نه شيرم نه غول من امير عليام

برخي افراد داراي شــخصیت و ارادهاي هســتند كه هیچ اتفاقي آنها را متوقف نميكند. بدترین و سختترین مشکالت سر راهشان سبز ميشــود اما باز هم مســیر خود را طي ميكنند. هر بار اتفاقي ميافتد تصور این اســت كه دیگر از این مشکل نميتواند رهایي پیدا كند اما باز هم ميب

Iran Varzeshi - - ورزش ایـــــران -

برنامهات چیست، در همین رقابتها ميماني یا به «یو اف سي» ميروي؟

بايد پيشــنهادهايم را بررسي كنم. شــرايطم االن به گونهاي نيســت كه اگر به يو اف ســي بروم، بخواهم خاك بخورم چون خاكم را اينجا خوردهام. اگر چيزي كه مد نظر ما اســت را در يو اف ســي تامين بكنند، ما به اين رقابتها ميرويم در غير اين صورت، اگر پيشــنهادها خوب نباشــد، ترجيح ميدهم نروم. به اين حرف اعتقاد دارم كه اگر در ده كدخدا باشي، بهتر از اين اســت كه در شهر كارمند باشي. من اينجا زجرها را كشــيدهام و خاكها را خورده ام. شايد نياز باشد يكم ديگر در اين سطح بمانم و سپس با پيشنهادهاي خوب راهي يو اف سي شوم.

هنوز برنامهریزي نکردهاي؟ نه. فعال زمان استراحت اســت. زمانش كه برسد، پيشنهادها را ميخوانم و بهترين را انتخاب ميكنم.

در ژاپن با مسووالن رایزین، مذاكرهاي داشتي تا در این رقابتها بماني؟

رييس رايزين، همين اواخر مصاحبــهاي كرده و گفته كه من عاشــق امير هســتم و هر طور شــده، نگهش ميدارم اما بايد ببينيم قراردادي كه ميفرســتند چه ميگويد. محبت كــه براي من چيزي نميشود. البته اين را ميدانم كه قطعا پيشنهاد ژاپن از همه جا قويتر اســت. ولي اگر بشــود از لحاظ ســطح فني خودم را ارتقا دهم و با يك شــرايط نرمال و منطقي به يو اف سي بروم، خب اين برايم بهتر است اما اگر پيشنهاد خوبي نرسد، در همين ليگ ميمانم.

در مورد تفاوت این دو مسابقه صحبت ميكني. رايزين و يو اف سي، مثل ليگ فوتبال ميمانند. مثال يو اف سي مثل ليگ برترانگليس است و رايزين شبيه بوندسليگای آلمان. هر دو برای خود اعتبار و آوازهای دارند امــا رايزين در رده دوم قرار دارد. مثل اين ميماند كه شما بازيكن فوتبال هســتي و ميخواهي از ليگ ايران به اروپا بروي. اختالفش در اين ســطح اســت و خب با اين شرايط همه ميگويند ليگ اروپا بهتر اســت اما يك وقتي هســت كه در ليگ ايران 5 ميليارد تومان به شــما ميدهند اما در ليــگ اروپا يك ميليارد. خب منطقياش اين اســت كه بماني و پول بيشتر را بگيري و در جايي بازي كني كه شناختهتر هســتي. درست است كه آنجا اروپاست اما اين پول خوب، توجه و شــناخته بودن را رها نميكني تا ذخيره يك بازيكن در ليگ اروپا شوي.

با این حساب اگر هم بخواهي بروي، شاید صبر كني و دو سه سال دیگر بروي.

عاقالنهاش اين اســت كه يك سال ديگر صبر كنم تا شناختهتر شوم و يو اف سي پيشنهادهاي بهتري به من بدهد. البته اين را ميدانم كه چون يو افسي باالترين سطح مسابقات را دارد، ارزشش را دارد كه با پيشــنهاد كمي كمتر از رايزين، به اين مسابقهها بروم و خاك بخورم اما نه اينكه از صفر شروع كنم.

شرط حضور در این رقابتها چیست؟ مبارز بايد به يك سطحي رسيده باشد تا دعوت شود. در هر وزن ‪50 -40‬ نفر حضور دارند كه اگر هر كدامشان به ردهاي باالتر از 30 برسند، خودشان دنبال مبارز ميآيند.

یك مبارز خوب چــه ویژگيهایي باید داشته باشد؟

كشــتيگير بودن با مبارز بودن، زمين تا آسمان متفاوت است. در كشتي هر چقدر سفت تر، گردن كلفتتر و ســختتر باشي، ميتواني موفقتر باشــي اما در مبارزه، يــك مبارز خوب بايد همزمان در 4‬ – ‪5 رشــته خيلي خوب باشد. يعني ســرپا زدنش، قدرت دستش ...و خوب باشد. ضمن اينكه هــر چقدر بدنش منعطفتر باشــد، موفقتر خواهد بــود. پس يك مبارز در اين رقابتهــا اگر بوكس خوبي داشته باشد، جوجيتسو خوبي داشــته باشد اما كشــتي را بلــد نبا شد ، ظرف دو دقيقه شكســت ميخورد. بنابراين كســي كه وارد اين رشته ميشود، بايد در جوجيتسو، كيك بوكسينگ، بوكس و كشتي، خوب باشد. مثال اگر قهرمان يك رشته، 100 هست، يك مبارز بايد در اين رشته حداقل 50 باشــد تا همه اينها را با هم تركيب كنــد و نتيجه بگيرد. من در يك سال اول تمرين ميكردم تا فقط اســتايلم را عوض كنم و بتوانم خودم را از كشتي بيرون بكشــم و به مبارزه نزديك كنم. براي دو، سه مسابقه اول آنقدر تمرين ميكردم كه هنگام مســابقه تمرين زده ميشــدم و بدنم نميكشــيد. در بازي اول بدنم خالي كــرد و همين موضوع براي من يك تجربه خوب شــد كه چطور بايد آماده شوم و تمرين كنم چون كامال با كشتي متفاوت اســت. آنموقع كه كشتي كار ميكردم، آنقدر تمرين ميكردم كه بعــد از تمرين بايد 4 نفر مرا ميبردند اما در مبارزه اينطور نيســت. بايد قدرت هــوازي را باال ببري. بايــد ذخيره انرژي را طوري يــاد بگيري كه بتواني نيرويت را در 3 تا 5 دقيقه تقســيم كني. آنهم در شــرايطي كه در آن 15 دقيقه مغزت جواب بدهد. يعني هم سرعتت را حفظ كني و هم تكنيكات را. كنترل همه اينها سخت است و برنامهريزي زيادي ميطلبد.

خب شــما كه دو دقیقــهاي مبارزه را تمــام ميكني و نميگذاري كار به تقسیم نیرو برسد(باخنده) دو مسابقه 10 دقيقهاي داشتم.

اما این حریــف آمریکایي را كه خیلي خوب بردي. آنهم در شرایطي كه خیلي برايتان كري خوانده بود.

آمريكاييها زياد حرف ميزنند. اين بــرد خيلي برايم اهميت داشت چون همه ميگفتند كشــتيگير است و با فنون كشتي ميبرد. ميخواستم طوري تغيير كرده باشم كه بتوانم پاسخ منتقدانم را بدهم.

در اینجا یا در سطح بینالمللي؟ همه كســاني كه مبارزه را پيگيري ميكنند. ضمن اينكه اين تغيير رويه، روي قراردادهاي بعديام تاثير دارد.

كال دوست نداري به كشتي وصل شوي.

نه اينطور نيســت. خودم را از ريشــهام كه نميتوانم جدا كنم اما دلــم نميخواهد در مبارزه بگويند كه فقط به خاطر فنون كشــتي ميبرم. در چهار پنج مســابقه اول، حريفانم بوكسور بودند و من مجبور بودم از فنون كشــتي استفاده كنم تا برنده شــوم اما در اين مدت روي بوكس هم كار كردم و بــا توجه به اينكه حريف آمريكاييام بوكســور نبود، گفتم تا جايي كه ميتوانم از بوكس اســتفاده كنم تا تصوير قبلي را از بين ببرم.

این رشــته با كشــتي كچ چه تفاوتهایي دارد؛ به نظر ميرسد در MMA همه چیز واقعيتر است. چه در بوكس حرفهاي و چه در همين مســابقات، فاكتور اولي كه بايد رعايت شود، نمايش (شو آف) است چون اگر شو نداشته باشد؛ تماشاچي ندارد، حامي مالي ندارد و در نهايت ميشود آماتور. حاال فرق اين رشــته با كشتي كچ اين است كه در كشتی كج تا آخر همه چيز شو ميماند اما ما در طول مسابقه و روي رينگ، چيزي به نمايش نداريم و همه چيز واقعي اســت. اينجا براي بردها و باختها سناريويي نوشته نميشود.

اینکه مبارز چقدر بتواند «شو» خوبي داشته باشد، در قراردادها تاثیر دارد؟ 100 درصد. ما مبارزي داريم كه ســالي 50 ميليون دالر درآمد دارد، فرد ديگري را هم داريم كه سالي 4 ميليون دالر درآمد دارد آنهم در شرايطي كه از لحاظ فني از نفر اول بهتر اســت اما نكته اينجاست كه كري خواندن، ســر و صدا كردن و حاشيههاي نفر اول باعث شــده هر روز مبلغ قــراردادش باالتر برود. اينكه اينجا سرت را مثل پهلوانها پايين بيندازي و بي حاشــيه كارت را انجام دهي، هيچ نتيجهاي نميگيري چون بايد بتواني تماشاچي جذب كني.

براي همین در وزنكشــي مسابقه آخرتان، مقابل حریف آمریکایي، آن رفتارها را انجام دادي؟ آن حريف خيلي برايم كري خوانــده بود و بايــد رويش را كم ميكردم. ضمن اينكه از قبل براي آن رفتارها برنامهريزي نكــرده بودم و آنجا از كوره در رفتم. ماهيت اين مســابقات اين اســت كه اگر پررو نباشــي، كســي به تو پولي نميدهد. من بــار اولي كه اين اتفاق در وزنكشــي افتاد با دفعه آخــر، بازخوردهاي متفاوتي گرفتم. دفعه اول مردم خوششان نيامد اما ايندفعه خيلي بازخوردهاي مثبت گرفتم. اين نشان ميدهد كه مردم هم به اين رشته عالقهمند هستند. عالوه بر اين حريف آمريكايي كه هر روز توييت ميكرد، شــخصي هم براي من پيغام ميفرستاد كه ســرت را ميبرم ...و ببينيد مبارزه از روز وزنكشي شروع ميشود و كري خوانيها از دو ماه قبل. همينها براي تماشاچيها جذابيت دارد.

ممکن است توافقي هم بین مبارزها صورت گیرد؟

اينجا هيچ گاوبندي اتفاق نميافتد. اگر ذاتت ســاكت اســت، ميآيي مســابقههايت را انجام ميدهي و ميروي اما اگر ذات شــلوغ و جنگجو داشته باشــي، خب اينجا هم سر و صدا ميكني و توجه زيادي را به خودت جلب ميكني. اگر قرار باشــد، گاوبنــدي صورت بگيرد، خيلي زود متوجه ميشوند و ديگر پولي به تو نميدهند. بحث درآمد و تماشاچي، به خاطر همين جذابيتهاست.

یك جاهایي در كري خوانيها، تهدیدها ...و فراورزشــي است. با این رویه موافقي؟

اين مســائل در ايران هست اما در ساير كشــورها اين شرايط نيست و اين مسائل جذابيت دارد. نمونه بارز اين جذابيت مايك تايسون است. بوكسوري كه خيلي هم قوي نبود اما آنقدر سر و صدا ميكرد كه براي ديدن جنجالهايش، بليتهاي مســابقهاش دو ماه قبل فروخته ميشد.

این تهدیدها مرز ندارد؟

در كري خوانيها نه اما شما نميتواني در وزن كشي به حريفت مشــت بزني. كارت زرد و امتيــاز منفي ميگيري امــا در اين مكالمه محدوديتي وجود ندارد.

در هــر ورزش دیگري هم رقابت هســت اما آن رفتاري (اشاره به ســر بریدن با دست) كه شــما در مبارزه با حریف آمریکایي انجام دادي، در هیچ رشتهاي انجام نميشود. خــب اينها ورزش آماتور هســتند اما ما داريــم درباره ورزش حرفهاي حرف ميزنيم. بحث فوتبال با مبارزه فرق ميكند.

آیا در این مبارزه مرگ اتفاق ميافتد؟

نــه اما در فوتبال مــرگ اتفاق افتاده. به ايــن خاطر كه در اين رشته بدنها قويتر اســت و داور هم حواسش هست و به موقع مسابقه را قطع ميكند. مثــل اتفاقي كه در مبارزه با حرف آمريكايي افتاد. داور به محض اينكه ديد حريف آمريكايي گيج شده، مسابقه را تمام كرد.

آیا مراعاتي هم اتفاق ميافتد؟ هرگز. نزنيد، ميزنند.

همانطور كه این رشــته براي مردم جدید بوده و هست، حتما براي خودت هم بوده. بــه هر حال ممکن بوده هر اتفاقي برایت بیفتد. این ترس بخصوص پیش از بازي اول چقدر روی تو تاثیر داشــته؟ بحثم در مورد چهار تا مشت خوردن نیست. از زاویههاي مختلف ممکن اســت این تــرس روی تو تاثیر ميگذاشته.

چون قبل از من كســي اين كار را در اين سطح انجام نداده بود، برايم تازگي داشــت ضمن اينكه در ايران اينطور جا افتاده بود كه يك نفر از دو مبارز از رينگ زنده بيرون ميآيد. كســي فكر نميكرد ورزش اســت و حرفهايترين ورزش دنيا. ميخواستم اين را جا بيندازم كه رو به رشدترين ورزش دنيا، اين رشته است. براي اينكه اينها را ثابت كنم، بايد طوري شــروع ميكردم كه مردم عالقه مند شوند. اگر ميباختم به هيچ كدام از اين اهدافم نميرســيدم. اگر ميباختم مردم ميگفتند، در كشــتي كه خراب كرد، اينجا هم خراب كرد. بيشــتر از هر چيزي از اين باخت ميترسيدم. ضمن اينكه چون از يك رشته ديگر آمده بودم، ميخواستم ثابت كنم كه ژن ورزشــكاري دارم و ميتوانم در رشتهاي ديگر هم موفق باشم. بيشتر اســترسهايي از اين دست داشتم. بعد از يكي دو تا بازي كه ديدم مردم پذيرفتهاند و خوششان آمده، اين ترسها را فراموش كردم و تمركزم را روي اين موضوع گذاشــتم كه بيشتر ياد بگيرم تا نمايش بهتري در مبارزه داشته باشم. خدا را شكر االن هم فقط به برد فكر ميكنم.

در اصل االن بقیه حریفان ميترسند و به این فکر ميكنند كه چطور با شما رو در رو شوند. خدا را شكر اين ترس در وجود بقيه هست.

بعد از ورود شما به این مســابقهها، شاهد عالقهمندي تعدادي دیگر از ورزشــکاران به این رشته هستیم. این روند را مثبت ميبینید؟

وقتــي من قهرمــان جهان شــدم، كار خيلي ســختي انجام داده بودم اما بعد از ســه ســال به من 20 ميليون دادند. خب كسي كه ميداند توانايي دارد، ماندن در اين فضا برايش وقت تلف كردن اســت. ورزشــكاراني كه به اين رشته عالقهمند شدهاند هم حتما به اين نتيجه رســيدهاند. بخصوص اينكه من را ديدهاند و بــه خاطر اين موفقيت به سمت اين رشته جذب ميشوند.

خيليها فكــر ميكنند كه اگر امروز از ووشــو و تكواندو بيايند و در اين رشــته فعاليت كنند موفق ميشــوند. در حالي كه اگر قهرمان المپيك هم باشــي تا دو ســه ســال دوره نبينی، در پايين ترين سطح

MMA هم شكست میخوری. من ســه سال تك و تنها در تايلند در اردوگاه تمرين و زندگي كردم و يك ســال هم هست كه هر روز با علي آقاي استكي تمرين بوكس ميكنم تا به اينجا برسم. اصال اينطور نبوده و نيســت كه چون قهرمان كشــتي جهان بودم در اين رشته هم موفق شــدم. كورتانيدزه و كرم جابر هم يك دوره به اين رقابتها آمدند و در همان ســي ثانيه اول ناك اوت شدند! همين حريف آمريكايي كه اخيرا شكستش دادم هر دو اين كشتي گيران نامي دنيا را به راحتي شكست داده بود. اينها همه گواه اين است كه به هيچ وجه نميشود با پشتوانه قهرمان بودن در يك رشته ديگر انتظار موفقيت در MMA را داشت.

در سالهایي كه خودت را آماده ميكردي چقدر هزینه كردي؟ مــن فقــط در دو ســال اولــي كــه در تايلنــد بودم 100 ميليــون تومــان بــراي زندگــي و تمرينــم هزينــه كــردم! ايــن هزينه را كــردم بــراي يادگيــري، تمرين و آمــوزش! آن هــم بــدون اينكه كســي مــن را ببيند!

ســاز و كاري براي آموزش این رشته در ایران ميشود فراهم كرد؟ شش هفت ماه است كه دنبال اين موضوع هســتم اما اجراي اين كار در ايران خيلي دشــوار اســت. مربيان و مدعيان بسياري داريم اما متاســفانه همه مدعياند و توقعات بســيار بااليي دارند. از طرف ديگر نياز به باشگاهي داريم كه چهار پنج رشته را در كنار هم داشته باشيم و همين تعداد مربي براي اين رشــته ها. يك مربي هم نياز است كه همه اينها را مديريت و هماهنگ كند. به همين دليل شرايط بسيار دشواري دارد و من در ايران فقط با علي استكي تمرين ميكنم.

قبول داري از لحاظ فرهنگي هنوز نیــاز به زمان داریم تا این رشــته در ایران جا بیفتد و مردم آنطور كه باید و شاید دوستش داشته باشند؟ مــن قبول نــدارم. ببينيد هميــن حاال هم با هــر ديداري كه ميپيروز ميشوم طرفداران اين رشته بيشتر و بيشتر ميشود.

بیشتر منظور مجوزها و نگاه حاكمیتي است!

آن بخش هم همينطور اســت. هر چيزي تــا زماني كه طرفدار نداشــته باشــد نميتواند مشــروعيت پيدا كنــد. در همين موضوع شبكههاي اجتماعي، زماني اصلي ترين رويكرد ما در ايران فيلتر كردن آنها بود اما حاال آنقدر همه گير شــده و طرفدار دارد كه مسووالن نظام و حتي ســايت رهبري هم در فضايي مانند اينســتاگرام حضور دارند و فعاليت ميكنند. در مورد MMA هم همين شــرايط وجود دارد و هر چقدر طرفدارانش بيشتر باشــند، راحتتر مورد قبول واقع ميشود. تا قبل از مسابقه اخيرم با حريف آمريكايي تلويزيون من را نشان نميداد و به نوعي ممنوع التصوير بودم اما پس از اين پيروزي شبكه شش خودش روي بــازي من كار كرد. هميــن چيزها كم كم زمينه ســاز آن اتفاقي ميشود كه شما گفتيد.

در مجموع اگر مردم رشــتهاي را بپذيرند، مسووالن هم مجاب به پذيرشش ميشوند.

تاثیري كه خودت به صورت مســتقیم در جامعه دیدهاي چه بوده؟

اين اتفاق نان را وارد ســفره آدمهاي زيادي كرده. در بسياري از باشــگاههاي رزمي تا قبال از اين اتفاق 10 نفــر تمرين ميكردند اما حاال اين عدد به ‪50- 40‬ رســيده. بچههــاي مرفه هم حاال ديگر رزمي ياد ميگيرند و اين يعني شــغل و درآمدزايي براي مربيان و باشگاه ها. امروز شما به هر شهري بروي ميبيني در هر باشگاه رزمي ‪30- 20‬ نفر دارند تمرين ميكنند. در همين محله خودمان قبال 10 نفر در باشــگاه بوكســش تمرين ميكردند و حاال چهار برابر شدهاند! اينها همه تاثير اين رشــته است و رفته رفته انجام دادن رشتههاي رزمي به اصالح دارد مد ميشود. آن هم نه صرفا براي مبارزه حرفهای يا به اصطالح خارجي فايت كردن! براي اينكه بدن ســالمي داشته باشند و انرژيهاي منفي شان را تخليه كنند.

بازتاب كارتان در وزارت ورزش چه بوده؟ من تــا بهحال هيچ شــخصي را از وزارت ورزش نديدهام! هيچ صحبت و حمايتي نبوده و البته اصال نيازي هم به حمايت ندارم.

بیشتر ميخواهیم نگاه آنها را بدانیم!

به صــورت عملي كه تا امــروز هيچ اتفاقي نيفتــاده اما انرژي مثبتش ميرســد و حداقل ناراحت نبودند از اين ماجرا و خوشــحال بودهاند!

این درست است كه در نخســتین مسابقه همه مبارزان را مقابل حریف نامــدار و داراي ردهبندي قرار ميدهند؟ براي اینکه مثال حریفش جایگاه بهتري پیــدا كند و در رده بندي جهاني به شرایط بهتري برسد.

در اين رشته بستگي به اين دارد كه چطور قراردارد ببندي. همه چيز به اين بســتگي دارد كه مدير برنامههايت و كسي كه اين مبارزه را برايت فراهم ميكند، چه هدفي داشــته باشد و چطور اين كار را بكند. در اكثر اوقات به ســطح شــما نگاه ميكنند و مبارزي با سطح خودتان را برايتان پيدا ميكنند. اصال اينطور نيســت كــه يكدفعه مبارزي كه تنها يك برد دارد را با نفر اول دنيا بيندازند! مگر بعضي كشــورها كه در اصطالح ما گوشــت را ميبرند و مقابل مبارزشان قرار ميدهند تا فقط او را بزند و در مقابل هم تماشاگران تشويقش كنند. در غير از اين موارد نادر هميشه فايترها با افراد نزديك به سطح خودشان مبارزه ميكنند. در ميان برخي ايرانيها هم اين اتفاق چند باري افتاده بود مثل آن دختر ايراني در ارمنســتان و يك پســر نوجوان كه طي روزهاي اخير اين كار را كردهاند.

در برنامه ســالهاي آیندهات جایي هم بــراي ورود به رقابتهاي كشتي كچ كنار گذاشته اي؟

در حــال حاضر MMA خيلي جلوتر و محبوبتر از كشــتي كچ اســت و درآمد بيشتري هم دارد. من اگر بتوانم اين رشته را تا جايي كــه دلم ميخواهد پيش ببرم، اگر اين اتفــاق بيفتد نه هرگز اين كار را نميكنم. بــا اين حال آدم از فرداي خودش هم خبر ندارد و مشــخص نيست در آينده چه اتفاقي ميافتد.

آن نقطهاي كه ميگویي ميخواهي در این رشــته به آن برسي كجاست؟

براي من مهمترين اين است كه در UFC قهرمان شوم. هدف بزرگ و زمانبري كه حرف امروز و فردا هم نيســت. حداقل دو سه سال زمان نياز دارم به آن سطح برسم كه تازه بتوانم براي رسيدن به قهرماني و كمربند طاليي مبارزه كنم! نوك قله آنجا و آن قهرماني است و پس از آن هم ماندن در قله و حفظ قهرماني. باقياش هم كه دست خداست.

خیليها اینطــور فکر ميكنند كه این رشــته آزمایش دوپینگ ندارد. همینطور است؟ اصال اينطور نيســت و مبــارز در تمــام ديدارهايش آزمايش دوپينگ ميدهد. تستي كه اگر مثبت باشــد هم بازنده ميشوي و هر چقدر هم درآمد داشــتهاي از تو ميگيرنــد و جريمه ات هم ميكنند. اتفاقا خيلي هم سختتر از رشــتههاي ديگر ميگيرند. خودشان يك نهاد حرفهايتر از WADA) ســتاد جهاني ضــد دوپينگ) دارند كه كارهاي آزمايشات را با جديت دنبال ميكند.

دوپينگ البته آنقدرها هم تاثير ندارد و نهايت بتواند ورزشكاري با آمادگي 98 را به 100 برساند!

پس چرا خیليها این كار را ميكنند و این ریسك سنگین را ميپذیرند؟

ببينيد وقتــي تو در رقابت شــركت ميكنــي، حريف تو هم شرايطي مشابه تو دارد و همين يك يا دو درصد آمادگي بيشتر است كه برنده را مشخص ميكند.

شاید دوست نداشته باشي به عقب برگردیم اما مثالي كه زدي دقیقا شرایط خودت و بابك قرباني را در ذهنمان تداعي كرد. هر دو شما خیلي خوب و همان 89اي كه گفتي بودید!

من و بابك خيلي بــه هم نزديك بوديم. آنقدر كه مربي هم هاج و واج مانده بود كداممان را انتخاب كنــد. او مانده بود كدام يك از ما را بفرســتد خانه! يعني از ميان دو نفري كه هر كدام را ميفرستاد طالي دنيــا را ميگرفتند، يكي بايد ميرفت خانهاش مينشســت! رقابت ما آنقدر دشــوار بود كه هر دوي ما را به اشــتباه انداخت و متوسل به مواد نيروزا شديم تا بر ديگري غلبه كنيم.

آن ســال محمد بنا، بابك قرباني را به مســابقات جایزه بزرگ آذربایجان فرســتاد و قرار بود تو هم به آن مســابقات بیایي كه نیامدي. فکر نميكني اگر ميرفتي در همان تورنمنت تکلیف انتخاب بین شما دو نفر هم مشخص ميشد؟

من 10 روز قبــل از اين مســابقات رفتم گرجســتان و بابك قرباني اســتراحت كرده بود. من با بدن خالي بايد ميرفتم و البته اصال نميتوانســتم يك بار ديگر وزن كم كنم. وقتي آنها برگشــتند سه ماه مانده بود تا رقابتهای جهاني.

نخواستید كه بینتان مسابقه انتخابي بگذارند؟

قرار بر همين بود اما گفتند كه در اين سه ماه مانده، هر روز براي شما رقابت انتخابي است و هر كدامتان در اين زمان بهتر باشيد و خوب تمرين كنيد، به رقابتهاي جهاني ميرويد! و اين اشتباه اصلي و بزرگ بود كه كار را به آنجا رساند.

خیلي داشتید پیشرفت ميكردید!

بچههاي تيم ملي شــاهدند. هر دوي ما در هــر تمرين با پنج - شش ســنگين وزن تمرين ميكرديم و همهشــان را خسته و ناتوان ميفرســتاديم بيرون تشك! يك كشــتی شــش دقيقهاي كه با هم ميگرفتيم ديگر ناي بلند شدن نداشتيم.

خودت اگر جاي محمد بنا بودي چهكار ميكردي؟

من مديريت ميكردم. من خودم از ســال 2009 ميخواستم يك وزن باالتر بروم و در 120 كيلو كشــتي بگيرم. اصال شرايط وزنيام ايجاب ميكرد. حدود 112 كيلو بــودم! با اين حال بنا بهجاي مديريت بيــش از هر چيز تنور ايــن رقابت را داغتر كــرد! كاري كرد كه من اگر ميخواستم تغيير وزن هم بدهم، از ترس اينكه نگويند از بابك ترسيد، اين كار را نكنم و در 96 بمانم. خيلي ســاده ميتوانست بگويد انتخابي ميگذارم و هركسي كه باخت به 96 برود! ما هردويمان كشتي گيران 96 را 10 بر صفر ميبرديم و مشكلي در ملي پوش شدنمان در آن وزن هم نداشتيم.

هردوي شما بهترینهاي جهان بودید و رقیبي نداشتید. قهرمان المپیك یعني خوشدوف را بیچاره كرده بودید!

ما هر دو در يك سال، چندين بار خوشدوف را برديم و او ديگر از دنياي كشتي خداحافظي كرد. دقيقا يك مسابقات من ميرفتم و مثال 5 بر صفر او را ميبردم و بابك براي اينكه نشان بدهد بهتر است ميرفت و او را شــش بر صفر ميبرد! يادمان نرود حريــف قهرمان المپيك بود. قهرمان المپيك را مثل پارچه تكان ميداديم.

من خوشحالم از اين اتفاقها و رفتنم از كشتي. بعد از كشتي براي من اتفاقهاي خيلــي خوبي افتاده اما خدابيامــرز بابك قرباني خيلي حيف شد. شايد بيست يا سي سال ديگر بايد بگذرد تا پهلواني و كشتي گيری در اصطالح گردن كلفتي او به دنيــا بيايد. من با اطمينان اين را ميگويــم. براي نمونه ببينيد پس از من و بابك چه كســي در اين وزن معرفي شــد. آن موقع كه ما كشتي ميگرفتيم قهرمان المپيك مان در خانهاش بود! اختالف اينقدر زياد بود و اصال اردو دعوت نميشــد! بابك قرباني، قاسم رضايي را 10 بر صفر برد!

پس معتقدي اشتباه اصلي به كادر فني برميگشت كه آن رقابت نادرست را بین شما دو نفر به راه انداخته بودند؟

دقيقا همان تصميم باعث اشتباه ما شــد. ما در آن زمان به جز كشتي هيچ چيزي نداشــتيم و تمام زندگي مان همين بود. اگر كشتي را از ما ميگرفتند نان نداشــتيم بخوريم! براي همين هم بود كه براي رسيدن به دوبنده تيم ملي همه كار ميكرديم.

بهعنوان آخرین ســوال، در این مدتي كه در این رشته درخشیدي القاب زیادي به شــما داده شد، از كدامیك از این القاب بیشتر لذت ميبري؟ من نه غولم؛ نه شــيرم نه پلنگ. من امير علي هســتم و دوست دارم كه با همين عنوان مرا صدا كنند.

گفتوگو از: محسن وظیفه، آزاده پیراکوه، محسن آجرلو و رضا عباسپور

خوشحالم از كشتی رفتم. بعد از كشتي براي من اتفاقهاي خیلي خوبي افتاده اما خدابیامرز بابك قرباني خیلي حیف شد. شاید بیســت یا سي سال دیگر باید بگذرد تا كشتيگیری در اصطالح قوی و گردن كلفت مثل بابك قربانی به دنیا بیاید. من بــا اطمینان این را ميگویم. براي نمونــه ببینید پس از مــن و بابك چه كســي در این وزن معرفي شــد. آن موقع كه ما كشتي ميگرفتیم قهرمــان المپیك مان در خانهاش بود! اختالف اینقدر زیاد بود و اصال به اردو دعوت نميشــد! بابك قرباني، قاسم رضایي را 10 بر صفر برد!

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.