«پرند» روی گسل مهر

زلزله کرمانشــاه ، عیار مناسبی برای محک استحکام مسکن مهر است

Iran Newspaper - - گــــزارش - محمد معصومیان

زلزلهکرمانشاهعیاردردناکیبرایسنجشتابآوریمسکنمهربود.مسکنی که قرار بود پناه فقرا باشـــد، قتلگاه آنها شد. اگر خدای ناکرده شهر بزرگی مثل پرند تهران بلرزد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ شهری بزرگ با 97 هزار جمعیت که تنهـــا یک آتش نشـــانی دارد و آن هـــم پیمانکاری. با هر پرنـــدی که حرف میزنم سیاهه بلندی از مشـــکالت شهری را پیش رویم باز میکند؛ از نداشتن هیچ جایی و هیچ امکانی برای تفریح گرفته تا نبود امکانات اورژانسی. وقتی ساکنان این شـــهر برای تزریق یک آمپول باید آژانس بگیرند و چند کیلومتر بروند و برگردند، در برابر حادثهای مثل زلزله چه خواهند کرد؟

خورشید وسط آسمان است و باد خنکی در میـــدان اســـتقالل مـــیوزد. میـــدان اســـتقالل جزو معدود میدانهای شـــهر پرند اســـت که در رفت و آمد ماشـــینها و شـــلوغی خیابانهـــای اطرافش رنگ و بوی زندگی شـــهری را میشود دید. کمی آنطرفتـــر از میـــدان، کنار دکـــه روزنامه فروشـــی، دختری مشـــغول خواندن تیتر

روزنامههاســـت. او دانشـــجوی دانشـــگاه آزاد پرند اســـت و در فاز 2 با پدر و مادرش زندگی میکند. از وی در مورد مشـــکالت این شـــهر میپرســـم. مثل اکثر کســـانی که بـــا آنها حرف زدهام، بـــا جمله «اینجا هیچ چیز نداریم» شـــروع میکند و بعد میگویـــد: «تفریحی که وجود نـــدارد؛ نه ســـینما نه تئاتر. یک اســـتخر داریم که به شـــلوغیاش نمیارزد. یک پارک درب و داغان هم هست و معموالً در هفته چند شب چراغهایش روشن است و چند شب خاموش و امکاناتش بـــرای بازی بچهها چیزدندانگیرینیست.منبهشخصهبه عنوان یک دختر بعد از غروب نمیتوانم تنهـــا از خانه بیرون بیایم. در واقع اگر هم بخواهم پـــدر و مادرم نمـــی گذارند.» در میانـــه گفتوگـــو، روزنامه فـــروش هم از دکهاش بیرون میآید و شروع میکند به حرف زدن: «آقا اگـــر میخواهی در مورد مشکالت اینجا بنویســـی، بنویس ما باید بـــرای هـــر کار کوچـــک اداری برویم رباط کریـــم. چون اینجـــا هیچ اداره درســـت و حســـابی ندارد. اصـــ ًال ادارهای نـــدارد جز دارایـــی و یک شـــهرداری درب و داغان.» مردم جمع میشوند و بحث باال میگیرد. در میـــان گفتوگوهـــا البتـــه بیـــش از هر چیزی نگرانی از وضعیت آتشنشانی موج میزنـــد و اینکه ســـاختمانهای بلند پله اضطراریندارند. آتشنشـــانی پرند در بلوار طباطبایی کنار زمینـــی بایر اســـت که قـــرار بـــود دریاچه شـــود اما حاال زمینی پـــر از نخاله و خاک اســـت. داخـــل آتشنشـــانی کســـی با ما حـــرف نمیزنـــد و با هـــزار دردســـر یک آتشنشـــان راضی میشـــود بدون اینکه نامـــی از او در گـــزارش بیاید از مشـــکالت بگویـــد. قـــرار گفتوگو بـــرای روز دیگری گذاشته میشود. او مردی جا افتاده است و ناامید از درست شـــدن اوضاع در پرند. آنطور که او میگوید آتشنشـــانی پرند در شـــروع کار دست شـــرکت عمران بوده و در فقر کامل امکانات - در حدی که حتی بچهها جمع شـــدیم و تشـــک تختهای آتشنشـــانی را تـــوی نیســـان بـــار زدیـــم و بردیـــم زیـــر ســـاختمان پهـــن کردیم. همـــه به مـــا خندیدند اما بعـــدش برای ما تشـــک نجـــات خریدند. یکـــی دیگر از مشکالت ما نبود شـــیرهای هیدارنت در سطح شهر اســـت آنهایی که هستند هم فقط 03درصدشـــان سالم اســـت. یکبار ساختمان چوبی «مپســـا» آتش گرفت و ما یک دفعـــه آب بردیم و دیگر آبی نبود برای خاموش کردن آتش، زنگ زدیم و از فرودگاه امام خمینی و تهران برای ما آب آوردند.» او از نبود سیســـتم اطفا و اعالم حریق در ساختمانهایپرندمیگویدواینکهبیشتر آنهـــا تزئینی اســـت و اصـــ ًال کار نمیکند. مشکل دیگر برای رسیدن به مکان آتش از نبود زیرساختها بخصوص زیرساخت آتـــش نشـــانی رنج میبـــرد. قاعدتـــاً هر ســـاختمانی باید به سیســـتم اطفا مجهز شـــود که متأســـفانه این اتفاق نیفتاده. از طرفی هم اگر اتفاقی در این ساختمانها بیفتددرآتشنشانینردبانبلندنداریمو تجهیزاتآتشنشانیمربوطبهسالهای ابتدای شـــکلگیری این ایســـتگاه اســـت. متأسفانه در ساخت و سازهای جدید هم باید در کنار هر ســـاختمان شیر هیدرانت تعبیهمیشدکهنیست.» از حسنی در مورد دلیل اداره آتش نشانی توسط پیمانکار میپرســـم و او میگوید: «شهرداری پرند با توجه به وضعیتی که دارد قادر به پاســـخگویی نیازها نیســـت. ســـاختار جدیـــد و نوپـــای شـــهرداری به لحـــاظ چـــارت ســـازمانی توانایی جذب نیـــرو نـــدارد. همیـــن االن در شـــهرداری 200 نفر مشـــغول به کار هستند که همه نیروی قراردادی هستند.» حسنی در مورد نبود ســـینما و تئاتر یا مکانهای تفریحی مناســـب می گوید: «نبود این اماکن هم به خاطر نبود زیرساخت فرهنگی است. این شهر یک فرهنگســـرا دارد که تحویل اداره ارشـــاد اســـت و آنها هم استطاعت برگـــزاری برنامههای مناســـب را ندارند. تنها اورژانس شـــهر پرند هم یک فضای استیجاری و معمولی اســـت در صورتی که این شـــهر با توجه به گســـتردگی باید 3 یا 4 اورژانس داشـــته باشـــد. متأسفانه بیمارســـتان هم ندارد و بیمـــاران باید به رباط کریم بروند.» از شـــهرداری بـــه ســـمت آتـــش نشـــانی برمیگردم. همان ابتدای بلوار طباطبایی ردیـــف ســـاختمانها در چنـــد متـــری دکلهـــای فشـــار قـــوی نگاهـــم را جلب میکند. راننده تاکســـی میگویـــد: «اینجا بدتریـــن و ارزانترین جای پرند اســـت.» صدای ویز ویز ترسناک سیمها را میشود از همین جا شـــنید. بلند مرتبههای پرند پله اضطـــراری ندارد، اســـتحکام دیوارها تا حدی اســـت کـــه در خانـــه باید پچپچه کرد مبادا همســـایه بشـــنود، کارشناسان میگویند میتوانید با فشـــار دســـت، یک خـــودکار را در دیوار خانه فـــرو کنید، پرند بیمارســـتان ندارد، اداره ندارد، سیســـتم اطفـــای حریق نـــدارد، آتشنشـــانیاش نردبان ندارد، تشک ندارد. پرند مسکنی لبریـــز از مهـــر و عطوفـــت اســـت؛ همان مسکنی که در کرمانشاه اسکلتش ماند و گوشت و پوستش فرو ریخت.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.