جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه...

نگاهیبهوضعیتشعردرسال69

Iran Newspaper - - شعر - یزدان سلحشور شاعر و منتقد

سال 69، سال معیشت سخت در اجتماع و تــاش بــرای بقا از ســوی شــعر بــود؛ جز معیشت و اقتصاد و به تبع آن شعر، ظاهراً همه چیز، یــا در حال ثبــات بود یــا در حال رونقافزایی. سیاست، یکی از پررونقترین سالهای خود را پشت ســر نهاد، مشارکت عمومــی در امــور سیاســی چنــان پررنگ شــدکهایرانیکیازپراقبالترینانتخابات ریاســتجمهوریخودراپشتســرگذاشــتاماوقایعچنانسلسلهوارو بیاخطاررخنمودندکهنهیکبارکهبارهاوبارها،جایمتحدانومخالفان جناحهایسیاســیباهمعوضشــدوحاصل،ســالیپرتنشبرایکشور بود؛معیشــت،نخســتینقربانیتنشدرهرجامعهایاســتچراکههم سرمایهگذاری خارجی را مشــروط به رفع خود میکند هم سرمایهگذاران داخلــیرابهتعطیاتزودرسمیفرســتدواینوســط،طبقهمتوســطو زیر متوسط دچار مشکات حاد میشــوند و دیگر نه پی شعر میروند و نه پی شاعری. شاعری، غیر از ســرمایهگذاری دولتی و خصوصی، دل و دماغ هم میخواهد!69، ســال گریســتن بر مدفن دل و دماغ بود؛ بر شــمارگان کتابهایشعرنهتنهاافزودهنشدکهازتعدادرسمیومندرجدرشناسنامه پشتجلدیاش،کاستهنیزشــد؛نشستهایشعری،گرچهتداومیافتند امامنحصرشدندبههمان06تا07 نفرثابتیکهازایننشستبهآننشست مهاجرتمیکردندیعنیبهفرضمثال،ماهانه0001یا0002نفرمخاطب نشستهایپایتختنبودند،همان06 تا07 نفربودنددررفتوآمدمدام! جوایزادبیهمســکونوســکوتراآزمودندمگرجایزهشاملوکهمتأثراز تنشهایسال69،دچارتنشوجابهجاییمجالستبامفارقتشد. ■ ...برایآخرینبار،خداتورانگهدار!

بــازار کتــاب شــعر در ســال 69، یکی از کمرونقتریــن ســالهای دهههــای اخیــر را پشــت ســر گذاشــت و ایــن در حالی بود کــه همه رقــم کتاب شــعر، از ســنتیترین آثــار تا آوانگاردترینشــان، در ایــن بازار به چشــم میخــورد و عوامــل رونقافزایــی [ از نشســتهای پرتعــداد هفتگــی کافهای یــا فرهنگســرایی یــا خصوصــی گرفتــه تا گزارشهــای رســانهای از بازار کتــاب] دور از دســترس عموم نبود بــا این همه حتی فــروش آثــار شــعری در نشســتها کــه معموالً آمار دقیقی از آن در دست نیست، با رکود مواجه شد.

آمــار فــروش در کتابفروشــیها هم که اغلــب بــا عنــوان «پرفروشهــای فصل» منتشــر میشــود حاوی اســامی معدودی بودنــد کــه بیــش از دیگرکتابهای شــعر خریــدار داشــتند نــه اینکــه در قیــاس بــا کتابهای ترجمه یا حتی حیطه داســتان، پرفروش بوده باشند؛ نتیجه اینکه مشاغل مرتبــط با این حــوزه نظیــر روزنامهنگاری تخصصــی منــوط بــه شــعر، نشــرهای تخصصــی، ویراســتاری، جلســهگردانی در فرهنگســراها یا حتی کافــهداری منوط بــه حضور کم یــا پرازدحام شــاعران دچار رکــود شــد؛ خــود شــعر، کــه دهههــا بــود حاصل مالی نداشت مگر برای معدودی شاعران رمانتیک کالســیکگو که معاش حداقلــی از آن داشــتند یــا بــه شــکلی الحاقــی بــرای تصنیفگوها و ترانهســراها که در هر دو مورد، امســال، سال اقتصادی ُپرباری محســوب نمیشــد. «بازار فروش مجموعههای شعر هرگز به لحاظ فروش رونــق نداشــته اســت. معمــوالً ایــن طــور بوده که ناشــران کمتــر میل دارنــد در این زمینه ســرمایهگذاری کننــد. از طرف دیگر در بخــش توزیــع و پخــش مجموعههای شعر هم همیشه ضعفهای چشمگیری وجود داشته است.حتی در گونههای دیگر ادبــی از جملــه آثار داســتانی، مــا کمتر با این مشــکل مواجه هستیم یعنی بسیاری از مخاطبــان آثــار مــورد عالقهشــان را در کتابفروشــیها تهیه میکنند اما از آنجا که هیچ وقــت در زمینه شــعر پخــش خوبی وجود نداشــته، مخاطبان این حوزه بیشتر آثار مورد عالقهشــان را در نمایشگاه کتاب تهران تهیه میکنند»[ شــمس آقاجانی/ هنرآنالیــن/ 3دی ]96 نمایشــگاه کتــاب تهران نیز در ســال 69، باوجود انتظار بازار کتاب از رونق بازار سیاست در اردیبهشت، حتــی در حــوزه کتابهــای ترجمــه هــم چنــدان پررونــق نبــود بــه نظــر میرســید مطالبات اقتصادی جامعــه چنان افزون شــده که همه دل در گــرو نتایج انتخابات ریاســتجمهوری 96 دارند کــه در فاصله کوتاهــی پــس از نمایشــگاه کتــاب تهــران برگزار شــد. کتابهای شعر کودکان نیز که در دهههای گذشته اغلب از پرفروشترین آثار نمایشــگاه بودند، امسال از این توفیق چنــدان برخــوردار نشــدند. نتیجــه اینکه، جامعه عالقــهاش را به شــعر از کف داده بــود و ایــن کمعالقگــی، انــدک انــدک از فضــای واقعــی، بــه فضــای مجــازی نیــز تعمیــم یافت که حاصــلاش، کم و کمتر شدن سهم شعر در این فضا بود در حالی کــه در جهان مجــازی، دیگــر بحث خرید و قــدرت خرید و اقتصــاد خرید مخاطبان مطــرح نبــود؛ و در آخــر بــرای شــاعران مجالی نماند مگر آنکه پناه آورند به همان تصنیف مشــهور دهه سی که این بار دیگر مؤیــد پرمخاطبــی ایشــان در جامعه نبود بلکه گویا، واقعاً برای آخرین بار بود!

... برای آخرین بار، تو را خدا نگهدار که میروم به سوی سرنوشت

بهار ما گذشته، گذشتهها گذشته، منم بهجستوجویسرنوشت در میان طوفان همپیمان با قایقرانها گذشــته از جــان بایــد بگذشــت از طوفانها به نیمهشبها دارم با یارم پیمانها که برفروزم آتشها در کوهستانها... [تصنیفمشهورحیدررقابی/باصدای حسنگلنراقیوموسیقیمجیدوفادار] ■ دوشدیدمکهمالیکدرمیخانهزدند

دوران پســت مــدرن [ و تــداوم اش بــا اســامی دیگــر و بازنگــری در اهــدافاش] دنیای شبیهســازی و نمــود «غیرهمانی» چیزهــای دوستداشــتنی قدیمــی بــود و هســت. در واقــع، ایــن دوران، عمــالً وارد «کلونســازی اجتماعی و فرهنگی» شــده پیــش از آنکــه کلونســازی ژنتیکــی مجوز اخالقــی، علمــی یــا قانونــی بگیــرد. در ایــران هم این کلونســازی کــه ابتدا با یک «غیرهمانی به ظاهر بیضرر» شروع شده بود توانســت تأثیری مســتقیم بــر فضای شعر کشور بگذارد.

افتخار فرهنگی ایران شــعر هزارســاله آن اســت که نه بــر رویکــردی واقعنگارانه کــه بــر رویکردی مجــازی به جهان شــکل گرفته اســت که در آثــار عرفانی، به «عالم مجــاز» تعبیر میشــود و فضــای اینترنت و شــبکههای اجتماعــی هــم بــه محــض شــکلگیری در ایــران «فضــای مجــازی» نامیــده شــدند و در مکانیســم خــودکار «دوران پستمدرن» توانستند به بازتولید کلونوار «غیرهمانی عالم مجاز» برســند همچون تمام «غیرهمانیهای چند دهه اخیــر» کــه حتی در عالــم واقع بــه تولید و بازتولیدعرفانهاینوظهورانجامید.

شــعر واقعگــرای دوران مدرن که دیگر نــه خلســهوار بــود و نــه مخاطبــان را بــه جهانهــای «چندمرتبهای زیرگفتارســاز» رهنمون میکرد، مغلوب دسترسی آسان مخاطبان به «فضای مجازی» شد و خود، بدلبهنمودیازخلسهمتصوفاننویاین «نوعالممجاز»؛فرآیندیاینچنینیشاید اگــر توســط اندیشــمندان و تولیدکنندگان اندیشــه درک و رصــد میشــد و توســط جامعه هنری پذیرفته، به چنین نقطهای در ســال 96 نمیرسیدیم چنان که جهان غرب خیلی زود با درک «غیرهمانسازی جهــان ماتریکســی» و شــباهتاش بــا عرفانهای کهن، به تقابل و واقعگراسازی مکانیــزم هنــری خــود پرداخــت. «برخی مخاطبان برای تهیه برخی کتابها شیشه کتابفروشــیها را شکستند، اما باید در نظر داشــت کــه فضای مجــازی خیلی نشــانه درســتی به مخاطب نمیدهد؛ زیرا در آن آثار گنجهایی که باید، وجود ندارد و صرفاً بــه خاطر شــیوههای نویــن در اســتفاده از فضای مجازی مورد توجــه قرار گرفتهاند. بهعنوان نمونه، شــاعری خــودش را مدل عکاســی کرده اســت. کتاب او چــون مدل عکاســی شــده اســت، بالفاصلــه بعــد از چــاپ، فــروش مــیرود. فضای مجــازی، اوضاع نســبت مخاطب با شــعر را آشفته کــرده اســت؛ وگرنه شــعر، جســتوجوگر مخاطــب و مخاطــب هم جســتوجوگر شــاعر اســت. در ایــن بیــن، اتفاقاتــی رخ میدهدکهشایستهتحسینوتقبیحاست. حســن آن نزدیک شــدن شــعر بــه مردم است و قبحش نیز این است که اهرمهایی غیرادبی و علمی و بیرون از شعر، شاعر را بهجمعیتهاتحمیلمیکند.[عبدالجبار کاکایــی/ روزنامه اطالعــات/ 2 دی ]95 در سال 69، شکل و شمایل شعرهای عرضه شــده در فضــای مجــازی - صــرف نظر از ارزیابی کیفیت آنها - متفاوت از سالهای پیش شــد و بــا تولیــد غیرهمانــی «به دم بیندیــش» و «ایــن جهــان واقعــی فانــی است»، توانســت رسماً به نوعی «درویش مســلکی پســتمدرن» قــوام و اســتمرار بخشــد کــه بــه طــور مشــخص، ماهیــت هنــری و مانایی شــعر را هدف گرفته بود و همچنین پراکندهسازی مخاطبان را از دور «این امر فانی و دیگر نه چندان مورد نیاز».

این شــد که باوجود گسترش چشمگیر شــبکههای اجتماعــی در ســال 1396 و کمکرســانی بیســابقه آن به شکلگیری شــبکههای اقتصادی مجــازی و کمک به معیشــت در زحمت این ســال شمســی، در حوزه شــعر افول مخاطبان و پراکندگی «مریدان شــعر» را شــاهد بودیم و این امر دیگــر ضرورت یافــت که به شــکلی ملی، در ســال پیش رو فکری برای بازگشــت به نســخههای اصلی کنیم نه کلونسازی به ظاهر زیبا و میانتهی آن. دوش دیدم که مالیک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راه نشین باده مستانه زدند آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام من دیوانه زدند جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد صوفیانرقصکنانساغرشکرانهزدند آتش آن نیســت که از شــعله او خندد شمع

آتــش آن اســت کــه در خرمــن پروانــه زدند

کس چــو حافظ نگشــاد از رخ اندیشــه نقاب

تا سر زلف ســخن را به قلم شانه زدند [شمسالدینمحمدحافظ] ■ من چــه کنــم؟ تو خــودت میــل جدایی داشتی!

جوایــز شــعر، امســال هــم چــون ســالهای گذشــته، ســالی آرام را از لحــاظ رســانهای پشــت ســر گذاشــتند و دیگــر از شــعر، رمقــی هــم نمانــده بــود تــا همان بازتابهــای انتقــادی کمرنگ ســالهای پیش را هم انتقال دهد، البته این ســکوت و ســکون تــا پیــش از آن بــود کــه روزنامــه ایــران، دو صفحــهای را بــه انتقادهــای دو داور دور نخســت جایزه شاملو اختصاص دهــد؛ دو صفحــهای کــه بــه ارائــه نظرات پروین ســالجقه و شاپور جورکش از داوران دور نخســت جایــزه شــاملو و همچنیــن نظرات شــمس آقاجانی بهعنوان شاعر و منتقد اختصاص داشــت و آرای آقاجانی البته بازتاب ســخنان و متون پیشــین او در فضــای مجــازی و جهان واقعی رســانهها بــود یعنــی در واقع چیــز غافلگیرکننده یا حتــی حاشیهســازی بــا خــود نداشــت اما نظرات داوران، بیســابقهترین انتقادها را متوجــه دور نخســت این جایزه کــرده بود که سومین سال خود را پشت سر مینهاد؛ اســت که دفاع مستقیم از جوایز دولتی در بین اهالی ادبیــات خریدار چندانی ندارد، بنابرایــن تنهــا راه موجود این اســت که به مردم چنیــن القا کنیم که جوایز مســتقل ادبــی، ازجملــه جایــزه مهم شــعر احمد شاملو هم مثل جوایز دولتی، هدایت شده و چنیــن و چناناند! بهعبــارت دیگر، حاال که نمیتوانیــد از آن یکی دفاع کنید، پس این یکی را تخریب کن. همین. نقش دوم این ســناریو را، دانســته یا نادانســته خانم پرویــن ســالجقه بازی کــرده اســت. اینکه میگویم سناریو دلیلش این است که تمام پرســشهایی که پیش روی ایشــان و بقیه گذاشتهاند کامالً جهتدار است.»

چه پیش از انتشــار جوابیــه و چه پس از آن، بازتــاب نظــرات انتقــادی داوران، بــه «حادثه شــعری ســال »96 بدل شــد، صرف نظر از اینکه دبیر جایزه، با گرایش بــه «نظریه توطئــه» [ با ســناریو خواندن کل کار] راه را بر «گفتوگو» بست و رسماً در جوابیــه دو صفحــهای خــود، منتقدان را یــا بازیخــورده، یــا دروغگــو خوانــد، یا بــا مراتبــی کمتــر و حداقلــی، کســانی که بــه خاطــر دســت نیافتــن بــه ایــن جایزه چنیــن میکننــد: «مــن واقعــاً نمیدانم هــدف خانــم ســالجقه از ســاختن چنین داســتانهای عجیب و غریبی چیســت؟! آیا ایشان تصور میکند چون داوران کتاب ســال جمهوری اسالمی ایران فالن کتاب او را شایســته دریافــت جایــزه تشــخیص داده اســت، پــس هــر هیــأت داورانــی که کتاب ایشان را نپسندد حتماً زیر کاسه آن جایزه نیمکاســهای هســت؟! یا للعجب! آیــا اینکــه داوران یــک جایــزه، غلــط یــا درست، کتاب ایشــان را مستحق نامزدی جایــزه تشــخیص ندادهانــد ارزش آن را دارد که انسان بدیهیترین اصول اخالقی را زیر پا بگذارد؟! این ســؤال را به درجاتی خفیفتــر از آقــای شــمس آقاجانــی هم میتوان پرســید. حیف یک شــاعر نیست کــه خــودش را آنقــدر کوچــک کنــد کــه زبــان بــه انتقــاد و گالیــه از هیــأت داوران یک جایــزه - هر جایزهای کــه میخواهد باشــد – بگشاید که چرا کتاب مرا انتخاب نکردهاید؟!»

بههر حال روشــن اســت که در قبال هــر جایــزه شــعری، منتقــدان بالقــوه از چهــار گــروه بیــرون نیســتند: یــا جزو منتخبان اولیه جایزهاند یا جزو داوران یا جزو کســانی که بــه انتخاب اولیه هم نرســیدهاند یا جزو مخاطبــان عمومی شــعر؛ دبیــر جایــزه شــاملو، گروههــای اول و ســوم را بــه دالیــل فــوق از دور گفتوگــو خــارج کــرد و داوران هــم کــه یــا بــه فریبخوردگــی متهــم شــدند یا دروغگویــی، فقط مانــد مخاطبان عام شــعر کــه بیشــترین نظــرات را در قبال انتقــادات داوران در فضــای مجــازی از خود ارائه دادند اما در جوابیه منعکس نشــد. آیا منتقدان برحــق بودند یا دبیر جایــزه؟ این بحثی نیســت کــه مد نظر ایــن متن باشــد اما آنچه مســلم اســت بــاب انتقاد بازشــد و بار دیگــر این نکته به اثبات رســید که حتــی زمانی که خود را برحــق میبینیــم باید از خونســردی و پرهیــز از هیجــان در کالم و قلــم برخوردار باشیم چون هر چه میگوییم یا مینویســیم به ســندی برای آیندگان بدل میشود.

انتقادهایــی که حتی در قبال جوایز بخش دولتی نیز تاکنون مطرح نشده بود و حافظ موســوی -بهعنــوان دبیر نخســتین ســال جایزه شاملو- در جوابیه خود که در همین روزنامــه منتشــر شــد، آن را چنیــن نامید: «نخستین پرسشی که برای من مطرح شد این بود که چه شــده...

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.