توقف در قله

Iran Varzeshi - - صفحه اول - سعيد آقايي ‪Saeed Aghaee‬

فاصلــه بين اوج و حضيــض اين تيم به انــدازه يك پلك زدن بود. تيمــي كه بعد از يك دهه مرارت و كار ريشــهاي آرام آرام پلههاي ترقي را پيمود و ســرانجام با يك فرمانده مقتدر ناگهان قد كشــيد و سري ميان ســرها درآورد و محبوب قلبها شــد. تيمي كه سوار بر موج احساســات مردم تا نوك قله پيش رفت اما همانند فوارهاي كه به اوج ميرســد و سپس رو به پايين آمد. تيمي كه حاال به جاي تحســين و تمجيد، مالمت و سرزنش ميشود. تشويقهاي محســوركننده و تعاريف اغراق آميز ديروز، جاي خود را به انتقادات بي رحمانهاي دادهاند كه از در و ديوار ميبارد. آسمانخراشهايي كه حاال هر آنچه كه ساختهاند را بر باد رفته و شهرت و اعتبار خود را در خطر میبينند.

غبن و خســران امروز البته نتيجه رفتارهاي غلط و دور از انتظاري اســت كه قلهنشينان ديروز و خاكسترنشــينان امروز مرتكب شدند تا برج و باروي واليبال فرو بريزد. تيمي كه چون به قله رســيد، همه چيز را از كف داد. تيمي كه به قله رســيد اما به اندازه قله بزرگ نشد. تيمي كه به قله رســيد اما ظرفيت قلهنشيني را نداشت. آنها كه هنوز غوره نشده، مويز شدند و فريب سايه بلند خود را خوردند و غره شدند تا به سرعت برق و باد از فراز به فرود برسند.

سرآغاز اين درجا زدن از جدايي خوليو والسكو كليد خورد. مربي اقتدارگرايي كه كنترل تيم ملي واليبال را در دست داشت و به احدي اجازه نميداد تا در مجموعهاش پا را از گليم خود فراتر بگذارد. همو كه در كنار ارتقای فني ســتارههاي واليبال، آنها را به بند ميكشيد و كنترل ميكرد تا آسمانخراشها در اين چارچوب قد بكشند و خيلي سريع رشد كنند و بر صدر دلها بنشــينند. تيمي كه پلههاي موفقيت را دو تا يكي و به سرعت برق و باد طي ميكرد و با همان سرعت بدل به نگين انگشتري ورزش ايران شد. ســتارههايي كه موفقيت و البته بي پيرايگي آنها بدل به چماقي براي كوبيدن فوتبال ناكام و پــر زرق و برق بود اما آنها نيز خيلي زود افول را تجربه كردند. سرازير شــدن پول و شهرت بي حساب و كتاب به سمت واليبال، آفت بزرگي بود كه به خرمن استعدادهاي ايران زد. دو عنصري كه افيون ستارهها هستند و مسير واليبال را به گرداب حاشيهها كج كردند. ســتارههايي كه حاال قراردادهاي ميلياردي شان تنه به تنه فوتباليستها ميزد و عكسهاي تمام قدشــان بزرگتر از هر فوتباليستي در ويترين رسانهها مينشســت. آنها كه در پول غلت زدند و سر به آسمان شهرت ســاييدند بدون آنكه آداب اين بزرگي را بدانند و نتيجه اين شد كه میبينيم.

آنها كه فريب ســايه خود را خوردند و خود را بزرگتر از همه ديدند؛ آنقدر بزرگ كه براي عالم و آدم تعيين تكليف كنند، ســرمربي عوض كنند، داور را تهديد كنند و حتي دستور مقام باالدستي را به هيچ بگيرند؛ تاخت و تازي در جاده تباهي.

تبعات تاخت و تاز در مسير ناكجاآباد، در باختهای اخير كامال عيان است. شكستهايی از روزهاي انتخابي المپيك در توكيو گرفته تا المپيك ريو و حاال ليگ جهاني. تيمي كه آنقدر باد شــده و باال رفته كه ديگر هيچ انگيزهاي براي درخشــش و موفقيت ندارد. تيمي كه مرض رضايت گرفته و هيچ عطش و حرصي براي موفقيتهاي جديدتر و قلههاي دســت نيافتنيتر ندارد و ترجيح ميدهد تا انرژياش را به جاي لب تور، در زندگي شــخصي، تجارت پولسازي، ميهمانيهاي رنگارنگ، اتومبيلهاي شاسي بلند و برندهاي ادوكلن و لباس خرج كند.

تصوير آگهي تبليغاتي با مشــاركت يكي از ســتارههاي بزرگ اين تيم از دست رفته كه درســت بعد از مســابقات ليگ جهاني و ناكاميهاي پي در پي در زمين واليبال، روي صفحه تلويزيون نقش ميبندد، اســتعاره طعنهآميزي است از آنچه كه اين روزها در تيم ملي واليبال ايران مــيرود؛ تيم بي تفاوتي كه ترجيح ميدهد روياهايــش را در زمين ديگري دنبال كند. تيمي كه موفقيت و محبوبيت را با پول و شــهرت تاخت زد. تيمي كه حاال به جای اوج گرفتن بيشتر درجا می زند و نگرانيم كه مبادا در مسير سقوط قرار گيرد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.