فرار از خانه

Iran Newspaper - - رسانه -

پدرم در یکی از روســـتاهای مازندران کشـــاورز بود. مـــن خیلی کوچـــک بودم کـــه پـــدر و مـــادرم از هـــم جدا شـــدند و پـــدرم دوباره زن گرفـــت. زن بابام فقط پنج، شـــش ســـال از مـــن بزرگتـــر بود و نمیتوانســـت مـــرا تحمل کنـــد. خیلی زود هم بچه دار شـــد و یک دختر بهدنیا آورد که بیشـــتر اوقات من که خودم یک بچه هشت، نه ســـاله بودم باید از او هم مراقبت میکـــردم. این شـــد که کم کم فکر فرار از خانه به ســـرم زد. مادرم پس از طالق همراه خواهر بزرگترم به تهران آمده بودند اما من نمیدانســـتم کجای

در همین موقع یک مرد قوی هیکل کـــه از لوطیهـــای محل بـــود گفت: من نمیدونـــم حبیـــب کلـــه پز چـــرا آنقدر مردم آزاری میکند و آدمهای ســـاده را سرکار میگذارد؟

با شـــنیدن ایـــن حرف فهمیـــدم مرا مســـخره کرده اســـت .به همیـــن خاطر بـــا عصبانیت به طرف مغـــازه کله پزی رفتـــم، یـــک قلـــوه ســـنگ از روی زمین برداشـــتم و میخواســـتم به طرف مرد کلـــه پز پرتاب کنم که ســـنگ به شیشـــه مغازهاش خـــورد و شکســـت. از صدای شکستن شیشـــه مرد وحشتزده برگشت و تا چشـــمش بـــه مـــن افتاد بـــه طرف

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.