در ف کوچوتبالکاتینرجیاسن تقابها

Iran Varzeshi - - فوتبـــال ایـــران -

اوج حضيض

به رتبه چهارم شان در جدول نگاه نكنيد. كدام فصل را ســراغ داريد كه ذوبآهن تــا اين اندازه با صدر جدول تفاوت امتياز داشته باشد؟ درست است؛ ذوبآهن هميشه چراغ خاموش حركت ميكرده و شــايد موفقيتهايش را خيلــي در بوق و كرنا نكرده باشــند امــا حتي در فصل ســيزدهم و اوايل فصل چهاردهم كه مشكلات مالي اين باشــگاه به بيشترين حد ممكن رســيده بود هم اختلاف امتيــاز ذوبآهنيها با صدر آنقدر زياد نبود. حالا شــش هفتهاي ميشود كه ذوبآهن نبرده اما بازيكنان فقط آن را به فراز و نشيبهايي ربط ميدهند كه گريبان هر تيمي را ميگيرد.

نماد استقامت

نه صاحبي، نه مسوولي، نه هواداري، نه پاسخگويي و نــه پولي... با چه انگيزهاي نفتيها همچنان در ليگ بازي ميكنند؟ جوانهاي اين دوره زمانه كه از درز ديوار ايراد ميگيرند و به خاطر اينكه پول تو جيبي يك ماه شان 10 هزار تومان كم و زياد ميشود، افسردگي ميگيرند، بيايند براي يك بار هم كه شــده تيم نفت را الگو قرار بدهند. نه صاحب و مســوولي دارند كه بروند به او اعتراض كنند و غم دل شان را كم كنند، نه هواداري دارند كه به عشقش دوام بياورنــد و نه پول ميگيرنــد! جالبتر از همه اينها، هنــوز پول نگرفته به اداره ماليات بدهكار هم شــدهاند و ماشــين و اموال بعضي بازيكنان به خاطر همين بدهيها توقيف شده. شما باشــيد به نفت لقب «نماد استقامت» نميدهيد؟

ميلياردر زاغهنشين

قهرمان فصل قبل باشــي و اينقدر مورد بي مهري و بي توجهي قرار بگيري؟ مشــكل پول اســت آقا پول! بدتر از نفتيها در كشــمكش تغييرات، مثل بچههاي سرراهي شــدهاند كه هيچكس حضانت شــان را نميپذيرد. با اين تفاوت كه استقلال خوزســتانيها حداقل هواداراني دارند كه به عشق شان اين همه سختي را دوام بياورند. سختتر از همه اين دردســرها ميدانيد چيســت؟ اينكه هميشه بي پولي پوست شــان را ميكند اما نميدانيم چه اتفاقي ميافتد كه درســت ســر بزنگاه كه بازيكنــان ميخواهند مطابق بندي در قراردادشــان از تيم جدا شوند، از آسمان يك كيســه پول ميافتد به دامن مسوولان و دقيقاً مبلغي به حساب بازيكنان واريز ميشود كه از جدايي قانوني شان جلوگيري كند. يك نفر نيســت بگويد اگر پول هست چرا در حساب بازيكنان نباشد؟ اگر هم نيست، پس چرا هست؟

ما سپاهانيم و حالا حالاها...

مدتــي هســت كه ديگر از آن شــعار معــروف «ما ســپاهانيم و حالا حالاها قهرمانيم.» خبري نيست. وقتي سپاهانيها به سراغ ويسي رفتند و سرمربي تيم قهرماني را آوردنــد كه با حداقلها، قهرماني را تقديم تيمش كرده بود، هدف اصلي شــان احياي همين شــعار روي سكوها بود. نتيجه اما آن نشد كه ميخواستند. هدفها به يكباره تغييــر كرد و جوانگرايي جــاي قهرماني را گرفت. همين هاســت كه اين روزها هواداران را از روند سپاهان شاكي كرده و ناراضي و بلايي به ســر سپاهانيها آورده كه ديگر نميتوانند در ورزشــگاهي كه هواداران شــان هســتند، تمرين كنند. چه كســي فكرش را ميكرد كه ســپاهان به چنين سرنوشــتي دچار شود؟ سرمربي در بيمارستان، تيم بي ســتاره و بي هدف، هواداران ناراضي و ســپاهاني كه ديگر سپاهان نيست. باشگاهي كه سيستماتيكترين باشــگاه ليگ بود و تغيير آدمها، مسير اصلي مجموعه را تغيير نميداد، چه شد؟

پشتوانهسازي، بدون پشتوانه

پيكان مجيد جلالي را با هيچ پيكان ديگري مقايسه نكنيــد. از همان اول هم هدفش اين بود كه ســي امين امتياز را كه كسب كرد و خيالش بابت بقا در ليگ راحت شد، برود براي پشتوانهســازي تيم. حالا به نظر ميرسد جلالــي همين هدف را دارد در تيم پيــاده ميكند اما با كدام پشتوانه؟ پشتوانهسازي در تيمي مثل پيكان نيازمند اين اســت كه خودت هم يك پشتوانه قوي داشته باشي و ماندنت در تيم تضمين شــود. آيا مديــران پيكان اين تضمين را ميدهند كه در راه اين پشتوانهسازي از جلالي حمايــت كنند؟ و آيــا جلالي ميتواند ايــن هدف را به سرانجام برساند؟

عجيبترین طلسم شدگان

طلســمي كه فراز كمالوند معتقد بود گريبان تيمش را گرفته بالاخره شكسته شــد يا نه؟ هيچكس نميداند. شايد هم اين طلسم از آن طلسم هاست كه بعضي هفتهها عمــل ميكند و بعضي هفتهها از كار ميافتد. خلاصه كه گســترش فولاد، آخر هم آن تيمي نشــد كه همه از فراز كمالوند انتظارش را داشــتند. اوايل فصل كه گســترش فولاد هفت هفتــه نميبرد، كمالوند طوري از طلســمي ميگفــت كه گريبان تيمش را گرفتــه كه گويي اگر اين طلسم بشكند، گسترش يك نفس ميرود براي قهرماني. طلســم اما شكســت و فرجي در احوال گسترش حاصل نشد. با اينكه با امكاناتي كه داشتند و بازيكناني كه جذب كــرده بودند، انتظار ميرفت حداقل جايگاهي بهتر از اين داشته باشند.

غریبه پرست

تا پيش از امسال كه بوميهاي اهواز بيشترين سهم را در فولاد پيدا نكرده بودند، نه پرداختيها دير ميشــد، نه بودجه كم بود و نه مشكلي به وجود ميآمد. تا پيش از امســال فولاد جزو منظمترين و حرفهايترين باشگاههاي ليگ بود. انگار اما مســوولان فولاد، بوميهاي خوزستان را خيلي از خودشــان ميدانند يا تصور كردهاند قرار است بوميها، رفاقتي براي فولاد بازي كنند كه امسال بودجهاي كمتر از نصف بودجه فصل پيش را براي باشــگاه در نظر گرفتهاند. تــا كنون هم فقط 30 درصد از مبلغ قراردادها پرداخت شده است. با اين وضعيت چطور بوميها به بازي در تيم شهر و استان شان دل خوش باشند؟

قرباني نگاه غلط

ســياه جامگان فقط آه و ناله شــان بيشتر از پديده بــود وگرنه اگر پــاي درددل اعضاي اين تيم بنشــينيم، ميبينيم كه وضع و حالي بهتر از ســياه جامگان ندارند و اين بزرگترين تلنگر اســت براي مسوولان فوتبال مشهد كه يكي از مجهزترين ورزشگاههاي كشور را ساختهاند اما با بي توجهي به تيمهاي فوتبال شــان شايد در فصلهاي آينده اصلاً نمايندهاي در ليگ برتر نداشــته باشند كه به واســطه آن بخواهند از اين ورزشگاه مجهز و زيبا استفاده كنند! گويا اهميت به رشــد سخت افزاري براي مسوولان فوتبال مشهد بســيار بيشتر از رشد نرم افزاري و افزايش كيفيت فني اين تيم است.

قهرمان در حال سقوط

بــه حســاب قهرمانــي حســين فركــي در فولاد، ســايپاييها تجربه ناموفق او در ســپاهان را به حســاب كارشــكني گذاشتند و تيم شــان را به اميد قهرماني به دســتش ســپردند. از هيچ خرجي هم در ايــن راه دريغ نكردند. پاي حرفهاي مســوولان باشــگاه كه بنشــيني ميگويند براي اين فصل حتي بيشتر از فصلي كه قهرمان شدند، هزينه كردهاند. نتيجه اما اين شده كه براي فرار از سقوط ميجنگند و ميتوانند با يك لغزش گزينه سقوط باشند. با مهرههاي خوبي كه داشتند و تمرينات منظمي كه زودتر از همه تيمها شــروع كردند، عجيب است كه نه تنها به قهرماني نرسيدند كه حتي كسب رتبه تك رقمي را هم بايد فراموش كنند.

دوباره برزیلته

ســال اول بازگشت شان به ليگ برتر را بايد سال آخر مربيگري فيروز كريمي دانســت. اينطــور كه خودش در محافل خصوصي گفته و تصميمي كه فعلاً دربارهاش حرف زده است. حتي حالا كه فيروز كريمي هيچ وقت نتوانست محبوبيتي كه ميخواســت را در اين تيم به دست آورد و حضورش در صنعت نفت، چيزي نبود كه هواداران اين تيم ميخواستند. صنعت نفت اما چه با فيروز، چه بدون فيروز. چه با نادر و چه بدون نادر همچنان همان برزيلته! با همان هيجانهاي بي تكرار و همان حواشي هميشگي كه گاهي از سم كشندهتر ميشود براي يك تيم.

صباستقلال

خودشــان ميگويند اينطور نيســت امــا وقتي رضا عنايتي، ميثم مجيدي، محسن فروزان و حنيف عمرانزاده در يك تيم باشند و صمد مرفاوي روي نيمكتش بنشيند، طبيعي اســت كه خيليها صبا را شــعبه دوم اســتقلال مينامند. با جايگاهي بســيار پايينتر از شعبه اول. انگار بخشــي از اســتقلاليها اينجا براي خود تيمي تشــكيل داده انــد، بخصوص حالا كه رضا عنايتي هم اولين تجربه مربيگــرياش را دارد در همين تيم و كنار صمد مرفاوي ســپري ميكند. هرچند كه بدون شك اين خواسته قلبي عنايتي نبوده چون او هميشــه ميخواست يا در استقلال آخرين ســالهاي فوتبالــياش را بگذراند يــا در تيمي مشــهدي. اينطور كه معلوم است اما كم كم خود عنايتي هم دارد راضي ميشود كه روي خواستههايش پا بگذارد. چه بســا حالا كه مربيگري را در صبا تجربه ميكند، رفته رفته نقش بازيگرياش كمرنگتر ميشــود و دلواپســان خداحافظي عنايتي ميتوانند كم كم پاســخ ســوالهاي تكراري شان درباره زمان خداحافظي او را بگيرند.

بالاتر از سياهي

بالاتر از ســياهي هم رنگي هســت. به رنگ حال و احوال اين فصل ســياه جامگان. همان سرنوشت قديمي و تكــراري كه مختص تيمهاي ريشــه دار و پرطرفداري مثل سياه جامگان است. ابومســلم را كه ديگر فوتبال از ياد نبــرده؟ مكتبي بود براي خودش كــه حالا در قامت ســياه جامگان ذره ذره نابود ميشــود. بعد از كلي تغيير سرمربي و بي پولي و حواشي مختلف، فقط اكبرميثاقيان ميتوانست گوشهاي از ياد و خاطره تيم ابومسلم را براي اين فوتبال و اهالياش زنده كند. حتي اگر به قيمت وقت كشــي در بازيها و زد و خوردهاي خاص ابومسلم باشد. در اين روزهاي سياه، ميثاقيان ميتوانست شانس بزرگي براي حال و احوال تيم باشــد. حتــي اگر بعد از همه بي پوليها و مشــكلات اين فصل، ســياه جامگان آن تيمي باشد كه مثل پيام مشــهد، برق شيراز و پاس همدان به فراموشي سپرده ميشود.

ماشين مشتي ممدلي

آخر هم هيچكس نفهميد مشــكل ماشين كجا بود! درست است كه نيمفصل اول با مشكلاتي در تاريخ پايان بازســازي چمن يادگار پيش آمده بود و ماشــين سازان رســماً بين زمينهــاي بنيان ديــزل و زمين اختصاصي تراكتور آواره بودند اما نه مشكل مالي داشتند نه مشكلي بابت مهره و بازيكن! بعد از 20 ســال به ليگ برتر صعود كــرده بودنــد و به عنوان ريشــه دارترين تيــم تبريزي هواداران خاص خود را هم داشــتند. با همه اينها نشستن در پايينتريــن رتبه جدول چيزي نبــود كه انتظارش را داشــتند. البته وقتي دوستان رســول خطيبي در هيأت مديــره در نيمفصل اول به او فرصــت ميدادند، بايد فكر اين روزها را هــم ميكردند كه براي جبران امتيازهاي از دست رفته، كاري از كسي برنيايد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.