از تجربة مستقيم واقعيت است و زبان نميتواند آنرا تحريف و آلوده كند. انسان ← زبان = آيينه ← جهان = واقعيت برخالف رهيافت بازتابنده، در رهيافت عمدي اين سخنگو يا نويسنده است كه معناي خود را از راه زبان به جهان تحميل ميكند. واژهها تنها همان معنايي را ميدهند كه سخنگو يا نويسنده خواهان آن است. به سخن ديگر، واژهها همان معنايي را ميدهند كه مورد نظر سخنگو يا نويسنده است. اين بدان معنا نيست كه سخنگو يا نويسنده ميتواند زبان شخصي خود را بسازد و منبع معناي يگانة خود در زبان باشد. ماهيت زبان برقراري ارتباط است و اين ، به نوبة خود، وابسته به پيمانها و مقررات مشترك زباني )ساختار زبان( در يك فرهنگ است. زبان هرگز نميتواند يك بازي شخصي باشد. سخنگو يا نويسنده براي رساندن معناي مورد نظر خود، بايد وارد اين پيمانها و مقررات زباني شود و از آنها پيروي كند؛ وگرنه انتقال معنا صورت نميگيرد . انسان ← زبان = مقصود سخنگو ← جهان برخالف اين دو رهيافت، رهيافت سازنده، كاركرد نمايشدهندگي زبان را مردود ميشمرد و اين ايده را ميپذيرد كه زبان نه بازتابنده بلكه سازندة جهان است. از اينرو، دانش همواره با زبان، يعني در ساية اوضاع تاريخي و محيط ويژهاي كه در آن پديد ميآيد، تحريف و آلوده ميشود. اين بدان معناست كه هرگز نميتوانيم زبان را از فضاي ويژهاي كه در آن زاده ميشود جدا كنيم. آنچه در اين رهيافت از اهميت بسيار برخوردار است، ويژگي اجتماعي بودن زبان و نيز اين نكته است كه نه خود اشياء ميتوانند معنا را تثبيت كنند، نه كاربرندگان زبان. به سخن ديگر، اشياء و پديدهها به خودي خود معنا ندارند، بلكه ما، با كاربرد نظامهاي بازنمايي )مفاهيم و نشانهها( به آنها معنا ميدهيم يا برايشان معنا ميسازيم. اين رهيافت تمايزي ميان جهاِن مادي )جايي كه اشياء و پديدهها هستند( و اَعمال نمادين و فرايندهايي قائل ميشود كه از راه آنها بازنمايي، معنا، و زبان عمل ميكنند. پيروان اين

● مارشال مكلوهان ميگويد: »مطمئن نيستم چه كسي آب را كشف كرد، اما شك ندارم كه كاشف آب ماهي نبوده است«. به سخن ديگر، زماني كه غرق در چيزي هستيم كه پيرامون ما را فراگرفته است و چنان درگير آن شدهايم كه چيز ديگري در پيرامون خود نميبينيم، اين امكان وجود دارد كه آنرا بخشي از يك واقعيت طبيعي بهشمار آوريم. اين بدان معناست كه بايد از آب بيرون آييم و محيط پيرامون خود، از جمله آب را مورد آزمون قرار دهيم.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.