بوکس‌در‌مسیری‌نامطمئ ‌نتر

Iran Varzeshi - - ورزش ایـــــران - وصال روحاني ‪Vesal Rohani‬

احمد ناطق نوری دقایقی بعد از تسلیم استعفای شخصیاش از ریاست تاکید کرد که این خواسته خودش بوده و بعد از 28 سال اداره بوکس خسته شده است. حاجی ناطق تصریح کرد که باید جوانترها بیایند و این ورزش را هدایت کنند و او نیز هر کمکی از دستش برآید، دریغ نخواهد کرد. با این حال بوکس بعد از کنارهگیری تک منجی بزرگ چهار دهه اخیرش، قدم به مسیری نامطمئنتر از همیشه خواهد گذاشت. البته جوانگرایی برای هر ورزش خوب است و یک اتاق فکر جوان و پویا میتواند مشتزنی را هم صاحب روحیاتی تازه کند اما برخالف آنچه گفته میشود باال بودن چشمگیر معدل سنی اعضای هیات رییسه فدراسیون بوکس دلیل اصلی مشکالت این رشته نبود. بوکس مشکل داشت چون همین هیات رییسهاش حمایت نمیشد، چون به آن بودجه کافی نمیدادند و چون دست حمایت واقعی بر سرش کشیده نمیشد در این مدت بوکس تنهای تنها بود و یاوری واقعی نداشت و سازمان تربیتبدنی و سپس وزارت ورزش فقط تحملش میکردند و مشتزنی هم شادمان بود که الاقل دوباره تعطیلش نمیکنند.

تعطیلی چیزی بــود که پس از پیروزی انقالب شــکوهمند اســالمی امان بوکس را گرفت و کســی که به این تعطیلی پایان داد، حاج احمد ناطق نــوری بود. بهانه میکردند که این ورزش خشن اســت و رسما «زدن» دیگران را ایجاب و تشــویق میکند و به تبع آن میتواند بســیار خسرانساز و حتی عامل مرگ باشــد. کار بوکســورها به جایی کشید که حتی برای پرداختن مجبور میشــدند به زیرزمینهــا بروند و پنهانی و قاچاقی بوکس کنند.

کسی که به آن زندگی در خفا پایان داد و همه چیز را رو و علنی و البته قانونی کرد، حاج احمد ناطق نــوری بود. او به هر جا که الزم بود رفت و توضیح داد و اســتدالل آورد که اگر بوکس خشــن است، تکواندو و کاراته نیز چنین هســتند و ثابت کرد که اگر خطر مرگ در رینگ هســت در زمین فوتبال هم هست و اگر از این رشــته سنگدلی میبارد، از انواع شــاخههای ورزش رزمی و منجمله کونگفو هم میبارد با این فرق که در بوکس مشتها گره میشود و در رزمیها، لگدها به پرواز میآید.

شروع دردسرها

استداللهایی از این دست و البته نفوذ حاجــی ناطق کار خــودش را کرد و ورزش که در ســالهای نخســت انقالب تعطیل و راکد شــده بود با دست وی از نو فعال شد و فدراسیونش به راه افتاد و خود او ریاستش را به حق در دست گرفت و همه از زیرزمینها و حالت پنهان به روی زمین و شــرایط عیان منتقل شدند و سالن محقرانه بوکس ورزشگاه شیرودی را نیز تحویل دادند اما این نه پایان مشکالت بوکس بلکه تازه شروع آن بود.

چــون عمال پــول قابــل توجهــی به فدراســیون تزریق نمیشد، ناطق مجبور بود از طرق مختلف پول به فدراسیون بیاورد و او عمال نــه فقط یک رییس بلکه یک پدر تمام عیار برای این ورزش شــده بود. ورزشی که روســای ورزش هرگز نه از آن حمایت تام و تمام کرده و نــه خیالش را راحت و آن را به کلی تعطیــل و متوقف کردهاند و حالت دوم اگر حســنی میداشــت، این بود که سالها پیش به ناطق و یارانش گوشــزد میکرد که بیهوده خود را خســته نکننــد و پی فعالیت دیگری بروند.

از جایی دیگر

قدرت و نفوذ احمد ناطقنوری به گونهای بود که نمیشد ادعا کرد وی از طریق بوکس به جا و نعمتی رســیده و این مشتزنی بود که از وجود وی بهرهمند میشد.

پیامدها و ضررهــای قبول کردن بوکس اما عدم ارائه خدمات مالی الزم به آن گذشت زمان طوالنی بدون انجام کارهای ریشــهای و بــزرگ در آن بود، به واقــع ناطق مجبور بود ماه به ماه و ســال به ســال این رشته را فقط به پیش ببرد و باعث ادامه زندگیاش شــود و هــر برنامه دراز مدت توام با اندیشــهای از دســترس فدراســیون دور میمانــد. طول مدت این وضعیت متوســط به حدی رســید که ناطق و یاران همیشــگیاش پیر شدند و پــس از مدتی مجبور به پاســخگویی به این ایراد ثانویه هم شــدند که چرا پیرند )!( و به چه ســبب نیروی جوانتر به هیات رییســه این ورزش تزریق نمیشــود غافــل از اینکه حتی بعد از افزایشهــای چند نوبتی بودجه بوکــس در دهه اخیر باز هــم این پول کفاف ایــن ورزش را نمیداد و حتــی اگر به موقع میرسید و فدراسیون همیشه قسطهای آخر پرداختهایش در هر ســال از سه ماهه آخر به سه ماهه نخســت سال بعدی ارجاع (و در نهایــت به کلی منتفی) نمیشــد، باز کل آن پول در خوشبینانهترین حالت پس از ‪6 5،‬ ماه به پایان میرسید و پول ماههای باقی مانده از سال باید از جای دیگری تامین میشد.

جوالنگاه سیمرغ

میتــوان همه اینهــا را ندید و از کمبود عنصــر جوانی در مشــتزنی و مضار آن گفت اما حقیقت امر این است که در این سالهای طوالنــی نیروهای جــوان فوقالعــادهای در ایــن ورزش به لحاظ تشــکیالتی و مدیریتی مشــاهده نشدهاند و حتی اگر میشدند و فکر برتری میداشــتند بعد از دو، سه ماه بیپولی کشــیدن، فراری میشــدند. به واقع بوکس همچــون جوالنگاه ســیمرغ بــود و پروازی بلنــد را میطلبیــد و مردانی را کــه فراتر از کارآمدیهای ورزشــی امکانات سیاســی و اجتماعی و مالی میداشــتند و مشکالت را از این طریق حل میکردند و با یک نگاه ورزشی صرف، بوکس نمیتوانســت روی پای خودش بایستد.

نه زنگی زنگی، نه رومی روم

در ماههــای اخیر اتفاقاتــی در ارتباط با بوکس افتاد که رفتن حاجی ناطق را تســریع کرد.

مبهم بودن بافت تشکیالتی و روشهای کاری فدراســیون پــس از ناکامــی تــک نمایندهمان (احســان روزبهانی) در المپیک ریو و محروم شدن همین نماینده از هر گونه فعالیت بوکســی به سبب اختالفاتش با سران مشتزنی، کندتر شدن روند کسب مدالها در صحنههای بینالمللی، دوری جستن اجباری و مصلحــت جویانه تعدادی از اعضای ارشــد فدراسیون از این ورزش به بهانه پیری و احیا نشــدن این نهاد به رغم ســپرده شدن پست دوم اجرایی فدراسیون به روحا... حسینی غیر پیر، عمال فدراسیون را در حالتی قرار داده بود که نه زنگی زنگی بــود و نه رومی روم و این نهاد نه پذیرفته بود از افکار جوانان اســتفاده کنــد و نه اعتراف میکرد کــه اگر از مدیران قبلی هنوز کاری بزرگ برمیآید چرا شــرایط بوکس و فدراسیون طوری است که خودشان هم از آن رضایت ندارند.

این اواخر تالشهایی برای جذب مجدد بزرگانی چون مقصودی، نهرودی و احدی به فدراســیون و تیمهای ملی صــورت پذیرفت و چون ســرمربی کوبایی تیم ملی به ســبب نداشــتن مدارک الزم قادر به حضور در کنار رینگ و هدایت تک نمایندهمان در مسابقات جهانی امســال نیست، فدراسیون در روزهای اخیــر روی این نکته فکر میکــرد که کدام مربی صاحب مــدارک الزم (و به اصطالح 3 ستاره) را بیاورد تا این مشکل را حل کند.

پیرها بروند!

ناطق با ابالغیــهای جدید هم مواجه بود که از سوی وزارت ورزش صادر شده و تصریح میکند که از این پس افراد باالی 70 ســال حق شرکت در انتخابات ریاست فدراسیونها را ندارند (که البته یــک قانونگذاری عقالیی نیســت) و در نتیجه با خود فکر کرد که چرا فکــر و وجودش را بابــت تدوین مجدد بافت تشــکیالتی صرف کند کــه در آینده نزدیک دیگر رییساش نخواهد بود.

قسمت اصلی کار

حــاال جوانترهایــی که ســالها گفته شــده بود جایشان در این رشته خالی بوده و مکانشان غصب شده، باید بیایند و مدیریت الزم را در کارشــان بروز بدهند و مشتزنی را از انفعال نسبی که دچار آن بود خارج سازند.

قســمت اصلی و سخت کار آنها تازه آغاز شــده اســت زیرا اگر ناطق انواع حمایتهای بیرونی و نفوذهــا را در جامعه برای کمک به بوکس در اختیار داشــت، روسای بعدی باید بدون این اهرمهــا کار کنند و به کمکهای ســران ورزش امید ببندند و طبق یک رسم کهن و عرف جــاری، از ایــن نقطه هیچگاه کارهای بوکس به طور اساســی حل و رفع و راهاندازی نشــده است، به واقع میتوان گفت بعد از رفتن ناطق که البته رییس دلســوزی بود، مســیری نامطمئنتر از همیشه به روی این ورزش آغوش گشــوده است که غیرقابل پیمودن نیســت امــا تاریخ به مــا میگوید رهپیماهای آن هیچگاه دســت حمایت جدی را پشت سر خود ندیدهاند و وای به وقتی که فاقد نفوذهای جنبــی و قدرتهای اجتماعی هم باشــند و بــه واقع «ناطق» نباشــند و از طاقتی عظیم همچون وی بهره نبرند.

در ماههای اخیر اتفاقاتی در ارتباط با بوکس افتاد که رفتن حاجی ناطق را تسریع کرد. مبهم بودن بافت تشکیالتی و روشهای کاری فدراسیون پس از ناکامی تک نمایندهمان (احسان روزبهانی) در المپیک ریو و محروم شدن همین نماینده از هر گونه فعالیت بوکسی به سبب اختالفاتش با سران مشتزنی، کندتر شدن روند کسب مدالها در صحنههای بینالمللی عمال فدراسیون را در حالتی قرار داده بود که نه زنگی زنگی بود و نه رومی روم

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.