جنگ دوم ايران و روسيه

دست زدن عباسميرزا به جنگي كه آمادگي آنرا نداشت

Ettelaat Siyasi va Eghtesadi - - شماره 306 / زمستان 1395 - بخش دوم

فشردة بخشي از كتاب دو جلدي »تاريخ سياسي ايران د ر دورة قاجار« تاليف آقاي دكتر ابراهيم تيموري

مقدمه :

نزديك به سيزده سال پس از بسته شدن پيمان گلستان 25) اكتبر 28-1813 ژوييه (1826 به عللي كه به آنها اشاره شد بار ديگر آتش جنگي ناخواسته ميان ايران و روسيه شعلهور گرديد. اين جنگ با شكست قاطع ايران

1 و ناگزير شدن آن به پذيرش پيمان شوم تركمانچاي، پايان يافت. اين پيمان، گذشته از تحميل پرداخت غرامت سنگين به ايران فقير آنروز، كشور ما را در برابر روسيه دستكم تا سال 1921 ميالدي )نزديك به يك سده( در وضعي بسيار نامساعد قرار داد2.

هنگامي كه نيكالي اول در 1825 تازه به سلطنت رسيده و بر آن بود كه با حلوفصل مشكالت داخلي و خارجي كشورش موقع خويش را تحكيم كند، پرنس منشيكوف را به ايران اعزام داشت تا اختالفات مرزي بين روسيه و ايران را نيز حلوفصل كند. عباسميرزا در ايامي كه منشيكوف هنوز در ايران بهسر ميبرد، بدون اعالن جنگ در اوت 1826 قلمرو روسيه را مورد حمله قرار داد. به عقيده تمام كساني كه امور ايران را زير نظر داشتند و رويدادها را تعقيب ميكردند اين اقدام عباسميرزا

3 و نيز پدرش فتحعليشاه بزرگترين اشتباهي بود كه در زندگاني خود مرتكب شدند.

درباره انتخاب زمان حمله هم ميتوان گفت كه عباسميرزا مرتكب اشتباه شده است. عباسميرزا گمان ميبرد كه نيكال امپراتور تازه به سلطنت رسيده در روسيه با مشكالت بسيار و از جمله قيام نظاميان )دسامبريستها( و آشوبهاي ديگر روبهروست و بهعلت ناتواني و از سر ناچاري پرنس منشيكوف را براي برقراري رابطه دوستانه به ايران فرستاده و از همينرو بهترين فرصت براي دست زدن به جنگ فراهم آمده است. درحاليكه بهتر آن ميبود، چنانكه بعدها ژنرال پاسكيويچ ضمن پيغامي به عباسميرزا گفت، در آن روزها يكي از بزرگان يا شاهزادگان را براي تبريك گفتن بهمناسبت بر تخت نشستن نيكال به سنپترزبورگ ميفرستادند و رابطه دوستانه با فرمانرواي تازه روسيه برقرار ميكردند.

گفته ميشده است كه عباسميرزا تصميم به راهاندازي يك جنگ تمامعيار با روسيه نداشته و فقط ميخواسته است با زدن به اصطالح ضربهاي، روسها را وادار به مذاكره و بستن پيمان صلح كند؛ ولي معلوم شد كه ايرانيان در اين زمينه نيز مرتكب اشتباه شدهاند.

هنري ويالك كاردار انگليس در ايران، همزمان با آغاز جنگ، در گزارشي به جرجكنينگ وزير امورخارجه انگليس نوشت، برپاية آنچه در 17 ژوييه ‪11) 1826‬ ذيحجه (1241 از ميرزا عبدالوهاب معتمدالدوله مشاور نزديك فتحعليشاه شنيده، به ظاهر قصد دولت ايران آن است كه با زدن يك ضربه ناگهاني در مرز ايروان تا اندازهاي در وضع بهتري قرار گيرد و پس از آنكه به اين ترتيب توانايي خود را براي مقاومت در برابر تجاوز روسها نشان داد، با اظهار بياطالعي از عمليات مقامات مرزي يا هر تدبير و شيوة مقتضي ديگر، حتيالمقدور از درگرفتن يك جنگ تمام عيار جلوگيري كند4.

اما رهبران ايران نميدانستند كه دولت روسيه و بويژه ژنرال يرملوف در پي فرصت مناسبي است تا بهانهاي بهدست آورد و ايران را متجاوز قلمداد كند و جنگي تمامعيار با ايران به راه اندازد.

انگيزه و بهانه عباس ميرزا وليعهد در دست زدن به چنان جنگي نابرابر با همسايه نيرومند و هراسانگيز ايران كه از قدرت آن كمابيش آگاه بود، افكار واهي و نظرات پوچي بود كه در مخيله او ميگذشت:

جبران آبرو و حيثيت از دسترفته بهعّلت شكست در جنگهاي گذشته و هموار كردن زمينه رسيدن به تاج و تخت، گرفتن كمكهاي مالي از دولت انگليس، پاسخ دادن به خواستهاي سرداران جنگطلب خود، انگيزههاي مذهبي كه

5 گفته ميشد مقدسات مسلمانان از سوي روسها مورد بياحترامي و توهين قرار گرفته است و....

فتحعليشاه هم گرچه در باطن خواهان اين جنگ نبود ولي نه تنها نتوانست مانع اقدامات پسر خود عباسميرزا و دارودسته جنگطلب او بشود، بلكه خود به سراشيبي راهي كشيده شد كه آنان در جلو پاي او گذاردند و به وضعي افتاد كه اگر اقدام به جنگ نميكرد از طرف روحانيون و مردم كشور خود بيشتر در معرض تهديد و مخاطره قرار ميگرفت 6.

مشكالت عباس ميرزا و فتحعليشاه در برابر روسيه بياندازه بود، از جمله گذشته از محبوب نبودن قاجار در ميان ايرانيان و كارشكني و حسادت پسران فتحعليشاه نسبت به عباسميرزا نايبالسلطنه، به گفته يك افسر انگليسي كه

7 بيش از بيست سال در خدمت ارتش ايران بوده و از نزديك عباسميرزا را ميشناخته، او و ديگر فرماندهان ارتش او استعداد نظامي نداشتهاند؛ درحاليكه به گفته همان شخص، سربازان ايراني در جنگ زير فرمان افسران انگليسي ميتوانستند از بهترين سربازان آسيايي باشند8.

ممورندم جان ملكم ـ ضعف ايران در برابر روسيه

جان ملكم نخستين فرستاده حكومت هند به دربار فتحعليشاه و نويسنده كتاب »تاريخ ايران9« كه كساني او را يكي از بزرگترين كارشناسان امور ايران در آن دوران ميدانند، همزمان با آغاز دوره دوم جنگ ميان ايران و روسيه، مموراندم مفصلي به تاريخ 28 سپتامبر 1826 زير عنوان »يادداشتهاي محرمانه درباره پيشرفت روسيه بهسوي شرق« براي وزارت امورخارجه انگليس تهيه كرده است10. بيفايده نديد كه خالصهاي از اهم مطالب آن درباره اوضاع ايران در آن روزها و علل جنگ را به فارسي ترجمه و در اين جا نقل كند، هرچند ممكن است بعضي از مطالب آن تكراري باشد11.

»از گزارشهايي كه اخيراً ميجر ويالك )كاردار

انگليس در ايران( فرستاده معلوم ميشود مأمورين روسيه در خراسان فعال هستند و تماسهايي با رؤساي ناراضي آن ايالت بزرگ گرفته شده است.

اين تماس و ارتباط به آساني ميتواند از بخش جنوب شرقي درياي خزر برقرار شود و فرمانرواي ايران را كه آنان )روساي ناراضي خراسان( نظر موافقي با او ندارند، ناراحت كند.

با قبايل تركمن در سواحل شرقي درياي خزر رابطه برقرار شده و ارتباطات ميان بندر استراخان )هشترخان( و خيوه اخيراً بسيار گسترش يافته است؛ همچنين ميان اورنبورگ و خيوه و بخارا. در سال 1820 هيأت سفارتي كه از سوي امپراتور الكساندر به بخارا فرستاده شده بود بهخوبي مورد استقبال قرار گرفت.

پيشرفت زياد و سريع روسيه در بيستوپنج سال

اخير در مرزهاي قفقاز، از مرز مزدوك در شمال

12 رشته كوههاي قفقاز تا رود ارس، يا بهعبارت ديگر تا دشتهاي آذربايجان و تسلط كامل بر درياي خزر و اشغال بندرهاي عمده و چند ايالت در سواحل جنوبي و نيز موفقيتهاي نظامي در برابر ايران و چگونگي مذاكرات و دسيسههايي كه در دربار آن كشور انجام ميدهد كوچكترين ترديدي باقي نميگذارد كه نظر و هدف دربار سنپترزبورگ آنست كه بدون اشغال سرزمينهاي شمال غرب ايران، نفوذ كامل خود را بر شوراي پادشاه آن كشور برقرار كند.

پس از انعقاد آخرين عهدنامه صلح )عهدنامه گلستان در (1813 بحثها و گفتگوهاي كم اهميت ولي آزاردهنده درباره دعاوي و مسائل حل ناشده دربارة نقاط مرزي بهعمل آمده و اين اختالف بهعلت تنگنظري افسران و مقامات محلي هر دو كشور بيشتر شده و حلوفصل آنها را دشوارتر ساخته و خصومتهاي شخصي نسبت بيكديگر را زيادتر كرده است....

روسها براي حل قطعي مسئله مرزي، ادعا داشتند كه گوكچه، مرتع و چراگاه كوچكي كه فقط براي

13 تغذيه 5000 گوسفند كافي است و در 25 مايلي ايروان قرار دارد بايد به آنان واگذار شود. دليل اين ادعا آنست كه يك قبيله تابع روسيه از چند سال پيش تا كنون هر سال تابستانها ازين چراگاهها استفاده ميكرده است.

پادشاه ايران )فتحعليشاه( با واگذاري اين قطعه زمين به روسها، سخت مخالفت ميكرد، زيرا:

اوالً روسها براساس اجازهاي كه هر سال براي چراي گوسفندان درخواست ميشده نميتوانند مدعي مالكيت آن منطقه باشند. اين اجازه براي كمك به چند خانواده از قبيله بزچلو داده ميشده كه رييس آن تقيخان با چند خانواده ديگر از همان قبيله )كه همه اتباع ايران هستند( در ايروان بهسر ميبردهاند.

ثانيًا گوكچه هر چند از لحاظ درآمدهاي مالياتي ارزش چنداني ندارد، از نظر نظامي واجد اهميت بسيار است. تبديل آن منطقه به يك پاسگاه نظامي توسط روسها امنيت ايروان را به مخاطره مياندازد.

پرنس منشيكوف مجاز به چشمپوشي ازين درخواست نبود و بهعّلت اصرار بر آن، مذاكرات به شكست انجاميد و طبق آخرين گزارشهاي رسيده از ايران قطع رابطه ميان طرفين اجتنابناپذير بوده است.

امكان دارد دربار ايران برداشت نادرستي از اوضاع كنوني روسيه و احتمال جنگ آن كشور با عثماني داشته باشد. چنان انتظاري چه بسا موجب اين اميد گرديده كه زمان براي پس گرفتن بعضي نواحي كه تازه از دست رفته مناسب است. اگر از بابت مصلحتهاي شخصي و تمايالت يرملوف فرمانده نيروهاي روسيه و روحيه خصومتآميز سردار ايروان )حسينخان( جاي نگراني است كه اين درگيريهاي مرزي منجر به جنگ ]تمام عيار[ شود و اگر گزارشهاي رسيده از سنپترزبورگ درست باشد، ايرانيان خيلي شتابزده و ناسنجيده اقدام كرده و براي روسيه فرصتي فراهم آوردهاند كه با بهرهگيري از آن به تجاوز و دستاندازيهاي بيشتر بپردازد .

درباره ايران بايد گفت كه آن كشور درحال حاضر خيلي كمتر از بيست سال پيش ميتواند در برابر هجوم ]نيروهاي آموزش ديده روسيه[ ايستادگي كند. زيرا سياست فرانسويها و سپس انگليسيها موجب شده است كه آن كشور از توجه به قدرت واقعي خود يعني گروههاي متعدد سوار نامنظم غفلت كند و كوششهاي احمقانه و بيفايدهاي براي ايجاد يك ارتش منظم

● انگيزه و بهانه عباس ميرزا وليعهد در دست زدن به جنگي نابرابر با همسايه نيرومند و هراسانگيز ايران كه از قدرت آن كمابيش آگاه بود، افكار پوچي بود كه در مخيله او ميگذشت: جبران آبرو و حيثيت از دسترفته بهعّلت شكست در جنگهاي گذشته و هموار كردن زمينه رسيدن به تاج و تخت، گرفتن كمكهاي مالي از دولت انگليس، پاسخ دادن به خواستهاي سرداران جنگطلب خود، انگيزههاي مذهبي كه گفته ميشد مقدسات مسلمانان از سوي روسها مورد بياحترامي قرار گرفته است و....

به عمل آورد14. در نتيجه درحال حاضر هيچيك از رستههاي ارتش ايران در وضعي نيست كه بتواند در برابر ارتش روسيه ايستادگي كند بهطوريكه پس از چند ماه جنگ پادشاه ايران ناچار تسليم ميشود و بايد همه شروطي را كه روسها به او ديكته خواهند كرد قبول كند15«.

گزارش وزير مختار انگليس ـ آينده ايران بسته به نتايج اين جنگ است

كلنل مكدونالد كينير وزيرمختار انگليس در ايران

16 نيز در گزارشي بهتاريخ 28 اكتبر 1826 )كمابيش سه ماه پس از آغاز جنگ( از كمپ دهخوارقان به كميته سري، از جمله نوشت:

»ادعايي بيجا نيست اگر گفته شود كه آينده ايران تا اندازهاي بسته به نتايج جنگي است كه هماكنون درگير آن است. ايران داراي وسايل و منابعي است كه اگر الزم آيد و درست بهكار گرفته شود، در برابر سيلي كه از شمال سرازير شده ميتواند سدي ايجاد كند و جلو آنرا بگيرد، اما بدبختانه اختالف و چنددستگي ميان طبقات باال اميد هرگونه كوشش سودمند وكارساز براي دفاع از كشور را از ميان برده است. در اين سالها سياست پادشاه )فتحعليشاه( از ميان بردن اريستوكراسي )اشراف( قديم ايران و جايگزين كردن آنان با فرزندان و فرزندزادگان بيشمار خود بوده كه رفتهرفته اداره امور اياالت و شهرها و حتي نواحي كوچك را با از ميان بردن كمابيش همه خانوادههاي قديمي به آنان سپرده است17.

نتيجه اين شده كه فرماندهي سپاهيان ايران اكنون در اختيار بچهها يا شاهزادگاني است كه تنبل و راحتطلب بار آمدهاند و فكر و ذكرشان فقط بزرگ جلوه دادن و باال بردن شخص خودشان است و نسبت به يكديگر نيز پر از كينه و تنفر هستند. اگر سردار ايروان و شايد محمدخان قاجار را

‪19 18‬ كنار بگذاريم، به عقيده من شاه حتي يك سردار قابل كه بتواند گروهي از سپاهيان او را فرماندهي كند در اختيار ندارد. عباس ميرزا بيترديد مردي جدي و فعال و با شهامت است، اما اكنون خونسردي و ماليمت و حضور ذهن خود را در هنگامي كه نهايت لزوم را براي او دارد، از دست داده است.

پس از صلح گلستان، كارايي ارتش و استعدادهاي نظامي عباسميرزا رفتهرفته اُفت كرده است. نيروي توپخانه او كه زير نظر ميجرلينزي تشكيل شده بود،

20 در آن هنگام دست كمي از توپخانه روسيه نداشت. پيشرفت سريعي كه در سازمان چند گردان او زيرنظر و فرماندهي افسران انگليسي بهعمل آمد به اندازه كافي ثابت كرد كه اگر شاهزاده... نيات و اهداف اوليه خود را پي ميگرفت، آنچه مورد نظر بود تأمين ميشد. اداره ملزومات از هر لحاظ خيلي بدتر شده و درحال حاضر بهعلت اختالس و تقلب مسئوالن آن، بهگونهاي شرمآور از نيازمنديهاي اصلي جنگ خالي است. براي توپها اسب مورد نياز است؛ در قورخانه روي هم رفته بيش از 2000 گلوله توپ پيدا نميشود و دستكم نصف آنها هم براي دهنه )كاليبر( توپهايي كه ساخته شده يا خيلي بزرگ يا خيلي كوچك است و مناسب نيست. در سراسر شهر تبريز براي ساختن گلوله تفنگ، سرب نميتوان پيدا كرد و بيشتر تفنگها هم قابل استفاده نيست و حتي مقوا به اندازه كافي براي ساخت فشنگ پيدا نميشود.

درباره پياده نظام، بهنظر ميآيد كه اعليحضرت

● مشكالت عباس ميرزا و فتحعليشاه در برابر روسيه بياندازه بود، از جمله گذشته از محبوب نبودن قاجار در ميان ايرانيان و كارشكني و حسادت پسران فتحعليشاه نسبت به عباسميرزا نايبالسلطنه، به گفته يك افسر انگليسي كه بيش از بيست سال در خدمت ارتش ايران بوده و از نزديك عباسميرزا را ميشناخته، او و ديگر فرماندهان ارتش او استعداد نظامي نداشتهاند؛ درحاليكه به گفته همان شخص، سربازان ايراني در جنگ زير فرمان افسران انگليسي ميتوانستند از بهترين سربازان آسيايي باشند.

مشق نظام را كه گاهگاه و با يك سيستم ناقص انجام ميگيرد با ديسيپلين اروپايي اشتباه ميكند. گردانهاي او وقتي زير فرمان مستقيم ميجرهارت )افسر انگليسي(

21 بودند تمرينهاي خود را با دقت كمابيش خوب انجام ميدادند؛ براي فرا گرفتن آنچه به آنها آموزش داده ميشد استعداد و شايستگي بسيار بروز ميدادند و از جهات ديگر نيز خيلي خوب از عهده برميآمدند، اما وقتي از زير نظارت او بيرون آمدند كاراييشان بهپايان رسيد؛ اسلحه آنها بد است، دستمزدشان كم است و كسانيكه بايد نسبت به ايشان عدل و انصاف را رعايت كنند، فريبشان ميدهند و در نتيجه در وضع كنوني بههيچوجه نميتوانند با ارتشي چون ارتش آموزش ديده روسيه مقابله كنند22.

با چنين وضعي كه نيروهاي ايران داشتند، آتش جنگ روشن شد. با وجود پيروزيهايي كه نيروهاي عباسميرزا در آغاز به دست آوردند، عباس ميرزا دريافت كه نيروهايش توانايي رويارويي با نيروهاي آموزش ديده روسيه را ندارند. از اينرو، ناچار دستور داد با نوشتن نامههايي دلجويانه به ژنرال يرملوف فرمانده سپاهيان روس و كنت نسلرود وزير امورخارجه روسيه، آتشبسي بهمنظور بستن عهدنامه پيشنهاد شود، اما اين نامهها با پاسخ منفي و تند آنان روبهرو شد«....

چرا انگليس اقدامي يا اهتمامي در كار جنگ يا صلح نميكند

ميرزا ابوالحسنخان وزير امورخارجه ايران چون متوجه گرديد از نوشتن نامه به مقامات دولت روسيه نهتنها نتيجهاي بهدست نميآورد بلكه با پاسخ منفي آنها روابط بين دو كشور به تيرگي بيشتر ميگرايد، ناچار متوجه انگليسيها شد. در نامهاي كه در اوايل تابستان سال 1242 هـ.ق1827/. به مكدونالد كينير وزير مختار انگليس نوشته از او گله ميكند و ميگويد مدت يازده ماه است كه جنگ بين ايران و روسيه شروع شده ولي مقامات دولت انگليس اقدامي يا اهتمامي در كار جنگ و صلح به عمل نميآورند....

با وجود درخواستهاي مستقيم و غيرمستقيم دولتمردان ايران براي صلح، چنان كه كنت نسلرود وزير امورخارجه روسيه در نامه مورخ 24 ماه مارس 1827 خود به ميرزا ابوالحسن خان وزير امورخارجه ايران گفته بود، امپراتور روسيه بر آن بوده است جنگ را تا هنگامي ادامه دهد كه:

-1 بتواند مرزهاي روسيه را بهگونهاي تعيين كند كه ايران نتواند ناگهاني قلمرو روسيه را مورد حمله قرار دهد؛

-2 دولت ايران مصالحه و بسته شدن عهدنامه صلح را مطابق خواست روسيه درخواست كند....

ارتش منظم يا نامنظم براي ايران

● جان ملكم: پيشرفت زياد و سريع روسيه در بيستوپنج سال اخير در مرزهاي قفقاز، از مرز مزدوك در شمال رشته كوههاي قفقاز تا رود ارس، يا بهعبارت ديگر تا دشتهاي آذربايجان و تسلط كامل بر درياي خزر و اشغال بندرهاي عمده و چند ايالت در سواحل جنوبي و نيز موفقيتهاي نظامي در برابر ايران و چگونگي مذاكرات و دسيسههايي كه در دربار آن كشور انجام ميدهد كوچكترين ترديدي باقي نميگذارد كه نظر و هدف دربار سنپترزبورگ آنست كه بدون اشغال سرزمينهاي شمال غرب ايران، نفوذ كامل خود را بر شوراي پادشاه آن كشور برقرار كند.

پس از شكست قاطع نيروهاي عباس ميرزا در جنگ دوم با روسيه، كارشناسان نظامي اين پرسش را مطرح ميكردند كه چرا ارتش ايران در جنگ اول نيرومندتر از جنگ دوم بوده و توانسته چند سال در برابر نيروهاي روسيه ايستادگي كند، درحاليكه در جنگ دوم نتوانسته و پس از مدتي كوتاه متحمل شكست شده است بهعبارت ديگر چرا نيروهاي نظامي ايران در جنگ منجر به عهدنامه گلستان نيرومندتر از جنگ منجر به عهدنامه تركمانچاي بوده است؟ در پاسخ به اين پرسش گفته ميشد كه در جنگ اول، ارتش ايران را بيشتر نيروي نامنظم سوار و مردان جنگجوي ايلي

تشكيل ميدادهاند، ولي در جنگ دوم بيشتر آنها نيروي منظم و بهاصطالح آموزش ديده بودهاند....

محمدعلي ميرزا والي كرمانشاه )پسر بزرگ فتحعليشاه( از طرفداران پروپا قرص ارتش غيرمنظم )سواران ايلياتي( به سبك قديم بود و به ارتش منظم به سبك اروپا براي ايران عقيده نداشت. به گفته جان ملكم :

»محمد علي ميرزا بهعنوان يك جنگجو در ميان گروههاي سوار نامنظم ايران از شهرت بسيار خوبي برخوردار است و از طرفداران جدي سيستم قديمي جنگ ميباشد كه اين سپاهيان بدان خو گرفتهاند.

او در هر فرصتي كه دست ميدهد اصالحات پردردسر برادرش وليعهد )عباس ميرزا( را استهزاء مينمايد )البته بدون دليل هم نيست( و ميگويد ايران حتي اگر دولت آن هم به اندازه كافي تثبيت شود، نخواهد توانست از عهده هزينههاي يك ارتش منظم بزرگ ثابت برآيد و نميتواند بدون آنكه استقاللش را به خطر بيندازد، براي تأمين وسايل حصول به آن هدف بطور دائم مديون و مرهون دولت ديگري باشد23«.

سرهارفورد جونز نيز در واقع گفته جان ملكم را تأييد ميكرد. جونز در خاطرات خود پس از اشاره

24 به اختالفنظر بين عباس ميرزا و محمدعلي ميرزا در مسائل نظامي و تاكتيكهاي اروپايي براي ارتش ايران ميگويد :

همانطور كه عباس ميرزا از هر جهت طرفدار سيستم اروپائي است، محمدعلي ميرزا عقيده عباس ميرزا را تخطئه ميكند و طرفدار سالحهاي قديمي ايران مانند شمشير و گرز و نيزه و تفنگ فتيلهاي يا قرابين )نوعي تفنگ كوتاه و سبك كه از روي اسب ميتوانستند آنرا بهكار ببرند( و زنبورك است....

جونز... اضافه ميكند، در آنموقع اگر او را مجبور ميكردند يكي از آن دو شاهزاده را براي جنگ با روسها در قراباغ انتخاب كند، او محمدعلي ميرزا و نيروي نامنظم او را با شمشير و نيزه انتخاب ميكرده و آنها را بر شاهزاده وليعهد )عباس ميرزا( و توپهايي كه درست بهكار برده نميشد و سربازان تازه كار و تفنگچيان نيمه تعليم ديده او ترجيح ميداده است25....

جيمز موريه )نويسنده كتاب سرگذشت حاجي باباي اصفهاني( كه از سال 1814 پس از عزيمت سرگوراوزلي سفير انگليس در ايران، مدتي در راس نمايندگي انگليس قرار داشت در پاسخ روبرت ليستون سفير انگليس در قسطنطنيه )استانبول( كه انعقاد عهدنامه گلستان 1228) هـ.ق(1813/. را براي ايران زيانبار توصيف كرده بود ميگويد:

»كوششهايي كه براي وارد كردن ديسيپلين ]اروپايي[ در ارتش ايران بعمل آمد موجب شد كه تا حدي آن ارتش درنظر روسها اهميتي پيدا كند كه در سابق هرگز نداشت. اين اهميت كه روسها آنرا بيش از اندازه ارزيابي كرده بودند براي ايران مصيبتبار بود زيرا تهيه و تداركي كه فرمانده كل نيروهاي روسيه در گرجستان براي حمله به ايران قبل از معاهده صلح فراهم ديده بود طوري دامنهاش وسيع و به اندازهاي جنبه قاطعيت داشت كه اگر طرفين به جنگ و منازعه ادامه ميدادند احتمال زياد ميرفت كه اثرات مهلكي براي شاه بهبار آورد. از جهت ديگر آن ديسيپلين كه بهعلل مختلف نتايج و آثار مورد نظر را ببار نياورده

● مكدونالد كينير وزيرمختار انگليس در ايران: »ادعايي بيجا نيست اگر گفته شود كه آينده ايران تا اندازهاي بسته به نتايج جنگي است كه هماكنون درگير آن است. فرماندهي سپاهيان ايران اكنون در اختيار بچهها يا شاهزادگاني است كه تنبل و راحتطلب بار آمدهاند و فكر و ذكرشان فقط بزرگ جلوه دادن و باال بردن شخص خودشان است و نسبت به يكديگر نيز پر از كينه و تنفر هستند. اگر سردار ايروان و شايد محمدخان قاجار را كنار بگذاريم، به عقيده من شاه حتي يك سردار قابل كه بتواند گروهي از سپاهيان او را فرماندهي كند در اختيار ندارد. عباس ميرزا بيترديد مردي جدي و فعال و با شهامت است، اما اكنون خونسردي و ماليمت و حضور ذهن خود را از دست داده است«.

بود، باعث شده بود براي ايرانيان دلگرمي خطرناك و بياساسي ايجاد كند و براي روسها هم فرصتي بهوجود آورد كه بتوانند نيروهاي ايران را مورد حمله قرار بدهند و به آنها دسترسي پيدا كنند، درحاليكه پيش از آن جنگهاي نامنظم ايرانيان مانع از انجام آن بود. بنابراين وضع سپاهيان تعليم ديده و ديسيپلين يافته ايران طوري بود كه نميتوانستند حريف سربازان روسي بشوند26«. جان ويليامكي مورخ تاريخ نظامي و دبير ديوان

27 هند كه به تمام گزارشهاي ماموران انگليس در آن ايام دسترسي داشته در كتاب خود كه تقريبًا 16 سال بعد از كتاب خاطرات جونز به چاپ رسيده پس از اشاره به سياست دولت انگليس مبني بر تقويت نيروي نظامي ايران بهمنظور ايجاد مانع در برابر تهاجم يك دولت اروپايي به هند ميگويد:

»ما براي ارتش ايران اسلحه انگليسي و ديسيپلين انگليسي فراهم كرديم، افسران ما طبق جديدترين روش اروپائي سپاهيان محلي ]ايران[ را مشق نظام دادند و عباس ميرزا وليعهد با اين سرگرمي تازه مشعوف ميشد. اما كارشناسان صالحيتدار مطلع همه متفقالقول هستند كه اين تجربه موفقيتآميز نبوده است«.

»اين واقعيتي غيرقابل انكار است كه وقتي ايران در سال 1826 دوباره با روسيه درگير شد وسايل و قدرت نظاميش مسلمًا ضعيفتر از آن بود كه در پايان جنگ اول داشت...«.

ملكم با نظر كلنل مكدونالد كينير نماينده انگليس در ايران موافقت دارد كه تعليم يك ارتش منظم براي عباسميرزا بهمنظور حفظ پاسگاهها و قالع نظامي و مهمتر از آن تأمين تاج و تخت سلطنت براي او ضرورت دارد28. اما تأكيد ميكند حفظ نيروي بزرگ سوار نامنظم در اوضاع و احوال فعلي ايران و افزايش و تقويت آنها ميتواند بهترين مدافع كشور در مقابل حمله يك كشور اروپايي )روسيه( باشد....

متجاوز كيست؟ ايران يا روسيه؟

در گرماگرم جنگ ايران و روسيه، بخشي از گزارشهاي كلنل مكدونالد كينير وزيرمختار انگليس )از تاريخ 21 آوريل تا 14 ماه مه (1827 كه از تبريز براي كساني از جمله حكمران كل هند و كميته سّري و هيئت مديره امور هند و... فرستاده شده، در وزارت امورخارجه انگليس تلخيص و در تاريخ 24 اوت 1827 مموراندمي كه در زير ميآيد، تهيه شده است29.

در اين گزارش )يا مموراندم( به نكاتي چند مانند هدف روسها از اشغال اياالت شمالي ارس ـ آمادگي عباس ميرزا براي صلح ـ شكست ماموريت ميرزا محمد علي آشتياني ـ درخواست ميانجيگري از انگليس و... اشاراتي شده است:

»ميرزا محمد علي در راه رفتن به تهران است تا نتيجه ماموريتش را به پادشاه گزارش بدهد.

عقيده برآنست كه ژنرال روسي )ژنرال يرملوف( قلمرو ايران را با نيرويي كه تعداد آن 35 تا 40 هزار نفر تخمين زده ميشود و 12 تا 15 هزار نفر آن نيروي نامنظم است از سه نقطه مورد حمله قرار خواهد داد. هدف عمده اين جنگ احتماالً محاصره ايروان است كه قلعه بسيار مهمي است و سرنوشت جنگ بسته به آن خواهد بود.

شاهزاده ايران )عباس ميرزا( نيز با ارتشي شايد از لحاظ تعداد برابر با آن، فكر رويارويي در ميدان جنگ را رها نموده، اما با نيروهاي پياده و توپخانه خود از قالع و گذرگاهها دفاع خواهد كرد. در ضمن بر آن است با نيروي سوار خود پيوسته دشمن را از پشت سر مورد حمله قرار دهد و به ستوه آورد و اياالت شيروان

● با وجود درخواستهاي مستقيم و غيرمستقيم دولتمردان ايران براي صلح، امپراتور روسيه بر آن بود جنگ را تا هنگامي ادامه دهد كه: -1 بتواند مرزهاي روسيه را بهگونهاي تعيين كند كه ايران نتواند ناگهاني قلمرو روسيه را مورد حمله قرار دهد؛ -2 دولت ايران مصالحه و بسته شدن عهدنامه صلح را مطابق خواست روسيه درخواست كند ....

● مكدونالد كينير وزير مختار انگليس: شاهزاده ايران )عباس ميرزا( فكر رويارويي در ميدان جنگ را رها نموده، اما با نيروهاي پياده و توپخانه خود از قالع و گذرگاهها دفاع خواهد كرد. در ضمن بر آن است با نيروي سوار خود پيوسته دشمن را از پشت سر مورد حمله قرار دهد و به ستوه آورد و اياالت شيروان و شكي در قراباغ را ويران سازد و روساي ناراضي را به مخالفت تشويق كند. پادشاه به پسرش )عباس ميرزا( كمك زيادي نميدهد و بيشتر در فكر آرامش و آسايش خودش ميباشد....

و شكي در قراباغ را ويران سازد و روساي ناراضي را به مخالفت تشويق كند.

پادشاه به پسرش )عباس ميرزا( كمك زيادي نميدهد و بيشتر در فكر آرامش و آسايش خودش ميباشد ....

شاهزاده ايران )عباس ميرزا( چون ادعايش براي گرفتن اعانه نقدي از طرف انگلستان رد شده سخت رنجيده است. غفلت از طرف انگلستان ممكن است او را بر آن دارد تا روابط قديم خود را با فرانسه تجديد نمايد و همينطور با كشور اطريش كه اخيراً نسبت به ايران تمايالت دوستانه نشان داده رابطه برقرار كند....

ميرزا محمد علي پس از ورود به تفليس با ژنرال يرملوف و موسيو مزاروويچ مذاكراتي بهعمل آورده و سپس اعالم كرده است كه اگر ژنرال يرملوف مايل باشد متاركهاي منعقد سازد او حاضر است در اين باره با او مذاكره كند.

به اين نماينده ايران اجازه داده نشد به سنپترزبورگ برود اما به او گفته شده هرچه را ميخواهد بنويسد. بنابراين او نامهاي نوشته و كوريه حاوي پيشنهادهاي او به سنپترزبورگ فرستاده شده است.

ژنرال دويتچ ‪(Gen. Devitch)‬ از افسران مورد اعتماد امپراتور )روسيه( از سن پترزبورگ آمد و نظرات امپراتور را چنين بيان كرد: »تا ايران خود اعالم نكند كه متجاوز است و تا روسيه قالع نظامي و رودخانهاي بدست نياورد كه بتواند از مرزهاي خود حفاظت كند، اعليحضرت امپراتور صلح نخواهد كرد«. او همچنين به خساراتي كه روسيه متحمل شده اشاره كرده و لزوم جبران آنرا يادآور شده است30. ميرزا محمد علي در پاسخ گفته است روسيه متجاوز اول بود و تصرف قالع نظامي و يك رودخانه منوط به خواست خداوند است. او يك ماه در تفليس توقف كرد....

در نتيجه امتناع شاه از پشتيباني عباس ميرزا از طرف جنوب، نواب واال مجبور شد نيروي پياده نظام )نيروي منظم( خود را براي اشغال قالع و گذرگاهها بهكار گيرد، درحاليكه اين كار را با نيروي غيرمنظم ميتوانست انجام دهد. نيروهاي او بالغ بر 15000 نفر پياده، 21000 نفر سوار است 10000 نفر سپاهي هم تهران را ترك گفتهاند تا به او ملحق شوند.

به ارتش شاه كه دستور داده شده در... دشت سلطانيه متمركز گردند، بطور متوسط تخمين زده ميشود بالغ بر 31000 نفر پياده و 48000 نفر سوار باشند. اين نيروها براي مقابله با يك نيروي اروپايي در ميدان جنگ توانايي ندارند اما بخوبي ميتوانند بطور مستمر دشمن را مورد حمله قرار دهند و به ستوه آورند ....

وزارت امورخارجه 24 ماه اوت «1827 صلح ايران و روسيه

شروط پاسكيويچ براي صلح با ايران ماموريت ميرزا صالح

عباس ميرزا و فتحعليشاه نه تنها در دست زدن به جنگ با روسها مرتكب اشتباه شدند، در انتخاب زمان براي پيشنهاد متاركه و صلح نيز اشتباه كردند. به بياني ديگر، در يكي دو فرصت مناسب كه ميتوانستند بهتر با روسها كنار آيند فرصت را از دست دادند و ناچار وقتي مجبور شدند پيشنهاد روسها را براي صلح بپذيرند كه در موضع ضعيفي قرار داشتند، يعني هنگامي كه روسها تبريز را اشغال كرده بودند و تهديد ميكردند كه روانه تهران خواهند شد.

در اواخر تابستان سال 1242 هـ.ق1827/ ميالدي كنت نسلرود صدراعظم و وزير امورخارجه روسيه به ژنرال پاسكيويچ دستور داد با توجه به پيشرفتهاي چشمگير ارتش روسيه در جنگ، به دولت ايران پيشنهاد صلح كند31. ژنرال پاسكيويچ در صدد برآمد درباره متاركه جنگ و برقراري صلح برپاية شروط روسيه از مقامات ايران باصطالح استمزاج كند. بدينمنظور محمدامينخان قاجار داماد فتحعليشاه و شوهر خواهر عباسميرزا را كه در اسارت آنها بود نزد عباسميرزا فرمانده نيروهاي ايران فرستاد و از او درخواست كرد شخص »معتمد و اميني« را از طرف خود براي مذاكره درباره صلح نزد او بفرستد.

عباسميرزا كه در نتيجه شكستهاي پيدرپي از روسها مستأصل و درمانده شده بود ازين پيشنهاد استقبال كرد و ميرزا صالح »منشي ديوان خاص« خود را براي مذاكره نزد ژنرال پاسكيويچ فرستاد.

ميرزا محمد صالح شيرازي كازروني فرزند حاج باقرخان در 1230 هـ.ق (1814) از طرف عباس ميرزا نايبالسلطنه براي فراگرفتن زبانهاي انگليسي و فرانسه و فن چاپ به انگلستان فرستاده شد و مدت سه سال و نه ماه و 20 روز در لندن مشغول تحصيل بود و در 1234 به ايران بازگشت و به سمت منشي و مترجم عباسميرزا منصوب گرديد.

ميرزا صالح نخستين مجمع فراماسيونري را در ايران داير كرد و در سال 1253 هـ.ق يعني سال چهارم سلطنت محمدشاه قاجار نخستين روزنامه چاپ سنگي به نام »كاغذ اخبار« را در تهران انتشار داد....

تلّقي عباس ميرزا از انتصاب پاسكيويچ

عباسميرزا وقتي از خبر بركناري ژنرال يرملوف دشمن سرسخت ايران و انتصاب ژنرال پاسكيويچ به جاي او اطالع پيدا كرد با خوشحالي نامهاي به پاسكيويچ نوشت و اين بركناري و انتصاب از طرف روسيه را براي جلب رضايت دولت ايران قلمداد كرد. درحاليكه بركناري يرملوف و انتصاب پاسكيويچ به جاي او بهعلت بياعتمادي نيكال از اولي و اعتماد او به دومي بود....

پاسكيويچ پس از دريافت نامه مزبور در پاسخ نامهاي بهتاريخ 14 ذيحجه ‪20) 1241‬ ژوييه (1826 نوشت و به عباس ميرزا گفت اگر گمان ميكند انتصاب او براي استرضاي دولت ايران است سخت اشتباه ميكند....

بيمناسبت نيست يادآور شود كه رفتار ژنرال پاسكيويچ از جهات مختلف با روش ژنرال يرملوف فرق داشت. يرملوف به آداب و رسوم مردم مناطق مختلف توجهي نداشت و ميخواست با سختگيري و ارعاب امور مورد نظر خود را پيش ببرد، درحاليكه پاسكيويچ با رفتاري مسالمتجويانه و احترام به قوانين اسالم و سازمانهاي اسالمي سعي ميكرد با حكام و متنفذين محلي دوست شود و با تحبيب، آنان را به دوستان و متحدان خود تبديل كند.... پاسكيويچ... براي آنكه حتيالمقدور از درگيري با حكام محلي اجتناب شود با دادن رشوه و وعده و وعيد سعي ميكرد آنان را بهسوي خود جلب كند. با اين روش روسها ميتوانستند احتياجات و مواد غذايي افراد ارتش خود را بهتر و آسانتر تأمين كنند32.

ميرزا صالح روز چهارشنبه آخر ذيحجه 1242 برابر با 24 ژوييه 1827 از دهكده چورس )واقع در 30 كيلومتري خوي( محل اردوگاه نيروهاي ايران با معرفينامهاي از طرف عباسميرزا وليعهد و فرمانده

ميرزا صالح كي بود؟

● ژنرال دويتچ از سن پترزبورگ آمد و نظرات امپراتور را چنين بيان كرد: تا ايران خود اعالم نكند كه متجاوز است و تا روسيه قالع نظامي و رودخانهاي بدست نياورد كه بتواند از مرزهاي خود حفاظت كند، اعليحضرت امپراتور صلح نخواهد كرد. او همچنين به خساراتي كه روسيه متحمل شده اشاره كرده و لزوم جبران آنرا يادآور شده است.

نيروهاي ايران و يادداشتي از مكدونالد كينير )نماينده انگليس در ايران( مبني بر اينكه ايرانيان نيز عالقمند به مذاكره براي متاركه جنگ و برقراري صلح هستند عازم اردوگاه ارتش ژنرال پاسكيويچ در عباسيه شد. پاسكيويچ در آن موقع در قلعه عباسآباد )عباسيه( در ساحل شمالي رود ارس به سر ميبرد كه به تازگي روسها آنجا را تصرف كرده بودند.... ميرزا صالح در ديدار با پاسكيويچ گفت: »خواهش ما اين است كه اگر كارگزاران و سرحدداران شما بهتر از پيش با ما رفتار كنند عهدنامهاي كه در گلستان بسته شده بود و بواسطه بيعدالتي و بدرفتاري سرحدداران شما فتوري در آن بههم رسيد، عهدنامه مزبور بههمان كيفيت بسته شود«.

اين گفته ميرزا صالح موجب شد كه پاسكيويچ پاسخي تند و پرخاشگرانه بدهد: »آن عهدنامه را خود شكستيد.« با آنكه پس از فوت امپراتور سابق )الكساندر( الزم بود يك نفر را براي تهنيت گفتن به امپراتور جديد به روسيه بفرستيد كوتاهي كرديد و نفرستاديد تا آنكه امپراتور، پرنس منشيكوف را با تحف و هداياي دوستانه و نامهاي مشفقانه به ايران فرستاد و به او دستور داده شده بود به همه مقامات ايران بگويد قصد دولت روسيه توسعه روابط دوستانه بين دو كشور است و اگر جزئي حرفي و يا نقاري در بين باشد رفع كند. اما وقتي ايلچي مزبور به ايران رفت به او حرمت نكرديد و به حرفهاي او گوش نداديد و بياندازه با او بدرفتاري كرديد و در موقعي كه امپراتور روسيه تازه تاج بر سر گذاشته بود و اعزه ممالك فرنگستان براي مباركباد حاضر بودند، خبر رسيد عباسميرزا بيآنكه به سرحدداران و كارگذاران روسيه اخطاري كند داخل كشور ما شده و سپاهيان او به هر جا كه رسيدند آنجا را ويران و رعاياي ما را مستأصل و پريشان كردند و خسارات كلي به ما رساندند و جمع كثيري از صالداتهاي ما را اسير كرده ديار به ديار بردند.... امپراتور از اين رفتار خشمگين شد و گفت دولت ايران تا اين حد او را عاجز و بيكاره ميپندارد و... مصمم گرديد براي رفع اين خفت و بيحرمتي شما را تنبيه كند كه هم شما و هم ديگران بفهمند هر كس با دولت روسيه بدعهدي كند و آن دولت را ضعيف بشمارد بهجزاي خود خواهد رسيد.

ميرزا صالح در گزارش خود پس از اشاره به اينكه به گفتههاي پاسكيويچ پاسخ مناسب داده ميگويد ماحصل حرفهاي سردار روس اين بود كه طبق حكم امپراتور بايد محال ايروان و نخجوان متعلق به روسيه باشد و رود ارس سرحد قرار داده شود و ايران بايد از عهده هزينه لشكركشي و خسارتي كه به روسيه رسيده برآيد و در غير اينصورت با ارتش عظيم خود از آب )رود ارس( گذشته به تبريز و يا تهران ميرود و به هر جا برسد به كسي رحم نخواهد كرد....

ميرزا صالح در پاسخ پاسكيويچ گفت اگر چه اجازه ندارم كه »بنا و قرار كار را به شما بگويم ولي اينقدر ميدانم كه دولت ايران سواي آنچه در عهدنامه گلستان ذكر رفته زياده از آن يك وجب از زمين هيچ واليتي را نخواهند به شما واگذاشت، شايد قدري وجه از براي ضرر امساله به شما بدهند مضايقه نيست. جمعي از نمك ناشناسان و بيغيرتان به دولت خود خيانت كرده و قلعه عباسيه را به شما واگذاشتند.« سپاهيان پادشاه ايران در فصل بهار آينده در تمام منطقه نخجوان به تاختوتاز خواهند پرداخت و آنجا را ويران ميسازند و تمامي نخجوان و ايروان ويران ميشود و هيچ كس را در آنجا زنده نخواهند گذارد. تمامي نواحي اطراف شما تبديل به بيابان ميگردد و »از هر سو به

● عباس ميرزا و فتحعليشاه نه تنها در دست زدن به جنگ با روسها مرتكب اشتباه شدند، در انتخاب زمان براي پيشنهاد متاركه و صلح نيز اشتباه كردند. به سخن ديگر، يكي دو بار كه ميتوانستند بهتر با روسها كنار آيند فرصت را از دست دادند و سرانجام وقتي مجبور شدند پيشنهاد روسها را براي صلح بپذيرند كه در موضع ضعيفي قرار داشتند، يعني هنگامي كه روسها تبريز را اشغال كرده بودند و تهديد ميكردند كه روانه تهران خواهند شد.

شما تاخت خواهند آورد تا ببينيم كدام طرف به تنگ ميآيد. نه ما را از شما هراسي است و از آمدن شما هم كسي را ترسي نيست بلكه خوشنود ميشوند كه شما به جايي بيائيد كه به هيچوجه بلديتي نداشته باشيد آنوقت به شما ثابت خواهد شد كه گرفتن واليات ما خالي از اشكال نيست....« سرانجام تصميم گرفته شد ميرزا صالح قاصدي نزد عباس ميرزا بفرستد و او را از چگونگي مذاكرات آگاه كند و ضمنًا دستورالعمل تازهاي دريافت نمايد. چهار روز بعد پاسخي كوتاه رسيد مبني بر اينكه اولياي دولت ايران با شروط پاسكيويچ موافقت ندارند....

پس از آنكه ژنرال پاسكيويچ شروط روسيه را براي صلح با ايران اعالم كرد، ميرزا صالح كه ظاهراً نميخواست يا جرأت نداشت خود شروط سنگين روسها را به اطالع اولياي دولت ايران برساند پيشنهاد كرد يك نفر را همراه او نزد »نواب نايبالسلطنه )عباس ميرزا( بفرستند تا مكنون خاطر« پاسكيويچ را به اولياي دولت ايران بگويد.... پاسكيويچ، گريبايدوف را كه از خويشاوندانش بود انتخاب و همراه ميرزا صالح روانه اردوگاه عباس ميرزا كرد....

گزارش گريبايدوف

گريبايدوف براي ديدار با عباس ميرزا همراه ميرزا صالح روز اول ماه اوت ‪20) 1827‬ ژوييه 1827 طبق تقويم ژوليان معمول در روسية سدة نوزدهم( برابر با 8 محرم 1243 وارد قلمرو ايران شد و به روستاي چورس رفت و با عباس ميرزا ديدار كرد.

گريبايدوف از مذاكرات خود با عباس ميرزا گزارشي براي ژنرال پاسكيويچ تهيه كرده كه بخشي از ترجمه فارسي آن در اينجا نقل ميشود:

... شاهزاده دستور داد همه از چادر خارج شوند و در چادر فقط ما دو نفر مانديم و مترجم من ولي در پشت پرده سايه شخصي نمايان بود كه من او را اللهيارخان )آصفالدوله( تشخيص دادم.

باالخره عباسميرزا حاضر شد شروط صلح را بشنود و گفت كه قسمتي از شروط را از ميرزا صالح شنيده است. مترجم من بهطور مبسوط شرح داد كه دولت ما چه ميخواهد. طبق دستوري كه قبًال به او داده بودم، از دايرة ادب خارج نشد و همواره سعي داشت عزتنفس شاهزاده را جريحهدار نكند.

شاهزاده چند بار كوشش كرد حرفهاي مترجم را قطع كند ولي من با كمال ادب خواهش كردم كه حوصله كند واال مأموريت من ناتمام خواهد ماند. وقتي كه همه توضيحات از طرف ما داده شد شاهزاده با عصبانيت فرياد زد: »پس اين است شروط شما؟ شما به شاه ايران اين شروط را ديكته ميكنيد، مثل اينكه به يك تبعه خود دستور ميدهيد. شاه ايران از دو ايالت ايروان و نخجوان صرفنظر كند! غرامت جنگ هم بپردازد! بگوييد بدانم چه وقت شما شنيدهايد كه شاه ايران تبعه شاه ديگري بشود؟ او خودش هميشه تاجبخش بوده است. ايران هنوز از بين نرفته است.«

به شاهزاده گفتم: ايران هم روزهاي سعادت و قدرت و افتخار به خود ديده است، اما جسارتًا بايد به نواب و االّ يادآوري كنم كه شاه سلطانحسين از افغانها شكست خورد و تاج و تخت را از دست داد و به عقل سليم نواب واال واگذار ميكنم كه قضاوت كنند روسها چه اندازه از افغانها قويتر هستند.

- كسي از شاه سلطان حسين براي كاري كه كرد تعريف نميكند. او بسيار ضعيفالنفس بود. آيا ما هم

● رفتار ژنرال پاسكيويچ از جهات مختلف با روش ژنرال يرملوف فرق داشت. يرملوف به آداب و رسوم مردم مناطق مختلف توجهي نداشت و ميخواست با سختگيري و ارعاب كارها را پيش ببرد، درحاليكه پاسكيويچ با رفتاري مسالمتجويانه و احترام به قوانين اسالم و سازمانهاي اسالمي سعي ميكرد با حكام و متنفذين محلي دوست شود و با تحبيب، آنان را به دوستان و متحدان خود تبديل كند.... پاسكيويچ... براي آنكه حتيالمقدور از درگيري با حكام محلي اجتناب شود با دادن رشوه و وعده و وعيد سعي ميكرد آنان را بهسوي خود جلب كند.

بايد دنباله عمل او را بگيريم.

- من از مرد و پادشاه بزرگ ناپلئون اسم ميبرم كه جنگ را به داخل روسيه كشاند و اين عمل به قيمت از دست دادن سلطنت براي او تمام شد.

شاهزاده جواب داد: او حقيقتًا مرد شجاعي بود و تا آخرين دقايق از خود دفاع كرد، ولي شما روسها مانند فاتحان تمام جهان ميخواهيد همه جا را تصرف كنيد، اياالت را مطالبه ميكنيد، پول ميخواهيد، و هيچگونه حرفي را هم غير از حرف خودتان قبول نداريد.

من به او گفتم: در پايان هر جنگي، كه برخالف انصاف و عدالت با ما شروع شود، ما مرزهاي خود را وسعت ميدهيم و بدينوسيله دشمنان را كه جرأت كرده به خاك ما تجاوز نمودهاند از خود دورتر ميسازيم، و از اين نظر است كه بايد اياالت ايروان و نخجوان به ما واگذار گردد. پول هم يك نوع اسلحه است كه بدون آن نميشود جنگ كرد. اين تجارت و چانه زدن نيست نواب واال، خسارت هم نيست. ما با مطالبه پول يكي از وسائل خسارت زدن مجدد را براي مدت طوالني از دست دشمن خارج ميكنيم.... به او حالي كردم كه در كشور ما قدرت مطلق در دست يك نفر و آن شخص امپراتور است و هيچكس قدرت سرپيچي از اوامر تزار را ندارد، و شروط صلح را هم با نظر امپراتور تنظيم كردهاند و فرمانده قوا و ديگران فقط مسئول اجراي آنند.

در اينجا، من ايران را مثال آوردم كه چگونه قدرت مطلقه با هوي و هوس صاحبان امالك و عقايد مختلف در شوراي سلطنتي نقض ميگردد، يا به تبليغات و خطابه مهيج يك بيابانگرد از كربال، كشور به جنگي

33 فالكتبار كشيده ميشود.

عباس ميرزا مرتب به طرف پردهاي نگاه ميكرد كه پشت آن اللهيارخان )آصفالدوله( نشسته بود و گفت...: خودم به پترزبورگ ميروم يا پسر بزرگم را ميفرستم. او وليعهد من است، چنانكه من وليعهد شاه هستم، دست امپراتور اعظم را ميبوسم، تخت سلطنتش را ميبوسم، ما به او اهانت كرديم، عذرخواهي خواهيم كرد، او مقتدر ولي مهربان است، اگر واليات و پول

● ميرزا صالح در ديدار با پاسكيويچ گفت: »خواهش ما اين است كه اگر كارگزاران و سرحدداران شما بهتر از پيش با ما رفتار كنند عهدنامهاي كه در گلستان بسته شده بود و بواسطه بيعدالتي و بدرفتاري سرحدداران شما فتوري در آن بههم رسيد، عهدنامه مزبور بههمان كيفيت بسته شود«. اين گفته ميرزا صالح موجب شد كه پاسكيويچ پاسخي تند و پرخاشگرانه بدهد: »آن عهدنامه را خود شكستيد.... امپراتور از اين رفتار خشمگين شد و ... مصمم گرديد شما را تنبيه كند كه هم شما و هم ديگران بفهمند هر كس با دولت روسيه بدعهدي كند و آن دولت را ضعيف بشمارد بهجزاي خود خواهد رسيد «.

بخواهد پول و تمام آذربايجان و حتي خودم را فداي او خواهم كرد، و با اين رفتار صميمانه مشمول عنايت و حمايت امپراتور قرار خواهم گرفت....

او شروع كرد به محاسبة ايام و اينكه در ظرف چند روز جواب از پترزبورگ خواهد رسيد.... هر چه خواستم به او بقبوالنم كه در موقع جنگ اين قبيل اقدامات ممكن نيست، او سر حرف خودش باقي بود.

اين طرز تفكر منحصر به ايرانيان است كه مذاكرات رسمي را به صحبتهاي دوستانة خصوصي تبديل ميكنند و از مأمور طرف مخاصمه مثل يك دوست قديمي ميخواهند كه به نفع ايشان اقدام كند.... صحبت ما شش ساعت طول كشيده بود.... در تمام مدت اقامتم در تبريز شاهزاده را با اين احوال و روح موافق و با اين آمادگي براي سازش و چنين پشيمان و نادم نديده بودم....

صبح زود ميرزا محمدعلي مستوفي آمد و تمام پيش از ظهر وقت مرا با صحبت كردن گرفت. گفتار او درباره اين موضوع بود كه وضع شاهزاده و بطور كلي كشور ايران خوب نيست. حرفهاي او باعث تعجب من شد. غرور ايراني يكسره از بين رفته بود. مطالبي را

است. شكستهاي پيدرپي باعث تضعيف روحيه آنها شده و همه را ناراضي كرده است.... با اينكه مراقبت شديد بود، چند بار سوارها ميآمدند و از مترجم من سؤال ميكردند چه موقع صلح ميشود؟ ميگفتند از جنگ بسيار خسته شدهاند.... رجال به سخاوتمندي شاه اميدوار نيستند. شاه ديگر مايل نيست پول خزانه را مانند ايام گذشته خرج كند ميرزا محمدعلي به من ميگفت كه سربازان شاه موجبات ترس و وحشت ساكنان محل را بيشتر فراهم ميسازند. دوازده هزار خروار گندم مالياتي كه به ايالت خوي تحميل شده بهدستور شاه بايد به زور از قرار هر خروار يك تومان خريداري شود، درصورتي كه خودش آنرا به خرواري پنج تومان به مردم ميفروشد....

*** گرچه شروط روسها براي صلح بطور كلي مورد موافقت مقامات دولت ايران قرار نگرفت و رد شد، اما ظاهراً فتحعليشاه بيميل نبوده كه برخي از واليتها معاوضه شود. ژنرال پاسكيويچ در گزارشي كه در 15 ژوييه ‪21) 1827‬ ذيحجه (1242 به امپراتور روسيه نوشته ميگويد: »شاه از ترس ناراضي شدن مردم كه به ظاهر بيش از باطن كار اهميت ميدهند خواستار معاوضه برخي از والياتست به اين معني كه از طرف رود ارس دو واليت به ما بدهد و بدينوسيله طالش و مغان به ايران برگردد. اما درباره هزينههاي جنگ دولت ايران چيزي نميگويد34.«

با پذيرفته نشدن شروط پيشنهادي روسها از طرف ايران، شعلههاي آتش جنگ دوباره برافروخته شد و... در ظرف دو ماه و نيم ارتش عباسميرزا يكسره مضمحل شد. تبريز و ديگر شهرهاي آذربايجان به تصرف روسها درآمد و پاسكيويچ تهديد ميكرد كه اگر دولت ايران با شروط پيشنهادي روسيه موافقت نكند با نيروهاي خود روانه تهران خواهد شد....

اگر عباس ميرزا پيشتر با پيشنهاد روسها موافقت ميكرد شايد ميتوانست با گفتگو آن شروط را سبكتر كند؛ ولي نخواست يا نتوانست در شوراي سلطنتي با نظر اللهيارخان آصفالدوله و حسينخان سردار ايرواني و برادرش كه طرفدار ادامه جنگ با روسها بودند مخالفت كند.

در اينجا چند نكته را نبايد ناگفته گذاشت. كسانيكه با پيشنهادهاي تحقيرآميز روسها مخالفت ميكردند و طرفدار ادامة جنگ بودند، گذشته از منافع شخصي شايد حس ميهندوستي و عرق ملي هم محرك آنان بوده است، ولي آيا نميدانستند با مشكالتي كه عباسميرزا و نيروهايش دارند، نميتوانند با نيروهاي تعليمديده روسيه مقابله كنند و شكست از روسيه مشكالت را بيشتر و اوضاع را از بد، بدتر خواهد كرد؟

جان مكدونالد كينير كمابيش يك ماه پس از تصرف تبريز به دست روسها، در نامهاي به تاريخ 16 دسامبر 1827 خطاب به اعضاي كميته امور هند در لندن نوشت:

....» ترديد ندارم كه شما ]اعضاي كميته[ با تأسف آميخته به دلسوزي اطالع خواهيد يافت كه هيچ چيز جز واگذاري سرزمينهاي وسيع كشور و پرداخت مبالغ زيادي از خزانه پادشاهي نميتواند شاه يعني متحد قديمي شما را از خطري كه تاج و تخت او را تهديد ميكند، نجات دهد.... عمليات فاجعهآميز نظامي در سراسر قلمرو كشور نشانههايي را آشكار ساخته كه حكايت از نظام فاسد و منحط حاكم بر اين سرزمين دارد 35.«

پيشروي روسها به سوي تبريز

پس از تصرف عباسآباد، راه به سوي تبريز براي

● گريبايدوف: وقتي همه توضيحات از طرف ما داده شد شاهزاده با عصبانيت فرياد زد: »پس اين است شروط شما؟ شما به شاه ايران اين شروط را ديكته ميكنيد، مثل اينكه به يك تبعه خود دستور ميدهيد. شاه ايران از دو ايالت ايروان و نخجوان صرفنظر كند! غرامت جنگ هم بپردازد! بگوييد بدانم چه وقت شما شنيدهايد كه شاه ايران تبعه شاه ديگري بشود؟ او خودش هميشه تاجبخش بوده است. ايران هنوز از بين نرفته است.«

پيشروي نيروهاي روسيه هموار شد و ژنرال پاسكيويچ، سرمست از پيروزيهاي خود، در نامهاي به امپراتور روسيه نوشت، اگر مشكالتي پيش نيايد نيروهاي او هرچه زودتر عازم تبريز مركز حكومت آذربايجان خواهند شد.

تابستان 1243 هـ.ق1827/ هوا در دشتهاي اطراف ايروان خيلي گرم و خشك بود. نيروهاي مأمور محاصره آن شهر به فرماندهي ژنرال كراسوفسكي متحمل صدمات بسيار شدند. در 21 ژوئن 1827 دو ماه تمام بود كه يك قطره باران نباريده بود. آن فرمانده ناچار شده بود در اچميادزين )اوچكليسا( توقف كند و پس از فراهم كردن تداركات و آذوقه، وقتي آماده پيشروي ميشد نيروهاي عباسميرزا ناگهان به اچميادزين رسيدند و تلفاتي سنگين به نيروهاي كراسوفسكي وارد ساختند....

پس از درگيريهاي پراكنده در مناطق مختلف، با وجود شجاعت و تهوري كه ايرانيان از خود نشان ميدادند، بهعلت برتري نيروهاي روسيه، سرانجام نيروهاي عباسميرزا شكست خوردند و از پاي درآمدند. يك دسته از نيروهاي روسيه به فرماندهي ژنرال اريستوف به دستور پاسكيويچ پس از تصرف مرند با راهنمايي و كمك ارمنيان كه از مخالفان قاجار بودند در ميان استقبال عدهاي از ايرانيان ناراضي و

36 از ديد برخي كسان، خيانتپيشه، از جمله آقا ميرفتاح مجتهد تبريز كه ميگفتند مقاومت در برابر دشمن منجر به خونريزي غير ضرور مسلمانان خواهد شد در بامداد روز 22 ربيعاالول 13/1243 اكتبر 1827 با نواختن موزيك و با هلهله و شادي وارد تبريز شدند.

تقريبًا يك هفته پس از آن 28) ربيعاالول 19/1243 اكتبر (1827 پاسكيويچ نيز با نيروي پانزده هزار نفري خود وارد آن شهر شد.

ادوارد بريمر

»ادوارد بريمر« شرح جالب توجهي دربارة ورود نيروهاي روس به تبريز در خاطراتش نوشته است:

اريستوف، جلو سوارانش به دنبال يك اسكورت از سواران ايراني با اسبهايي كه با تجهيزات گرانبها آراسته شده بودند، كليد شهر را از بيگلر بيگي شرمسار و تحقيرشده تبريز دريافت كرد. او چهارنعل ولي آهسته حركت ميكرد؛ نواي دسته موزيك و صداي طبلهاي سربازان روس و فريادهاي اهلل اهلل ايرانياِن دلشكسته و افسرده بلند بود و در طول راه، منظره مراسم ابتدائي قرباني كردن گوسفندان بيشمار بهعنوان پيشكش براي استمالت و استرضاي نيروهاي فاتح ديده ميشد.

سه روز بعد ژنرال پاسكيويچ وارد تبريز شد و با استقرار يك پادگان 14000 نفري در آنجا، تسخير شهر را تحكيم كرد.

به نوشته بريمر، افسران روسي در خيابانهاي تبريز به قدم زدن و گردش پرداختند و به كساني كه تازه وارد ميشدند تبريك ميگفتند. گريبايدوف هم در ميان اين افراد بود....

ژنرال پاسكيويچ در كاخ عباسميرزا مستقر شد. يكي از نخستين كارهاي او ديدار از همسر نماينده انگليس و اداي احترام به او بود كه شوهرش سر جان مكدونالد كينير در آن هنگام در تبريز نبود. پاسكيويچ

● گريبايدوف: روز 25 ژوئيه مرا به حضور عباس ميرزا بردند.... لحن شاهزاده بسيار حقيرانه بود. معذرت خواست ... و گفت كه از نظرات ما دربارة آينده خودش مطلع است، ولي نگران وضع خود نيست و فقط ناراحتي او از خطايي است كه نسبت به امپراتور مرتكب شده و عنايت او را از دست داده است. سپس تقاضاي ده ماه متاركه جنگ كرد.... گفت: ...» اگر امپراتور شخصًا به من يا پسرم اراده خود را اعالم نمايد، و ما را از حمايت خود در آينده مطمئن سازد، ما تمام شروط را قبول و امضاء خواهيم كرد و من هماكنون پسرم را به ژنرال پاسكيويچ بعنوان گروگان معرفي ميكنم و دو نفر از برادرانم را نيز به اردوگاه ژنرال ميفرستم و«....

ميخواست ترس او و ديگر اروپاييان مقيم آن شهر را از ميان ببرد. طبق گزارش يكي از افسران او، هر شب مهماني و ضيافتهايي ترتيب داده ميشد، چنانكه انگليسيهاي مقيم تبريز بعنوان خوشترين ايام از آن ياد ميكنند. اما در پشت اين شاديها، روسها سخت نگران مشكالتي بودند كه پيش روي آنها قرار داشت. ژنرال پاسكيويچ ميبايست درباره يك عهدنامه مهم صلح با مقامات ايران مذاكره كند. برپاية اين عهدنامه بايد تعلق اراضي اشغالشده به روسيه تأييد شود و موضوع غرامت و مسايل ديگر حل وفصل گردد. از آنجا كه روسها درصدد جنگ با عثماني )تركيه( بودند نهايت ضرورت را داشت كه اين مذاكرات هرچه زودتر انجام شود و رابطه جنگي با ايران به رابطهاي صلحآميز تبديل گردد 37.

پيش از ورود اريستوف به تبريز شماري از مردمان ناراضي كاخ محل سكونت عباسميرزا را تاراج كردند 38.

مكدونالد كينير وزير مختار انگليس در گزارشي اوضاع مصيبتبار تبريز را پس از شكست نيروهاي عباسميرزا چنين شرح ميدهد:

....» تبريز بدون مقاومت محاصره شده، وزير اعظم )اللهيارخان آصفالدوله( به اسارت روسها درآمده، شاهزاده )عباس ميرزا( بيارتش مانده و سراسر آذربايجان سر به طغيان برداشته و همه روزه نمايندگاني از طرف رييس هر ايل و منطقه نزد دشمن ميروند و پيشنهادهايي براي اظهار وفاداري تسليم ميكنند....

به عقيده من هيچ چيز جز قطع فوري مخاصمات نميتواند تاج و تخت اعليحضرت يا كشورش را از شورش و هرجومرج و خونريزي مصون بدارد. خواستهاي روسها بيش از اندازه زياد است، اما فكر ميكنم در نتيجه نشستي كه قرار است ميان شاهزاده )عباسميرزا( و فرمانده كل )ژنرال پاسكيويچ( برگزار شود امكان داشته باشد در آن تعديلي صورت گيرد. به هرحال اكنون ايران چارهاي جز دادن وعدهاي مبني بر پذيرش شروط پيشنهادي ندارد39«....

روزهاي سخت

پاسكيويچ پس از تصرف تبريز، تهديد كرد اگر دولت ايران شروط پيشنهادي روسها را نپذيرد، او با نيروهايش عازم تهران ميشود و فتحعليشاه و عباسميرزا ناچار موافقت خود را با پذيرش شروط روسها و مذاكره درباره عهدنامه صلح اعالم كردند.

خواستهاي روسيه براي ايرانيان بسيار سنگين و غيرمترقبه بود. بنا به روايتي، پاسكيويچ آغاز مذاكرات براي تنظيم عهدنامه صلح را موكول به موارد زير كرده بود كه ميبايست قبًال انجام و تأمين شده باشد:

-1 واليات ايروان و نخجوان در دو سوي رود ارس متعلق به روسيه باشد.

-2 رود ارس از ابتداي مرز ايروان تا يدي بلوك مرز ميان دو كشور باشد.

-3 طالش همانطور كه در عهدنامه گلستان مقرر شده، متعلق به روسيه است.

-4 بابت هزينههاي اين جنگ كه از طرف روسيه پرداخت شده و همچنين خساراتي كه به اتباع روسيه وارد آمده، ايران بايد پانزده كرور تومان رايج در ايران

● گريبايدوف: من با اطمينان كامل از اينكه دشمن ما خواهان ادامه يافتن جنگ نيست، اردوگاه ايران را ترك كردم. براي من مسلم شد كه جنگ براي آنها سنگين و وحشتآور است. شكستهاي پيدرپي باعث تضعيف روحيه آنها شده و همه را ناراضي كرده است.... از جنگ بسيار خسته شدهاند.... رجال به سخاوتمندي شاه اميدوار نيستند. شاه ديگر مايل نيست پول خزانه را مانند ايام گذشته خرج كند ميرزا محمدعلي به من ميگفت كه سربازان شاه موجبات ترس و وحشت ساكنان محل را بيشتر فراهم ميسازند. دوازده هزار خروار گندم مالياتي كه به ايالت خوي تحميل شده بهدستور شاه بايد به زور از قرار هر خروار يك تومان خريداري شود، درصورتي كه خودش آنرا به خرواري پنج تومان به مردم ميفروشد....

معادل سي ميليون مناط )روبل( نقره روس به شرح زير به روسيه بپردازد:

پنج كرور در ظرف يك ماه و ده كرور بقيه در ظرف دو ماه پرداخت ميشود و تمام ايالت آذربايجان براي تضمين اين پرداخت در گرو روسيه ميماند و پس از پرداخت پانزده كرور در مدت مقرر همه آذربايجان »غير از واليتين مذكورتين« )ايروان و نخجوان( به دولت ايران مسترد ميشود. اگر تا دو ماه همه ده كرور پرداخت نشود تمام آذربايجان از ايران منفصل و به روسيه منضم ميشود و پنج كرور پرداختي هم مسترد نخواهد شد.

-5 اگر تا شش روز نواب واال )عباس ميرزا( كتبًا اين تكاليف را قبول نمايند و تصميم بگيرند براي مالقات سردار روس )ژنرال پاسكيويچ( به دهخوارقان بروند، سردار روس هم به آنجا خواهد آمد. در ظرف اين شش روز نيروهاي روسيه شهر خوي را هم به تصرف خود درميآورند. سردار روسيه متعهد ميشود سالمت و امنيت نواب واال را براي ورود و خروج از آذربايجان تأمين كند. عهدنامه مصالحه وقتي مهر و تصديق ميشود كه پنج كرور مذكور پرداخت شده باشد .

پاسخ ايران به اين پيشنهاد

مرز، آب ارس باشد. معدن نمك ايروان كه اين طرف رود است به دولت روسيه واگذار ميشود. روسيه طالش را كه موجب اختالل در امور مرزي ميشود مطالبه نكند.

پنج كرور به اين ترتيب به دولت روسيه پرداخت ميگردد : دو كرور در ظرف چهل روز يك كرور در نه روز دو كرور شش ماه بعد از عيد نوروز ضمانت و گرويي اين پرداختها ارگ خوي يا ارگ تبريز باشد كه نيروهاي روس در آنجا مستقر خواهند بود .

اگر پول پيش از موعد پرداخت گردد هر يك از اين دو ارگ كه در گرو باشد از گرو بيرون ميآيد و مصالحهنامه بقانون همه دولتها در مجلس صلح مهر و تصديق ميشود40.

البته با اين پيشنهاد متقابل موافقت نشد و پس از آن، با وساطت مكدونالد كينير وزير مختار انگليس شروط روسها تا اندازهاي تعديل شد.

در باال نامي از ميرفتاح مجتهد تبريز به ميان آمد كه به استقبال نيروهاي روس رفت و با آنها به همكاري پرداخت. در اينجا بيمناسبت نيست نگاهي كوتاه به شرح حال و فعاليتهاي آقا ميرفتاح مجتهد تبريز، مردي مرموز و پيچيده كه در منابع فارسي كمتر به آن توجه و پرداخته شده، بيفكنيم.

اگر آقا ميرفتاح 1209) هـ.ق ـ 1269 هـ. ق( مجتهد تبريز راه را براي ورود نيروهاي پاسكيويچ به آن شهر هموار نميكرد، روسها به آساني نميتوانستند تبريز را تصرف كنند.

تبريزيها به هنگام نزديك شدن روسها مردد بودند و نميدانستند چه بايد كرد، ولي به آساني امكان داشت آنان را متقاعد كرد كه از شهر دفاع كنند. آقا ميرفتاح مجتهد تبريز كه جاهطلبي احمقانهاي داشت و ميخواست رهبر و زعيم آذربايجانيان شود، با خدعه و فريب، آنان را متقاعد ساخت كه در برابر نيروهاي روسيه ايستادگي نكنند و تسليم شوند.

تبريز در آن هنگام چه از لحاظ استحكامات دفاعي

● با پذيرفته نشدن شروط پيشنهادي روسها از طرف ايران، شعلههاي آتش جنگ دوباره برافروخته شد و... در ظرف دو ماه و نيم ارتش عباسميرزا يكسره مضمحل شد. تبريز و ديگر شهرهاي آذربايجان به تصرف روسها درآمد و پاسكيويچ تهديد ميكرد كه اگر دولت ايران با شروط پيشنهادي روسيه موافقت نكند با نيروهاي خود روانه تهران خواهد شد....

آقا ميرفتاح مجتهد تبريز كي بود؟

و چه از بابت پادگان نيرومندي كه در آن مستقر بود به آساني قابل تصرف نبود. استحكامات دفاعي شهر تبريز عبارت بود از دو ديوار محكم و يك خندق عميق كه به آساني نميشد آنرا تصرف كرد، مگر آنكه براي مدت طوالني محاصره شده باشد.

تبريزيها به وطنپرستي و شجاعت و شهامت در مقابله با دشمنان خود از جمله تركان عثماني شهرت داشتند. گذشته از آن، در آن هنگام سه گردان پياده نظام در تبريز مستقر بود و امكان داشت دستكم 20000 نفر ميليشيا )شبه نظامي( هم براي دفاع از شهر فراهم شود .

دو فوج شقاقي نيز اعالم كرده بودند اگر يك افسر انگليسي فرماندهيشان را بر عهده گيرد، آماده جنگ براي دفاع از شهر تبريز هستند، ولي هيچيك از افسران انگليسي مقيم تبريز اجازه پذيرش چنين پيشنهادي را نداشتند .

عباس ميرزا وقتي اطالع يافت كه روسها متوجه شهر تبريز شدهاند بر آن شد نيروهاي خود را كه مرخص كرده بود گردآوري كند ولي موفق نشد و بدون كمك در خوي مانده و دست و پاي خود را باصطالح گم كرده بود و نميتوانست كاري انجام دهد وگرنه همه دسيسهها و توطئههاي آقا ميرفتاح شكست ميخورد و به جايي نميرسيد41.

ميرفتاح فرزند حاج ميرزا يوسف مجتهد تبريزي بود كه در تبريز احترام و نفوذ زيادي داشت....

ميرفتاح كه پس از مرگ پدر جانشين او شد، در راستاي جاهطلبيهاي خود از فتحعليشاه درخواست كرده بود مبلغ ده هزار تومان پول نقد به او بدهد و همچنين يكي از دخترانش را به ازدواج او درآورد، ولي فتحعليشاه از اين كار سر باز زد و بدين جهت او كينه شاه را به دل گرفته بود42.

وقتي نيروهاي ژنرال اريستوف آماده تصرف شهر تبريز ميشدند ميرفتاح مجتهد با پشتيباني عدهاي از پيروان خود به منبر رفت و اعالم كرد چون سپاهيان ايران چه در ميدان جنگ و چه در برابر ديوارهاي سردارآباد و ايروان نتوانستهاند پايداري كنند، اهالي بيآزار شهر نبايد به جنگ بروند. روزهاي بعد نيز به منبر ميرفت و درباره بيدادگريها و تاراجگريهاي قاجار با آب و تاب تمام سخنراني ميكرد43.

هنگامي كه ژنرال اريستوف وارد شهر تبريز شد ميرفتاح با پيروان خود به استقبال او رفت و به قول قائممقام »صالح مسلمين را در استسالم ديد44.«

همچنين وقتي ژنرال پاسكيويچ وارد تبريز شد، آقا ميرفتاح به ديدار او شتافت و اطالعات مورد نياز او را در اختيارش گذاشت. پس از انعقاد عهدنامه منحوس تركمانچاي كه اوضاع به حال عادي بازگشت، از آنجا كه آقا ميرفتاح بهعلت اعمال خالفش نميتوانست در تبريز بماند، همراه روسها به تفليس رفت و در آنجا

45 باغي را براي سكونت او اختصاص دادند و مستمري نيز به او پرداخت ميكردند46. ظاهراً باغ مزبور به نام »باغ مجتهد« هنوز در تفليس پابرجاست.

اين شخص با آنكه به تابعيت روسيه درآمده و مجبور به اقامت در قلمرو روسيه شده بود، هرچندگاهي به خواست خود يا به دستور روسها به ايران ميآمد و به اقداماتي دست ميزد كه موجب ايراد و اعتراض مقامات دولت ايران ميشد. از جمله در سال 1259 هـ.ق...1843/. به ايران آمد و در تبريز گذشته از اقداماتي برضد ميرزا احمد مجتهد آن شهر، مردمان را تشويق ميكرد به تابعيت روسيه درآيند. اين قبيل كارهاي او موجب اعتراض مقامات دولت ايران شد و از كنت مدم وزير مختار روسيه خواستند او را به قلمرو روسيه بازگرداند.

جاستين شيل وزير مختار انگليس در گزارشي در ماه مه 1843 )ربيعالثاني (1259 به لرد آبردين وزير امورخارجه انگليس پس از اشاره به سوابق آقا ميرفتاح

● اگر عباس ميرزا پيشتر با پيشنهاد روسها موافقت ميكرد شايد ميتوانست با گفتگو آن شروط را سبكتر كند؛ ولي نخواست يا نتوانست در شوراي سلطنتي با نظر اللهيارخان آصفالدوله و حسينخان سردار ايرواني و برادرش كه طرفدار ادامه جنگ با روسها بودند مخالفت كند.

مجتهد و اينكه او به خدمت روسها درآمده و مزدور آنهاست، نوشت:

آقا ميرفتاح مجتهد چندي پيش به ايران آمده و اكنون بعنوان يك تبعه روس در تبريز اقامت دارد. مقامات دولت ايران شكايت ميكنند كه آقا ميرفتاح در كارهاي ميرزا احمد مجتهد فعلي تبريز دخالت ميكند و موجب شكايت او شده و به ايرانيان اصرار ميورزد به تابعيت روسيه درآيند و خالصه هم كارهاي گذشته او و هم اعمال زشت و نكوهيده فعلي او موجب دردسر است.

شيل وزير مختار انگليس ميگويد در مالقاتي كه اخيراً با وزير اعظم ايران )حاجي ميرزا آقاسي( داشته، او از رفتار و كارهاي غيرمنطقي كنت مدم )وزير مختار روسيه( و دخالتهاي او در امور دولت و اقدامات ناهنجار روسها در نواحي مختلف كشور سخت شكايت ميكرده و ميگفته روسها اين كشور را گويي ملك طلق خودشان ميپندارند كه ميتوانند و حق دارند هر كاري كه ميخواهند انجام دهند.

شيل به حاجي ميرزا آقاسي ميگويد اگر اقامت آقا ميرفتاح در تبريز واقعًا براي دولت زيانبار است، وزير امورخارجه ايران بايد نامهاي با لحن ماليم به كنت مدم بنويسد و بگويد بيتوجه به اقدامات فعلي ميرفتاح يعني يك پناهنده ايراني كه اكنون به تابعيت دولت ديگري درآمده، اقامت او در قلمرو پادشاه سابقش كه كارها و رفتار او را زشت و نادرست ميداند چه اندازه نامناسب و ناشايست است....

به نظر شيل، حاجي ميرزا آقاسي نميداند چگونه بايد اقدام كند و روشن است كه از مخالفت با وزيرمختار روسيه بيم دارد.

باالخره ميرزا ابوالحسن خان وزير امورخارجه ايران يادداشتي به تاريخ ربيعالثاني 1259 )ماه مه (1843 به كنت مدم وزير مختار روسيه مينويسد و ميگويد:

چند بار شفاهًا به جنابعالي اطالع دادهام كه آقا ميرفتاح با اتكاء به ارتباطي كه با دولت روسيه دارد در تبريز به اقدامات بيرويه و نادرست دست ميزند و موجب اغتشاش و بينظمي ميشود و از جنابعالي درخواست كردهام كه به آخوند مزبور دستور داده شود به محلي كه در قلمرو روسيه براي او تعيين شده برگردد .

اخيراً نامههايي از مقامات حكومت آذربايجان رسيده كه در آنها نوشتهاند نامبرده به توطئه و دسيسه عليه ميرزا احمد مجتهد بزرگ تبريز و ديگر روحانيون آن شهر دست ميزند و از باالي منبر عليه مقامات دولت و حكومت اظهارات خالف واقع مينمايد.

بنابراين به دستور اعليحضرت شاه خلداهلل ملكه اين شخص كه با دولت روسيه ارتباط دارد با توجه به اعمال گذشته و فعلياش چون اقامت او در آذربايجان موجب اغتشاشات و بينظميهاي شديد ميشود دستور فرمايند از تبريز به تفليس برگردد و اگر اين شخص هيچ بستگي و ارتباطي با دولت روسيه ندارد اعالم بفرمايند تا مقامات دولت ايران خود جلو كارهاي او را بگيرند.

ضمنًا دوستانه و نه بطور رسمي از جنابعالي سؤال ميكنم اگر دولت ايران بخواهد يك روحاني را به داغستان بفرستد كه در آنجا در بين مردم موجبات اغتشاش و بلوا را فراهم كند و با اظهارات نامعقول و بيخردانه خود مردم را به بينظمي و اغتشاش تشويق نمايد آيا چنين اقدامي را دولت روسيه مخالف با روابط دوستانه بين دو كشور تلقي نخواهد كرد؟....

جاستين شيل در پايان گزارش خود بهعنوان »بعدالتحرير« نوشته است:

»بعد از نوشتن گزارش فوق ميرزا ابوالحسن خان )وزيرامور خارجه ايران( اطالع داد كه كنت

● كسانيكه با پيشنهادهاي تحقيرآميز روسها مخالفت ميكردند و طرفدار ادامة جنگ بودند، گذشته از منافع شخصي شايد حس ميهندوستي و عرق ملي هم محرك آنان بوده است، ولي آيا نميدانستند با مشكالتي كه عباسميرزا و نيروهايش دارند، نميتوانند با نيروهاي تعليمديده روسيه مقابله كنند و شكست از روسيه مشكالت را بيشتر و اوضاع را از بد، بدتر خواهد كرد؟

مدم شفاهي وعده داده كه به سنپترزبورگ بنويسد و براي برگرداندن آقا ميرفتاح به قلمرو روسيه اجازه بگيرد ....47«.

چنانكه در باال اشاره شد، آقا ميرفتاح شخصيتي مرموز و پيچيده داشته و به آساني نميتوان درباره او قضاوت كرد؛ چنانكه در كنار اقدامات ناشايستي كه ظاهراً به دستور روسها انجام ميداده، كارهاي ديگري هم ميكرده است از جمله ديدار با دكتر رياح پزشك نمايندگي انگليس و پيغام دادن به جان مكنيل وزير مختار وقت انگليس در ايران و اظهاراتي در مخالفت با روسها كه محرمانه صورت گرفته و از وزير مختار انگليس ميخواسته است كه ايران را ترك نكند و ميدان رقابت را براي روسها خالي نگذارد....

گفتگوها براي تنظيم عهدنامه صلح

روسها درصدد جنگ با عثماني بودند و از اينرو ميخواستند رابطه جنگي با ايران هر چه زودتر به رابطهاي صلحآميز تبديل شود.

پس از متاركه يك ماهه، موافقت شد در تاريخ 6 نوامبر 1827 مذاكرات صلح در دهكده دهخوارقان آغاز شود....

هيأت نمايندگي ايران عبارت بودند از عباس ميرزا وليعهد، ميرزا ابوالقاسم قائممقام وزير او و فتحعلي خان بيگلربيگي تبريز و ميرزا محمدعلي منشي عباس ميرزا و ميرزا مسعود مترجم. ميرزا ابوالحسن خان وزير امورخارجه نيز بعد به آنان پيوست.

در جلسه نخست با درخواست روسها براي واگذاري خانات ايروان و نخجوان موافقت شد، زيرا روسها آن مناطق را تصرف كرده بودند و ايران كاري نميتوانست انجام دهد. موافقت شد ايالت آذربايجان كه محل حكمراني عباس ميرزا بود در برابر پرداخت غرامت به ايران بازگردانده شود.

مسئله غرامت هم از لحاظ تعيين مبلغ و چگونگي پرداخت و مدت آن موضوعي دشوار بود و مذاكره درباره آن به بعد موكول شد.

فتحعلي شاه كه ميدانست دولت روسيه به زودي درگير جنگ با دولت عثماني خواهد شد، اميدوار بود روسها درباره غرامت و مقررات عهدنامه صلح سختگيري نكنند. از اينرو ميگفت كه پولي ندارد. روسها هم تصميم گرفته بودند هرچه ميتوانند از او بيشتر بگيرند و با آنكه تهديد ميكردند اگر در اين باره به توافق نرسند جنگ را تا تهران ادامه خواهند داد، اما در باطن مايل به جنگ تمام عيار ديگري نبودند....48

از روزي كه تبريز به تصرف روسها درآمد 22) ربيعاالول 13/1243 اكتبر (1827 تا روزي كه عباس ميرزا مجبور به امضاي عهدنامه تركمانچاي شد 5) شعبان 22/1243 فوريه (1828 كمي بيش از چهار ماه به طول انجاميد. اين مدت بيشتر مصروف مذاكره و چانهزني يا وعده و وعيد و تهديد براي پرداخت غرامت به روسيه و تنظيم عهدنامه شد....

مكدونالد وزير مختار انگليس در نامهاي بتاريخ 21 ژانويه 1828 به جان مكنيل نوشته است:

»ژنرال ]پاسكيويچ[ به من وعده داده است به منظور آنكه اعليحضرت ]فتحعلي شاه[ درباره عظمت خطري كه او را تهديد ميكند با دقت بيشتري بينديشد، آهسته حركت نمايد اما تأخير ايرانيان به روسها اين فرصت را ميدهد كه سرزمينهاي بيشتري را در آذربايجان اشغال

● جان مكدونالد كينير كمابيش يك ماه پس از تصرف تبريز به دست روسها، در نامهاي به تاريخ 16 دسامبر 1827 خطاب به اعضاي كميته امور هند در لندن نوشت: ....» ترديد ندارم كه شما ]اعضاي كميته[ با تأسف آميخته به دلسوزي اطالع خواهيد يافت كه هيچ چيز جز واگذاري سرزمينهاي وسيع كشور و پرداخت مبالغ زيادي از خزانه پادشاهي نميتواند شاه يعني متحد قديمي شما را از خطري كه تاج و تخت او را تهديد ميكند، نجات دهد.... عمليات فاجعهآميز نظامي در سراسر قلمرو كشور نشانههايي را آشكار ساخته كه حكايت از نظام فاسد و منحط حاكم بر اين سرزمين دارد.«

كنند و شهر باستاني اردبيل را كه روسها از مدتها پيش به كتابخانه نسخ خطي گرانبهاي آن چشم دوختهاند تصرف كنند49.«

يكي از دوستان گريبايدوف خاورشناسي بود بنام »اوسيپ سنكوفسكي« كه تزار نيكال را متوجه اهميت مجموعه كتب خطي اردبيل كرد. حتي پيش از آنكه مدت متاركه به پايان برسد، ژنرال دبيچ ضمن نامهاي به پاسكيويچ دستور داده بود، هرچند تصاحب كتابخانه جزو صورت رسمي مواد عهدنامه صلح نيست، با اين حال به هنگام مذاكره نبايد ناديده گرفته شود: »در پايان گفتگوها به جاي هداياي مرسوم از طرف شاه، اعليحضرت )تزار( دريافت نسخ خطي را... ترجيح ميدهند. بهنظر اعليحضرت امپراتور بيمناسبت نيست كه براي انجام گرفتن اين كار از وجود گريبايدوف استفاده شود. اين كتابخانه متعلق به مقبره شيخ صفيالدين جد شاه اسمعيل صفوي موسس دودمان سلطنتي صفويه بود. عباس ميرزا كه از اهميت فرهنگي و مذهبي كتب مزبور به خوبي آگاه بود نهايت سعي خود را كرد تا از دستاندازي به آنها جلوگيري شود. او به گريبايدوف ميگفت »ترا به خدا بگو چرا تزار شما به اين كتب احتياج دارد؟ من ميتوانم شما را خاطر جمع كنم اين كتب كه به سبك ماللآوري نوشته شده براستي هيچ فايدهاي براي شما ندارد. من تعدادي نسخ خوش خط تاريخي كه با بهترين نثر معاصر نوشته شده براي شما فراهم خواهم كرد«.

روسها گرچه نميخواستند با بيحرمتي به مقبره باعث نارضايي مردم شوند، ولي از دستيابي به كتابها هم نميتوانستند چشمپوشي كنند. از اينرو ژنرال سوختلن فرمانده روس، رهبران روحاني محل را احضار كرد و به آنان گفت تزار مايل است درباره دين و مذهب عده زيادي از اتباع مسلمان خود اطالعاتي بهدست آورد، ولي به اندازه كافي اشخاص صاحبنظر كه واقف به اين موضوع باشند، ندارد. بنابراين درخواست دارد كتابخانه به سنپترزبورگ منتقل و رونوشتي از نسخ خطي آن تهيه شود و سپس نسخ اصلي را بازگردانند. پس از كمي بحث و گفتگو و تقسيم مقاديري سكه طال ميان رهبران مزبور، آنان با درخواست روسها موافقت كردند. پس از آن گريبايدوف ترتيب انتقال كتابخانه را داد و ضمن نامهاي بتاريخ سيام ماه اكتبر 1828 به ژنرال پاسكيويچ اصرار ورزيد به جاي فرستادن كتابها براي »كلكسيون امپراتوري« آنها را براي »سنكوفسكي« در آكادمي علوم روسيه بفرستد. اين كتابهاي گرانبها هرگز به ايران بازگردانده نشد و امروز بخش بزرگي از مجموعه كتب خطي كتابخانه ملي روسيه در سن پترزبورگ را تشكيل ميدهد....50

شمار زيادي از كتب خطي فارسي در كتابخانههاي ايران را نيز سرهارفورد جونز و سپس سرگور اوزلي خريداري كردند و به لندن فرستادند كه اكنون در كتابخانه موزه بريتانياست....

پاسكيويچ در يادداشت خود نوشته است: »در تمام مدتي كه در دهخوارقان گفتگو ميكرديم اللهيارخان )آصفالدوله( توسط من با طهران رابطه داشت. چون به خبرهايي كه عباس ميرزا به آنجا ميفرستاد اعتماد نداشتم او را ناگزير ميكردم مستقيمًا نامه بنويسد و اين نامهها را پس از آنكه خوانده ميشد به توسط چاپار ميفرستادم. او هميشه با من راستگو بود و در بيشتر

● پس از درگيريهاي پراكنده در مناطق مختلف، با وجود شجاعت و تهوري كه ايرانيان از خود نشان ميدادند، بهعلت برتري نيروهاي روسيه، سرانجام نيروهاي عباسميرزا شكست خوردند و از پاي درآمدند. يك دسته از نيروهاي روسيه به فرماندهي ژنرال اريستوف به دستور پاسكيويچ پس از تصرف مرند با راهنمايي و كمك ارمنيان كه از مخالفان قاجار بودند در ميان استقبال عدهاي از ايرانيان ناراضي و از ديد برخي كسان، خيانتپيشه، از جمله آقا ميرفتاح مجتهد تبريز كه ميگفتند مقاومت در برابر دشمن منجر به خونريزي غير ضرور مسلمانان خواهد شد در بامداد روز 22 ربيعاالول 13/1243 اكتبر 1827 با نواختن موزيك و با هلهله و شادي وارد تبريز شدند .

موارد ميگفت چه چيز ممكن است و چه چيز ممكن نيست. من ميكوشيدم اعتماد و حتي دوستي او را جلب كنم تا آنكه اين شخص اول دولت ]ايران[ با من صميمي و با سفارتخانه ما سازگار باشد. در شب ميان 21 و 22 فوريه ]سال ‪5) [1828‬ و 6 شعبان ]سال 1243 هـ.ق[. نيم شب درست در همان دقيقه كه اخترشناسان ايراني آنرا مساعدتر ميدانستند عهدنامه صلح را از يك سو من و اوبرسكف عضو شوراي دولتي امضاء كرديم و از سوي ديگر نمايندگان ايران نواب واال عباس ميرزا و ميرزا ابوالحسن خان به رسم ايران آنرا ُمهر كردند. درين جلسه دو پسر عباس ميرزا يعني بهرام ميرزا و خسرو ميرزا و منوچهرخان رييس خواجهسرايان نيز حضور داشتند. گواهان قائممقام شخص سوم دولت ايران، ميرزا محمد علي ]آشتياني[ منشيالممالك، ميرزا مسعود مترجم زبان فرانسه، كارگزاران سياسي ما و اللهيارخان حاضر بودند و اللهيارخان به خواست عباس ميرزا حضور داشت. صدويك تير توپ، امضاي عهدنامه صلح را به مردمان خبر داد.... عباس ميرزا كه در آغاز جلسه يكسره درمانده بود، زود به حال آمد و با شايستگي و خوشرويي كه ذاتي اوست تبريكهاي كارگزاران روسي و ايراني را پذيرفت و بهرسم ايرانيان خود شيريني به همه حاضران تعارف كرد51.«

به گفته نويسنده كتاب »گوشهاي از مناسبات روسيه و ايران«، متن عهدنامه تركمانچاي را الكساندر گريبايدوف تهيه و تنظيم كرده بود و گفته ميشد پاسكيويچ بيكمك گريبايدوف »نميتوانسته چنان عهدنامه سودمندي به حال روسيه منعقد كند52.« گريبايدوف بيشتر از ديگران از اوضاع و احوال ايران اطالع داشت و ايرانيان را بهتر ميشناخت.

بنظر ميآيد تمام متن عهدنامه از طرف روسها به مقامات ايراني ديكته شده و معلوم نيست نمايندگان ايران اظهارنظري كردهاند يا نه؟ و اگر اظهار نظري شده مورد موافقت قرار گرفته يا نه؟

تنها امتيازي كه به ايران داده شده، اگر بتوان آنرا امتياز ناميد، شناسايي عباس ميرزا به سمت وليعهدي پدرش فتحعليشاه بوده است....

بيماري عباس ميرزا

سه چهار هفته پس از امضاي عهدنامه منحوس تركمانچاي، عباس ميرزا كه در نتيجه شكستها و نگراني از اوضاع ناآرام كشور، از نظر روحي و جسمي بيمار شده بود، از ژنرال پاسكيويچ درخواست كرد هر چه زودتر تبريز را از سپاهيان روس تخليه كند تا بتواند به خانه و زندگي و محل حكمراني خود بازگردد و استراحت كند.

پاسكيويچ كه خود در فكر تخليه آذربايجان و بازگشت به قلمرو روسيه بود درخواست عباس ميرزا را مغتنم شمرد و در نامههايي به او نوشت كه تا يك روز به عيد نوروز مانده تبريز را از نيروهاي روسيه تخليه ميكند و او ميتواند وارد تبريز شود....

در نتيجة اين جنگ ناخواسته كه ناشي از اشتباهات فتحعليشاه و بويژه عباس ميرزا وليعهد او از يك طرف و سياستهاي توسعهطلبانه روسيه تزاري از طرف ديگر بود، همه سرزمينهاي ايراني واقع در شمال رود ارس كه امروز بيشتر خاك »جمهوري آذربايجان« را تشكيل ميدهد، از ايران جدا شد.

پايان

● ادوارد بريمر: ....» تبريز بدون مقاومت محاصره شده، وزير اعظم )اللهيارخان آصفالدوله( به اسارت روسها درآمده، شاهزاده )عباس ميرزا( بيارتش مانده و سراسر آذربايجان سر به طغيان برداشته و همه روزه نمايندگاني از طرف رييس هر ايل و منطقه نزد دشمن ميروند و پيشنهادهايي براي اظهار وفاداري تسليم ميكنند....به عقيده من هيچ چيز جز قطع فوري مخاصمات نميتواند تاج و تخت اعليحضرت يا كشورش را از شورش و هرجومرج و خونريزي مصون بدارد. خواستهاي روسها بيش از اندازه زياد است.

يادداشتها .1 فصل نوزدهم، مذاكرات نافرجام درباره مرزهاي نامشخص در كشور، علت جنگهاي دوره دوم ‪P.W. Avery .2‬ ، تحقيقي درباره وقوع دومين جنگ روس و ايران در: ايران و اسالم چاپ ادينبرا سال 1971 ص 18 .3 مانند جان ملكم و جان مكدونالد كينير. .4 گزارش شماره 15 مورخ 18 ژوئيه 1826 ويالك به جرجكنينگ

‪F.O. 60/27‬ .5 سرجان ملكم كه از منتقدان سياست آن ايام دولت انگليس بود عقيده داشت اگر دولت انگليس متعهد به پرداخت كمك مالي به ايران در موقع جنگ با روسيه نبود، عباس ميرزا در اقدام به جنگ شتاب نميكرد. .6 در اين باره نگاه كنيد به فصل چهاردهم: »سيدمحمد مجاهد و فتواي جهاد با روسيه«.

‪7. W.‬ Monteith .8 قارص و ارزروم، چاپ لندن 1856 ص 79 ‪9. History of Persia, from the Most Early Period to the‬

‪Present Time. 2‬ Vol.

چاپ لندن 1815 .10 اين مموراندم را جان ملكم به هنگامي تهيه كرده كه در انگلستان بهسر ميبرده است.

‪11. F.O. 60/29‬ .12 مزدوك (Mozdok) شهر كوچكي در شمال اوستيا در ساحل رود ترك به فاصله 55 مايل غرب گروزني. .13 سواحل درياچه گوكچه كه امروز درياچه سوان ناميده ميشود. گوكچه تنگينر يا درياچه نيلگون در شمال ارمنستان قرار دارد و در آن زمان در قلمرو ايران بوده است. .14 درباره علل ترجيح گروههاي متعدد سواران غيرمنظم به ارتش منظم در جنگ با روسيه مراجعه فرمائيد به مموراندم جانملكم كه ترجمه فارسي آن پائينتر نقل شده است ـ زندگاني و مكاتبات سرجان ملكم جلد دوم صفحه 449

‪15. F.O. 60/29‬

‪16. Sir John Macdonald Kinneir (1782-1830)‬ كلنل جان مك دونالد باجناق جان ملكم بود و به توصيه او به سمت »فرستاده« حكومت هند انگليس در ايران منصوب شد .... .17 هنري ويالك سلف كلنل مكدونالد نيز هشت نه ماه پيش از اين تاريخ ضمن گزارش مفصلي درباره اوضاع ايران نوشته بود: فتحعليشاه ميخواست تمام قدرت كشور در خانوادهاش متمركز باشد و بدين لحاظ از همان ابتداي زمامداري، امور اياالت ايران را به پسران خود واگذار كرد. فرزندان پرشمار به او اجازه تحقق بخشيدن به چنين وضعي را تا زيانبارترين مرحله داده است.... )گزارش مورخ 19 دسامبر 1825 ويالك به كنينگ از تهران (F.O.60/25 براي ترجمه متن اين گزارش به كتاب دو سال آخر، ج اول : 361 مراجعه فرماييد. .18 منظور حسين خان قزويني سردار ايرواني است. .19 محمد خان قوانلوي قاجار ايرواني از سرداران معروف سلطنت فتحعلي شاه بود. محمدخان در جنگهاي ايران و روسيه شركت داشت. او به تحريك جعفرقلي خان دنبلي و كلبعلي خان نخجواني سر به نافرماني برداشت و با روسها به همكاري پرداخت، اما بزودي پشيمان شد و با وساطت ميرزا صادق مروزي و شفاعت ميرزا شفيع صدراعظم مورد عفو قرار گرفت. )مراجعه فرماييد به عبدالرزاق مفتون دنبلي، مآثر سلطانيه : 114 و مهدي بامداد، تاريخ رجال ايران ج3 ‪(272 :‬

‪20. Major‬ Lindsay

‪21. Major Hart‬ .22 از گزارش جان مكدونالد مورخ 28 اكتبر 1826 از كمپ

دهخوارقان به كميته سري ‪F.O. 60/30‬ براي متن اين گزارش ن.ك. به كتاب دو سال آخر، تعليقه شماره 26 صفحه 1045 .23 ن.ك. به بند 6 گزارش مورخ 6 ماه اكتبر 1810 جان ملكم به حكومت هند. .24 خاطرات ج 1 ص 254 .25 همان، ص 255 .26 از نامه مورخ 25 ژوئن 1814 جيمز موريه از آباران در

سرحد ايران و گرجستان به روبرت ليستون ‪F.O. 249/18‬

‪27. J.W. Kaye‬ .28 جان ملكم در نامه مورخ 15 ژوئيه 1810 خود از اردوگاه اوجان به سرهارفورد جونز پيشنهاد كرده بود بايستي يك نيروي شش هفت هزار نفري پياده نظام با يك نيروي توپخانه متناسب با آن به فرماندهي افسران انگليسي و پرداخت حقوق منظم و با تمام تشكيالت كامل ايجاد كنيم تا بتواند موضوع

جانشيني تاج و تخت سلطنت و آرامش داخلي كشور را تأمين نمايد.

(F.O.60/3)

‪29. F.O. 60/30‬ .30 روسها از هنگام آغاز جنگ هدفشان قرار دادن رود ارس بعنوان مرز بين دو كشور و گرفتن مبلغ هنگفتي غرامت براي جبران خسارت بوده است. .31 سعيد نفيسي، تاريخ اجتماعي و سياسي ايران در دوره معاصر، ج ‪.140: 2‬ نفيسي بيشتر مطالب كتاب خود را از منابع و مآخذ روسي گرفته است. .32 لورنس كلي، ديپلماسي و قتل در تهران، ص .145 .33 ظاهراً منظور، سيدمحمد اصفهاني معروف به مجاهد و فتواي جهاد با روسيه است. .34 سعيد نفيسي، پيشين. .35 به نقل از: ‪Persian Narrative of Meerza Saleh‬ .36 تنها ارمنيان نبودند كه با روسها همكاري ميكردند، مسلمانان و از جمله ايل كنگرلو نيز كه مسلمان و شيعه بودند با نيروهاي عباسميرزا ميجنگيدند و با روسها همكاري داشتند.... رئيس اين ايل بهنام عاصمخان پسر كلبعليخان بود. آقا محمدخان بهعلت خيانتهايي كه از كلبعلي خان ديده بود چشمان او را كور كرد. بدينجهت افراد اين ايل كه با دولت قاجار مخالف بودند، به روسها پيوستند و با آنها همكاري كردند )مان تيت، قارص و ارز روم، صص 134 و .(140 .37 لورنس كلي، پيشين. صص155: و 156 .38 براي چگونگي شكست نيروهاي عباسميرزا و ورود نيروهاي روسيه به تبريز ن.ك. به جان بادلي، فتوحات روسيه در قفقاز، صص 164-175؛ سعيد نفيسي، تاريخ اجتماعي و سياسي ايران، صص .141-146 .39 از نامه 3 نوامبر 1827 مكدونالد وزير مختار انگليس از تبريز به دكتر مكنيل در تهران. براي متن اين نامه ن.ك. دو سال آخر ج2 ، ص.1070 .40 مستند اين پيشنهاد ورقهايست كه در مجموعه

F.O.248/55 آرشيو ملي انگليس در لندن موجود است. .41 به گفته جهانگير ميرزا )فرزند عباس ميرزا( در تاريخ نو )صفحه (89 وقتي ژنرال اريستو با يك نيروي سه هزار نفري براي تصرف تبريز تا قريه صوفيان شش فرسنگي تبريز رسيد مقامات حكومت تبريز به خود آمدند.... بعضي گفتند به عباسميرزا اطالع بدهيم و پارهاي عقيده داشتند بايد فرار كرد و عدهاي گفتند هيچ راهي نيست جز آنكه تسليم بشويم. آقا ميرفتاح با دوستان و هواخواهان خود براي استقبال از اريستو به طرف دروازه گجيل رفت. .42 ويليام مان تيت، قارص و ارز روم، ص .143 .43 سعيد نفيسي، پيشين، ص .142 .44 از نامه ميرزا ابوالقاسم )قائممقام ثاني( كه از زبان عباس ميرزا به ميرزا بزرگ قائم مقام )اول( كه در شهر تبريز متوقف بود مينويسد.به گفته محمد تقي بهار )ملكالشعراء( در سبكشناسي )ج3،ص(351 در اين نامه به واقعه ميرفتاح و به علماء و طالب كه حاضر به همراهي با عباسميرزا در مقابله با روسها نبودند گوشه و كنايه زده شده است. اين نامه از مخزناالنشاء چاپ طهران سال 1303 هـ. ق صفحه 324 نقل شده است. .45 در بيشتر كتب چاپي دوران قاجار از آقا ميرفتاح به بدي ياد شده است. از جمله در فارسنامه ناصري تأليف حاج ميرزا حسن حسيني فسائي چاپ سال 1313 هـ.ق طهران صفحه 273، بخش اول، آمده است: »ميرفتاح خلف ناخلف مجتهدالزماني حاجي ميرزا يوسف تبريزي كه جواني كبوترباز و در سلك رنود حيلتساز و عاقوالد سعادت انباز بود و بعد از پدر به جاي او پيشنمازي مينمود. مردم شهر ]تبريز[ را باطاعت روسيه اغوا داشت و بر سر منبر زبان به دعاي دولت ايمپراطوري روس برگشود.«... .46 براي اين شخص ن.ك. مانتيت، قارص و ارز روم چاپ لندن 1856 صص 143 تا 146 .51 جهانگير ميرزا به سعي و اهتمام عباس اقبال ص 88 - مهدي بامداد، تاريخ سياسي رجال ج 3، صفحه .47 گزارش شماره 42 مورخ 29 ماه مه 1843 جاستين شيل از تهران به لرد آبردين

‪F.O. 60/97‬ .48 ن.ك. لورنس كلي، ديپلماسي و قتل در تهران، ص.156

‪49. India Office. L/S/P/9/88‬

.50 لورنس كلي، پيشين.. .51 به نقل از سعيد نفيسي، پيشين، ص -173 مرحوم نفيسي مطالب زيادي از منابع روسي ترجمه كرده و در كتاب خود آورده است. خواننده عالقمند بايد به آن كتاب نگاه كند. .52 فتحاهلل عبداهلل يف، گوشهاي از مناسبات روسيه و ايران. ترجمه غالمحسين متين، ص .204

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.